پایان نامه با کلید واژگان درماني، تغيير، وقتي

دانلود پایان نامه ارشد

کنند. در زمينه تعارض هاي حل نشده گوناگوني که در وجود شان احساس مي کنند، خود دچار احساس گناه شديدي هستند. در زمان فرويد ترجيح داد در روان درماني قضاوت هاي اخلاقي را به کنار بگذارد تا از اين طريق احساس گناه بيمارانش تشديد نشود. اما، در واقعيت درماني موضوعات اخلاقي در صدر توجهات درمانگر قرار دارند.
سوم، واقعيت درماني گذشته فرد مورد توجه نيست و در مقابل وضعيت فعلي و آينده فرد ايراد دارد، و اگر چنين است جايگزين هاي آتي بررسي مي شوند و فرد معتقد مي گردد در خود تغيير بوجود آورد.
چهارمين تفاوت مربوط به تفاوت در روانکاوي سنتي، انتقال اغلب همچون مکانيسمي درماني در نظر گرفته مي شود تا فرد بتواند تاب تحمل تعارض هاي جل نشده اش را داشته باشد. اما در واقعيت درماني، ارتباط مشاور با درمان جو ارتباط شخص به شخص است و مشاور درمان جو را تشويق نمي کند که او را کسي ديگر تلقي کند؛ براي مثال، درمان جو به مشاور همچون پدر يا مادر،معلم يا چهره صاحب نفوذ ديگر نمي نگرد.
پنجم، در واقعيت درماني بخش ناهشيار ذهن بطور عمده ناديده گرفته مي شود، در حاليکه روانکاوي توجه اصلي به ذهن ناهشيار معطوف است. د رنظريه گلاسر موضوع ذهن ناهشيار براي افراد دستاويزي مي شود براي توجيه رفتار نادرستش و مشاور بهتر است به اين نکته توجه کند که چه چيزي اتفاق مي افتد نه آنکه چرا اتفاق مي افتد.
ششمين و شايد مهمترين ويژگي که واقعيت درماني را با روانکاوي سنتي متمايز ميسازد ويژگي است که دست اندرکاران تعليم و تربيت آن را مغتنم مي شمارند، زيرا فلسفه آنها اين است که هدف ازمشاوره با کودکان در وهله نخست فراهم کردن واقعيتي براي آموزش و يادگيري است گلاسر واقعيت درماني را فرآيندي آموزشي مي دانست نه فرآيندي درماني. وظيفه مشاوره آن است که به کودکان بياموزد چگونه از راه هاي بهتري نيازشان را برآورده کند از ديدگاه واقعيت درماني مشاوره يعني آموختن شيوه حل مشکلات و درواقع به کودکان تا چگونه خود مشاور خودشان باشند.
روش مشاوره
بزرگترين چابلش پيش روي مشاوراني که از روش واقعيت درماني مبتني بر انتخاب درماني استفاده مي کنند آن است که به درمان جويانشان بياموزند روانشناسي کنترل همانقدر براي آنان ناکارآمد است که براي هر کس ديگر در اين جهان گلاسر( 1998) معقتد بود که تلاش هاي افراد براي کنترل ديگر ان به سبب اصلي بروز اين همه گرفتاري در زندگي آنان است. هميشه اينگونه بوده است که وقتي افراد به آنچه ما از آنان مي خواهيم انجام دهند عمل نمي کنند به زور متوسل مي شويم و مي کوشيم با تحت کنترل گرفتن آنان وادارشان کنيم خواسته هاي ما را برآورده سازند.
نخستين هدف در انتخاب درماني که بخشي از فرآيند واقعيت درماني را تشکيل مي دهد آن است که از مشکلات پيش از وقوع آنها جلوگيري کنيم. قطع نظر از آنکه مشاور چه اندازه مهارت دارد، اغلب نجات دانش آموزان ناموفقي که هرگز مايل نبودند براي درس و معلم در تصوير ذهني جهان آرماني خود جايگاهي قايل شوند، امکان پذير نيست، معمولاً هيچکس مايل نيست کسي را که مي کوشد بر او تسلط و کنترل يابد، در جهان آرماني اش بپذيرد. گلاسر(1998) معتقد بود بهترين روش براي آموختن انتخاب درماني آن است که در زندگي با ديگران آنطور رفتار کنيد که با بهترين دوستانتان يا رئيستان و يا بيشترين بيگانگان رفتار مي کنيد به ندرت مي کوشيد اين افراد را وادار به کاري کنيد. تملک جويي و احساس مالکيت سبب اين مشکل مي شود که مي کوشيد ديگر ان را کنترل کنيد عده اي از ما اين طور فکر مي کنيم که مالک همسر، کودکان، دانش آموزان و کارکنان خود هستيم، مثلاً من اين حق را براي خود قايل هستيم که بر افرادي که خود را مالک آنان مي پنداريم، تسلط و کنترل داشته باشيم و وقتي آنان به خواسته من عمل نمي کنند حق دارم وادارشان کنم آن کار را انجام دهند به همين دليل اغلب با آناني که با ما خيلي نزديک نيستند، روابط بهتري داريم، زيرا نمي کوشيم خود را مالک آنان بدانيم و وادارشان کنيم به آنچه مي خواهيم عمل کنند. گلاسر( 1998) توصيه مي کرد پدر و مادر با فرزندانشان آنطور رفتار کنند که پدربزرگ و مادربزرگشان رفتار مي کنند با اين حال او تأکيد مي کرد که بايد حدودي را در نظر گرفت؛ و وقتي اين حدود نقض مي شود، پيامدهاي طبيعي يا منطققي بروز خواهند کرد.
گلاسر(1988) در نظريه واقعيت در ماني خود همچون نظريه رفتار درماني عقلي – عاطفي که آلبرت اليس مطرح کرده است به سه باور نادرست اشاره مي کند که اساس روانشناسي کنرتل را که درواقع بر جهان ما حاکم است تشکيل مي دهد.
باور نخست؛ رفتار من بيشتر پاسخي است که پيامي از بيرون، درست مثل وقتي که تلفن به صدا در مي آيد و من پاسخ مي دهم.
باور دوم: من اين حق را دارم که ديگران را وادار کنم با وچود بي ميليشان به خواشته من عمل کنند و ديگران نيز مي توانند بر تفکر؛ عمل و احساس من کنتر لداشته باشند.
باور سوم: من اين حق وظيفه را دارم که کساني را که خواسته به آنچه مي گويم عمل نمي کنند، نتبيه کنم و به آناني که با حرقف من توجه مي کنند پاداش دهم.
بدين ترتيب شيوه واقعيت درماني مبتني بر انتخابلر درماني در حال حاضر شامل بررسي نظام باور هاي درمان جوست. درمان جويان با اين چاالش روبرو هستند که بايد معقول بودن آنچه را که بدان اعتقاد دارند و نيز سودمندي آنچه را که بر اساس باور هايشان انجام مي دهند ثابت کنند که به نظر گلاسر عمل کردن بر اساس باورهاي نادرست ناشي از روانشناسي کنترل باعث مي شود هر موقعيت يا هر مشکل فقط بدتر شود.
هر شخصي تجسمي از جهان آرماني مورد نظر خود دارد که از تصاوير ذهني تشکيل يافته است. مثلاً اينکه دوست دارد با چه کساني باشد چه چيزهايي را صاحب شود يا تجربه کند و يطور کلي ايده ها يا نظام هايي اعتقادي دارد که رفتارش را تعيين مي کنند هرچه جهان واقعي به جهان آ رماني ما نزديک تر باشد شادتر و راضي تر زندگي را سپري خواهيم کرد و هرچه بين جهان واقعي و آرماني شکاف و فاصله بيشتري وجود داشته باشد به سبب آنکه به خواسته هايمام نمي رسيم، رنج و درد بيشتري را متحمل خواهيم بود در طرح هاي درماني که بر نظريه انتخاب و نظريه واقعيت اسنتوار هستند هدف آن است که به فرد کمک شود تا بر درد و رنج ناشي از نرسيدن به خواسته هايش غلبه کند درمان اغلب عبارت است از تغيير در راهبردها تا به قرد کمک شود به خواسته هايش دست يابد يا بازنگري در تصاوير ذهني مربوط به جهان آرماني اش در هر هال در مشاوره بيشتر به تغيير ردمان جو تأکيد مي شود و نه آنکه او چگونه بايد ديگران را تغيير دهد.البته بايد توجه داشت که تغيير در رفتار در مان جو اغلب تغيير ديگران را نيز بدنبال خواهد داشت. در اين شيوده درمان تلاش براي اين است که چهان آرماني فرد تماماً در دسترس و در برد تلاش هاي او قرار گيرد نه آنکه هدف هاي جهاني آرماني وي در حيطه کنترل ديگران باشد در نظريه انتخاب و در شيوه واقعيت درمانيف هدف اصلي بهبود روابط کنوني فرد از طريق تغيير شخصي است و تقريباً هميشه روابط گذشته او مورد توجه نيست. موفقيت فرآيند مشاوره به شيوه واقعيت د رماني به ايجاد رابطه اي خوب بين درمان و درمانجو و د رمانگر بستگي دارد. ميزان اعتماد بزن درمان جو و مشاور بايد آنقدر زياد باشد که در مواردي همچون موقعيت هاي زير از پاسخ به پرسش هاي هم طفره نروند.
مشاور: فکر مي کني سبب مشکلي که داري چيست؟
درمان جو: گفتنش دشوار است واقعاً گفتنش دشوار است.
مشاور: خوب هر طور که ميداني بگو مسئله چيست؟ اينجا آمده اي که همان چيزي که گفتنشان دشوار است بر زبان آوري.
درمان جو گاهي وقتي که به خواساه خود نمي رسند سبب اندوه و افسردگي خويش را فراهم مي آورند. در چنين مواقعي مشاور چهار گزينه پيش روي آنان مي نهد:
(الف) به اندوهگين کردن و افسرده ساختن خود ادامه دهند،
(ب) براي آنکه به خواسته شان برسند، به راههاي ديگري متوسل مي شوند،
(ج) خواسته هايشان را تغيير دهند.
(د) هر دو مورد ب و ج
گلاسر اعتقاد داست اينکه فرد افسردگي را قطع نظر از شدت يا طولاني بودن انتخاب مي کند به آن معنا نيست که دچار بيماري رواني است انتخاب افسردگي نيز همچون انتخاب هر رفتار ديگر يک انتخاب است. فرآيند واقعيت درماني شامل هشت مرحله است. مرحله 1عبارت است از ايجاد روابطي با درمان جو. گلاسر اين مرحله را درگير شدن مي نامد، هر چند درگير شدن ممکن است بهترين تعبير برا اين مرحله از مشاوره نباشد، زيرا اين اصطلاح بطور تلويحي به روابطي در هم پيچيده يا درهم يافته اشاره مي کند تا روابطي مثبت صادقانه، باز و غير دردسرآفرين در هر رويکردي که در مشاوره با کودکان انتخاب مي شود، بايد بتواند اعتماد و فضايي صميمي بوجود آورد تا کود ک آزادانه ترس ها، اضطراب ها، و دغدغه هاي اعماق وجود خود را ابراز کند.
درمرحله 2، کوک به بيان رفتار کنوني خود مي پردازد، در مرحله 3، کودک آنچه را که در زندگي اش روي ميدهد، مورد ارزشيابي قرار ميدهد و اينکه او در برابر اين رويدادها چگونه به خود کمک مي کند. به عبارت ديگر آيا رفتارهاي او به وي در رسيدن به خواسته هايش در زندگي کمک مي کنند؟ و اگر چنين نيست ، مشاور از خود اين سئوال را مي پرسد:” مي خواهي تغييري در اوضاع جاري بدهي؟ اما، افراد معمولاً رفتارهاي پيشين خود را تغيير نمي دهند، مگر آنکه متقاعد شوند يا اين رفتارها اصلاً به حالشان مفيد نيستند يا آنکه عملاٌ زيانبارند. بنابراين اگر در مرحله 3 مشاوران متوجه ارزشيابي منفي در مان جويان از رفتار هاي کنونيشان نشوند، احتمالاً هيچگونه تغيير رفتاري به درمان جو توصيه نمي کنند گلاسر اعتقاد داشت که تنها راه براي حصول به احساسي مطلوب براي شخصي که احساس خوبي در مورد خويش ندارد، آن است که تغييري مثبت در رفتارش بوجود آورد( بهنمودار 2 -2 نگاه کنيد) در واقعيت درماني، بر پرداختن به رفتارها، طرح ها و هدف هايي که مشاهده شدني هستند، تأکيد مي شود.
” چيستي” ها بر” چرايي” ها ترجيح داده مي شود. زيرا پرداختن به چر اها ف رد را تشويق مي کند براي رفتار غير مسئولانه اش عذر تراشي کند.
در مرحله4، مشاور و کود ک به تدريج راههاي احتمالي را که کودک ميتواند به خواسته هايش در زندگي برسد، بررسي مي کنند. براي اين منظور از شيوه و روان انديشه گشايي يااظهار نظر استفاده مي شود تا کودک راههاي بهتري را براي برآوردن نيازهايش وارسي کند. در مرحله5،راههايي جايگزين رابراي رسيدن به هدف هايش انتخاب مي کند. سپس کودک متعهد مي شود با آزمون راهي که انتخاب کرده است براي رسيدن به هدف بايد بکوشد فرآيند کيديد و مهم در مشاوره با کودکان عبارت است کمک به آنان براي تعهد يا التزام داشتن وقتي کودک قادر مي شدتعهدات کنوني خود را جامه عمل بپوشاند مشاور مي تواند او را هدايت کند. تا با توجه به موفقيته هاي فعلي به موفقيت هاي آتي در زندگي اش بينديشد. بنابراين، آغاز از کودکان خواسته مي شود تعهداتي نسبتاً جزئي بسپارند؛ وقتي به موقعيت دست يافتند، اساس يا شالوده اي را بوجود آورده اند و مي تو انند تغييرات رفتاري بعدي را بر مبناي تجارب موفق قبلي خود شروع کنند.
در مرحله 6، مشا ور و درمان جو کارهاي را که کودک تعهد کرده است انجام دهد بررسي مي کنند کودکان در مرحله دوم مصاحبه اغلب مي گويند،” خوب من تعهد کرده بوم براي هر روز يک تکليف انجام و تحويل دهم اما تکليف هايم را انجام نداده ام، و سپس دلايل گوناگوني مي آورند که چرا نتوانسته ا ند تکليف هايشان را انجام دهند، مشاوراني که رويکرد واقعيت درماني را در کار مشاوره در پيش مي گيرند درباره دليل تراشي هاي کودکان و اينکه چرا تکاليف خود را انجام نداده اند زياد کودکان را سئوال پيچ نمي کنند. در چنين حالتي مشاور و کودک قرارداد ديگري را با هم مي نويسند و دربا ره کارهاي ديگري که کودک از عهده آن بر مي آيد ابا هم توافق مي کنند شايد يک تکليف در هر روز براي شروع کار دشوار باشد و تکليف ساده تري بايد به کودک داد اگرکودک به تعهداتي که داده استعملنکند مشاور نبايد عذر او را قبول کند. معمولاَ عذر و دليل آوردن براي تنبيه نشد ن است و وقتي که کودک

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان ابراز وجود، جنس مخالف، عزت نفس Next Entries پایان نامه با کلید واژگان کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان، عزت نفس