پایان نامه با کلید واژگان خشونت علیه زنان، هوش هیجانی، بهداشت روانی

دانلود پایان نامه ارشد

خاص به این حقیقت داده است(مافی، 1381). بنابراین، می بینیم که این پدیده در طول تاریخ همواره به شکل پنهان وجود داشته و چندان مورد توجه واقع نشده و تنها در طی سه دهه اخیر نگاه پژوهشگران، از جمله جامعه شناسان، روان شناسان و جرم شناسان متوجه این پدیده شده و با انجام بررسی های گوناگون سعی در پرداختن به این معضل اجتماعی و مقابله با آن نموده اند(مافی، 1381).
خشونت به هیچ وجه، خاص یک جامعه نیست و هرگز نمی توان بروز چنین واقعه ای را به فقرا، طبقات کارگری و افراد کم سواد محدود دانست، بلکه امری جهانی است کما این که پیشرفته ترین کشورهای جهان نیز از این پدیده رنج می برند. یکی از پژوهش های انجام گرفته در آمریکا نشانگر این حقیقت بود که در میان تحصیل کرده های دانشگاهی خشونت از آمار بالاتری برخوردار می باشد(معتمدی مهر، 1380). آن چه در این بین، بیشتر موجب تأسف می گردد این حقیقت است که زنان به عنوان گروهی ویژه، هم چنان که در جامعه مورد خشونت واقع می شوند، در خانواده نیز مورد بهره کشی سایر اعضای خانواده به خصوص همسران خود واقع می شوند، و قربانی انواع خشونت ها از جمله فیزیکی، روانی و … می گردند، که آثار و پیامدهای سوئی برای آن ها به بار می آورد و آمار و ارقام موجود این حقایق را بر ما آشکار می سازند(معتمدی مهر، 1380).
خشونت علیه زنان به خصوص از طرف شریک جنسی آنان بسیار شایع است. خشونت فیزیکی و جنسی هر ساله در 2 تا 4 میلیون زن آسیایی رخ می دهد. بر اساس گزارش انجمن پزشکی آمریکا فدراسیون(WHO) در سال 2000 یک نفر از هر سه زن در طول زندگیش مورد آزار قرار می گیرد و بر اساس گزارشات بانک جهانی، خشونت خانگی 5 درصد از سال های سلامت زنان را در زندگی کاهش می دهد. خشونت علیه زنان همراه با عوارض شدید جسمی و روانی نظیر افسردگی، اضطراب، مشکلات روان تنی(سوماتیزاسیون)، سوء مصرف الکل و مواد مخدر و اقدام به خودکشی و یا تأثیرات منفی درازمدت بر خانواده و نسل های بعدی می باشد(زنگی آبادی و مرادی شهر بابک، 1383).
در زمینه خشونت علیه زنان علاوه بر شیوع آن نگرش افراد نسبت به ان نیز مهم می باشد. زیرا نوع نگرش نسبت به نقش زنان و خشونت علیه آنان سبب تداوم این امر می گردد. این امر به خصوص در مورد آزارهای هیجانی و جنسی نمود بیشتری می یابد. پیچیده بودن خشونت علیه زنان که عوامل فردی تا قوانین و نگرش های سیاسی و اقتصادی جامعه را به عنوان عوامل زمینه ساز و مساعدکننده مطرح می کند، بررسی این مقوله را نیز بسیار مشکل می سازد(زنگی آبادی و مرادی شهر بابک، 1383).
1-2. بیان مسأله :
افراد براساس سرشت و فطرت خویش نیازمند انس و الفت با دیگران هستند تا مونس و مأنوس یکدیگر باشند. از نخستین روزهای پیدایی بشر بر عرصه خاک و اولین شکفتگی های اندیشه بشری در گستره تاریخ و آگاهی، خانواده و مسایل مربوط به آن همواره بخشی از اشتغالات فکری او را تشکیل می داده است. چرا که پیوند خانوادگی در شکل زوجیت، ضمن برطرف ساختن نیاز فطری بشر، برای زیستن در میان جمع، روابط نسبی و سببی دیگری را نیز ایجاد می نمود که به تقویت بنیان های اجتماعی منجر می شد. بنابراین، خانواده اولین نهاد اجتماعی است که شالوده حیات اجتماعی نیز محسوب می گردد و جنبه های ژرف و عمیق شخصیت انسان در آن جا پایه گذاری می شود و شیوه های گوناگون رفتاری در این نهاد دست مایه اولیه تجربه اجتماعی کودکان را فراهم می آورد که در نگرش آن ها نسبت به زندگی جمعی سهم حتمی و قطعی دارد. از همین روست که جایگاه والای خانواده به عنوان باهویت ترین نهاد اجتماعی از دیرباز مورد توجه اندیشمندان بوده و هیچ یک از مکاتب سیاسی، اجتماعی و فلسفی خود را از پرداختن بدان بی نیاز ندانسته است(نجفی،1384).
خانواده، اولین مدرسه ای است که انسان در آن آموزش می بیند و با اصول زندگی اجتماعی و روش تفاهم با دیگران آشنا می گردد. خانواده به صورت یک نظام دارای شبکه ارتباطی است که افراد آن دارای حال گذشته و آینده مشترکند و ارزش های اخلاقی و اجتماعی از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و اسباب رشد عاطفی- اخلاقی و اجتماعی افراد فراهم می گردد(ساروخانی،1380).
در این میان تشکیل خانواده با ازدواج زن و مرد آغاز می شود، ازدواج یکی از ارزشمندترین اقدامات زندگی به شمار می آید و هیچ اقدام اجتماعی دیگری را نمی توان از جهت ارزش با آن مقایسه کرد؛ چراکه این امر برای سلامت، امنیت و سعادت اجتماع سودمند و ضروری است(گل محمدیان و همکاران،1387). ازدواج، پیمان مقدسی است که در میان تمام اقوام و ملل و در تمامی زمان ها و مکان ها وجود داشته است، سنت دیرینه ای که در آن زن و مرد زندگی مشترکی را آغاز می کنند و پیمان می بندند که مصاحب و یار و غمحوار یکدیگر باشند، یکدیگر را بهتر بشناسند، همدیگر را خوشبخت کنند و با ازدواج به تنهایی خود پایان دهند(نوابی نژاد،1386). واقعيت آن است كه مقوله ازدواج از مهم ترين و پيچيده ترين جنبه هاي زندگي انسان بوده، به طوري كه لازمه ازدواج موفق وجود سطح بالايي از سازگاري طرفين است)فتينز2 و همكاران،2001).
آن چه مسلم است همه افرادی که اقدام به این امر مهم(ازدواج) می نمایند، هدفی جز خوشبختی و کامروایی و نهایتاً دست یابی به موفقیت بیش تر ندارند. اما همه انسان ها از طریق روزنامه ها، مجله ها و یا رسانه های سمعی و بصری با مسائلی هم چون مشکلات و خشونت های خانوادگی، تعارضات زناشویی زوج های درحال جدایی و یا آمار فزاینده طلاق و از این قبیل مسائل آشنایی دارند. چنین مشکلاتی چرا تا این حد مورد توجه قرار گرفته اند و به ساختار خانواده تا این حد اهمیت داده می شود؟(رفاهی و همکاران،1389).
یکی از دلایل عمده ای که باعث می شود انسان امروز به ازدواج روی آورد، این است که نیاز درونی وی حکم می کند که کارهایش نظم و ترتیب داشته و از ساختاری معقول و شایسته برخوردار باشد. نظم و ساختاری معقول، اساس و ستون هر موجودی بوده و قالب های هر گونه خلاقیت و آفرینشی می باشند. به علاوه نظم و انضباط لازم است تا به امور زندگی سر و سامان، و آن ها را از آشفتگی و بی نظمی خلاصی داد.
همان طوری که اجتماع دچار تغییر و تحولات شتابنده شده و رشد وگسترش می یابد و بر تعداد نفوذش افزوده می شود و پیچیدگی های زندگی روزمره را رو به فزونی می گذارد، ضرورت و نیاز به نظم و ترتیب بیش از پیش محسوس و نمایان تر می گردد(انیل و انیل3، 1985، ترجمه رحمتی، 1372).
علی رغم این که ازدواج رضایت بخش یکی از عوامل مهم بهداشت روانی جامعه محسوب می شود ولی چنان چه ازدواج و زندگی خانوادگی شرایط نامساعدی برای ارضای نیازهای روانی زوج ها ایجاد کند، نه تنها بهداشت روانی تحقق نمی یابد بلکه اثرات منفی و گاهی جبران ناپذیری را به جای می گذارد، به طوری که اختلالات عصبی، افسردگی و خودکشی از پیامدهای اختلالات خانوادگی می باشند. با توجه به گستردگی اثرات سوء اختلافات زناشویی بر ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی و افزایش آمار طلاق (11 تا16درصد) در سال های اخیر، توجه به نگرش های همسرگزینی و یاری در امر انتخاب همسر، ضروری به نظر می رسد(موسوی چلک،1384).
خشونت پیامدها و عوارض جسمانی و روانی ناخوشایندی گریبانگیر قربانیان می کند، از جمله اختلال تنش پس از ضربه یا PTSD، افسردگی، کاهش عزت نفس، اضطراب و اختلالات وخیم رفتاری و نیز مشکلات هیجانی و شناختی و … که متوجه زنان قربانی می شود(راتر4،1994).
در این زمینه یکی از مفاهیمی که با خشونت علیه زنان مرتبط است مسأله هوش هیجانی می باشد. به طور کلی هوش هیجانی یکی از مفاهیم هوش است که به عنوان جدیدترین تحول در زمینه فهم رابطه تعقل و هیجان می باشد و از آن به عنوان ماشه چکان یک انقلاب بزرگ در زمینه ارتقای بهداشت روانی یاد می شود. سالووی و مایر(1999)، در پاسخ به این سؤال که چرا دو فرد با هوشبهر مساوی می توانند به سطوح کاملا متفاوتی از پیشرفت و خوشبختی برسند، برای اولین بار اصطلاح هوش هیجانی را مطرح نمودند. منظور از هوش هیجانی آن دسته از جنبه های زیربنایی رفتار فردی است که به طور کامل با توانایی های عقلانی و تفکری او متفاوت است(برادبری و گریوز5، ترجمه ابراهیمی، 1387).
بيشتر پژوهشگران با اين مطلب موافق اند كه افراد، با هوش هيجاني توانايي تنظيم، ادراك دقيق و توليد حالات هيجاني را دارند و اين توانايي، در گسترة زندگي رشد مي كند. كودكان، ابراز ادراك و تنظيم هيجاناتشان را در تعامل با والدين و همسالان رشد مي دهند. تفاوت هاي گستردة دنياي اجتماعي، از سويي، و تفاوت در توانايي هاي فردي ازسوي ديگر، باعث مي شود كه برخي از كودكان، به گونه اي ماهرانه تر بر هيجانات خود و ديگران تسلط يابند و اين موضوع، از پشتوانة پژوهشي زيادي برخوردار است6. همچنين، ماير و سالوو ی7 (1997)، بيان مي كنند كه مهارت هاي هيجاني، در متن ارتباطات بين فردي رشد مي يابند)موسوي نوري،1383). تایلور8(2000)، بر اين باور است كه اگر افراد هوش هيجاني بالايي داشته باشند، مي توانند با مشكلات و چالش هاي زندگي خود بهتر سازگار شوند و به گونه اي مؤثر، به كنترل هيجانات خود بپردازند و بدين ترتيب، زمينه هاي بهبود و افزايش سلامت رواني خود را فراهم کنند(اسدپور،1387).
هوش هيجاني به عنوان نوعي توانايي ظرفيت ادراك، ابراز، شناخت، كاربرد و اداره هيجان هاي خود و ديگران را شامل مي گردد)ماير و سالووی، 1997)، و از نظر بار- آن مجموعه ي توانايي های، غير شناختي توانش ها و مهارت هايي است كه بر توانايي رويارويي موفقيت آميز با خواسته ها، مقتضيات و فشارهاي محيطي تأثير مي گذارد(بار- ان9،1997). ويژگي هاي آن عبارتند از: شناخت احساسات خويشتن، استفاده براي تصميم هاي مناسب در زندگي، توانايي اداره ي مطلوب خلق و خوي كاربرد و مديريت هيجان هاي خود و ديگران (ماير وسالووی،2001). برخورداري از شادي، نشاط و سرزندگي، استقلال و عملكرد بهتر در كارها، برخورداري از موفقيت و پيشرفت بيشتر در زندگي) سامی10، 1998).
هوش هيجاني مزايا و محاسني دارد. در اين راستا گلمن11 دو بعد فردي و سازماني را معرفي مي كند. در بعد فردي به خود ارزيابي و خودآگاهي، شناخت نقاط قوت و حوزه هاي پيشرفت، افزايش قابليت ها و توانمندي هاي اجتماعي، مهارت هاي كسب آرامش، اعتماد به نفس و انگيزش بالا منجر مي شود. در بعد سازماني به سطوح بالاتر يادگيري، كار گروهي و انگيزش بيشتر، نارضايتي و مشكلات اخلاقي كمتر. افزايش خلاقيت و نوآوري، بازدهي بيشتر و عملكرد شغلي بهتر مي انجامد)گلمن، 2000).
موفقيت در زندگي شخصي و حرفه اي هر شخص به توانايي وي براي استدلال در مورد تجارب هيجاني، مسايل داراي باز عاطفي و ارائه پاسخ به شيوه هاي سازگارانه از لحاظ هيجاني نسبت به نتايج مبتني از استدلال درباره گذشته، حال و آينده وابسته است)سالوي و همکاران، 2000).
تحقيقات متعدد بر اين موضوع تأكيد دارد كه امروزه صرف توسل به هوش عمومي به تنهايي براي تبيين موفقيت كافي نبوده و براي دستيابي به موفقيت، به چندين نوع هوش و كنترل هيجانات نياز مي باشد)پليتري، 2002)، از طرفي برخي پژوهشگران بر اين باورند كه بين هوش هيجاني و عملكرد مؤثر بر اين باورند كه بين هوش هيجاني و عملكرد موثر در تطابق با اقتضائات روزمره زندگي پيوند و رابطه استواري وجود دارد.
بايد اذعان داشت كه عمده علت بروز خشونت هاي بین فردي و رفتارهاي خودتخريبي زوجين ريشه در ناسازگاري زناشويي دارد(اسکات12،2001).
در این بررسی با هدف مشخص نمودن میزان خشونت علیه معلمان زن در انواع مختلف آن و نوع نگرش زنان نسبت به خشونت که شاید از نگرش مردان نیز مهم تر باشد(زیرا زنان انتقال دهنده نوع نگرش به نسل های آینده و مردان هستند) به بررسی رابطه هوش هیجانی معلمان زن با خشونت خانوادگی اعمال شده علیه آنان پرداخته شد. حال اين سؤال مطرح مي شود كه : آیا بین هوش هيجاني و خشونت اعمال شده علیه معلمان زن رابطه وجود دارد؟
3-1 اهمیت و ضرورت انجام پژوهش:
– از آن جا که غیر عادی بودن روابط بین زن و شوهرها و خشونت علیه زنان در جامع

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان هوش هیجانی، توزیع فراوانی، درصد تجمعی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان هوش هیجانی، خشونت خانوادگی، محیط های آموزشی