پایان نامه با کلید واژگان خشونت خانوادگی، روان شناختی، پرخاشگری

دانلود پایان نامه ارشد

زده بودند اما دشواری تأمین سر پناه و معاش برای خود و فرزندانشان غالبا آنان را به خانه پر خشونت بازگردانده بود(آبوت و والاس، ترجمه عراقی، 1380).
مارتین15 از جمله کسانی بود که در سال 1976 بررسی هایی در مورد زنانی که از شوهران خود کتک می خوردند انجام داد. مایسل من16(1978)، در مورد سوء استفاده جنسی از زنان اطلاعات نسبتا کاملی در دسترس دیگران گذاشت. سپس مبحث خشونت به تدریج وارد مجامع علمی شد و در اولین کنفرانس ملی بررسی خشونت در خانواده در سال 1981 به بررسی مسایل و مشکلات خانوادگی پرداختند. در سال 1987، مقوله ی خشونت خانوادگی در پارلمان اروپا مورد بحث قرار گرفت و سازمان ملل آن را مطرح ساخت و در نامه هایی دولت های گوناگون آن را امضاء کردند. در نتیجه دولت های امضاء کننده موظف شدند حمایت های لازم از زنان و کودکان را در جامعه و خانواده به عمل آوردند، به آن ها امکان تحصیل، کار و برابری اجتماعی اعطا کنند. در سال جهانی خانواده نیز بار دیگر بر مسأله خشونت در خانواده تأکید شد(اعزازی،1380).
2-2-1-2. تعریف خشونت
معمولاًخشونت با مفهوم پرخاشگری به کار برده می شود. پرخاشگری اصطلاحی است بسیار کلی برای انواع گوناگون از اعمال همراه با حمله، خصومت و خشونت(پورافکاری،1386).
رفتار پرخاشگرانه در انسان ها به شکل اعمال خشن نسبت به دیگران فرض می شود، که ممکن است موجب اجتناب دیگران یا مقابله به مثل بسیاری از آنان گردد. پرخاشگری تلویحا به قصد آسیب زدن یا به نوعی آزار دادن فردی دیگر صورت می گیرد. مفهومی که از رخدادهای قبل یا پس از عمل پرخاشگرانه استنباط می شود(کاپلان-سادوک، ترجمه پورافکاری،1379).
خشن به کسی گفته می شود که به طور خطرناک، شدید و بیرحمانه با کسی یا چیزی رفتار یا عمل کند. شدت عملی که انسان مرتکب می شود، چه در جنگ، آدم کشی، تجاوز به عنف، یا هر رفتار خشن دیگر بازتابی از حس پرخاشگری است(پورافکاری،1386)
در تعریف دیگری از گلس17 و استراوس(1979)، آمده است که خشونت عبارت است از عملی که با قصد انجام گیرد و منجر به آسیب بدنی به شخص شود، این آسیب دامنه اش از درد جزیی سیلی زدن تا جراحات شدید و حتی قتل در نوسان است(آمرمان و هرسن،1999).
خشونت خانوادگی اصطلاحی است که تمام انواع خشونت، از جمله خشونت با اطفال، خشونت بین زن و شوهر و خشونت بین فرزندان والدین سالمند را در بر می گیرد(پورافکاری،1386).
مؤسسه ملی بهداشت روان(1992)، خشونت خانوادگی را چنین تعریف می کند:
اعمالی که به طور فیزیکی یا هیجانی مضر هستند یا به صورت بالقوه منجر به آسیب بدنی می شود. هم چنین شامل زورگویی یا تجاوز جنسی، تهدید بدنی، تهدید به کشتن یا آسیب رساندن، محدود نمودن فعالیت های عادی، سلب اختیار و محرومیت از دسترسی به منابع (آمرمان و هرسن،1999). سازمان بهداشت جهانی نیز تعریفی از خشونت خانوادگی ارایه داده است و آن عبارت است از هر گونه رفتار غیر طبیعی که منجر به آزار رساندن به خود و یا دیگران باشد(آزار به صورت جسمی، روانی و یا هر دو می باشد)(بیگلویی و همکاران،1380).
2-2-1-3. تعریف خشونت خانوادگی نسبت به زنان
اولین تلاش ها در تعریف خشونت نسبت به زنان در خانواده توسط کمپ، سیلورمن و همکاران18(1962)، انجام گرفت. این افراد سوء رفتار را براساس شرایط بالینی، یعنی با علایم تشخیص پزشکی و جسمی تعریف کرده اند و افرادی که به عمد به آن ها تجاوز جسمی شده و مجروح شده بودند مورد نظرشان بود(شهنی ییلاق، 1386). خشونت علیه زنان به هر فعل خشونت آمیز مبتنی بر جنسیت مؤنث اطلاق می گردد که منجر به آسیب دیدگی یا رنج جسمانی،روانی یا جنسی می شود یا ممکن است منتهی شود(معتمدی مهر،1380). به طور کلی خشونت خانوادگی علیه زنان عبارت است از رفتارهای هجومی و سرکوبگرانه از جمله حمله های بدنی، جنسی و روانی و نیز اعمال فشار اقتصادی توسط عده ای از مردان نسبت به زنان خود یا دیگر زنان خانواده(فنی، 1378).
کروپ و همکاران19(1999)، خشونت زناشویی را این گونه تعریف می کنند: هرگونه اقدام، سوء قصد واقعی یا تهدید به آسیب بدنی توسط زن و مردی که با هم رابطه جنسی نزدیک داشته باشند بر علیه یکدیگر. البته لازم به ذکر است با توجه به بافت فرهنگی جامعه ما منظور از زن و مرد در این پژوهش زن و مردی است که به صورت قانونی با هم ازدواج کرده باشند و در غالب خانواده مطرح باشند.
2-2-1-4. شیوع خشونت
یکی از مشخصات کلی خشونت خانوادگی علیه زنان در سراسر جهان این است که در بیشتر موارد از نظرها پنهان است. اغلب زنان تا کارد به استخوانشان نرسد، از زندگی خشونت آمیز خود حرف نمی زنند. این پرهیز در هر جامعه دلایل خاص خود را دارد و متناسب است با شرایط زندگی فردی و اجتماعی زنان در هر جامعه. بنابراین، در کمال تأسف باید اذعان نمود که شناسایی و آمارگیری از خشونت های علیه زنان به راحتی در یافته های آماری منعکس نخواهد شد چرا که بخشی از این مشکل، ریشه در عدم درک صحیح جامعه و مقامات از احساس ناامنی و عدم توجه به مسایل گوناگون خشونت آمیز دارد و بخشی نیز به جهت عدم تکامل روش ها و شیوه های موجود آماری در رسیدن به این گونه حقایق بوده، و علت دیگر آن نیز پیچیده شدن ماهیت ارتکاب این گونه اعمال است. با وجود این تعداد فزاینده ای از پژوهش های محلی و ملی در این حوزه در جهان در حال انجام است. البته باید خاطر نشان ساخت که جمع آوری اطلاعات در مورد خشونت خانوادگی به ویژه خشونت نسبت به زنان، در کشورهای دیگر به جز آمریکا، کانادا و استرالیا دشوار است، زیرا فقط این سه کشور قوانین خاصی دارند که مستلزم گزارش خشونت های خانوادگی است.
در سال 1993 اولین آمار خشونت نسبت به زنان کانادایی منتشر شد، سه زن از ده زن نمونه متذکر شدند که حداقل یک بار خشونت جسمی یا جنسی را تجربه کرده اند(شهنی ییلاق،1386).
طبق آمارهای منتشر شده در ایالات متحده امریکا هر ساله بیش از 5/1 میلیون زن توسط همسرانشان مورد ضرب و شتم قرار می گیرند(استراوس و گلس20،1990). یافته ها هم چنین نشان می دهد که در 8 تا 13 درصد همه ازدواج ها خشونت شدید نسبت به زن ها به وقوع می پیوندد(داتون،1988). هم چنین آمار و ارقام نشان می دهد که در کشور آمریکا 20تا50 درصد از زنان از شوهران خود کتک خورده اند(راسل و همکاران21،1982). تحقیقی درباره اعمال خشونت بر زنان در هندوستان آشکار کرده که تقریبا 94 درصد موارد قربانی و آزاردهنده هر دو اعضای خانواده بوده اند و در 90 درصد این موارد زن، قربانی شوهر بوده است. ضمنا از هر 10 مورد قتل زنان، 9 مورد حوادثی بوده که طی ان شوهران زن های خود را به قتل رسانده اند. طبق گزارش سازمان ملل براساس پژوهشی در سری لانکا، 65 درصد از زنان گزارش کردند که در طول زندگی زناشویی خود در معرض خشونت های خانوادگی بوده اند(نوابی نژاد، 1388).
اطلاعات در مورد خشونت خانوادگی در ایران به صورت پراکنده در روزنامه ها و مجلات مشاهده می شود، مرکز پزشک قانونی نیز از جمله مراجعی است که روزانه با شکایان زن هایی که توسط همسران خود مورد ضرب و شتم قرار می گیرند مواجه است و از آن جا که خشونت خانوادگی یک جرم ویژه و یا جرم گزارش نیست و در پشت درهای بسته اتفاق می افتد، در نتیجه آمار و ارقام تنها شواهد قابل اعتماد در این زمینه هستند. یافته های پژوهشی شهنی ییلاق(1386)، در شهر اهواز نشان داد که 7/81 درصد از زن ها حداقل یک بار توسط همسران خود مورد خشونت کلی و روان شناختی قرار گرفته اند و 24 درصد از آن ها حداقل یک بار مورد خشونت جسمس واقع شده اند.
نتایج حاصل از پژوهش فتاحی مفرح(1379)، در شهر تهران نشان داد که 5/16 درصد از زنان، خشونت را در خانواده هایشان تأکید کردند، از این میزان 5/14 درصد به خشونت زیاد و متوسط و 2 درصد به خشونت کم در خانواده هایشان اشاره کردند. هم چنین براساس پژوهشی که در یکی از محله های فقیرنشین جنوب تهران انجام گرفت بیش از 137 بیمار که به علت ضربه به گوش به مطب تخصصی گوش و حلق و بینی مراجعه کرده اند، 71 نفر دچار پارگی پرده صماخ شده بودند که از این تعداد 48 نفر زنانی بودند که از دست شوهر خود سیلی خورده بودند(توکلی،1379).
2-2-1-5. طبقه بندی خشونت
خشونت به مجموعه ی گسترده ای از رفتار یا خودداری از رفتار اطلاق می شود. در تعریفی گسترده، می توان خشونت را در رابطه ی میان دو فرد مشاهده کرد. زمانی که فرد دارای اقتدار(بدنی، روانی، اجتماعی و اقتصادی) از اقتدار خود بر خلاف تمایل دیگری در جهت وادار کردن او به رفتارهای دلخواه خود استفاده کند، خشونت رخ می دهد(اعزازی،1380). رفتارهای خشونت آمیز اشکال و انواع مختلف دارند، و در این خصوص چندین تقسیم بندی صورت گرفته است، اولیری22(1993)، یک پیوستار چهار مقیاسی در مورد خشونت خانوادگی ارایه می دهد که شامل خشونت فیزیکی، کلامی شدید و قتل همسر می باشد(ژولین23 و همکاران،1999).
شهنی ییلاق(1386)، خشونت بین همسران را به چهار نوع خشونت کلی، روان شناختی، جسمی و شدید تقسیم می کند.به طور کلی می توان خشونت زناشویی را این گونه تقسیم بندی کرد: خشونت بدنی یا فیزیکی، خشونت روان شناختی، خشونت جنسی و خشونت اقتصادی. درواقع پی آمدهای غیرکشنده ی خشونت علیه زنان را می توان به صورت آسیب های جسمی، بهداشتی و اجتماعی طبقه بندی نمود. از پی آمدهای کشنده ی خشونت علیه زنان، می توان به مرگ ناشی از قتل عمد بر اثر ضرب و جرح و یا ضربات روحی شدید که به خودکشی زن منتهی می گردد اشاره کرد(عارفی،1382).
2-2-1-5-1. خشونت بدنی یا فیزیکی:
مشخص ترین شکل خشونت، خشونت فیزیکی است. خشونت فیزیکی یا جسمی علیه زنان به صور گوناگون اعمال می شود و به هر نوع رفتار خشن از کتک زدن تا تجاوز جنسی که جسم زن را مورد آزار قرار دهد اطلاق می شود(کار،1375). لیز کلی(1988)، خشونت فیزیکی را هر نوع عمل فیزیکی، بصری، کلامی یا جنسی تعریف کرده است که زن یا دختر در زمان وقوع یا بعدتر، آن را به صورت تهدید یا ارعاب یا حمله ای احساس کند که اثرش با تحقیر همراه باشد و توانایی برقراری تماس نزدیک و صمیمانه را از او سلب کند(آبوت و والس،1380).
به عبارت دیگر خشونت فیزیکی شامل انواع آسیب های بدنی می شود که از درد جزیی سیلی زدن تا قتل در نوسان است. از جمله بدرفتاری هایی چون هل دادن، لگد زدن، ضربه زدن، کشیدن موی سر، سوزاندن، شلاق زدن، تهدید به زدن یا کشتن در زمره ی خشونت بدنی است. خشونت فیزیکی در خانواده اصولاً به شکل کتک زدن با دست صورت می گیرد اما در مواردی هم کتک زدن با استفاده از وسایل موجود در خانه مانند کمربند، سیم، شیلنگ یا تهدید با چاقو صورت می گیرد. در واقع به نظر می رسد که مردان از هر چیز که در اطراف خود می بینند، برای کتک زدن زنان استفاده می کنند که استفاده از هر روش آثار زیان باری را به جای می گذارد، به عنوان مثال براساس گزارش سازمان ملل در آمریکا تخمین زده شده است که سالانه دو میلیون زن به دست شریک زندگی خود کتک می خورند و به طور تقریبی نیمی از آن ها نیاز به مداوای پزشکی دارند(فصلنامه فرزانه، 1385). به طور کلی اثرات خشونت جسمی و جنسی می تواند شامل شکستگی ها، زخم ها، بریدگی ها، جراحات داخلی، آسیب های اعضای تناسلی، سقط جنین، بیماری های مقاربتی و ایدز باشد. خشونت های جسمانی و جنسی به طرق مختلف اثرات مهلک بر بهداشت زنان دارد.
2-2-1-5-2. خشونت روانی:
زنان گذشته از آن که از شوهران خود کتک می خوردند، به طور دایم نیز تحت خشونت روانی قرار دارند. محققین و روان شناسان بالینی دریافته اند که اثر و پیامدهای خشونت روان شناختی بیشتر و عمیق تر از پیامدهای قربانی شدن خشونت جسمانی به تنهایی است. خشونت روانی این گونه تعریف شده است: رفتار خشونت آمیزی که شرافت، آبرو و اعتماد به نفس زن را خدشه دار کند و این رفتار به صورت کلامی و عاطفی مثل تمسخر در جمع، تحقیر وضعیت جسمانی و ظاهری، انتقاد ناروا، دشنام و ناسزا می باشد(کار،1380).
پنس و پیمار(1993)، خشونت روان شناختی را به 8 نوع تقسیم می کنند که شامل:

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان هوش هیجانی، خشونت خانوادگی، محیط های آموزشی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان خشونت جنسی، خشونت علیه زنان، روان شناختی