پایان نامه با کلید واژگان خارجي، هويت، تأكيد

دانلود پایان نامه ارشد

انساني‌اند و در عين حال، همان كنش‌ها يك بستر ساختاري تقليل‌ناپذير را مفروض مي‌گيرند يا اين بستر به عنوان يك ميانجي براي آنها عمل مي‌كند. خود ساختارها به عنوان پديده‌هايي نسبتاً پايدار با تعامل متقابل است كه خلق مي‌شوند و بر اساس آنها كنشگران هويت‌ها و منافع خود را تعريف مي‌كنند. 35
از ديد سازه‌انگاران اين خودِ كنشگران هستند كه با عمل خود باعث تحول در ساختارهاي هنجاري و فكري مي‌شوند و پس از آن اين ساختارهاي معناي جديد هستند كه هويت‌هاي آنها را تحت تاثير قرار مي‌دهند. اسميت معتقد است که ساختارهاي فکري از طريق سه سازوکار به هويتهاي کنش‌گران شکل مي دهند: تخيّل36، ارتباطات37، محدوديت.38
3- 3. نقش هويت در شكل دادن به منافع
در دو دههی گذشته سازه‌انگاران اين پيش فرض قراردادي در روابط بين‌الملل را كه اهداف عيني منافع ملي سياست خارجي را هدايت مي‌كند، مورد چالش قرار داده اند. به جاي آنها بر روابط بين هويت و منافع تأكيد مي‌كنند.39
از يك نگاه سازه‌انگارانه،‌ منافع ناشي از روابط اجتماعي است و نمي‌توان به شكلي ماقبل تعاملي/ ماقبل اجتماعي از منافع سخن گفت. هويت به مفهوم وضعيت شبيه بودن به برخي بازيگران و تفاوت داشتن از ديگران و شامل ايجاد مرزهايي است كه خود را از 40ديگران جدا مي‌كند. هويت يك ساخته ذهني و رواني است كه چگونگي فكر كردن،‌ احساس كردن،‌ سنجش و سرانجام رفتار در وضعيت‌هاي مرتبط با ديگران را توضيح داده و تعيين مي‌نمايد.
هويت‌ها هم در سياست بين‌المللي و هم در جامعه داخلي براي تضمين سطوحي از قابليت پيش‌بيني و نظم، امري ضروري به شمار مي‌آيند. توقع‌هاي پايدار ميان دولت‌ها مستلزم هويت‌هاي بين‌الاذهاني است كه به ميزان كافي براي تضمين الگوهاي رفتاري قابل پيش بيني ثبات داشته باشند. جهان بدون هويت ها،‌جهاني آشفته، ‌پراكنده و غير مطمئن است. هويتها سه كاركرد ضروري در يك جامعه انجام مي‌دهند:‌ به ما و ديگران مي‌گويندكه چه كساني هستيم و به ما مي‌گويندكه ديگران كي هستند. وقتي كه هويت ها به ما مي‌گويندكه كي هستيم، در بردارنده مجموعه خاصي از منافع يا اولويت ها و فرصت‌هاي اقدام در قلمرويي خاص و در ارتباط با بازيگراني خاص هستند.
هويت يك دولت، ‌اولويت‌ها و اقدام‌هاي متعاقب آن را بيان مي‌كند و يك دولت، ديگران را مطابق با هويتي كه براي آنها قائل است درك مي‌كند و در عين حال،‌ به‌ طور همزمان هويت خود را از طريق عملكرد اجتماعي روزانه بازتوليد مي‌كند.41
4- 3. تحليل سياست خارجي از چشم انداز سازه‌انگاري
در مورد ارتباط سازه‌انگاري و سياست خارجي در ابتدا مي‌بايست به دو نکته اشاره کرد، اول آن‌که به رغم اين که سازه‌انگاري در روابط بينالملل چارچوب هاي منسجم و روشني دارد در حيطه‌ي سياست خارجي اين ادبيات خيلي پيشرفت نکرده است. و دومين نکته آن‌که از آغاز بنيانگذاري رشته روابط بينالملل تا به امروز شکافي اساسي ميان دو حيطه مطالعه سياست خارجي و مطالعه سياست بين الملل وجود داشته که البته سازه‌انگاري با ارائه مباني هستي‌شناسانه خود هميشه در صدد پرکردن اين شکاف بوده است.
سازه‌انگاري معتقد است که گر‌چه دو رشته سياست‌خارجي و سياست‌بين‌الملل مستقل از هم هستند ولي هر دو در فضايي خردگرايانه و پوزيتويستي شکل گرفتهاند که نتيجه آن تلقي ايستاي آنها از ساختار و يا کارگزار بوده است. چرا که هر يک از اين دو رشته تنها به يکي از اين دو بعد مي پردازند.42 در مقابل سازه‌انگاري با باور به تکوين متقابل “ساختار-کارگزار” هر دو سطح را به فراتر رفتن از تحليل ايستاي خود از ساختار، کارگزار، منافع، هويت، تهديد و همکاري مي‌برد و اين نکته را بيان مي‌دارد که اگر ساختار امري برآمده از کنش متقابل بازيگران است و در اين کنش، بازيگران بر اساس هويت‌هاي متمايز خود که برآمده از محيط داخلي آنهاست دست به کنش ميزنند، به نحو متقابل نيز ساختار به شيوه‌هاي گوناگون هويت، منافع و… آنها را تحت تأثير قرار داده و آن را شکل ميدهد. نتيجه طبيعي اين تحليل قرار گرفتن سطح تحليل سياست خارجي در کنار تحليل سياست بين الملل خواهد بود.43بنابر‌اين دولت‌ها بر اساس هويت زمينه‌مند خود جهان را ميسازند و بر اساس آن دست به کنش مي زنند. ولي به طور متقابل نيز در رابطه با آن ساخته ميشوند و هويتشان دچار دگرگوني مي شود. بنابراين سياست خارجي عمل بر ساختن مي‌باشد و بنا به گفته اسميت سياست خارجي آن چيزي است که دولت آن را مي‌سازند.44
بنابراين براساس چارچوب مفهومي سازه‌انگاري براي فهم اين که چرا دولت‌ها به منازعه با يکديگر مي پردازند يا اقدام به همکاري ميکنند بايد به بررسي اين پرداخت که دولت‌ها چه تصوري از منافع و محيطي که در آن زندگي مي کنند، دارند وچگونه اين تصور تبديل به خط و مشي سياسي و جهت گيري سياست خارجي آنها مي شود.
5- 3. نقش ادراك و ذهنيت تصميم‌گيرندگان در تصميم گيري سياست خارجي
انتقاد سازه‌انگاران از رهيافت‌هاي علمي اين است که، آنگونه که آنها مي‌گويند تئوري‌ها و واقعيات روابط بين‌الملل در بيرون از ذهن افراد و گفتمان آنها نيست، بلکه آنها در درون ذهن افراد و گفتمان‌هايشان ساخته مي شوند.45 در تحليل سازه‌انگارانه از سياست‌خارجي الگوهاي ذهني به تعيين کنندهی سيستم خارجي تبديل ميگردند. اين مسأله از طريق قرار گرفتن مسأله هويت نظام سياسي در مرکز تحليل سياست خارجي تحقق مييابد و با اين عمل است که نظريه سياست خارجي سازه انگارانه ممکن ميشود.46در رويكرد‌هاي جديد سازه‌انگاري خصوصاً بر اهميت محيط روانشناختي تصميم گيرندگان تأكيد مي‌شود. ديويد روسو در كتاب ارزشمند خود با عنوان «تعيين هويت تهديد و هويت‌هاي تهديد آميز» به بررسي درك از تهديد و تأثير آن بر هويت مي‌پردازد. او كه به دنبال وارد كردن تئوري روانشناسي اجتماعي به نظريه‌هاي روابط بين‌الملل است به اين بحث مي‌پردازد كه افراد چگونه خود و ديگري را مي‌سازند. او معتقد است اين كار بر اساس ارزشها و اعتقادات پيشيني صورت مي‌گيرد اما چنين برساخت‌هايي مورد دستكاري قرار مي‌گيرند. هويت‌ها در خلال تعاملات اجتماعي تغيير مي‌كنند. او همچنين بر ظهور دنياي رسانهاي و جهاني شدن تأكيد و نقش آنها را در ايجاد هويت‌ها و نيز درك تهديد‌ها بيان مي‌كند. او با توجه به اهميت افكار عمومي ‌در تصميمگيري سياست خارجي بيان مي‌كند كه رابطهی مستقيمي ‌بين تفسير رفتار ديگر كشورها و تشخيص يك رفتار به عنوان رفتار تهديد آميز دارد. اين تفسير بر اساس مقتضيات روانشناختي صورت مي‌گيرد.
روسو يك سازهانگار است كه نظرياتش ريشه در روانشناسي دارد. او معتقد است كه نياز جدي به گفتگوي بين ايده‌هاي روانشناسي سياسي و سازه‌انگاري است. او با تمركز بر بحث «درك تهديد»47در واقع به نوعي بحث «موازنه تهديد»48 استفان والت49 را احيا مي‌كند. منظور والت اين بود كه آنچه در روابط ميان دولتها حائز اهميت است برداشت آنها از يكديگر به عنوان تهديد است و نه صرف ميزان قدرت هر يك از آنها50. بر اين اساس روسو نيز بر نقش عوامل ذهني و رواني در توضيح و تفسير جهان مادي تأكيد مي‌كند و مي‌گويد بدون اينها به پيچيدگي سياست بين‌الملل نمي‌توان پي برد.51
رابرت جرويس محقق برجستهی سياست خارجي بيش از هر كس به اين موضوع پرداخته است. وي در كتاب كلاسيك خود تحت عنوان «ادراك و سوء ادراك در سياست بينالملل»52 به بررسي نظام اعتقادي و روشهاي يادگيري افراد از تحولات تاريخي مي‌پردازد. او معتقد است عوامل روانشناختي بدفهمي53 را تقويت مي‌كنند و عقلانيت را محدود مي‌كنند. او ادراك را در برگيرنده تصاوير54، اعتقادات55 و خيالات56 مي‌داند. او تأكيد مي‌كند كه استفاده از واژه خيالات به معناي مجموعه اقداماتي است كه دولت انجام مي‌دهد به اين خاطر كه آن چيزي است كه ديگران تلاش مي‌كنند پيش بيني كنند.57
شاپيرو نيز در مقاله «فرآيندشناختي و تصميمگيري سياست خارجي» به اهميت باورهاي پس ذهن انسان در روند تصميمگيري مي‌پردازد. او معتقد است تجارب گذشته، همچون قياسي براي تبيين موقعيت‌هاي جديد عمل مي‌كند. افراد بر اساس اين تجارب به پيشبيني حوادث دست مي‌زنند. باورها مبتني بر درك ذهني افراد از حوادث گذشته است. فرد تصميم‌گير بر اساس تجاربي كه از وقايع تاريخي گذشته و دركها و تصاويري كه در ذهن دارد رفتار مي‌كند. او با تأكيد بر نقش تصاوير در داده پردازي در عرصه روابط بينالمللي، بر نقش حوادث تاريخي بر شكلگيري اين تصاوير اصرار دارد.58
نوآمي‌بايلين ويش در مقالهاي با عنوان «تصميم گيرندگان سياست خارجي و مفاهيم نقش ملي» بر اهميت ادراكات رهبران و تصميم گيرندگان تأكيد مي‌كند و مي‌نويسد: «همان‌طور كه 28 سال پيش از اين هارولد و مارگارت اسپروت تأكيد كرده‌اند تمايز بين محيط روانشناختي و عملياتي تصميم گيرندگان بسيار مهم است. تصميمات تصميم گيرندگان صرفاً براساس تصويري است كه از محيط دارند نه آنچه كه واقعاً هست.» آقا و خانم اسپروت از جمله كساني بودند كه تلاش مي‌كردند روانشناسي را با تئوري‌هاي روابط بين‌الملل پيوند زنند. آنها معتقد بودند: «در فرآيند تصميمگيري آنچه مهم است اين است كه تصميم گيرندگان چگونه محيط را تصوير مي‌كنند كه هست، نه آنچه كه واقعاً هست.»59
ويش بر اين اساس در اين مقاله تأكيد مي‌كند كه تصميم گيرندگان سياست خارجي بر اساس دركي و تصوري كه از شرايط و موقعيت كشورشان در نظام بينالمللي دارند دست به تصميمگيري مي‌زنند كه اين كاملا به برداشتها و فضاي ذهني آنها مربوط است.60 درخصوص روابط ايران و سوريه بايد گفت برداشتي که هر دو بازيگر در دهه 80 از صدام و در دهههاي اخير از اسرائيل داشتهاند تلقي خصومت آميز و دشمنانه است. اين برداشت مشترک مبناي منافع ملي دو کشور و تصميم گيريهاي آنان را شکل ميدهد. بدين ترتيب که هر دو بازيگر بواسطه اشتراک ذهني بهترين شيوه مقابله با دشمن خويش را در اتحاد با يکديگر مييابند. اين تصور با انديشه رئاليسم نيز سازگار است. انديشهاي که تاکيد ميکند دشمن دشمن شما دوست شماست. پس به لحاظ نظري تا زماني که دو طرف دشمن واحد داشته باشند اتحاد و روابط آنها تداوم پيدا خواهد کرد و به مجرد صلح يکي از آنها با اسرائيل اين اتحاد برهم خواهد خورد.

نتيجه گيري
مروري بر مهمترين نظريههاي روابط بينالملل ما را به سمت سه رويکرد در تحليل روابط ايران و سوريه سوق ميدهد. رويکرد ليبراليستي به خوبي تداوم روابط اقتصادي دو طرف را بيان مينمايد. رويکرد سازهانگاري به هويتي که هر کدام از بازيگران از ديگري تعريف ميکند اشاره ميکند و رويکرد رئاليسم مبناي اتحاد يعني دشمن مشترک را توضيح ميدهد. به نظر ميرسد برخلاف آنچه نظريه ليبراليسم قصد بيان آن را دارد صرف نيازهاي اقتصادي موجب اتحاد بين ايران و سوريه نشده است زيرا اگر اينگونه بود ميبايست مشابه چنين اتحادهايي را در سطح منطقهاي و بينالمللي بين هر کدام از دو بازيگر با دولتهاي ديگر شاهد بوديم. مضاف بر اينکه اساساً روابط تجاري دو طرف به صورت نابرابر در جريان است. بدين معنا که بخش اعظم صادرات ايران به سوريه را نفت تشکيل ميدهد. حجم کل سرمايه گذاريهاي ايران و سوريه حسب برآورد يک کارشناس وزارت بازرگاني ايران هنوز به 700 ميليون دلار نرسيده است و حجم کل صادرات غير نفتي و خدمات فني ـ مهندسي ايران به سوريه بيشتر از 120 ميليون دلار نيست. کل صادرات ايران نيز در سال 1384 کمتر از 214 ميليون دلار بوده است.61
نظريه سازهانگاري نيز با وجود اينکه قادر است توضيح دهد که چگونه دو طرف هويت واحدي براي اسرائيل تعريف ميکنند و براساس آن به اتحاد ميرسند در باب هويتهاي متفاوت دو کشور و اينکه چگونه دو دولت با هويت متفاوت ميتوانند به وحدت برسند توضيح قابل توجهي ارائه نميکند. لذا رئاليسم بعنوان چارچوبي که در آن اتحاد استراتژيک دو کشور قابل توضيح است مورد استفاده قرار ميگيرد.

فصل دوم
سياست و حکومت در سوريه

مقدمه
سياست خارجي کشورها متأثر از شرايط داخل

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان هويت، سازه‌انگاران، كنشگران Next Entries پایان نامه با کلید واژگان سوريه، خارجي، رياست