پایان نامه با کلید واژگان جغرافیای سیاسی، جنگ جهانی دوم، جنگ جهانی اول

دانلود پایان نامه ارشد

اما سه منطقه هم در خارج آنها هست يعني جنوب آسيا و كمربند شكنندة‌ خاورميانه كه عرصة رقابت‌اند و منطقة دروازه‌اي و نوظهور اروپاي مركزي و شرقي كه منطقه‌اي حائل بوده و مي‌تواند تماس و تعامل ميان دو عرصه را تسهيل كند. او در راستاي منافع ملي آمريكا چيزي مي‌نوشت و اميد مي‌داد كه فروپاشي اتحاد شوروي به ترسيم نقشه‌اي جديد و با ثبات‌تر از جهان خواهد انجاميد.
2.ديدگاه دوم بر توسعه قدرت بر مبناي ايدئولوژي دولت استوار است. به عنوان مثال، آمريكا با بيان رسالت قاره اي خود براي توسعه دموكراسي نفوذش را در قرن 19 در قارة آمريكا گسترش داد. اين كشور در قرن 20 نيز با بيان رسالت خود در مبارزه با كمونيزم قدرت جهاني خود را افزايش داد. روسيه تزاري نيز با بيان رسالت خود در تنظيم جامعه آينده بشري، به توسعه اراضي يا مداخله در جهان سوسياليست مي‌پرداخت.
3.ديدگاه اقتصاد سياسي، كه روي اينكه چه كسي، چه چيزي، كجا و چگونه به دست مي‌آورد تأكيد مي‌كند. در اينجا فرض اكيد بر اين است كه براي درك خوب و كامل ژئوپلتيك بايد ديناميك‌هاي اقتصاد جهاني را در نظر گرفت. امانوئل والرشتاين در 1984 با ملاحظة رابطة ميان روندهاي تجمع ثروت، رقابت بر سر منابع و سياست خارجي به عنوان بخشي از سيستم جهاني منفرد به هم وابسته كه در آن كاپيتاليزم شكل دهي ويژگي‌ها و نظم سلسله مراتبي دولت‌ها را ديكته مي‌كند به اين فرض كمك كرده است. چنين سيستم جهاني، آمريكا را به سوي ايفاي يك نقش مركزي ژئواستراتژيك و اقتصادي برده است. در اين تحليل، در تعيين روابط بين دولت‌ها، نيروهاي اقتصادي تعيين كننده‌اند و به روندهاي سياسي و فرهنگي نقشي عمده تعلق نمي‌گيرد(ريچارد مویر، 2009).
جدا از اين سه ديدگاه، با فروپاشي اتحاد شوروي و سپس به قدرت رسيدن نو محافظه‌كاران در آمريكا، اين كشور براي سلطة بلامنازع بر مناطق حياتي جهان در تكاپو افتاده و با مستمسك قرار دادن حملات 20شهريور (11سپتامبر) در اين راستا نبردهايي را تحت عنوان “مبارزه با تروريسم” سازمان داده است.
به طور كلي محتوا، قلمرو و موضوعات مورد بحث در علم جغرافياي سياسي را مي‌توان در چند مورد زير بيان داشت:
الف. نظرات و انديشه‌هاي جغرافياي سياسي (از جمله مباحث پيرامون تأثير جغرافيا بر سياست)
ب. در صورتي كه هدف بررسي جغرافياي سياسي يك واحد سياسي خاص باشد، بايد حداقل به چند زمينه و عامل توجه نمود كه عبارتند از:
1.علت وجودي.
2. جغرافياي سياسي سرزمين و ويژگي‌هاي طبيعي آن ـ شامل مباحثي مانند موقعيت‌ و انواع آن، وسعت، شكل، ناهمواري‌ها، آب و هوا، منابع معدني، و غيره.
3. جغرافياي سياسي مرزهاي بين‌المللي.
4. اهميت مراكز سياسي يا پايتخت كشور.
5.‌انواع، ميزان و شكل كنترل سرزميني.
6. جمعيت و تركيب اجتماعي و نحوة توزيع سرزميني آن.
7. شبكة راه‌هاي ارتباطي.
ج. در صورتي كه هدف ما بررسي جغرافياي سياسي يك منطقه خاص باشد، علاوه بر در نظر داشتن جغرافياي سياسي هر يك از كشورهاي درون آن منطقه، بايد به مسائلي مانند ارزش منابع معدني موجود در آن منطقه، نقاط راهبردي منطقه، قدرت‌هاي منطقه‌اي تأثيرگذار و راهبرد منطقه‌اي آنها، حضور قدرت‌هاي بزرگ برون منطقه‌اي در آن منطقه و راهبردهاي منطقه‌اي و جهاني آنها نيز توجه نمود.
2-1-1 – تاریخچه جغرافیای سیاسی
جغرافياي سياسي و در بطن آن ژئوپليتيك يكي از مهمترين و كاربردي ترين شاخه هاي جغرافياي انساني است در نخستين برخورد با مباحث جغرافياي سياسي و سياست جغرافيايي(ژئوپليتيك) توجه به اين اصل شايان اهميت است كه اين مباحث از روابط جغرافيا و سياست سخن ميگويد. جغرافياي سياسي،جغرافياي برگرفته از سياست است به عبارتي ديگر جغرافياي سياسي نقش تصميم گيريهاي سياسي بر جغرافيا را مورد مطالعه قرار مي دهد اما بررسي نقش جغرافيا در تصميم گيري هاي سياسي موضوع مورد مطالعة ژئوپليتيك محسوب ميشود. بنابراين، براساس اين تعريف كلي از دو مفهوم بالا كه مورد قبول اكثر جغرافيدانان سياسي در ايران و جهان نيز مي باشد مقياس مطالعات علمي جغرافياي سياسي و ژئوپوليتيك از كوچكترين واحد سياسي فضا (روستا، شهر) تا بزرگترين واحدهاي سياسي فضا از جمله كشورها، سازمانهاي سياسي بين المللي وقاره هارادر برمي گيرد.
واضع جغرافياي سياسي فردريك راتزل آلماني و مهد گسترش اين شاخة علمي نيز همان كشور بوده است آنجا كه راتزل به اراية نظرية معروف خود تحت عنوان دولت ارگانيسم مي پردازد وسياست راباموقعيت و فضاي جغرافيايي پيوند ميدهد كه بعدها اساس تفكرات هاوس هوفر آلماني جغرافيدان سياسي و ژئوپليتيسين برجسته آلماني و رودلف کي الن سوئدي و بسياري از انديشمندان سياسي و جغرافيدانان را تشکيل داد(پور پویان، ۱۳۸۵).

2-1-2 – تکوین وتحول جغرافیای سیاسی :
جغرافیا به عنوان «پلی میان انسان و علوم فیزیکی»، به دو شاخة اصلی جغرافیای انسانی و جغرافیای طبیعیت تقسیم شده‌است. جغرافیا را می‌توان همانطور که ویدال دولابلاش بیان کرده علم روابط متقابل انسان و طبیعت دانست. وی بیان می‌کند که طبیعت امکان‌هایی را در اختیار انسان قرار می‌دهد و انسان براساس فرهنگش از آنها بهره‌برداری می‌کند، البته باید توجه داشت که در دهه‌های اخیر انتقادهای بسیاری به این تعریف وارد شده‌است و امروزه اقتصاد سیاسی، مفهوم بازساخت، اقتصاد بازار آزاد در مرکز همه تعاریف جغرافیایی قرار گرفته‌است.
بدین منظور سیر تکوین و تحول جغرافیای سیاسی در این پایان نامه مورد بررسی قرار گرفته است ، ابتدا سیر تکوین جغرافیای سیاسی مورد بررسی قرار گرفته و بنیانگذاران واقعی جغرافیای سیاسی معرفی گردیده اند و در دوران تفوق و انزوا برای هریک از آن جغرافی دانان مطالعه شده است و سپس به سیر تحول جغرافیای سیاسی در ایران بصورت قبل از انقلاب و بعد از انقلاب و همچنین تشکیل انجمن های جغرافیای سیاسی در ایران مورد بررسی قرار گرفته است(شکوئی ، 1392).
2-1-2-1 – سير تكوين جغرافياى‎‎سياسى در جهان
تاريخ جغرافياى سياسى به عنوان يك رشته علمى را مى‏توان به‎‎سه دوره تقسيم كرد: دوره پيشرفت از ‏اواخر قرن نوزدهم تا جنگ جهانی دوم ، دوره‎‎انزوا از دهه 1950 تا 1970 و دوره احيا از دهه 1970 به بعد. ‏البته ردپاى تفكرات ‎‎مربوط به جغرافياى سياسى را مى‏توان د ر دوره‏هاى پيش از اين تاريـخ‏ها جست و جو‎‎كرد؛(حافظ نیا ، 1385)‎.
– ‏ارسطو 2300 سال پيش در يونان قديم، مطالعات دولت را با يك رويكرد جبر محيطى و‏‎‎در مورد مسائلى مانند ‏مرزها، شهر كانونى و تناسب ميان جمعيت و مكان مورد مطالعه ‎‎قرار داد.
– استرابو جغرافى‏دان يونانى – رومى ‏نيز روشن كرد كه چگونه امپراتوری روم ‎قادر به غلبه بر مشكلات ناشى از وسعت زياد خود است.
– دلبستگى به ‏مؤلفه‏هاى شكل دهنده ‎‎به شكل سرزمين‏هاى سياسى در اروپاى روشنفكرى در قرون شانزدهم تا بيستم شديد بود‎. ‎يكى از موارد مورد توجه سر ويليام پتی ، دانشمند و اقتصاد دادن انگليسى، تبيين‎‎زيربناهاى مردم ‏شناسى و ‏سرزمينى قدرت حكومت بریتانیا در ايرلند در كتاب كالبدشناسى‎‎سياسى ايرلند در سال 1672 بود. براى پيدا كردن ‏بنيان‏گذار واقعى جغرافياى سياسى‎‎لازم است بر تاريخ آلمان در سده نوزدهم مرورى بكنيم(حافظ نیا ، 1385)‎. ‏
الف- فردریک راتزل
‏بسيارى از تفكرات راتزل براى پيدا كردن توجيه حقوقى و‎‎روشنفكرى براى توسعه سرزمينى آلمان بود. وى به ‏هنگام پا يه‏گذارى جغرافياى سياسى‎‎مفاهيم زيادى را از تئورى تكامل تدريجى داروین و پيروان او، به ويژه ‏دارونيسم ‎‎اجتماعى مشهور به نئولاماركيسم، استفاده كرد.به اعتقاد راتزل، كشور مى‏تواند به‎‎عنوان يك ارگانیسم زنده به حساب آيد و حكومت مانند ساير ارگانيسم‏هاى زنده ‏نيازمند ‎‎سرزمين كافى براى تغذيه خود است كه فضاى حياتى براى ارگانيسم ويژه مى‏نامد.او در‎‎جهت گسترش ‏اين عبارت‏هاى استعارى، مى‏گويد كشورها وقتى جمعيت ‏شان افزايش مى‏يابد ‎‎نيازمند فضاى حياتى بيشترى مى‏شوند ‏و به اين ترتيب قوانينى را براى رشد فضايى حكومت ‎‎ارائه داد؛ از جمله:
• حكومت بايد در جهت الحاق ‏سرزمين‏هاى كوچك توسعه يابد.
• حكومت بايد تلاش كند سرزمين‏هاى با موقعيت‏هاى بالقوه باارزش را تصرف كند.
• توسعه كشور امرى واگير وار ‏است كه از كشورى به كشور ديگر گسترش مى‏يابد‎.
• تئورى راتزل مورد قبول رودلف كیلن واقع شد. كيلن تلاش‏‎‎مى‏كرد قدرت جهانى آن روز را شناسايى كرده و ‏كشورهاى امپرياليستى قاره‏اى بزرگ‎‎آينده را پيش ‏بينى كند(حافظ نیا ، 1385)‎.
ب- هلفورد مکیندر
علاوه بر راتزل و كيلن، هلفورد مكيندر‎ بريتانيايى، از ديگر بنيان‏گذاران جغرافياى سياسى، نيز به گسترش و ‏ترويج جغرافياى‎‎سياسى مدرن اقدام كرد.
در ایالات متحده نيز آلفرد‎‎هامان ، افسر بازنشسته نيروی دريایی ، قدرت نظامى جهان را وابسته به قدرت دريايى‎‎دانست و عوامل جغرافيايى كه موجب كسب قدرت دريايى مى‏شوند را به طور كامل توضيح‎‎داد.
پس از شكست آلمان در ‎جنگ جهانی اول و از دست دادن بسيارى از سرزمين‏هاى خود و خلع سلاح، عقايد‎‎جغرافيايى راتزل و مكیندر براى در پيش گرفتن مسير احياى قدرت آلمان مورد استفاده ‎‎قرار گرفت. فرد برجسته ‏اين جريان كارل هاوس هوفر ، افسر ارتش و جغرافیدان عضوحزب‎‎نازی بود. هوفر در پى جلب حمايت عمومى ‏از سياست‏هاى توسعه‏ طلبانه جديد به وسيله‎‎ رويكردى مردمى به ژئوپليتيك بود.
ج – کارل هوس هافر
‏او با استفاده از نظريه فضاى حياتى راتزل و حتى‎‎فراتر از آن، معتقد بود جهت توسعه آلمان لازم است از ‏سرزمين‏هاى مازاد كشورهاى كم‎‎جمعيتى مانند لهستان و چكسلواكى استفاده شود. ‏گئوپليتيك هوفر توجيهات علمى لازم را‎‎براى الحاق لهستان و چكسلواكى به آلمان، اتحاد ميان هيتلر و استالين ، و ‏حمله‎‎نافرجام آلمان به شوروى را فراهم آورد. ‏
1- دوران تفوق
آلمان مهد‎‎جغرافيايى سياسى است. آلمان مدرن كه در سال 1871 ايجاد شد تحت رهبرى جاه‏طلبانه ‎پروس خود را ‏قدرتى بزرگ در رقابت با بريتانيا، فرانسه ، اتريش و روسيه مى‏ديد. با‎‎توجه به شرايط ويژه آلمان كه حكومتى ‏محصور در خشكى و داراى مشكلاتى در راه توسعه‎‎سرزمين خود بود، در دهه پايانى قرن نوز دهم، نظرياتى ‏درباره ارتباط ميان سرزمين و‎‎قدرت حكومت در ميان طبقه روشنفكر جديد اين كشور به ويژه راتزل به عنوان ‏بنیان‏گذار‎‎جغرافياى سياسى، مطرح گرديد.‏
2-دوران انزوا
زياده‏روى گئوپليتيك آلمان، جغرافياى سياسى را پس‎‎از جنگ جهانی دوم در محاق فرو برد. هارتشورن جغرافیدا‏ن آمريكايى، در سال 1954 با‏‎‎ارائه رويكردى كاركردى به جغرافياى سياسى براى سياست‏زدايى از آن، معتقد بود‎‎جغرافياى سياسى نه تنها بايد به شكل‏دهى استراتژى‏هاى سياسى توجه كند، بلكه بايد به‎‎پويايى‏هاى داخلى و ‏عملكردهاى خارجى حكومت نيز توجه نمايد.جغرافياى سياسى كه بلافاصله پس از جنگ دوم تجربه شد تفاوت كمى با ‎جغرافيای ناحيه‏ای داشت و به طور ‏گسترده‏اى بر روى حكومت سرزمينى، به عنوان موضوع‎‎مورد مطالعه آن تمركز يافت. اين خود سانسورى دو ‏نتيجه در پى داشت: نخست، جغرافياى‎‎سياسى از توسعه تئوريك صورت گرف ته در ساير شاخه‏هاى جغرافيا به ‏ويژه در زمينه‎‎انقلاب كمى دهه 1960 عقب ماند؛ دوم، جغرافياى سياسى در درون جغرافيا به حاشيه رانده ‏‎‎شد. ‏
3- دوره احياء
در اواسط دهه 1970 ريچارد موير جغرافیدان انگليسى تلاش‏هايى را براى احياى‎‎جغرافياى سياسى آغاز كرد. از دهه 1980 جغرافياى سياسى رويكرد اقتصاد سياسی را به طور جدى ‏‎‎اتخاذ كرد. يكى از افرادى كه تلاش ‏مى‏كند اقتصاد سياسى را در جغرافياى سياسى مطرح‎‎كند. پیتر تیلور پايه‏گذار مجله معروف جغرافیای سیاسی*‎مى‏باشد كه در تحليل ‎نظام جهانی از آن استفاده مى‏كند‎.
‎از اواخر دهه 1980 و طى دهه 1990، بعد فرهنگى‎‎جغرافياى سياسى رشد يافت. در اين بخش مسائلى مانند هويت ملى، شهروندى، درگيرى‏ها و‎‎برخوردهاى ميان فرهنگ ‏ها، جغرافياى مقاومت، نقش چشم‏انداز در هدايت و ‏چالش قدرت‎‎مورد مطالعه قرار گرفت. تحت تأثير مباحث ميشل فوكو ، جغرافیدانانى مانند سیمون‎‎دالبی و ‏اوتوتايل رويكرد «ژئوپليتيك انتقادى» ر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان محیط زیست، جغرافیای سیاسی، محیط زیست شهری Next Entries پایان نامه با کلید واژگان مفهوم دولت، جغرافیای سیاسی، جامعه صنعتی