پایان نامه با کلید واژگان جامعه شناسی، روانسنجی، انسانگرایی

دانلود پایان نامه ارشد

افکار جدا از هم به هم دارد.
مدنیک(133) معتقد است، تفکر خلاق عبارت است از: شکل دادن به تداعیها به صورت ترکیبات تازه و مفید که پاسخگوی الزامات خاص باشد.
رفتارگرایان در تحلیل خلاقیت، بر جلوههای بیرونی تفکر خلاق یعنی تولید تأکید کردهاند و از تحلیل فرایندهای دخیل در آن سرباز زده اند(پیرخایقی،1382).
اساس نظریات رفتارگرایی نیز نشأت گرفته از تداعیگرایی است. اسکینر و سایر رفتارگراها از جمله ورنون(1981) رفتار خلاق را عبارت از رفتاری میدانند که از طریق تقویتهای محیطی فراگرفته شده است. رفتارگرایان برای فرد در تولید خلاق، نقش و اهمیت کمی قائل هستند.
ج- نظریه گشتالت و شناختگرایی: بنیان تفکر خلاق از دیدگاه گشتالتیها و شناختگرایان مبتنی بر کل گرایی است که پدیدهها را بر پایه ویژگیهای کلی آن تبیین میکند. براساس این دیدگاه خلاقیت نوعی فرایند حل مسأله است و حل مسأله نیز وابسته به ادراک است. بنابراین آن را باید پدیدهای شناختی دانست. براساس نظریه گشتالت، حل مسأله از طریق آزمایش و خطا صورت نمیگیرد، بلکه مبتنی بر بصیرت و بینش است. بصیرت در درک و احساس و روابط موجود در کل موقعیت، به صورت ناگهانی حاصل می شود. از نظر گشتالتیها ، تفکر خلاق فراسوی تجربیات پیشین برای حل مسأله جدید حرکت می کند. ورتهایمر در این راستا معتقد بود تجربیات گذشته از آفات تفکر خلاق محسوب میشود(پیرخایفی،1382).
نظریه گشتالت و شناخت گرایی استفاده از تجربههای قبلی در یادگیری را تأکید مینماید در حالی که نظریه آن را کاملا رد میکند(حسینی،1378).
د- نظریه انسانگرایی: انسانگرایی از جمله مکاتبی است که به خلاقیت توجه خاصی نموده است. انسان گرایان، خلاقیت را تنها امور خارقالعاده نسبت نمیدهند و معتقدند همه افراد میتوانند از قوای خلاق خویش، بهره بگیرند. آنها عقیده دارند که خلاقیت نه تنها دستاوردها بلکه فعالیتها، فرایندها و نگرشها راهم دربر میگیرد.
چنان که راجرز، در تعریف خلاقیت میگوید، «آفرینشگری (خلاقیت) عبارت است از : تمایل به ابراز و فعال کردن تمامی استعدادهای موجود زنده، به حدی که چنین فعالیتی، موجود زنده و یا خود را تعالی بخشد». به اعتقاد راجرز، آفرینشگری، نوعی «خودشکوفایی» است که انگیزه آن «خودفرهیختگی» است.

2-18-2-2- دیدگاه روانشناختی اجتماعی
در دیدگاه روانشناختی اجتماعی، به نقش همزمان فرایند خلاق، افراد خلاق و محیط خلاق، توجه می شود. براساس این دیدگاه، بین فرد و محیط یا جامعه ارتباطی زنده و پویا وجود دارد. محیط میتواند تحریک فیزیکی و اجتماعی را در فرد ایجاد کند، به نحوی که باعث شود ایدههای نوینی در ذهن شخص به وجود آید و ایدههای نوین نیز سبب تقویت انگیزه خلاقیت میشود. اگر افراد میل و رغبت خلاقیت داشته باشند اما محیط مشوق تکر خلاق نباشد فرایند خلاقیت بازداری خواهد شد.

3-18-2-2- دیدگاه عصب شناختی
نظریه عصبشناختی را شاید بتوان یکی از جدیدترین دیدگاهها درباره خلاقیت دانست. در این دیدگاه رابطه خلاقیت با مغز و امواج مغزی مورد بررسی قرار میگیرد. پژوهشهای زیادی راجع به نقش نیم کره های مغز در زمینههای فکری انجام گرفته است. این پژوهشها وظیفه مغز چپ و راست را شامل دو فرایند فکری مشخص میدانند. تفکر مغز چپ بیشتر منطقی و قضاوتی است و تفکر مغز راست شهودی، تخیلی و خلاق است. در خلاقیت هر دو فرایند فکری لازم است به عبارت دیگر رشد خلاقیت متأثر از تفکر هر دونیم کره است.

4-18-2-2- دیدگاه روانسنجی
دیدگاه روانسنجی همان تحلیل عوامل و عناصر خلاقیت است که در حقیقت، ساختار بنیادی خلاقیت را به گونهای قابل سنجش و علمی مطرح میکند.
این دیدگاه به خلاقیت از دیدگاه آزمون مینگرد و تلاش میکند با مقیاسهای کمی، خلاقیت را در افراد اندازهگیزی کند. گیل فورد از بنیان گذاران این دیدگاه به شمار میآید، که رشد علمی خلاقیت مرهون تلاش ها و نظریات اوست. از صاحب نظران دیگر این دیدگاه تورنس است.
نظریه گیل فورد: گیل فورد مطالعه منظم و علمی خلاقیت را با پردازش نظریه «الگوی ساختار ذهن»خود آغاز کرد. الگو یا مدل ساخت ذهنی گیل فورد از سه بخش یا سه طبقه اصلی با نامهای عملیات، محتوا و فرآورده و تعدادی خرده طبقات یا فعالیت تشکیل یافته است و از تعامل آنها با هم 120 عامل یا توانش ذهنی به وجود میآید.
گیل فورد در این نظریه، دو عامل «تفکر همگرا» و «تفکر واگرا» را از یکدیگر متمایز میکند و کلید خلاقیت را در تفکر واگرا میداند. تفکر واگرا یک جسجوی ذهنی است که به دنبال تمام راهحلهای ممکن برای یک مسأله است و در مقابل تفکر همگرا قرار دارد که در آن فرد میکوشد تا با ادغام اطلاعات به روش منطقی فقط به یک پاسخ صحیح برسد.
در نظزیه گیل فورد، تفکر واگرا از چند عامل مختلف تشکیل شده است. عوامل یا ویژگیهای تشکیل دهنده تفکر واگرا به شرح زیرند(سیف،1382):
سیالی(روانی) : تولید تعدادی اندیشه در یک زمان معین
انعطاف پذیری (نرمش) : تولید اندیشههای متنوع و غیرمعمول و راهحلهای مختلف برای یک مسأله.
تازگی(اصالت) :استفاده از راهحلهای منحصر به فرد و نو
گسترش(بسط) : تولید جزئیات و تعیین تلویحات و کاربردها
ترکیب: کنار هم قرار دادن اندیشههای نا همخوان
تحلیل: شکستن ساختارهای نمادین به عناصر تشکیل دهنده
سازمان دادن: تغییر شکل دادن طرحها، کارکردها و موارد استفادهها
پیچیدگی: توانایی برخورد کردن با تعدادی اندیشه مختلف و مرتبط به طور هم زمان
از میان ویژگیهای بالا سه ویژگی نخست از همه مهمتر هستند.

نظریه تورنس: یکی دیگر از دانشمندانی که دربارهی خلاقیت نظریهپردازی کرده و پژوهش زیادی انجام داده پاول تورنس است. تورنس به دو دلیل از شهرتی بین المللی در این زمینه برخوردار است؛ یکی به دلیل نظریه خلاقیت و کیفیت آموزش آن و دوم به دلیل ابداع آزمون-های تفکر خلاق مینه سوتا.
تورنس در جدیدترین اظهار نظرش در مجله بازنگری روانشناسی پرورشی سه تعریف برای خلاقیت به دست داده است. یک تعریف پژوهشی، یک تعریف هنری و یک تعریف وابسته به بقاء(سیف،1386).
در تعریف پژوهشی او، تفکر خلاق یا آفریننده عبارت است از: فرایند حس کردن مشکلات، مسائل؛ شکاف در اطلاعات، عناصر گم شده، چیزهای ناجور، حدس زدن و فرضیه ها، تجدیدنظر کردن و دوباره آزمودن آنها و بالاخره انتقال نتایج.
تورنس در تعریف هنری خود از خلافیت یا آفرینندگی به موارد زیر اشاره کرده است:
• آفرینندگی مانند خواستن دانستن است.
• آفرینندگی مانند عمیق تر حفر کردن است.
• آفرینندگی مانند دوباره نگاه کردن است.
• آفرینندگی مانند گوش دادن به بوهاست.
• آفرینندگی مانند خط زدن خطاهاست.
• آفرینندگی مانند رفتن به آبهای عمیق است.
• آفرینندگی مانند دستدان با فرد است.
تورنس (1998) در تعریف وابسته از آفرینندگی قدرت کنار آمدن فرد با موقعیتهای دشوار را ذکر کرده است.
نظریه دبونو درباره خلاقیت: ادوارد دبونو صاحب نظریه تفکر جانبی و ابداع کننده این اصطلاح، اعتقاد دارد که تفکر جانبی نوعی تفکر است که با بصیرت، خلاقیت و طنز شباهت دارد(میلر،1983).
به عقیده وی این تفکر نوعی اندیشیدن به مسأله و نگریستن به جنبهها و زوایای گوناگون آن است که میتواند منجر به ایجاد ایدههای جدید شود. به زعم دبونو؛ خلاقیت شامل گسستن از الگوهای تثبیت شده است تا بتوان به مسائل به شکلی جدید نگریست.
به نظر دبونو ذهن یک نظام نقشهسازی است که مرتب به خلق و تشخیص نقشهها و طرح ها مشغول است. این نقشههای اطلاعات، هرچند که برقراری ارتباط را تسهیل میکنند نارساییها و محدودیتهایی نیز دارند. از جمله این محدودیتها آن است که نقشههای ذهنی به تثبیت شدن یا غیر منعطف شدن گرایش دارند و این موضوع مانع رشد خلاقیت است.
او میگوید آموزش و پرورش با تأکید بر رشد نقشههای مفهومی بر تجدید ساختار این نقشهها و تحریک دستیابی به نقشههای جدید(خلاقیت) توجه اندکی دارد.
هدف از تفکر جانبی ایجاد نگرشی متفاوت بر چیزها، تغییرساخت قالبهای ذهنی و پیوند دادن اطلاعات به شیوهای نو در ایجاد ایدههای نو میباشد. دبونو تفکر جانبی یا تفکر افقی را در کنار نوع دیگری از اندیشیدن که تفکر عمودی نامیده میشود قرار میدهد. تفکر عمودی تقریبا معادل تفکر همگرای گیل فورد است که همواره در پی کشف تنها راه حل صحیح مسأله حرکت میکند. تفکر عمودی؛ منطقی، انتقادی و قضاوت گراست در صورتیکه تفکر جانبی مولد و خلاق است(سلیمانی،1381).
بشارتیان(1380) به نقل از دبونو؛ اختلاف بین تفکر عمودی و تفکر جانبی را شامل موارد زیر میداند:
• تفکر عمودی انتخاب کننده است، تفکر جانبی تولیدکننده و مولد است.
• تفکر عمودی دارای توالی است، تفکر جانبی میتواند پرش انجام دهد.
• تفکر عمودی مسیر مطمئنتری را برمیگزیند، تفکر جانبی در پی کشف مسیر نامطمئنتر است.
• تفکر عمودی یک جریان معین است، تفکر جانبی جریانی احتمالی است.
تفکر جانبی جانشین تفکر عمودی نیست، هر دو مورد نیاز هستند، آنها لازم و ملزوم و مکمل یکدیگرند.
دبونو برای کسب و توسعه مهارتهای تفکر جانبی روشهای متعددی را پیشنهاد کرده و در ذیل هر روش ضمن تشریح ماهیت آن شیوه، راهکارهای ارتقای مهارتهای آن را نیز بیان کرده است(دبونو،ترجمه بشارتیان،1380).

19- 2- 2- سازمان چیست؟
با مروری بر ادبیات موجود درباره سازمان ملاحظه میکنیم که نه تنها از منظر رشتههای علمی گوناگون تعاریف متفاوتی از آن صورت گرفته است، بلکه در درون هر رشته خاص نظیر جامعه شناسی، بر اساس الگوها و چارچوب مفهومی گوناگون، تعاریف متفاوت و گاه غیر قابل جمعی از این مفهوم ارائه شده است در یک تعریف کلی، سازمان عبارت است از نهادی اجتماعی است که هدف های جمعی را تعقیب میکند و بر چگونگی اجرای فعالیتهایش نظارت و کنترل دارد و دارای مرزهای مشخصی با محیط پیرامونی خود است.
در جامعه شناسی، سازمان به مثابه یک فعالیت برنامهریزی شده، هدفمند و مبتنی بر همکاری، بررسی میشود.
رویکرد علم مدیریت به بررسی سازمان نگاهی ابزاری است، زیرا سازمان برای یک شرکت یا مؤسسه وسیله دستیابی به اهداف آن است.
ریچارد ال دفت(1377،19) معتقد است: سازمان علیرغم تفاوتهای ظاهری فراوانی که دارند، به دلیل خصلت و ذات سازمان دارای ویژگیها و وجوه مشترک هستند.
– نهادی اجتماعیاند.
– دارای هدفاند.
– ساختارآنها طراحی شده و دارای سیستم فعال و هماهنگ میباشند.
– با محیط خارجی ارتباط دارند.
کلید واژه دیگر، «ساخت» یا «ساختار» است. ساخت از دیگر مفاهیم مناقشه برانگیز در علوم اجتماعی و جامعه شناسی است. هر پارادایمی تعریفی خاص ارائه میدهد.
به هر صورت علیرغم نگاههای متفاوتی که به مفهوم ساخت و ساختار وجود دارد، می توان این تعریف را از ساخت مبنا قرار داد: ساخت عبارت از روابط پایدار میان عوامل وعناصر یک مجموعه است که کلیت آن مورد است. به نظر لوی اشتراوس، ساخت یک نظام را تشکیل می دهد و ازعناصر متعددی به وجود آمده است. به گونهای که هیچ یک از عناصر بدون آن که دیگر عناصر را تغییر دهد، نمیتواند تغییر کند(توسلی،1369:142). از این جهت میتوان گفت ساخت در عین این که یک واقعیت عینی است، یک صورت ذهنی و مجرد نیز می باشد.

عوامل اصلی ساختاری در سازمانهای رسانهای

ساختار سازمانهای رسانهای تحت تأثیر سه عنصر اصلی شکل میگیرند که بین این سه عنصر رابطه دیاللیتیکی وجود دارد. این ساخت بر تمام فعالیتهای درون سازمانی و برون سازمانی تأثیر گذار است، به طوری که تغییر در هر یک، موجب تغییر کامل در دیگر عناصر و در نتیجه در شکل و نوع فعالیت سازمان رسانهای میشود. این سه عبارتند از:
الف – سازمان رسانه
ب – نوع رسانه
ج – محیط بیرونی
هر رسانه بر روی سازمانی شکل میگیرد که تعاریف ویژگیهای آن قبلا گفته شده است. هر سازمان رسانه ای یک شکل سازمانی دارد و دارای دو بعد روشن و مشخص است.
عنصر دیگر معطوف به نوع رسانه و اهمیت آن است. شاید به همین دلیل نمیتوان انتظارات یکسانی از سازمانهای رسانهای مختلف داشت. رسانههای مکتوب با رسانههای صوتی و تصویری متفاوت هستند. میان رسانههای سنتی با رسانههای مدرن شکافی به عظمت تاریخ وجود دارد.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان روانشناسی، ناخودآگاه، فرایند آموزش Next Entries پایان نامه با کلید واژگان خلاقیت سازمانی، ساختار سازمانی، سلسله مراتب