پایان نامه با کلید واژگان تويي، زين، نبي

دانلود پایان نامه ارشد

حق رجــوم8

امر شد از ابن سعد کــرد ز هر سو هجوم

زاده شيرخدا حمله کنان بـــرعموم

پرتو خور9گوئيا ، شعشعه زد بــر نجوم10

گشته گريزان از او، آن سپه ازشيخ و شاب11
چند تن از آن خسان گشت قرين ممـــات

شاه قرين ظفر، رفت به شط فــرات

پاي برون از رکـاب کرد، ببين حسن ذات

آب که بر تشنگان بذل نمايد حـيات

مشت بزد بهرنوش باز زکف ريخت آب
زان سبب آن آب ريخت ياد بــرادر نمود

از دو جهان بين1 وي اشک وفا سر نمود

مشک پر از آب کـــرد رو به تکاور2 نمود

بست به بازوي چپ، روي به لشکـر نمود

ازعمر سعددون گشت به لشکر خطاب
گفت که اي کوفيان او زيکي بيش نيست

هيچ ورا باک زين جمله بد انديش نيست

جز لب خشک حسين3 ياور وياريش نيست

آب به وي گر رسد، قابل تشويش نيســت

گر همه ي انس و جان4 پاي نهد در رکاب5
غير وي از اين تبار نيست و نماندست شير6

از همه اهل جهان صف شکن و راهگيــر

حمله به وي آوريد هيچ نمانيد ديــر

با ني و نوک سنان،7 با تبر و تيغ و تيــر8

تا که مبادا حسين زآب شود کامـيــاب
در اثر خطبه9 ي آن عمــــر نابکار

کوفي و شامي که بود بيشتر ازسي هــزار10

حمله ور از چارسو گشت بدان يک سوار

جانب آنان گسيل مظهــر پروردگـار1

رعشه2 به دشت افکند پر بگشايد عقاب3
حمله بر آن صف نمود از طرفــي ناگهان

شير نــــري گوئيا زد به صف روبهان

از دم تيغش رمان آن فـــــــــرق گمرهان

نعره زدي کاين منم سبط نبي از شهان

شافع روز جزا گاه سؤال و جــــــواب
زان سو ابالفضل چون بانگ برادر شنيـد

گفت انا بن علي باب جنان4 را کليـــد

شير صفت هر طرف تيغ به دشمن کشيـد5

زاده سعد و دگر ابن زياد پليـــد،

بانگ به لشکر زدند با شـــرر و التهاب،
هان6 مگذاريد تا اين دو بــرادر به هم

پشت به پشت آورند7کاين سپه ازبيش وکم،

ميشود از تيغشان پا و سر و تن قلم8

نعره زدندي همي آن دو دني دم به دم

تايکي ازپشت سرجست برون ازحجاب9
دست ابالفضل را قطع ز بـــازو نمود

شاه10 به بازوي راست مشک تــــرازو نمود11

آن سپه از هر طـرف جانب وي رو نمود12

شاه از اين سوي رو جانب آن سـو نمود

آه از اين واقعه، خانه ي عالـــــــــم خراب!
دست دگر از تنش کرد جدا کافـري

مشک به دندان گرفت داشت تني با سري

پاره شد آن مشک نيز از ستـم ابتري

چونکه اميدش نماند گشت زدنيا بـــــري

خورد ز زين بـر زمين پاره اي از آفتاب
شاه شهيدان1 چو ديد گشت برادر نگــــون

حمله ور از هم دريد قلب سپاه و قشــــون

از سر آن جسم پاک راند مر آن قـوم دون

لشکر کفار رفت ، کرد به منزل سکـــون

سايه آه حسين، بر رخ خور، شد نقاب
روز از آن ماجرا روشني اش تيره شــد

چرخ کج انديش ازگردش خود خيره شد

غم به تن شاه دين خيمه زد و چيره شد

بر تن بي ناي او مرثيه خوان خيره شـد

هيچ کسي اين چنين کشته نشد بهر آب
شال کمر را حسين از کمرش باز کـرد

آن سر و آن نعش را بسته و اعجاز کرد

بر سر زانو سرش هشت و سرافراز کرد

از غم سرو قدش زمزمه آغاز کــرد

يافت ابالفضل از ندبه تنش توش وتاب
آن لب مجروح را غنچه صفت برگشود

پس ز سر زانوش سوي زمين ســر ربود

گفت تو را چاکرم نيست مـــرا اين حدود2

ليک زحکم قضا نيست گريزي، چـه سود

بخت مرا يارنيست با تو شوم هم رکاب
جان برادر،3 ببخش گــر گنهي زين غلام4

سر زده از روي مهر اي شـــــه والامقام5

نيز از اين چاکرت زين دم آخـــــر سلام

خدمت زينب رسان با همه اهل خيــام

واله ي آزاد را حفظ نما در غيــــــــــاب
((گفتگوي حضرت ليلا خاتون و حضرت علي اکبر هنگامه ميدان رفتن علي اکبر
اکبرا1 جنگ مرو بر جگرم2 رحم بکن! بنگر بعد تو من بي پسرم رحم بکن!
برمن بي کس و اين اهل حرم رحم بکن! من دگر طاير بي بال و پرم رحم بکن!
چشم بگشا و بر اين چشم ترم رحم بکـن
چون کمان گشته زسرتا کمرم، رحم بکن
مادرا چشم گشا بر پدر تنهايـم منگر بر قد رعنا و رخ زيبايـم
هل مبارز3 بشنو از دهن اعدايـــــــم4 من مگر مرد ني ام؟ در شُمَر5 زنهايم
شيرم و شيرخدا را پسرم، فهم بکن
رخصت6 جنگ بده بر پدرم رحم بکن
پسرا اسب عتابت7 زچه دُم افشاند هر زمان شيهه کشد خاک به سَم افشاند
گرچه حيوان زبان بسته سخن نتـواند ليک با حـالت شوريده به من فهماند
درچنين روز زفرمان قضا8 و هم مکــــن
به سر اين پسر تا جورت رحم بکـــــن
مادرا، باب9 من امروز نه لشکـــــــــــــر دارد نه حبيب و حـــرّ و عباس دلاور دارد

سي هزار1 از سه طرف دشمن کافر دارد دشمنانش همه دانند که اکبــر دارد
سرمن بخش و ز داور طلب رحم بکـن
رخصت جنگ بده بر پدرم رحم بکـن
تا که ليلا2 به پسر رخصت ميدان بخشيـد رفت و سرباز خدا بود و سرو جان بخشيـد
ايزدش قيمت جان روضه رضوان3 بخشيـد هم سيادت4 به وي از جمله جوانان بخشيد
اکبرا، نيز تو بر واله ي خود رحم بکن
اندرآن روضه وراجاده وذي5 سهم بکن
((در مدح حضرت رسول(ص) و مولاي متقيان(ع) ))
اي دل غمين مباش شه دين مــن علي است نور دل و دو چشم جهان بين من علي است
درحال نزع6 حاضر بالين من علي است ياسين وقت مرگم و تلقين مــن علي است7
در بعث و نشر8 باعث تأمين مـن عليست
آن ذات اقدسي9 که به هرجا وجود اوست

اين کارگاه دهر همه از تار و پود10 اوست

ايجاد ممکنات،کمين وانمود اوست

قرآن تمام، مدح و ثنا و درود اوست

کرسي نشين عرش رب ذوالمنن1 علي است
آدم سرشت دست يدالهي وي است

عالم اسير حکم شهنشاهي وي است2

گيتي به شاخ گاو ز همراهي وي ست

هم ،پاي گاو بر کمر ماهي وي ست3

هم حوت4 را در آب تواناي من عليست
اسلام را نظام زشمشير دست اوست

فرمانرواي عالم بالاو پست اوست

حق بين حق گزار و[دگر]حق پرست اوست

آنکس که سّد کفر[بهم] برشکست اوست

خيبرگشا و ديوکش وبت شکن علي است5
حلال مشکلات به هر کار سخت اوست

بر [روي]چشم بوالبشر و نوح، تخت اوست

خلد و بهار و سبزه وگلزار رخت اوست

در روز رزم فاتح و فيروز بخت اوست

عطر وگلاب و نزهت6 باغ و چمن عليست
دست علي گرفت گريبان آفتاب

بعد از غروب، باز پس آورد با شتـاب7

گشتند از اداي فرايض8 چو کامياب

در چاهسار غرب دگر باره آن جناب

وي را نهاد، قادر اينگونه فن علي است

از ما سبق1 زنـور خداوند مشتق است

يک نور واحدي که از آن بعد منشق2 است

وان انشقاق3 از نظر رحمت حق است

چون هر دوشقّه اش زيکي اصل مطلق است

اول محمّد است و دويم بوالحسن علي است
از نو خطاب گشت که احمد رسول ماست

ردّش ردمن است و قبولش قبول ماست

عالم به امر ونهي و فروع و اصول ماست

هم با خبر ز رد و همانا قبول ماست

بعد از نبي امام به هر مرد و زن علي است
آن رهبر و خديو4 و وکيل امور من

ميزان ونارو جنّت و بعث و نشور من

در اختيار اوست سرافيل5 و صور من

آن مايه رهايي و فخر و غرور من

باب گرام6 آن سر دور از بدن عليست
گرديد کائنات بهايي به خاک وي

بر اجر سوز آه و تن چاک چاک وي

اکسير7 اعظم است کنون قبرو خاک وي

ذاکر قسم خورد به دل درد ناک وي

زائر، رفيق تو سوي آن بي کفن؛8 علي است
اي شيعيان به ياد جوانّي اکبرش

بر ياد آه خواهر و بر نوک ني سرش

هم بهر جان قاسم و دست برادرش

آن شيرخوکه بود سپه دار لشکرش

شيري9 که گوئيا به سرو تن همه علي است،
بهر زيارتش همه ساله سفر کنيد

رخت سيه به نام عزايش به بر کنيد

با اشک ديده مرقدآن شاه تر کنيد

سينه زنيد و خاک درش روي سر کنيد

واله،کنون ميان صف سينه زن علي است
((مناجات نامه))
الهي جز تو کي باشد خدايم

که بر درگاه وي دستي گشايم1؟!

تويي آگاه از سرّ ضميرم

تويي داناي الحاح2 ودعايم

تويي خالق، تويي رازق، تويي رب

تويي پرور دگار و رهنمايم

نه راه چاره ي خود را شناسم

نه مأمن3 هست تا در وي درآيم

همي در کنج عزلت چون اسيران

شکسته زانو و قامت دوتايم4

الهي معترف هستم که الحق

اسيرنفسم و نا پارسايم

ولي گر من بخيلم تو جوادي

تو رحماني اگر من بي وفايم

تو ستّاري5 و غفّار الذّنوبي6

من آن شرمنده ي روز جزايم

که بايد از کرم عيبم بپوشي

نسازي در نظر ها بر ملايم!7

مگر تو نه رئوفُ باالعبادي8

مگر خود زان عبارت من جدايم؟

که گه بر مسند نازم نشاني

گهي بدهي به چاه فقر جايم؟

گهي در پيچ و اشکالم گذاري

دگر باره شوي مشکل گشايم؟

الها محض اسماء عظيمت

بحقّ خمسه ي آل عبايم

که از تقصير و جرمم عفو فرما

مبر زين بيش از دستم1 حيايم2

قلم در کش3 ز عفوت بر گناهم

ز رحمت ثبت کن حمد و ثنايم

خداوندا به حقّ کنه ذاتت4

که قيوم5 است و فرد6 و حي و دايم7

مشو راضي که واله روز آخر

بسوزد در دل نارجرايم8

((مکالمه ي حضرت زينب در خرابه ي شام با سر مطهر حسين (ع) ))
اي سر9 بفدايت سر خواهر بدنت کو

آن جسم به هم کوفته ي بي کفنت کو؟!

اين شام بود، مير حجازا وطنت کو

جاي من غم ديده و اطفال و زنت کو؟!

گفتم که مکن اين سفر از ما نشنيدي!
آري تو ز صهباي10 ازل عاشق و مستي

کان با همه ي عائله ات بار ببستي11

تو جام بلا نوشي و آن دوست پرستي

تو قالب تن را بشکستي و برستي

سر دادي و تن دادي و بر وصل رسيدي!
اي سر، تو که محبوب خداوند کريمي

خود سايه ي حق بر سر اطفال يتيمي

تو ناجي مخلوق از آن هول عظيمي1

بهر چه چنين قيد عقابات اليمي؟!

تن کوفته با سمّ ستوران يزيدي؟
جانا تن تو زينت آغوش نبي بود

در سن صباوت2 مقرت دوش نبي بود!

حلقت محل بوس و لبت نوش نبي بود

در نزد تو دايم هوس و هوش نبي بود!

اي واي پس از نوش لبت گريه نمودي!3
دانست که اين سر به سر نيزه صعود است

خاکي که در او دفن شود جاي سجود است

ببريده وريد4 از ستم شمر،غنوده است

کز چوب يزيد اين لب چون لعل کبود است5

در راه نگه داشتن دين تو شهيدي
اي رأس زهتّاکي و دشنام چه گويم!

از شمر و ستم هاي ره شام چه گويم!

بس خورده مرا ضربه بر اندام، چه گويم!

از تشنگي و عسرت اطعام چه گويم!

زان گم شدن طفل که بر نيزه تو ديدي
زان سلسه6 و رنج تن ساجد بيمار

زان هلهله و ذوق چنان ملّت بسيار

زان صورت بي ستر در آن کوچه و بازار

خون شد جگر7 و ديده ي من زين همه آزار

پر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان عاشق و معشوق Next Entries پایان نامه با کلید واژگان عاشق و معشوق