پایان نامه با کلید واژگان بلوغ جنسی، روابط اجتماعی، ارزشهای اجتماعی، دوران کودکی

دانلود پایان نامه ارشد

این مناقشه های جزئی بین والد و فرزند را برانگیخته کند؟ پژوهشگران معتقدند که این ارتباط می تواند ارزش انطباقی داشته باشد. در بین نخستی های غیر انسان، معمولا عضو جوان در حدود بلوغ جنسی، گروه خانواده را ترک می کند. در خیلی از فرهنگهای غیر صنعتی نیز همین حالت روی می دهد (کاین، 1986؛ اشلگل و بری55، 1991). جدا شدن افراد جوان از خانواده، مانع از روابط جنسی بین خویشاوندان همخون می شود. اما چون کودکان در جوامع صنعتی، مدتها بعد از بلوغ جنسی، از لحاظ مالی به والدین وابسته می مانند، نمی توانند خانواده را ترک کنند. در نتیجه، جایگزین مدرنی برای جدایی جسمانی پدیدار می شود: فاصله گیری روانی بین والدین و فرزندان (اشتاین برگ56، 1987). (به نقل از برک، ترجمة سید محمدی، 1384)
به دلیل همین رویدادهای دوران بلوغ است که نوجوانان اسرار و احساسات خود را مانند دوران کودکی با والدین خود مطرح نمی کنند. افزون براین، صحبت دربارۀ نوع فعالیتها، دوستان و جاهایی که می روندکاهش یافته و تمایلی ندارند به والدین خود اطلاع دهند که چه زمانی به خانه باز می گردند. بنابراین، بسیاری از والدین در مورد این نوع ارتباط با فرزندانشان دچار مشکل می شوند. نوجوانان نیز ممکن است در زمینۀ صحبت کردن با والدین، ابراز احساسات و بحث در مورد مسائلی که آنها را آزرده ساخته، مشکلاتی داشته باشند. به طور معمول اگر اگر چنین مشکلی در زمینۀ صحبت و گفتگوی نوجوانان با والدینشان مشاهده گردد، گفته می شود که نوجوانان «اجتماعی» نیستند. والدین ممکن است این پدیده را با عباراتی از این قبیل ابراز کنند:
پسرم یا دارد با تلفن صحبت می کند یا خواب است یا با دوستانش بیرون می رود و یا به تنهایی در اتاقش به سر می برد، لذا هیچ گاه فرصتی برای صحبت کردن با من ندارد.
هر وقت سعی کردم چیزی را برای دخترم توضیح دهم یا او را نصیحت کنم، ناراحت می شود.
وقتی با فرزندم صحبت می کنم، او به جایی خیره می شود و اصلاً به سخنان من توجه نمی کند.
فرزندم هیچ گاه در مورد چیزهایی که اورا ناراحت کرده است با من سخن نمی گوید.او هیچ چیز را بروز نمی دهد و من نمی توانم بفهمم که چه احساسی دارد.
دخترم هیچ گاه نمی تواند بپذیرد که به یکی از خواسته های او عمل نکنم. او می خواهد هر چیزی را که اراده می کند در اختیارش قرار دهیم.
اگر از پسرم سؤال ساده ای بپرسم، مثلاً اینکه امروز را چگونه گذراندی؟ او ناراحت شده و جواب سربالا می دهد. حتی دربارۀ ساده ترین امور نیز نمی توانم با او صحبت کنم.
از سوی دیگر نوجوانان نیز ممکن است شکایت کنند که:
آنها همیشه از من سؤال می کنند «کجا رفتی؟»، «با کی رفتی؟»، «آیا خوش گذشت؟» حتی زمانی که دوستانم را می بینند، سؤالات مسخره ای از آنها می پرسند،مثلاً «مدرسه ات کجاست؟» یا «شغل پدرت چیست و کجا کار می کند؟»
والدینم مرا درک نمی کنند. آنها در دورۀ دیگری زندگی می کنند.
پدرم وقتی با من صحبت می کند که من کار اشتباهی کرده باشم یا بخواهد نصیحتی به من بکند.
هربار که دربارۀ ایده ها یا احساساتم با پدر و مادرم سخن می گویم، آنها می گویند که در اشتباهم.
هربار که سؤالی از والدینم می کنم، آنها شروع می کنند به نصیحت کردن من.
مادرم همیشه صحبت می کند و به من فرصت نمی دهد تا سخنی بگویم. او از من سؤال می کند و بلافاصله خودش جواب می دهد. (فونتنل، ترجمة حاجي زاده،1381)
تا وقتی که اختلاف نظرهای والد- فرزند بر ضوابط اخلاقی متمرکز باشند و به دعوای بی معنی کشیده نشوند، می تواند به رشد نوجوان کمک کنند. نوجوانان از طریق بحث دربارۀ مقررات و ضوابط خانواده، از ارزشهای والدین و دلایلی که در پس آنها قرار دارند، آگاه می شوند. به تدریج، آنها به اعتبار و عقاید والدین پی می برند و خیلی از آنها را درونی می کنند.
والدین می توانند به نوجوانان کمک کنند بین آرمان و واقعیت موازنۀ بهتری برقرار کنند، به این صورت که باید انتقاد آنها را تحمل کنند، و در عین حال، به آنها یادآور شوند که همۀ افراد از جمله خود نوجوانان، آمیزه ای از خصلتهای نیکو و نقصها هستند.
نوجوانان به آزادی تجربه کردن و در عین حال به راهنمایی نیاز دارند. برای بار آوردن مطلوب نوجوانان، باید بین ارتباط و جدایی، توازن برقرار کرد. صمیمیت و پذیرش والدین، همراه با کنترل دقیق (اما نه محدود کنندۀ) فعالیتهای نوجوانان ، با جنبه های گوناگون شایستگی ارتباط دارد. همان طوری که می دانید این ویژگیها، سبک مقتدرانه را تشکیل می دهند که در مورد کودکی نیز بسیار سبک مناسبی است. (برک، ترجمة سید محمدی، 1384)
ادامه دادن سبک مقتدرانه در طول نوجوانی، چالشها و سازگاریهای خاصی را در بر دارد. افزایش توانایی نوجوانان در فکر کردن به روابط اجتماعی نیز تنشهای خانوادگی را بیشتر می کند. شاید زمانی را به خاطر بیاورید که دیگر، والدین خودتان را آدمهای کاملاً آگاه و کاملی در نظر نمی گرفتید و صرفاً آنها را «افراد معمولی» می انگاشتید. بعد از اینکه نوجوانان والدین خود را آرمان زدایی می کنند، دیگر مانند گذشته در برابر آنها سر فرود نمی آورند. آنها مسائل گوناگونی چون تمیز کردن اتاقشان، رفت و آمد به خانه، و انجام دادن تکالیف مدرسه را مسائل شخصی می دانند، در حالی که والدین آنها را مسائل مشترک می انگارند (ناچی57، 1996، اسمتانا و آسکوئیت58، 1994). در صورتی که والدین و نوجوانان دیدگاههای بسیار متفاوتی در مورد واقعیتها داشته باشند، حل کردن اختلاف نظر آنها دشوارتر است. (برک، ترجمة سید محمدی، 1384)
خانواده به صورت سیستمی است که باید با تغییرات اعضای خود سازگار شود. نوجوانان، تنها عضو خانواده نیستند که دستخوش تغییرات مهم زندگی می شوند. خیلی از والدین در چهل سالگی عمر خود هستند و به ارزیابی مجدد زندگی خویش مشغولند. در حالی که نوجوانان با آینده ای نامتناهی و انتخابهای زیاد مواجه هستند، والدین آنها باید به این واقعیت فکر کنند که امکاناتشان در حال محدود شدن است. فشارهایی که هر یک از دو نسل با آن مواجه هستند، در جهت مخالف یکدیگر عمل می کنند (هولمبک59، 1996). والدین اغلب نمی توانند درک کنند که فرزند نوجوان آنها دوست دارد از فعالیتهای خانواده فرار کند تا با دوستانش باشد. و نوجوانان نمی توانند بفهمند که والدین می خواهند اعضای خانواده تا جایی که امکان دارد دور هم باشند، زیرا مرحلۀ مهم زندگی بزرگسالی، یعنی پدر- مادری کردن طولی نمی کشد که به پایان می رسد. علاوه بر این والدین و نوجوانان – مخصوصاً نوجوانانی که در اوایل این دوره هستند- از نظر سن مناسب برای واگذار کردن مسئولیتها و امتیازها، نظیر کنترل بر پوشاک، درسهای مدرسه، و بیرون رفتن با دوستان، اختلاف زیادی دارند (کالینز60 و همکاران، 1997). والدین معمولاً می گویند نوجوان هنوز برای این نشانه های استقلال آمادگی ندارد، در حالی که نوجوانان معتقدند این امتیازها خیلی وقت پیش باید به آنها داده می شد! (برک، ترجمة سید محمدی، 1384)
زمانی که نوجوانان به بزرگسالی نزدیکتر می شوند، تکلیف والدین و فرزندان فقط جدا شدن از یکدیگر نیست. آنها باید آمیزه ای از با هم بودن و استقلال را برقرار کنند. در خانواده های سالم، نوجوانان به والدین دلبسته می مانند و همچنان از آنها راهنمایی می خواهند، اما این کار را در بستر آزادی بیشتر انجام می دهند. در اواسط و اواخر نوجوانی، اغلب والدین و فرزندان آنها به این رابطۀ متقابل پخته تر دست می یابند.(آلن و همکاران، 1994؛ لارسون و همکاران، 1996). (به نقل از برک، ترجمة سید محمدی،1384)
در ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ رواﺑﻂ واﻟﺪﻳﻦ و ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪاي‬ ‫ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻛﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﻣﻨﺒﻊ ﺣﻤﺎﻳﺖ، آراﻣﺶ، ﭘﻨﺪ و اﻧﺪرز و‬ ﻛﻤﻚ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن، واﻟﺪﻳﻦ ﺧﻮد را آﻧﭽﻨﺎن ﻛﻪ‬ دﻟﺨﻮاه آﻧﺎن ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻤﻲﻳﺎﺑﻨﺪ و اﻳﻦ ﺑﺮاي واﻟﺪﻳﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺎﻳﻨﺪ‬ ‫ﻧﻴﺴﺖ. ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﻧﻴﺰ ﺑﻴﻦ اﺳﺘﻘﻼل، و ﺗﺤﺖ اﻟﺤﻤﺎﻳﻪ واﻟﺪﻳﻦ‬ ‫ﺑﻮدن ﺳﺮﮔﺮداﻧﻨﺪ. اﻳﻦ اﺣﺴﺎس اﺳﺘﻘﻼل ﻃﻠﺒﻲ، ﮔﺎه ﺑﻪ‬ ‫ﺗﻌﺎرض در ﺧﺎﻧﻮاده ﻣﻲاﻧﺠﺎﻣﺪ. (لویس61، 2002)
میزان احساس نوجوانان از تعرض به حریم خصوصی و استقلال آنها، با فراوانی کشمکش و تعارض آنها با والدینشان ارتباط دارد.( اسکیلر62، 2009)
رﺷﺪ رواﻧﻲ – رﻓﺘﺎري ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﺎ رواﺑﻂ در ﺧﺎﻧﻮاده و‬ ‫ﺑﻴﻦ واﻟﺪﻳﻦ ارﺗﺒﺎط دارد. ﺳﻬﻞاﻧﮕﺎري، ﺗﻮﺟﻪ زﻳﺎد، ﻏﻴﺒﺖ‬ ‫ﻃﻮﻻﻧﻲ ﻫﺮ ﻳﻚ از واﻟﺪﻳﻦ، ﺟﻮ ﻧﺎﻣﺴﺎﻋﺪ در ﺧﺎﻧﻮاده،‬ ‫ﭘﺮﺧﺎﺷﮕﺮي ﭘﺪر و ﻳﺎ ﻣﺎدر ﻳﺎ ﻫﺮ دو، ﺗﺒﻌﻴﺾ و ﺑﻲﻋﺪاﻟﺘﻲ،‬ ﺗﺤﻘﻴﺮ و اﺣﺴﺎس ﻧﺎاﻣﻨﻲ ﻧﻮﺟﻮان، ﺳﺨﺖﮔﻴﺮي و دﺧﺎﻟﺖ‬ ‫ﺑﻴﺶ از ﺣﺪ در ﻛﺎر وي و رﻓﺘﺎر ﺗﻬﺪﻳﺪآﻣﻴﺰ از ﻋﻠﻞ رواﻧﻲ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﭘﺮﺧﺎﺷﮕﺮي ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن اﺳﺖ. ﺧﻮدﻛﺸﻲ و‬ ﺑﻴﻤﺎريﻫﺎي رواﻧﻲ در ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن داراي ﻣﺸﻜﻼت ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ‬ ‫ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺳﺖ. ﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ در ﻫﺪاﻳﺖ و ﻧﻈﺎرت ﻣﻨﺎﺳﺐ‬ ‫ﺑﺮ ﻓﺮزﻧﺪان ﻧﻮﺟﻮان ﺧﻮد ﻧﺎﺗﻮاﻧﻨﺪ ﻣﻮﺟﺐ اﻓﺰاﻳﺶ اﺧﺘﻼﻻت‬ ‫رواﻧﻲ در او ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ. (رامپلد63، 2006)
نتایج تحقیقات نشان می دهد که سالهای بین 12 و 15 سالگی از آسیب پذیرترین سالهای زندگی نوجوانان امروزی هستند (مؤسسۀ تحقیقات، 1990). این سنین معمولاً سالهایی هستند که نوجوانان برای اولین بار با پدیدآیی تمایلات جنسی و اجبار شدید همسالان برای انجام برخی رفتارهای مغایر با ارزشهای اجتماعی مواجه می شوند. برای مقابله با آثار بالقوۀ این موضوعات در سالهای آغازین نوجوانی، والدینی که بتوانند با کودکانشان روابط همدلانه و سالم داشته باشند، تا حدود زیادی آنها را درغلبه بر فشارهای این موضوعات و دیگر مسائل بلوغ یاری می دهند. (دیناجی، 1996)
ﺑﺮ اﺳﺎس ﻳﺎﻓﺘﻪﻫﺎي ﭘﮋوﻫﺶ شجاعی زاده ، ﻳﻜﻲ از ﭼﺎﻟﺶ‬ اﻧﮕﻴﺰﺗﺮﻳﻦ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﺑﺮاي ﻫﺮ دو واﻟﺪﻳﻦ و ﻧﻮﺟﻮان ارﺗﺒﺎﻃﺎت‬ ‫ﺑﻮده اﺳﺖ. اﻳﻦ در ﺣﺎﻟﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻗﺪر ارﺗﺒﺎط ﺑﻴﻦ‬ ‫واﻟﺪﻳﻦ و ﻓﺮزﻧﺪان ﻧﻮﺟﻮان ﻗﻮيﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﻛﻤﺘﺮ ﺑﺎ‬ ﮔﺮوه ﻫﻤﺴﺎﻻن ارﺗﺒﺎط ﺧﻮاﻫﻨﺪ داﺷﺖ و ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ از ‫آﺳﻴﺐﻫﺎي آن ﻧﻴﺰ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺼﻮن ﻣﻲﻣﺎﻧﻨﺪ. (شجاعی زاده، 1379)
نوجوان در این دوره به ارزیابی و بازنگری روابطش با والدین می پردازد. ممکن است نتیجۀ ارزیابی نوجوان از والدین که زمانی «قهرمان» او محسوب می شده اند، اکنون منفی و نامطلوب باشد. نوجوان گاهی والدین خود را با دیگران مقایسه می کند و در نتیجه به برخی از ضعفها و کاستی ها پی می برد. این وضعیت ممکن است سبب ناامنی و خشم نوجوان شود و در نتیجه نوجوان به والدینش پرخاش می کند و عقاید و سبک زندگی آنها را رد کند. در این شرایط نوجوانان نیز نیاز به آموزش دارند تا بدانند که شیوۀ برقراری رابطه با والدین چگونه است. همچنین نوجوانان باید آگاهی های لازم دربارۀ پذیرش واقعیتها، ویژگیهای فرهنگی و شرایط اقتصادی، اجتماعی و خانوادگی را کسب کنند.(به پژوه، 1378)
واﻟﺪﻳﻦ و ﻓﺮزﻧﺪاﻧﺸﺎن ﺑﺎﻳﺪ در دوران ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ رواﺑﻂ ﺗﺎزه اي ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺑﺮﻗﺮار ﻛﻨﻨﺪ. واﻟـﺪﻳﻦ‬ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻧﻴﺎز ﻧﻮﺟﻮان را ﺑﻪ اﺳﺘﻘﻼل ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺳﻨﺶ ﺑﺸﻨﺎﺳﻨﺪ و آن را ﺗﺸـﻮﻳﻖ ﻛﻨﻨـﺪ. ﺟﻮاﻧـﺎن ﺑﺎﻳـﺪ‬ آزادي ﻛﺎﻓﻲ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان اﻓﺮادي ﺑﺎ ﻧﻴﺎزﻫﺎ و اﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻲ ﻣﺨـﺘﺺ ﺧـﻮد‬ ‫اﺑﺮاز ﻛﻨﻨﺪ و ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺗﺼﻤﻴﻤﺎﺗﻲ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ و ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻋﻮاﻗﺐ اﻳﻦ ﺗﺼﻤﻴﻤﺎت را ﺑﻪ ﻋﻬﺪه ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ.‬ وﻗﺘﻲ ﻛﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﻧﻮﺟﻮان ﺧﻮد را ﻫﻨﻮز “ﺑﭽﻪ ﻛﻮﭼﻜﻤﺎن” ﻳﺎ “ﭘﺴﺮ ﻛﻮﭼﻮﻟﻮي” ﺧﻮد ﻣﻲداﻧﻨﺪ و ﻣﺜﻞ‬ ﺑﭽﻪ ﺑﺎ او رﻓﺘﺎر ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﺳﺒﺐ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﻮﺟﻮان ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺳﺮﻛﺸﻲ ﻛﻨﺪ و ﻳﺎ ﺑﻴﺶ از ﺣـﺪ واﺑﺴـﺘﻪ ﺷـﻮد.‬ اﻟﺒﺘﻪ ﻧﻮﺟﻮان ﺑﻪ راﻫﻨﻤﺎﻳﻲ و ﺣﻤﺎﻳﺖ واﻟﺪﻳﻦ ﺑﺨﺼﻮص در دوران اوﻟﻴﺔ ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ اﺣﺘﻴﺎج دارﻧﺪ. ﻧﻴـﺎز ﺑـﻪ‬ واﺑﺴﺘﮕﻲ ﻏﺎﻟﺒﺎً ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﻧﻴﺎز ﺑﻪ اﺳﺘﻘﻼل ﺑﻴﺸﺘﺮ اداﻣﻪ ﻣﻲﻳﺎﺑﺪ. ﺗﺎ ﺣﺪودي ﺑﻪ اﻳﻦ دﻟﻴﻞ ﻛﻪ ﭼﻴﺰﻫﺎي ﺑﺴﻴﺎري‬ در زﻧﺪﮔﻲ ﻧﻮﺟﻮان ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻲﻛﻨﺪ، او ﻧﻴﺎز ﺷﺪﻳﺪ ﺑﻪ اﺣﺴﺎس اﻣﻨﻴﺖ و ﺛﺒﺎت دارد. ﻣﻲﺧﻮاﻫﺪ آﻧﭽـﻪ را دارد‬ ‫ﻣﺴﻠﻢ و ﺑﺪﻳﻬﻲ ﺑﺪاﻧﺪ و در ﻋﻴﻦ ﺣﺎل ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻣﻬﻢ دﻳﮕﺮي ﺑﻴﻨﺪﻳﺸﺪ.‬ ﺑﺮﺧﻼف ﻧﻈﺮ ﺑﻌﻀﻲ از ﻧﻈﺮﻳﻪﭘﺮدازان اﻳﺠﺎد ﺧﻮدﻣﺨﺘﺎري ﻣﺘﻨﺎﺳـﺐ ﺑـﺎ ﺳـﻦ ﻣﺴـﺘﻠﺰم آن ﻧﻴﺴـﺖ ﻛـﻪ‬ ﻧﻮﺟﻮان ﭘﻴﻮﻧﺪﻫﺎي ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ را از ﻫـﻢ ﺑﮕﺴـﻠﺪ. در ﺣﻘﻴﻘـﺖ در ﺷـﺮاﻳﻂ ﻣﻄﻠـﻮب رﺷـﺪ ﺧﻮدﻣﺨﺘـﺎري‬ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺳﻦ ﻓﺮاﻳﻨﺪي دو ﺟﺎﻧﺒـﻪ اﺳـﺖ، ﻳﻌﻨـﻲ ﺟـﺪاﻳﻲ، ﻓﺮدﻳـﺖﻳـﺎﻓﺘﮕﻲ، ﺧﻮدﻛـﺎوي و اداﻣـﺔ ﭘﻴﻮﻧـﺪ‬ ‫ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ، ﺗﺸﻮﻳﻖ و ﺣﻤﺎﻳﺖ دوﺟﺎﻧﺒﻪ را ﺑﻪ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان آرمان گرایی، دنیای آرمانی، زندگی روزمره، ارتباط نوجوان با والدین Next Entries پایان نامه با کلید واژگان ارتباط مؤثر، کودک و نوجوان، رفق و مدارا، روان شناختی