پایان نامه با کلید واژگان بازار سهام، قیمت سهام، نرخ بهره، شاخص قیمت

دانلود پایان نامه ارشد

است (پيش از اينكه اين فرصت ها با اعلام خبر سود خالص و در پي آن بالا رفتن قيمت سهم به اطلاع عموم برسد). اين دو پژوهشگر توانستند بين اين نسبت و ضريب واكنش در برابر سود خالص متعلق به شركت هاي موجود در نمونه خود يك رابطه مستقيم مشاهده نمايند. (ديچو و ريچاردسون20، 2003)

2-7-6) شباهت بين انتظارات سرمايه گذاران
سرمايه گذاران مختلف با توجه به اطلاعات پيشين و توانايي خود براي ارزيابي اطلاعات صورت هاي مالي نسبت به سود خالص دوره بعد يك شركت داراي انتظارات متفاوت هستند ولي، هنگامي كه آنها به انتظارات خود شكل مي دهند اگر از يك منبع اطلاعاتي مشترك، مانندپيش بيني هاي مورد توافق تحليلگران، استفاده نمايند، اين تفاوت ها كاهش خواهد يافت. به شركتي توجه كنيد كه سود خالص سال جاري خود را اعلام مي نمايد. برخي از سرمايه گذاران با توجه به انتظارات خود اين اطلاعات را خبر خوب و برخي ديگر آنها را خبر بد تلقي مي كنند و در نتيجه برخي تمايل به خريد و برخي ديگر تمايل به فروش نشان مي دهند. ولي اگر انتظارات سرمايه گذاران در مورد سود خالص آينده شركت، به هم نزديك باشد آنها در مورد اين خبرها تفسير يكساني خواهند كرد. براي مثال، اگر بيشتر سرمايه گذاران انتظار از سود خالص آينده را بر پايه پيش بيني مورد توافق تحليلگران مالي بگذارند و از سوي ديگر، سود خالص جاري نسبت به پيش بيني كمتر شده باشد، همه آنها اين اعلاميه را نوعي خبر بد تلقي خواهند كرد و بيشتر تمايل به فروش (و نه خريد) نشان خواهند داد. بنابراين، هر قدر انتظارات سرمايه گذاران در مورد سود خالص آينده شركت شباهت بيشتري به هم داشته باشد، اثر هر دلار از سود غير عادي بر قيمت سهم بيشتر خواهد شد. در واقع هر قدر پيش بيني هاي تحليلگران دقيق تر باشد، در صورت ثابت بودن ساير عوامل، انتظارات آنان نسبت به سودهاي خالص آينده شباهت بيشتري پيدا خواهد كرد و در نتيجه ضريب واكنش در برابر سود خالص بالاتر خواهد رفت. ابربانل، لانن و وركچيا (1995) شرايطي را كه تحت آن در سايه دقت تحليلگران در مورد پيش بيني هاي سود خالص ضريب واكنش در برابر سود خالص افزايش مي يابد و شيوه اي كه عوامل ديگري مانند كيفيت سود و تعداد تحليلگراني كه آينده شركت را پيش بيني مي كنند بر اين دقت عمل تحليلگران اثر مي گذارد، تجزيه و تحليل نمودند. (دورسچي و آستون21، 2008)

2-7-7) توان آگاهي دهندگي قيمت
پيش از اين در چندين مورد گفتيم كه قيمت بازار به خودي خود در مورد ارزش آينده شركت اطلاعات ويژه اي مي دهد. به ويژه، قيمت در مورد سود خالص آينده توان آگاهي دهندگي زيادي دارد (يعني در اين مسير پيشرو است). در مورد ارائه دليل بايد يادآور شويم كه در قيمت بازار مجموعه اطلاعات در دست مردم و مربوط به شركت وجود دارد و بسياري از آنها با اندك تاخيري به وسيله سيستم حسابداري شناسايي مي شود. در نتيجه، هر قدر قيمت داراي توان آگاهي دهندگي بيشتري باشد، اگر ساير عوامل ثابت بمانند، محتواي سود خالص حاصل از سيستم حسابداري داراي توان آگاهي دهندگي كمتري خواهد بود و در نتيجه ضريب واكنش در برابر سود خالص كاهش مي يابد.
اندازه يا بزرگي شركت مي تواند جايگزين توان آگاهي دهندگي قيمت شود، زيرا هر قدر شركت بزرگتر باشد، بيشتر مورد توجه رسانه هاي خبري قرار مي گيرد. ولي تحقيقي را كه ايستن و زميژوزكي (1989) انجام دادند به اين نتيجه رسيد كه اندازه يا بزرگي شركت نمي تواند به عنوان متغير عمده اي در آيد كه ضريب واكنش در برابر سود خالص را توجيه نمايد. شايد دليل اين باشد كه بزرگي يا اندازه شركت به همان اندازه مي تواند جايگزين ويژگي هاي ديگر شركت، مانند ريسك و رشد بشود كه مي تواند آن را به جاي توان آگاهي دهندگي قيمت سهم به كاربرد. هنگامي كه اين عوامل تحت كنترل قرار گيرند، چنين به نظر مي‎رسد كه اثر اندازه يا بزرگي شركت بر ضريب واكنش در برابر سود خالص از بين مي رود. كالينز و كوتاري (1989) با انجام دادن تحقيق بر روي بازده اوراق بهادار براي دوره زماني بلند مدت تر و بر روي شركت هاي بزرگتر در صدد برآمدند اثر اندازه يا بزرگي شركت را مورد بررسي قرار دهند. اين تحقيق توانست رابطه بين تغيير در سود خالص و بازده سهام را نشان دهد ولي بحث در اين باره بود كه بازار براي شركت هاي بزرگتر انتظار دارد كه در قدرت سود آوري شركت تغييرات سريع تر انجام شود. پس از انجام دادن اين تحقيق، چنين به نظر مي رسيد كه اندازه يا بزرگي شركت نمي تواند ضريب واكنش در برابر سود خالص را توجيه نمايد(براون و كايلور22، 2005).

2-8) پيشينه تحقيق
پيشينه تحقيقات، شامل تحقيقاتي است كه در خصوص نقش متغيرهاي اقتصادي در بازار سهام و تحقيقاتي كه عوامل موثر بر بازده غيرعادي سهام انجام شده است. اين تحقيقات، در دو بخش تحقيقات خارجي و تحقيقات داخلي به شرح زير ارائه شده است.
2-8-1) تحقيقات انجام شده در خارج از كشور
توسعه و تکامل تحلیل های همجمعی امکان آزمون روابط بین متغیرهای اقتصادی و بازارهای سهام به شیوههای دیگر را فراهم کرد. چن و همکاران (1986) مبنایی برای این عقیده که یک توازن بلند مدت23 بین قیمتهای سهام و متغیرهای کلان اقتصادی وجود دارد، فراهم کردند. گرنجر24 (1986) پیشنهاد کرد که بررسی این ارتباط از طریق تحلیل های همجمعی صورت گیرد. مجموعهیی از متغیرهای سری زمانی هنگامی هم جمع هستند که دارای مرتبه یکسان باشند و ترکیب خطی آنان ایستا است. چنین ترکیب خطی وجود یک رابطهی بلندمدت میان این متغیرها را نشان میدهد (یوهانسون و جوسیلیوس25، 1990). گسترش تحلیل های همجمعی شیوه های دیگری را برای آزمون روابط بین متغیرهای اقتصاد کلان و بازدههای سهام فراهم کرد.
گلنور مراد اوغلو و کیویلسیم متین26 (1996) رابطهی بلندمدت شاخص قیمت سهام بورس استانبول با نرخ بهره، نرخ ارز (دلار)، نرخ تورم و حجم پول را برای دورهی زمانی 1986 لغایت 1993 به صورت داده‎های ماهانه در اقتصاد ترکیه بررسی کردند. اجرای روش انگل گرنجر و روش یوهانسون بیان کننده این مطلب بود که شاخص قیمت سهام با متغیرهای پولی دارای رابطهی بلندمدت است به طوری که رابطهی شاخص قیمت سهام بورس با حجم پول مثبت، اما رابطهی آن با نرخ ارز، نرخ بهره و نرخ تورم منفی است.
لی لی و زولیوف هو27 ( 1998) در مطالعهی جدید خود با عنوان “واکنشهای بازار سهام نسبت به اعلام خبرهای اقتصادی، در شرایط مختلف اقتصادی” به بررسی تاثیر خبرهای کلان اقتصادی در اوضاع و احوال متفاوت اقتصادی بر بازار سهام ایالات متحده آمریکا پرداختند. آنان به بررسی شواهد تاثیر تغییرات پیشبینی نشده در متغیرهای اقتصادی از قبیل عرضهی پول، نرخ تنزیل و فعالیت واقعی اقتصادی بز بازار سهام پرداختند. در زمینهی عرضهی پول یافتههای آنان حاکی از آن بود که افزایش پیشبینی نشده در عرضهی پول منجر به افزایش فوری در نرخ بهره میشود. افزایش نرخ بهره باعث کاهش ارزش فعلی جریان هاي نقدی آينده و در نهايت کاهش قیمت سهام میشود.
لگ28 (1997) بازار سهام سنگاپور را مورد مطالعه قرار داد و دریافت که شاخص سهام سنگاپور به شکل مثبتی با تقاضای پول ارتباط دارد. فانگ و لی29 (1990) نتایج مشابه تحقیق لگ را در بازار سهام تایوان بدست آوردند. جرد و ساتم30 (1999)، آچسانی و استرو31 (2002)، بازارهای منطقهیی کوچک از قبیل بازار نروژ و اندونزی را مورد بررسی قرار دادند. آنان دریافتند که بازدههای سهام با تغییرات در نرخ بهره ارتباط منفی، و با تغییرات قیمت نفت و فعالیتهای واقعی اقتصادی ارتباط مثبت دارد. تحقیق آچسانی و استرو نشان داد که رابطهی بین قیمت سهام و نرخ تورم یک رابطهی منفی است. این در حالی است که رابطهی بین قیمت سهام با نرخ تورم مبهم و دو پهلوست. علاوه براین، محققان نتوانستند وجود یک رابطهی قوی و موثر بین قیمت سهام و صادرات و نرخهای بهرهی بلندمدت را شناسایی کنند. با این وجود، آنان توانستند به یک رابطهی مثبت بین قیمت سهام با تولید ناخالص داخلی، عرضهی پول و نرخ ارز دست پیدا کنند. یونگ سولی32 (1992) آزمون روابط علی بین بازدههای دارای فعالیت واقعی و تورم را با استفاده از دادههای کشور آمریکا انجام داد و به این تیجه رسید که بر خلاف فرضیهی فیشر، بازده اسمی سهام و تورم همبستگی منفی ضعیفی دارند اما، رابطهی میان نرخ های بهره اسمی و تورم مثبت است. رحمان و کوزیر33 (1988) طی تحقیقی به رابطهی معکوس میان بازده واقعی سهام و تورم در کانادا دست یافتند. در حالی که لئونارد هرناندز34 (1990) به رابطهی معناداری میان بازده واقعی سهام و تورم رسیدند. آنرو لی35 (1996) در تحقیقی به این نتیجه رسید که بین بازدهی واقعی سهام و تورم رابطی منفی معناداری وجود دارد. سونگ، رمچندر و چاترات36 (1997) به رابطهی منفی بین بازده واقعی سهام و اجزای تورم غیرمنتظره دست یافتند.
موریندل37 و عبدا… (1997) در تحقیقی به این نتیجه رسیدند که در کشورهای کره، هند و پاکستان نرخ‎های تبدیل ارز موجب تغییر در قیمتهای سهام میشود، اما در مورد فیلیپین به این نتیجه رسیدند که قیمت بازار سهام، موجب هدایت نرخهای تبدیل ارز میشود که این نتیجهگیری با یافتههای اسمیت (1993) در كشورهاي آلمان، ژاپن و ایالات متحده آمریکا هم خوانی داشت.
چانگ و ان چی38 (1998)، آزمون همجمعی یوهانسون را برای داده های فصلی از کشورهای کانادا، آلمان، ایتالیا، ژاپن و آمریکا، به کار گرفتند و نتیجه گرفتند که بین شاخص سهام ملی و برخی متغیرهای اقتصادی خاص از قبیل قیمت نفت واقعی، مصرف واقعی، عرضهی پول واقعی و تولید ناخالص داخلی واقعی در این پنج کشور یک هم سویی بلندمدتی39 وجود دارد.
کان و شن40 (1999) آزمونهای علیت گرانجر و همجمعی انگل- گرانجر41 را به واسطهی مدل تصحیح خطای برداری به کار گرفتند و دریافتند که بازار سهام کره با متغیرهای اقتصادی از قبیل شاخص تولید، نرخ ارز، موازنه تجاری و عرضهی پول همجمع هستند. به هر حال، با استفاده از آزمون علیت گرانجر برای متغیرهای اقتصاد کلان و شاخص سهام بازار کره، محققان دریافتند که شاخص سهام کره مقدم بر متغیرهای اقتصادی نیست.
مایاسمای و که42 (2000) با استفاده از دادههای ماهانه در قالب دادههای سری زمانی، و همچنین تحلیل همجمعی چند متغیرهی یوهانسون در مدل تصحیح خطای برداری، رابطهی بلندمدت میان شاخص بازار سهام سنگاپور و مجموعهیی از متغیرهای کلان اقتصادی را مورد بررسی قرار دادند. آنان دریافتند که تغییرات در دو متغیر فعالیتهای واقعی اقتصادی و تولیدات صنعتی و داد و ستد تجاری با تغییرات در شاخص بازار سهام سنگاپور همجمع نیست. در حالی که بین تغییرات در شاخص بازار سهام سنگاپور با تغییرات در سطح قیمتها، عرضهی پول، نرخ های بهرهی کوتاهمدت و بلندمدت و نرخ های ارز، یک رابطهی همجمعی وجود دارد. در این رابطهی همجمعی، تغییرات در متغیرهای نرخ ارز و نرخ بهره در مقایسه با تغییرات عرضهی پول و سطح قیمتها، موثرتر هستند. نتیجه تحقیق آنان نشان داد که بازار سهام سنگاپور نسبت به تغییرات در نرخ های ارز و نرخ های بهره کوتاهمدت و بلندمدت، دارای حساسیت است. علاوه بر این، آنان در تحقیق خود با استفاده از یک مدل سه متغیره، شاخص های بازار سهام سنگاپور را با شاخص های بازار سهام آمریکا و ژاپن مورد بررسی قرار دادند. آنان دریافتند که این سه شاخص در حد بسیار بالایی همجمع هستند. این یافته نشان داد که تغییرات در بازارهای سهام آمریکا و ژاپن، تاثیر عمدهیی بر بازار سهام سنگاپور دارد به ویژه که، بازار سهام سنگاپور یک رابطهی بلندمدت مثبتی با بازارهای سهام این دو کشور دارد.
جان اچ هال (2002)، در دانشگاه پروتریای آفریقای جنوبی در تحقیقی تحت عنوان “تجزیه ارزش افزوده اقتصادی محرک های ارزشی تعیین کننده ارزش حقوق صاحبان سهام در شرکت های صنعتی”، به بررسی رابطه بین 19 نسبت مالی و ارزش افزوده اقتصادی در نمونه ای شامل 147 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار جوانزبورگ برای یک دوره زمانی 10 ساله (2000-1991) پرداخته است. نسبت های مالی به دو دسته ترازنامه ای و سود و زیانی تقسیم شده اند که در سطوح

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان صاحبان سهام، حقوق صاحبان سهام، ارزش بازار، نرخ بهره Next Entries پایان نامه با کلید واژگان شاخص قیمت، سیاست پولی، ارزش افزوده، قیمت سهام