پایان نامه با کلید واژگان ایالات متحده، روابط سیاسی، سازمان ملل

دانلود پایان نامه ارشد

احساس می شود ، ازدیاد درآمدهای بخش دفاعی نیز ضرورت دارد. در سال های اخیر اغلب قدرت های بزرگ بودجه ی ارتش های خود را افزایش داده اند ، بودجه ارتش چین نیز از این روند مجزا نبوده است.
درادامه ی تقویت قدرت نظامی ، چین درسال 2010یک موشک بالستیک قاره پیما را که توانایی هدف قرار دادن هر شهری را در آمریکا دارد، آزمایش کرد. این موشک DF-41) ) نام دارد و توانایی حمل همزمان10کلاهک هسته ای را دارد این موشک طوری طراحی شده که هریک از این 10 کلاهک می توانند اهداف جداگانه ای را هدف قرار داده ومنهدم کنند.
هم چنین چین موشک ضد ناو جدیدی را ساخته که نام آن( قاتل ناو هواپیما بر) است و می تواند ناوگان آمریکا در اقیانوس آرام را هدف قرار دهد. این موشک ها که بردی برابر با930 مایل دارند و برای جلوگیر ی از نزدیک شدن کشتی های آمریکا به جنوب دریای چین به ویژه جنوب آن از مهم ترین حوزه های قدرت پکن محسوب می شود (مهر،91).
بودجه ی نظامی چین برای سال2012 ، در راستای برنامه ی (انقلاب در امور نظامی ) همچنان افزایش پیدا می کند .
دولت چین بودجه ی نظامی سال2012 را106 میلیارد دلار اعلام کرده که نسبت به سال قبل ، 2/11 درصد افزایش نشان می دهد که البته این میزان تنها 28/1درصد از تولید ناخالص داخلی چین را دربر می گیرد.
این بودجه در برگیرنده ی هزینه های پرسنلی ، هزینه های آموزشی ونگهداری وهزینه های تجهیزاتی است . درباره ی رقم واقعی هزینه دولت چین برای امور دفاعی این کشور تردید وجود دارد .
دولت چین در سال 2009، بودجه ی دفاعی رسمی کشور را70 میلیارد دلار عنوان کرده بود اما برخی از کارشناسان این رقم را تا 150 میلیا رد دلار برآورد کرده بودند .
بررسی بودجه ی دفاعی چین درسال 2012 نشان می دهد که :
1- بودجه دفاعی چین همچنان در راستای برنامه نوسازی نیروهای نظامی قرار دارد .
2- این بودجه ازبرنامه های نظامی وافزایش قدرت چین حمایت می کند .
3- تمرکز هزینه های نظامی امسال دولت چین ، همچنان بر منطقه ی آسیا – پاسیفیک خواهد بود. بنا بر این میتوان گفت که چین با افزایش قدرت نظامی ، به دنبال حضور گسترده تر در منطقه ی آسیا– پاسیفیک واقیانوس هند است.
4-افزایش هزینه مقابله با دزدان دریایی ، ممکن است به برپایی نخستین پایگاه چین در اقیانوس هند بیانجامد ((Singh& Kum.

2-فروش تسلیحات
یکی از مهم ترین استراتژی های امریکا برای مهار چین همکاری با تایوان و فروش تسلیحات به این کشور است. تایوان در جنوب شرقی سرزمین اصلی چین قرار گرفته است. مساحت آن 36000 کیلو متر مربع و شامل جزایر تایوان ( پنگ خوا ) و 80 جزیره کوچک دیگر می باشد . زبان رسمی چین ماندارین بوده وزبان های انگلیسی وژاپنی نیز رایج است . پایتخت آن تایپه و نوع حکومت آن جمهوری است .
در سال 1949 ( چیانگ کای چک ) رهبر حزب ملی مردم چین از کمونیست ها شکست خورد و به (فرمز) گریخت و در این جزیره دولتی به نام چین ملی (تایوان) تشکیل داد. دولت چیان کای چک در طول جنگ دوم جهانی علیه ژاپن با نیروهای متفقین متحد گشته بود و واشنگتن و بسیاری از کشورهای غربی بر موضع حمایتی خود در مقابل لین جزیره با امتناع از به رسمیت شناختن دولت کمونیستی در پکن تأکید کردند.پس از جنگ دوم جهانی ، به دلیل رویارویی اردوگاه شرق و غرب ، دولت امریکا با توجه به راهبرد جهانی خود و برای تأمین منافع ملی این کشور ، با تمام نیرو در برپایی جنگ داخلی ازحزب کومین دانگ حمایت کرد این امر مانع تصرف چین کمونیستی بر تایوان شد .تایوان در سال 1949 پس از تشکیل جمهوری خلق چین اعلام موجودیت نمود روز ملی آن دهم اکتبر 1949 است که به عضویت سازمان ملل درآمد ولی در سال 1971 به دنبال پذیرفته شدن جمهوری خلق چین به عضویت سازمان ملل ، از آن اخراج شد .
ازآن مقطع است که بحران تایوان به یک بحران مهم در جنوب شرقی آسیا تبدیل شد که بعد از گذشت قریب به نیم قرن هم چنان لا ینحل باقی مانده است (محجوب و یاوری،1115 138:).
از 1949 تا 1979 سیاست جمهوری خلق چین در برابر تایوان مبتنی بر « آزادسازی جزیره » با لستفاده از قوه قهریه و به خون کشاندن آنجا بود.در این دوران ، از دیدگاه امریکا چین « متحد وفادار شوروی » بود. سیاست امریکا عبارت بود از منزوی کردن چین و تحریم و محاصره کامل اقتصادی این کشور. امریکا جمهوری چین ( تایوان ) را به عنوان دولت قانونی چین به رسمیت شناخت و سعی کرد مانع شناسایی چین کمونیست توسط دیگر دولت ها گردد.
با آغاز جنگ کره ، ترومن مجددأ بیان داشت که حمله چین کمونیست به تایوان تهدیدی برای امنیت امریکا می باشد . ترمن ناوگان هفتم تمریکا را برای محافظت از تایوان گسیل داشت تا چین را از فکر حمله به این جزیره باز دارد . روابط چین و امریکا حدود بیش از دو دهه (1949 تا 1972) خصمانه بود و تنها با گذشت سی سال یعنی در ژانویه 1979 روابط رسمی بین دو کشور بر قرار گردید. در اوایل دهه 1970 ، علی رغم تقویت ایده نگاه به غرب در میان رهبران کمونیست ، چندین دلیل عمده باعث شد امریکا از چین به عنوان اهرم « متوازن کننده ای» علیه شوروی استفاده کند که عبارتند از:
1-به دلیل اینکه در اواخر دهه 1960 ، فعالیت های نظامی شوروی در مرزهای چین به اوج خویش رسید ، دولت امریکا تلاش نمود تا به نحو احسن از شکاف به وجود آمده میان دو متحد سابق بهره برداری نماید.
2-دولت امریکا به خاطر درگیر شدن در جنگ ویتنام تا حدی در مقابل شوروی احساس ضعف می کرد. بنابراین ، از علل بهبود روابط امریکا با چین ، احتمال کمک این کشور به امریکا برای خاتمه جنگ ویتنام بود.
3-نیکسون ، رئیس جمهور امریکا و کسینجر وزیر خارجه سابق این کشور ، اعتقاد داشتند برقراری روابط با چین موضع امریکا را در قبال شوروی قوی تر کرده و مقابله با توسعه طلبی هایش را آسان تر می کند . به عبارت دیگر ، آنها در مقطع مذکور این واقعیت را پذبرفتند که مشارکت چین در امور بین المللی به نفع امریکا ، نه به ضرر آن است.
در نهایت ، خروج امریکا از هند و چین و نبز اعلامیه 1969 نیکسون در ارتباط با خروج تدریجی از کل منطقه ، تمایل چین کمونیست را به بهبود روابط با امریکا دو چندان نمود. هدف عمده چین این بود که امریکا « سیاست دو چین » را کنار بگذارد واز مداخله در امور داخلی چین پرهیز نماید تا این کشور بتواند به انزوای بین المللی اش پایان دهد ونقش درخور خویش را باز یابد. بر این اساس ، چین کمونیست به مراحل ابتدایی هدف دیرینه خویش در راستای ایجااد شکاف میان تایوان و امریکا جامه عمل پوشاند؛ در سال 1971 کرسی سازمان ملل را به دست آورد ؛ کرسی سازمان ملل تا سال 1971 در اختیار چین ملی ( تایوان ) بود و متعاقب آن ، سفر تاریخی نیکسون به چین در فوریه 1972 ، به بیش از بیست سال دشمنی بین چین و امریکا پایان داد. نتیجه این سفر ، امضای اعلامیه مشترک شانگهای 1972 میان چین و امریکا بود که به توافقاتی از جمله موارد زیر انجامید:
1-تلاش برای عادی سازی روابط دوجانبه
2-اجتناب طرفین از سلطه جویی در آسیا
3-پذیرش ایده ی « چین واحد » از سوی امریکا و اینکه تایوان جزئی از خاک چین به شمار می رود (دفتری ، 1371 :126 ).
گرچه تقریبأ از سال های1970 – 1969 مسئله ی عدم اعطای کمک های نظامی امریکا به تایوان اسباب ناخرسندی مقامات جزیره را فراهم آورده بود.
تداوم جنگ سرد میان امریکا و شوروی درنهایت باعث تغییر استراتژی امنیت ملی امریکا در شرق آسیا شد. نشانه های آغازین تغییر تمرکز امریکا از تایوان به چین نیز با نشست های محرمانه ی نیکسون و کسینجر با جمهوری خلق چین آغازگردید که به نوبه خود تلاشی برای بازی با کارت چین در مقابل اتحاد شوروی به شمار می رفت. همزمان ، امریکا تأکید کرد که هر نوع اتحاد مجدد چین و تایوان باید به طور « صلح آمیز » صورت گیرد.
در 15 دسامبر 1978 ، امریکا تعهد نمود روابط دیپلماتیک رسمی خویش را با تایوان قطع کند و سربازانش را از این جزیره خارج نماید . متعاقب آن ، از اول ژانویه 1979 ، روابط دیپلماتیک رسمی میان چین و امریکا برقرار گردید. در بیانیه مشترک دو کشور درباره ی برقراری روابط سیاسی آمده است که ایالات متحده دولت جمهوری خلق چین را تنها دولت قانونی چین می شناسد و تایوان بخشی از قلمرو چین است .اما سه ماه بعد برقراری روابط سیاسی ، کنگره امریکا قانون مناسبات با تایوان را تصویب کرد. در سال 1982 دولت امریکا در پی بیانه ای اعلام کرد که امریکا به دنبال اجرای سیاست درازمدت برای فروش تسلیحات به تایوان نیست . قابلیت و تعداد تسلیحاتی که امریکا به تایوان می فروشد از سطح تسلیحاتی که امریکا پس از برقراری روابط سیاسی چین و امریکا به تایوان فروخته است ، تجاوز نخواهد کرد . امریکا به تدریج فروش سلاح را به تایوان کاهش خواهد داد تا بعد از مدتی این مسأله حل شود.
دولت چین از زمان برقراری روابط دیپلماتیک با ایالات متحده در 1979 تا 1995 مسئله تایوان را به طور« دیپلماتیک » مدیریت نمود. اما اگرچه در مقطع 1971 ، ایالات متحده ، کمونیست ها را به عنوان نمایندگان رسمی ملت چین به رسمیت شناخت ، روابط سیاسی خود با تایوان را قطع کرد و بر حل مسالمت آمیز این مسأله تأکید کرد ، اما همچنان با حمایت از تایوان ، به ویژه از طریق نظامی ، مهم ترین موانع را در مقابل تلاش حکومت چین برای الحاق مجدد تایوان ایجاد کرد.
با انتخاب ریگان به مقام ریاست جمهوری امریکا در 1981 دوره کوتاهی که به نظر می رسید چین به سوی امریکا متمایل شده است ، به پایان رسید و دوره سختی در روابط دو کشور آغاز گردید ، زیرا ریگان و مشاورانش خواستار برقراری « روابط رسمی » با تایوان شدند. همچنین ریگان اعلام داشت در نظر دارد قانون رابطه با تایوان را به طور کامل به اجرا گذارد و از تایوان طرفداری کند. بنابراین با اتخاذ سیاست « ابهام استراتژیک » متمایل به تایوان مانع ازآزادسازی جزیره چین کمونیست گردید و این کشور را متعهد ساخت تا در راستای حل مسالمت آمیز مسئله تلاش نماید.
پس از رویداد تکان دهنده ی میدان « تیان آن من » 1989 ، دولت چین با ناآرامی شدید داخلی ، تحریم های اقتصادی و انزوای بین المللی روبه رو شد . متعاقب آن ، ایالات متحده ، ژاپن ، اتحادیه اروپا و اجلاس سران گروه 7 اعلام کردند که تمامی دیدارهای مقامات ارشد خویش را با چین لغو و صادرات تسلیحاتی شان را متوقف خواهند کرد . همزمان ، استراتژی دولت امریکا در جهت « وضوح استراتژیک » متمایل به تایوان تغییر کرد. پس از رویداد « تیان آن من » حضور نظامی امریکا در تنگه افزایش یافت.
اتخاذ چنین سیاستی بیانگر آن است که با سقوط تدریجی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد ، ایالات متحده دیگر نیازی به بازی با کارت چین ( در مقابل شوروی سابق ) نداشت. درنتیجه ، روابط چین و امریکا رو به تیرگی نهاد. بر این اساس ، جرج بوش در 1992 به طور غیر منتظره تصمیم به فروش 15 فروند جنگنده اف-16 به تایوان گرفت و از سوی دیگر داده های مربوط به استقرار نظامی PRC را از طریق استفاده از ماهواره های جاسوسی در جهت حفظ امنیت تایوان جمع آوری کرد. این عملکرد دولت امریکا مانع جدیدی برای پیشرفت مناسبات چین و امریکا و حل مسأله ی تایوان بود تنش دیپلماتیک به مانورهای نظامی و آزمایشات موشکی چین در آگوست و مارس 1996 انجامید. در نهایت ، با اعزام و استقرار دو ناو هواپیمابر امریکایی در تنگه تایوان بحران پایان یافت. در واقع پس از رویداد « تیان آن من » در 1989 ، امریکا به تدریج رویکرد « تهدید چین » را در پیش گرفت. تهدیدات فزاینده امریکا علیه چین ، در 1996 با اعزام دو ناو هواپیمابر این کشور برای دخالت در بحران تنگه تایوان به نقطه اوج خویش رسید.
پس از تصویب قانون رابطه با تایوان ، چین ایالات متحده را با تحریم های اقتصادی تهدید کرد و هشدار داد که همکاری های آنها در مورد مسائل بین المللی و منطقه ای می تواند آسیب ببیند .
مقام های چین ضمن مخالفت با فروش تسلیحاتی امریکا ، چندین بار از سفر وزیر دفاع

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان نیروی دریایی، ایالات متحده، نظام بین الملل Next Entries پایان نامه با کلید واژگان ایالات متحده، باراک اوباما، روابط دوجانبه