پایان نامه با کلید واژگان ایالات متحده، رشد اقتصادی، سیاست خارجی

دانلود پایان نامه ارشد

اقتصادی دنگ شیائوپنگ از سال 1978 یک رکورد بی سابقه متوسط رشد اقتصادی 9 درصدی بین سال های 1978 تا 1996 بر جای گذاشت.
بنابران می توان گفت چین با درک درست از واقعیات نظام بین الملل و اتخاذ سیاست واقع بینانه در جهت منافع ملی خویش ، ضمن کنترل و مهار خطر مستقیم شوروی که تا مرز تهدید اشغال پکن پیش رفته بود ، اقتصاد خود را به نحو بی سابقه ای تقویت نمود.
با وقوع جنگ سرد روشن بود که جایی برای مماشات امریکا با چین که با نظامی توتالیتر و کمونیستی ، نمودی از دوران خاتمه یافته پس از جنگ جهانی دوم تلقی می شد ، وجود نداشت.
از نظر تحلیلگران امریکایی ، حتی روند اصلاحات اقتصادی چین ، بدون انجام اصلاحات سیاسی ، امکان پذیر نبود و ادامه وضع دو دهه گذشته مبنی بر تغییر ساختار اقتصاد چبن و حاکم شدن قوانین بازار بر آن ، بدون انجام اصلاحات سیاسی جهت جوابگویی به ادامه پروسه رشد و توسعه ناممکن و در میان مدت و بلند مدت منجر به بی ثباتی و تهدید منافع جهان سرمایه داری به رهبری امریکا بود. اگرچه بیش از شش سال طول کشید تا امریکا متقاعد شد که از طریق استراتژی مهار ، موفق به پیشبرد اصلاحات سیاسی در چین نخواهد شد ، با این حال در تمام این دوران که نقطه ی اوج آن صف آرایی نظامی در تنگه تایوان در سال 1996 بود ، روابط اقتصادی و تجاری امریکا و چین نه تنها در چارچوب استراتژی غیر اعلام شده ی مهار ، تهدید نشده ، بلکه در طی سال های 1989 تا 1996 از افزایش قابل توجهی تیز برخوردار بود و امریکا به دومین شریک عمده ی تجاری و کشور سرمایه گذار در چین تبدیل شد.این امر در عین آنکه می تواند نشانه ناهمگونی و ناهماهنگی در سیاست خارجی امریکا تلقی شود ، در عین حال گروهی آن را در چارچوب سیاست هویج و چماق ارزیابی می کنند (Christensen , 1996 :38).
در ژانویه سال 1984 ، نخست وزیر وقت چین از امریکا دیدار کرد. آوریل همین سال “ریگان ” رئیس جمهور وقت امریکا از چین دیدار کرد در ژوئیه سال 1987 ، “لی سین نین” رئیس جمهور چین به امریکا رفت این اولین دیدار رئیس جمهور خلق چین از امریکا محسوب می شد.
با پایان جنگ سرد سیاست های امریکا تحت تأثیر الزامات اقتصادی و سیاست داخلی از کاهش حضور نظامی این کشور در آسیا خبر می داد. از این زمان به نظر می رسد مردم و کنگره امریکا تمایلی ندارند برای دوستان و متحدان خود در برابر تجاوز ، خون و پول خرج کنند. در ژاپن و کره جنوبی ، اگرچه تعهدات ایالات متحده و اتحادیه های رسمی پشتیبانی میشود اما ، نخبگان سیاسی در مورد آینده نگران و مضطرب هستند. در عصری که نگرانی های اقتصادی حاکم است ، نظام موازنه قدرتی که به لقدامات پلیسی ایالات متحده علیه تجاوزکاران متکی باشد ، دیگر قابل اتکا و اعتماد تلقی نمی شود. در ژانویه سال 1998 ، “ویلین کوهن” وزیر دفاع وقت امریکا به چین رفت و دو کشور قرارداد ایجاد و تقویت مکانیسم مشورت امنیت نظامی دریایی توسط وزارت های دفاع ملی چین و امریکا امضا کردند. در همان سال ” جیانگ زمین ” رئیس جمهور چین و کلینتون همتای امریکایی اش برای اولین بار با گفتگوی مستقیم و محرمانه تلفنی بین سران دو کشور را آغاز کردند و در خصوص اوضاع آسیای جنوبی و روابط دو کشور مذاکره نمودند.
در 8 می 1999 ، ناتو به ریاست امریکا با پنج موشک از زاویه های مختلف به سفارت چین در یوگسلاوی حمله کرد که در نتیجه ی آن 3 خبرنگار چینی کشته و بیش از 20 پرسنل سفارت زخمی شدند و سفارت خانه چین به شدت آسیب دید. عملکرد وحشیانه امریکا خشم و انزجار مردم چین را برانگیخت و در روابط چین و امریکا تأثیرات منفی بر جای گذاشت.
در واقع ایالات متحده همواره این موضوع را در نظر دارد که چین عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد و نیز کشوری هسته ای است. تداوم ثبات در آسیا نیازمند همکاری چین است ، امری که بحران کره شمالی آن را به عینه به ایالات متحده نشان داد. از سوی دیگر در حوزه اقتصاد ، رشد رشد سریع و عظیم اقتصاد چین ، این کشور را به بازاری پر اهمیت برای ایالات متحده تبدیل کرده است. در نظر گرفتن چین به عنوان « بازار بزرگ در حال ظهور» از سوی حکومت کلینتون در سال 1993 برای احیای اقتصاد ایالات متحده ، نشان از اهمیت آن نزد امریکایی ها دارد.
حادثه 11 سپتامبر تأثیرات عمیقی بر روابط چین و ایالات متحده گذاشت. هنگامی که بوش در ژانویه 2001 به ریاست جمهوری ایالات متحده رسید ، انتظار طبیعی آن بود که روابط چین و امریکا رو به وخامت گذارد ، زیرا مشاورین بوش ضمن انتقاد از سیاست کلینتون در پی ریزی « مشارکت استراتژیک » با چین و نیز « ابهام استراتژیک » در قبال تایوان ، چین را به عنوان « رقیب استراتژیک » در سیاست خارجی ایالات متحده بازتعریف نمودند. افزایش فشار بر چین و تصمیم به فروش سلاح به تایوان در آوریل 2001 ، نماد هایی از نگاه تیم سیاست خارجی بوش به چین به عنوان « رقیب استراتژیک » بود.
چین در این دوره سعی داشت تا با برخوردی منعطف ، فشارهای ایالات متحده را خنثی سازد. در این راستا آنان ضمن انتقاد از رفتار دولت بوش ، همواره تأکید داشتند که این رفتار ها نشانه دشمنی ایالات متحده با چین نیست ، بلکه از توجه ناکافی آنان به نگرانی های چین سرچشمه می گیرد. اما وقوع حادثه 11 سپتامبر ، فضای روابط دو کشور را دچار تغییرات جدی کرد. حادثه 11 سپتامبر و کانونی شدن تروریسم به مثابه تهدید عمده در سیاست بین الملل ، نگاه دستگاه سیاست خارجی بوش به تهدیدات را تغییر داد و آن را از تهدیدات بالقوه و درازمدت به سوی تهدیدات آنی سوق داد. پس از این حادثه ، ایالات متحده تلاش فراوانی در جهت ایجاد یک ائتلاف جهانی علیه تروریسم به کار برد. در این میان چینی ها با فرصت سازی و نمایاندن اهمیت خود به ایالات متحده ، تلاش کردند تا مناسبات دوجانبه را بهبود بخشند.
رشد اقتصادی چین باعث شد تا این کشور به مکانی جذاب برای سرمایه گذاران امریکایی تبدیل شود و نیز بازار امریکا را از اجناس ارزان قیمت اشباع سازد. از منظر چینی ها نیز همکاری با ایالات متحده به دلایل مختلف اهمیت و اولویت داشت. پس از جنگ سرد ایالات متحده تنها ابرقدرت بود و تقابل با آن در جهت منافع ملی چین نبود. و از طرفی تداوم رشد اقتصادی به عنوان عامل اصلی مشروعیت بخش به سیستم سیاسی چین بستگی آشکاری به روابط همکاری جویانه این کشور با ایالات متحده داشت زیرا ایالات متحده نقشی بی بدیل را به لحاظ بازار گسترده ، عرضه سرمایه ، تکنولوژی ، اعطای فرصت آموزش و … در تداوم این رشد ایفا می کرد. از وجهی دیگر برخورداری از روابطی دوستانه با ایالات متحده در رقابت چین با ژاپن به کار می رفت.
به همین دلیل بلافاصله پس از وقوع حادثه 11 سپتامبر ، جیانگ زمین طی تلگرافی به بوش حمایت همه جانبه چین را از امریکا در جنگ علیه تروریسم اعلام کرد. به علاوه چین در شورای امنیت نیز به قطعنامه 1368 که در آن به حق ذاتی دفاع از خود به صورت جمعی و فردی در برابر حملات تروریسم تأکید شده بود ، رأی مثبت داد.
حمایت چین از ایالات متحده در جنگ علیه تروریسم ، به تدریج تأثیرات خود را بر روابط دو کشور گذاشت. کالین پاول در ژوئن 2002 رسمأ از نقش سازنده چین در جنگ علیه تروریسم تقدیر کرد.
از آن پس بوش از دامن زدن به جو مخاصمه با چین خودداری کرد و عبارت « رقیب استراتژیک » را که در آغاز برای توصیف موضع ایالات متحده در قبال چین به کار می برد ، کنار گذاشت. به علاوه بوش هنگامی که در فوریه 2002 برای شرکت در اجلاس اپک به شانگهای رفت از چین به عنوان قدرتی بزرگ یاد کرد و اظهار امیدواری نمود که ایالات متحده با آن « روابطی سازنده » داشته باشد. او همچنین لحن خود پیرامون مساله تایوان که در ابتدای صدارتش آشکارا تند و علیه چین بود را تغییر داد و از « واقع بینی » در نگاه به آن سخن گفت. در ضمن پس از این دیدار ، ایالات متحده جنبش اسلامی ترکستان شرقی ( به عنوان مهم ترین گروه تجزیه طلب چین ) را در فهرست گروه های تروریستی قرار داد ( شریعتی نیا ، 1386 ).

جایگاه چین در عرصه بین المللی :
ناپلئون می گفت : “بگذارید چین بخوابد ، زیرا اگر بیدار شود جهان را به لرزه در می آورد”.
کارل مارکس در سده ی نوزدهم نیز گفته بود” بورژوازی با کالاهای ارزان خود می تواند سراسر جهان را بگیرد و حتی از دیوار چین هم بگذرد ..”.
ولی امروزه این چینی ها هستند که توپخانه ی تولید کالاهای ارزان قیمت خود را روی دیوار چین گذاشته اند و سراسر جهان را نشانه گرفته اند .
از کالاهای چینی به عنوان (توفان زرد) یاد می شود که بسیاری از بازارها از جمله اروپا و امریکا را فرا گرفته اند . بطوریکه بیشترین کسری تراز بازرگانی امریکا با چین است.
در استراژی توسعه ی ملی چین ، رشد اقتصادی جایگاهی برجسته در قدرت ملی دارد . به گونه ای که می تواند زمینه های مدرنیزه شدن نظامی چین را نیز فراهم کند . نگرانی امریکا در بخش نظامی ، شفاف نبودن بودجه ی نظامی چین است ( نوذر شفیعی ، 1388 ).
ظهور چین به عنوان یک قدرت مسلط در منطقه ی آسیای شرقی توجه بسیاری از دانشگاهیان و سیاستگذاران غربی به ویژه امریکایی را به خود جلب کرده است . بدون تردید ظهور چین یکی از مهمترین رویدادهای قرن بیست و یکم به شمار می آید . رشد اقتصادی خارق العاده ی چین ، دیپلماسی فعال آن ، چهره ی شرق آسیا را تغییر داده و حتی دهه های آینده شاهد افزایش قدرت و نفوذ چین خواهد بود.
در شرایطی که چین به قدرت اقتصادی ، سیاسی و راهبردی بیش تری دست می یابد سطح و دامنه ی قدرت منطقه ای آن نیز افزایش می یابد . بر پایه ی تحولات قدرت در سطح منطقه ای و بین المللی ، چین نه تنها از قابلیت و قدرت اثباتی برخوردار است ، بلکه حامل نشانه هایی از قدرت رقابتی و چالشی نیز می باشد ( سلیمانی،1388) .
چین به عنوان پر جمعیت ترین کشور جهان با داشتن بالاترین نرخ رشد اقتصادی به دنبال کسب جایگاه خود در نظام بین الملل است .
رشد اقتصادی چین در مقایسه با سایر کشورها در سال های اخیر توجه تحلیلگران این حوزه را به خود جلب نموده است.امروزه چین در ردیف بزرگترین صادرکنندگان به امریکا و در عین حال بزرگترین خریداران اوراق قرضه خزانه داری این کشور است .در دوره جنگ سرد اروپا وژاپن شرکای اقتصادی اصلی امریکا بودند این شرکا به لحاظ سیاسی – امنیتی نیز متحد استراتژیک امریکا بودند اما امروزه چین متحد استراتژیک واشنگتن نیست بلکه در مواردی با آن تعارض منافع جدی دارد.
سران چینی به رهبری دنگ شیائوپنگ که از سال 1978 قدرت را در دست گرفتند ، به این نتیجه رسیدن که رشد جایگاه چین در سطح نظام بین الملل مستلزم رشد اقتصادی این کشور است و این امر جز از طریق ارتباط وسیع با عالم خارج امکان پذیر نیست اتخاذ سیاست فوق باعث شد تا زمینه مناسب برای سیاست های اقتصادی موفق چین ایجاد شود .
در آن زمان چین استقبال از جهان خارج و ارتباط با آن را جزء سیاست های لایتغیر خویش اعلام و بر جذب سرمایه ها و تکنولوژی های جدید تأکید کرد.
این کشور ضمن بررسی تجارب موفق در برنامه ریزی و مدیریت اقتصادی کشورهای توسعه یافته ، افزایش قدرت سازگاری چین با تغییرات ساختاری اقتصادی جهان را سرلوحه ی فعالیت های خود قرار داد برنامه های مذکور سرانجام به عضویت چین در سازمان تجارت جهان در سال 2001 منجر شد ، که پیامد آن سبب ارتقاء این کشور به سطح یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان شد ( رامونت ،1383 ).
جفری ساکس برآن است که از سال 1978 میلادی تا کنون ، چین موفق ترین اقتصاد جهان با رشد متوسط درآمد سرانه تقریبأ 8 درصد در سال بوده است . با چنین رشدی ، درآمد متوسط هر فرد نه سال یک بار ، دو برابر شده و تا سال2003 در مقایسه با سال1978 تقریبأ هشت برابر افزایش یافته است کاهش فقر شدید در کشور فوق العاده بوده است . موتورهای رشد هم چنان با قدرت به پیش می روند و رشد درآمد سرانه فقط کمی آهسته تر از چند سال پیش است ( ساکس، 1385 ).
چین با حدود21/3 تریلیون دلار ذخیره

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان ایالات متحده، سازمان های بین المللی، نظام سرمایه داری Next Entries پایان نامه با کلید واژگان ایالات متحده، انتقال تکنولوژی، اسباب بازی