پایان نامه با کلید واژگان ایالات متحده، سازمان های بین المللی، نظام سرمایه داری

دانلود پایان نامه ارشد

چارچوب موازنه نرم ، انگیزه های فراوانی دارند.
4- منابع مادی : برخی دولت ها ممکن است به دلیل به دست آوردن منابع مادی یا اقتصادی به ایجاد موازنه ی نرم علاقه داشته باشند ( عسگری ،1387:42) .
اگرچه موازنه نرم بر ابزارهای غیرنظامی تکیه می کند ، اما هدفش داشتن تأثیر واقعی و غیر مستقیم بر چشم اندازهای نظامی یک دولت برتر است. سازوکارهای موازنه نرم شامل انکار سرزمینی ، قدرت اقتصادی و عزم برای مشارکت در یک ائتلاف موازنه می شود:
1. انکار سرزمینی: دولت های برتر اغلب از دسترسی به سرزمین طرف های ثالث به عنوان مناطق اسکان نیروی زمینی یا عبور نیروهای دریایی و هوایی ، منتفع می شوند. انکار دسترسی به این سرزمین می تواند چشم انداز پیروزی دولت برتر را کم رنگ کند.
2. قدرت اقتصادی: دولت هایی که از نظر نظامی تهدید کننده و قوی به نظر میرسند ، همچنین هدف اصلی تلاش ها برای برقراری موازنه هستند ، معمولأ برتری نظامی شان برخاسته از قدرت بزرگ اقتصادی شان است.
3. یکی از راه های برقراری موازنه موثر حداقل در طولانی مدت ، تغییر قدرت نسبی اقتصادی به نفع طرف مقابل است. آشکارترین راه انجام دادن این کار ، بلوک های تجاری منطقه ای است که تجارت و قدرت اقتصادی را برای اعضا افزایش می دهد و در عین حال تجارت را از غیر اعضا می گیرد. اگر دولت برتر بتواند از مهم ترین بلوک ها طرد شود ، تجارت فراگیر و نرخ رشدش ممکن است طی زمان دستخوش تغییر شود Pape,2005:40)).
تاریخچه ی موازنه ی نرم :
صورت های اولیه تاریخی موازنه ی نرم در نظام های چند قطبی با آنچه که در دوران بعد از جنگ سرد شکل گرفته است ، دارای تفاوت های مشهودی برای کشورهای منطقه و قدرت های بزرگ است اگرچه موازنه ی نرم در نظام های سیاسی تک قطبی از سودمندی بیشتری برخوردار است ، اما نمونه هایی از آن را می توان در نظام های دو قطبی مشاهده کرد گام های اولیه راهبرد سد نفوذ اتحاد شوروی توسط امریکا ) طرح مارشال9 ) بوده است.
طرح مارشال برنامه گسترده کمک اقتصادی امریکا برای بازسازی صنایع کشاورزی و شهرهای به شدت تخریب شده اروپا و ژاپن در بعد از جنگ جهانی دوم بوده است . طرح یاد شده به همگرایی اروپایی غربی و ژاپن در شبکه تجاری آتلاتیک شمالی انجامید اگر چه طرح مارشال نیروی نظامی را فراهم نمی آورد و یا حکومت ها را متعهد به استفاده زور در مقابل اتحاد شوروی نمی کرد ، اما می توان آن را به عنوان التزام درازمدت و اساسی که تمامی مراکز کلیدی و صنعتی جهان در اردوگاه غرب خواهند بود را مورد حمایت قرار داده به گونه ای که هرگونه تحرک سیاسی و استراتژیک اتحاد شوروی را محدود می کرد.این امر نشان می دهد که موازنه ی نرم می تواند دارای اشکال اقتصادی و استراتژیک باشد ( Gaddis , 1982 :30 ).
بررسی روندهای تاریخی نشان می دهد که سایر قدرتهای بزرگ نیز در دوران های گذشته از الگوهای موازنه نرم برای محدود کردن کشورهای رقیب استفاده کرده اند . دومین نمونه از موازنه ی نرم در سیستم چند قطبی به آلمان در دوران بیسمارک مربوط می شود بعد از پیروزی آلمان در جنگ بین پروس و فرانسه در 1870 م فرانسه همچنان تهدید قریب الوقوع آلمان به حساب می آمد.
فرانسه به عنوان مهمترین قدرت بالقوه در اروپا محسوب می شد که در صدد بود تا شکست خود را جبران و تلافی کند راه حل بیسمارک ایجاد مجموعه ای از اتحادهای متقاطع و تعهدات بین المللی متعارضی بود که آثار و نشانه های آن نیمی از اروپا را به استثنای فرانسه در بر می گرفت.
سیستم بیسمارک عمدتاً مبتنی بر استفاده از شرایط بدون جنگ بود اما این امر مسئله مهم این سیستم به حساب نمی آمد . هم چنان ژوزف جاف می نویسد : “بیسمارک سیستم خود را برای انباشت قدرت و نه کاهش قدرت آلمان بنا کرد یعنی موازنه و پات کردن ( به بن بست کشاندن ) بریتاینا اما به روشی کاملاً متفاوت از بریتانیا “.
در سیستم بیسمارک از ابزار نظامی استفاده به عمل نیامد اما توانست فرانسه و انگلستان را به موازنه و انزوا کشاند در این شیوه از مقابله مستقیم با قدرت و توانایی نظامی دشمنی و رقیب پرهیز می شد .آنچه را که بیسمارک طی سال های 1895 –1871م مورد استفاده قرار داد می توان در زمره الگوهای موفق موازنه نرم در روند امنیت سازی دانست ( متقی، 1388 :17).

جمع بندی
بقای قدرت های بزرگ بستگی به چگونگی کارکرد آنان در سیاست بین الملل دارد . اگر آنان بتوانند کنترل منابع ، کنترل حوادث و همچنین کنترل بازیگران را از طریق موازنه نرم تحقق بخشند ، به مطلوبیت های بیشتری برای ثبات منطقه ای نائل می شوند . موازنه نرم ممکن است نتواند ایالات متحده را از براندازی حکومت های سرکش باز دارد ، اما می تواند عواقب مهم و دراز مدتی را برای امنیت ایالات متحده داشته باشد.
ایالات متحده به عنوان یک قدرت هژمون در سطح بین المللی پس از جنگ دوم جهانی ، هم زمان از ابزارهای قدرت سخت و نرم جهت استیلاء بر مناطق حساس دنیا ، دفاع از بلوک غرب و نظام لیبرال دموکراسی استفاده می کرد؛ اما پس از پایان جنگ سرد و شکست دشمن ایدئولوژیک و قدرتمند شوروی ، امریکا همواره از این قدرت در جهت تضعیف کشورهایی که با هژمونی آن مقابله می کنند، استفاده می کند.
استفاده از قدرت نرم می تواند هزینه های نظامی کمتری را بر امریکا تحمیل کند. ایالات متحده برای به تصویر کشیدن قدرت خود در آسیا ، تا حد زیادی وابسته به متحدین منطقه ای خود می باشد . ممکن است که امریکا بدون متحدین منطقه ای خود هنوز قادر به اقدامات یکجانبه باشد ، اما هزینه های جانی و مالی بیشتری را برای آن باید بپردازد بنابراین همکاری و مشارکت امنیتی با کشورهای منطقه ای نه تنها زیان های جانی کمتری برای نیروهای نظامی امریکا ایجاد می کند ، بلکه فضای جدیدی را به وجود می آورد که بر اساس آن ، هزینه های آن کشور را در حوزه های نظامی نیز کاهش می دهد .
موازنه نرم مبتنی بر ابزارهای غیر نظامی است و هدف آن به طور غیر مستقیم کنترل حکومت قوی تر است ( متقی،1387:14 ) .
ایالات متحده از نهادهای بین المللی در جهت تعدیل قدرت چین بهره می برد دلیل استفاده از این نهادها آن است که منافع این قدرت در محیطی با ثبات و منظم تأمین می گردد در بستر سازمان های بین المللی می توان راحتر درباره ی مسائل معین به اجماع نظر رسید چرا که از نظر پایپ حتی قدرت های برتر در سطح نظام بین الملل نیز نمی توانند قوانین و مقررات مهم سازمان های بین المللی را نادیده گرفته و به اهداف خود بدون اهمیت دادن به آن ها دست یازند.
در همین راستا دولت ها می توانند با استفاده از نهادهای بین المللی و سایر اقدامات دیپلماتیک برتری قدرت دیگر را کاهش دهند ( Pape , 2005 : 36- 37 ).

فصل سوم : موازنه سازی سخت امریکا در مقابل چین
مقدمه
نظم بین المللی پس از جنگ سرد ، نظمی امریکا محور است که در آن منافع و ارزش های غرب به طور عام و امریکا به طور خاص نهفته است به باور بسیاری ، مهمترین چالش این نظم در سطح دولت ،ظهور چین است . چین به طور بالقوه دارای پتانسیل یک ابرقدرت است و با سرعت در حال بالفعل نمودن این قابلیت هاست برآورد ها نشان می دهد که چین در صورت رسیدن به سطح درآمد سالیانه برابر با ایالات متحده بیش از چهار برابر این کشور ثروت خواهد داشت، ثروتی که قابلیت تبدیل به قدرت را داراست.ایالات متحده به عنوان حافظ و ناظم نظم موجود بین المللی تلاش دارد تا همچنان موازنه قدرت و نظم را به سود خود حفظ کند.
امریکا پس از جنگ سرد،ائتلاف های دو جانبه ای با کشورهای آسیایی شکل داده که مهمترین آن ها ائتلاف با ژاپن ، کره جنوبی و تایوان است ، در سال های اخیر متأثر از بحث ظهور چین ، ایالات متحده دامنه ی این ائتلاف ها را گسترش داده است و با برقراری نوعی ائتلاف غیر رسمی با هند و وارد کردن استرالیا تلاش دارد تا نفوذ چین را در منطقه کاهش دهد.واشنگتن معتقد است که نفوذ روز افزون چین در آسیا و منطقه گرایی آسیایی ، منافع امریکا را در منطقه به شدت تحت تأثیر قرار داده و تبدیل به موضوع مهمی در روابط چین و امریکا شده است .در انتخابات ریاست جمهوری در سال 2012مسأله ی چین هم در عرصه اقتصادی ، هم سیاست خارجی و هم امنیت ملی یعنی مهمترین عرصه های تعیین کننده ی پیروز انتخابات مطرح شد و این دالی است بر ورود چین به عنوان تهدیدی جدی در ذهنیت واشنگتن.

جایگاه چین در استراتژی امریکا:
امریکا ازآغاز قرن بیستم متوجه سیاست های آسیایی شده بود. مداخله سیاسی امریکا در آسیا گرچه همراه با تردید و تناقض بود ، ولی هدف خاصی را دنبال کرد که آن نیز ، هدف و سیاست حفظ و توازن نیروهای آسیایی بوده است.
این هدف در مورد چین بیش از سایر مسائل آسیایی بروز و ظهور داشته است.امریکایی ها در مورد چین سیاست « دروازه های باز » را مطرح ساختند. ابندا از آن منظوره های تجارتی داشتند ، اما وقتی دولت های دیگر ، به ویژه ژاپن ، خواستند بر چین مسلط شوند و درهای آن را به روی سایر دولت ها ببندند ، امریکا یی ها هدف های سیاسی و نظامی را نیز از خلال سیاست دروازه های باز دنبال کردند. سیاست آسیایی امریکا این شد که درهای چین را به روی همه ی دولت ها و پیش از همه به روی خودش بگشاید. این سیاست که اجزا و حرکاتش انسجام لازم هم نداشت از این عقیده ناشی شده بود که دولت هایی که بر چین مسلط می شوند قدرتی به هم خواهند زد که امنیت و موجودیت ایالات متحده را تهدید می کنند (فارسی ، 1361: 53).
جنگ ویتنام ثابت کرد که ایالات متحده دیگر به تنهایی قادر به تأمین منافع مورد نظر خود نیست.بنابراین امریکا تصمیم گرفت با مشارکت متحدین ،بخشی از هزینه ی استراتژی مهار را به متحدین منطقه ای واگذار نماید.در این استراتژی که توسط نیکسون تدوین گردنید ، جایگاه چین به عنواان عامل عمده ایجاد توازن در صحنه بین المللی شناسایی گردید و با توجه به ابراز علاقه و زمینه لازم در چین ( به دلیل مشکلات این کشور با اتحاد شوروی ) روند روابط امریکا و چین وارد مرحله کاملا متفاوت و نوینی شد و محور تأکید بر مهار شوروی و توجه و شناسایی زمینه های همکاری و نه اختلاف ، استوار شد.
جنگ ویتنام و نتایج منفی آن در افکار عمومی امریکا ، دو دیدگاه را در نظام این کشور جهت تعقیب منافع جهانی نظام سرمایه داری بوجود آورد.
بر اساس یکی از این دیدگاه ها که عمدتأ در بین دموکرات ها جایگاه داشت ، منافع امریکا بایستی از طریق اصلاحات سیاسی در برخی متحدین جهان سومی امریکا ، دنبال می شد. این امر از یک سو احتمال سرنگونی این رژیم ها را کاهش می داد و از سوی دیگر امکان انجام تحولات اقتصادی در جهت پروسه همسان سازی و بهره وری اقتصادی امریکا را بیشتر فراهم می کرد.
این استراتژی که توسط کارتر تعقیب می شد ، مصادف با آغاز روابط رسمی چین و امریکا در سال 1978 گردید. لیکن این استراتژی در خصوص چین تنها به لحاظ اقتصادی دنبال می شد ، چون امکان این اصلاحات در نظام سیاسی توتالیتر کمونیستی چین وجود نداشت. این استثنا به دلیل الزامات ناشی از خطر اتحاد شوروی برای منافع امریکا بود. این الزام پس از جنگ سرد از بین رفت و امریکا پیش از سقوط شوروی و از اواخر دهه 80 ، اصلاحات سیاسی در چین را دنبال کرد.
ریگان جهت تحکیم رهبری امریکا در نظام سرمایه داری و حفظ ابتکار عمل ، با تغییر استراتژی آفندی امریکا به پدافندی ، استراتژی جنگ ستارگان را برای تحلیل قدرت اقتصادی شوروی از یک سو و مجبور ساختن جهان غرب که احساس نیاز بیشتری به چتر حمایتی امریکا در شرایط تشدید خطر و خصومت دو ابرقدرت می نمود ، ارسوی دیگر تعقیب کرد.در این دوران نیز چین جایگاه خاصی داشت. لیکن در تمام این دو دهه (70 و 80) ، چین بیش از آنکه در تأمین هزینه های استراتژی مهار مشارکت داشته باشد ، به عنوان یک متحد غیر رسمی ، از جذب توانمتدی های غرب و امریکا در ابعاد اقتصادی و تکنولوژیک و سازماندهی اقتصاد خود ، سود جست و با اتخاذ سیاست اصلاحات

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان دیپلماسی عمومی، تحریم های اقتصادی، موازنه قوا Next Entries پایان نامه با کلید واژگان ایالات متحده، رشد اقتصادی، سیاست خارجی