پایان نامه با کلید واژگان اوقات فراغت، شاخص توسعه، سازمان ملل

دانلود پایان نامه ارشد

عوامل به دست آمده، پراكندگي در 101 منطقه شهري در امريكا اندازه گيري شده است . نتايج نشان مي دهند كه شهرريورسايد كاليفرنيا25 با نمره 14.22بيشترين ميزان پراكندگي و شهر نيويورك 26كمترين ميزان پراکندگي را داشته است. اين ويژگي ها در قالب چهار عاملِ قابل سنجش و اندازه گيري، عبارت بوده اند از:
الف) تراكم مسكوني
ب) تركيب واحدهاي همسايگي ، اشتغال و خدمات27 (اختلاط كاربري ها)
ج) توان مراكز فعاليت و مركز شهر28
د) دسترسي شبكه معابر29 (.(Ewing et al., 2002, 2- 31
تورنز30 ويژگي هاي پراكندگي را براساس هزينه ها، فوايد، چگونگي رشد شهر، جنبه هاي زيبايي شناختي تمركززدايي، دسترسي، تراكم، فضاي باز، و پويايي دسته بندي كرده است.از ديدگاه وي، رشد جمعيت و نيز كاهش بعد خانوار و افزايش تعداد آن و متعاقب اين امر گسترش فيزيكي شهر از عوامل پراکندگي محسوب مي شوند. وي مجموعه سنجه هايي را براي تعيين كميت از قبيل :شيب ،چگالي، رويكردهاي مبتني بر سطح،تكنيك هاي هندسي، بعد فركتال31، تكنيك تصويرسنجي 32 ، اندازه گيري از تركيب چشم اندازفضايي، و قابليت دسترسي را معرفي و ارائه كرده است .(Torrens and Alberti, 2000, 3- 34)
فرنكل و اشكنازي33 بر اي بررسي و محاسبه ميزان پراکندگي بر روي شش منطقه شهري بااستفاده از13 شاخص در قالب پنج عامل تراكم جمعيتي، بي قاعدگي شكل نواحي ساخته شده، گسستگي، جدايي كاربر يها، و تركيب كاربري ها بر پايه چشم انداز شهري34 پرداختند . شاخص ها از ديدتخصص هاي متنوعي چون پژوهش هاي شهري، تحقيقات اكولوژيكي و هندسه فركتال جمع آوري گرديدند.
شاخص ها به دو گروه شكل و تركيب دسته بندي شدند. گروه اول عمدتاً شامل عوامل كالبدي فضايي و هر چيزي است كه در انسجام شكلي فضاي شهري نقش دارند، مانند تراكم خالص و ناخالص جمعيت، و بعد شكستگي؛ و گروه دوم شامل ويژگي هاي مرتبط با ساختار تفكيك شده كالبد شهر(كاربري زمين) است .(Frankel and Ashkenazi, 2008:1- 58)
از نظر فالتون، هر گاه مصرف زمين با نرخ رشدي بيش از جمعيت صورت گيرد، پراكند گي افزايش مي يابد. از ديدگاه فالتون پراکندگي ارتباط نزديكي با تراكم داشته ومهاجرت به كلان شهرها ميل به افزايش زمين هاي شهري را افزايش مي دهد(35.(Fulton, 1996, 1- 5

2-6- کيفيت زندگي36 واژه کيفيت (Qol) به مفهوم چگونگي و Quality به معني چيزي و چه و (Qual) واژ? کيفيت در لاتين چگونگي زندگي و دربرگيرنده تفاوت هاي آن است که براي هر فرد، ويژه و يگانه و متفاوت با ديگران است (کردزنگنه، 1385 : 20).
از منظردال گارد، گريس تن سن و كانجي کيفيت همانند تئوري نيست بلکه مفهومي نسبي است که مي تواند براي افراد مختلف معاني متفاوت داشته باشد (Dahlyaard ,etal, 1998, 13).دراين رابطه درزير به برخي از مفاهيم و معاني آن اشاره مي گردد.
-کيفيت زندگي ارتباط متقابل ميان جامعه، سلامت، اقتصاد و شرايط محيطي است که انسان و توسعه اجتماعي را تحت تاثير قرار مي دهد(Schyns & Boelhouwer, 2004:5).
-کيفيت زندگي رابرخي افراد به عنوان قابليت زيست پذيري يک ناحيه و برخي به عنوان سنجه اي براي ميزان جذابيت و برخي آن را رفاه عمومي، بهزيستي اجتماعي، شادکامي ، رضايتمندي و … تفسير مي نمايند (Epleyand Menon , 2008:1,2).
– مولر 37 ( 1983) کيفيت زندگي را ميزان رفاه افراد و گروه ها ي تحت شرايط اجتماعي و اقتصاد عمومي بيان مي کند.
– پسيون 38 ( 2003 )کيفيت زندگي را در وضعيت محيطي که انسان در آن زندگي مي کند (مثل آلودگي و کيفيت مسکن) و برخي ازصفات دروني او مانند سلامت و ميزان تحصيلات مي داند.
-کوستانزا 39( 2007 )کيفيت زندگي را به عنوان ميزان تامين نيازهاي انساني در ارتباط با ادراک افراد از بهزيستي ذهني تعريف مي نمايد.
– داس 40 ( 2008 )کيفيت زندگي را در بهزيستي و يا عدم بهزيستي مردم و محيط زندگي آنان مي داند .
فوتوان سيک ( 2000) کيفيت زندگي را معادل احساس رضايت افراد از زندگي مي داند (seik, 2000:46).
– كيفيت زندگي را به عنوان برهم كنش ميان ميزان برآورده شدن نيازهاي انساني و رضايت افراد و گروه ها از تأمين نيازها ي خود در يك ناحيه خاص تعريف كرد(رضواني و همكاران ،1388 :63).
از برآيند تعاريف بالا مي توان کيفيت زندگي را محصول فعل و انفعال در ميان محيط هاي اجتماعي، بهداشتي، اقتصادي و شرايط محيطي موثر بر توسعه انساني و اجتماعي دانستOntariO Social Development Council, 1997:7-13 )).

2-7-کيفيت زندگي شهري
کيفيت زندگي شهري را مي توان مقوله اي ميان رشته اي 41پيچيده، چند بعدي و مرتبط با جنبه هاي ذهني (کيفي) و عيني (کمي)دانست که در رابطه با شرايط و وضعيت جامعه در يک مقياس جغرافيايي خاص (شهر، منطقه، محله و بخش،…) دربرگيرنده ابعاد رواني است و شاخص هايي همچون رضايت، شادماني و امنيت را در بر مي گيرد. لذا از اين منظر آن را رضايت اجتماعي 42 نيز مي نامند و بر اساس آن به شاخص هاي دسترسي به فرصت هاي اجتماعي مانند اشتغال، ثروت و اوقات فراغت توجه مي شود (سيف الديني ، 1381 : 375).
با توجه به مفهوم فراگير و پوياي آن بر سلامت فيزيکي، رشد شخصي، حالات روان شناختي، سطح استقلال وروابط اجتماعي ، از نهادهاي برجسته ي محيط تاثير نپذيرفته و بر ادراک فرد مبتني است در واقع گستره ي کيفيت زندگي، در برگيرنده ابعاد عيني و ذهني که در تعادل با يکديگر قرار دارندرا شامل مي شود . از سوي ديگر بايد توجه داشت که ارزش ها و خود ارزشيابي ها ممکن است در طي زمان در واکنش به رويدادها، تجارب زندگي و سلامتي دگرگون شوند، هم چنين هر حوزه از کيفيت زندگي مي تواند آثار قابل ملاحظه اي بر ديگر حوزه ها بگذارد Newa chek P &Taylor W.1992 :364-371)).
جوهره اصلي کيفيت زندگي شهري، تامين و ارضاي نيازهاي مادي و معنوي انسان به طور توامان است. در واقع برنامه ريزي براي مسکن،اشتغال و حمل ونقل بدون تامين نيازهاي رواني، عاطفي واجتماعي شهروندان
مانند: نياز به امنيت، زيبايي،آرامش خاطر، تعلق اجتماعي، شادي، تفريح و . ناقص خواهد بود(کوکبي، 1389 : 77).
بنابراين زير چتر کيفيت زندگي شهري رويکردي متفاوت مي توان مشاهده نمود زيرادر درون آن خصوصيات مشترک و تغييرات قابل توجه و گسترده اي وجود دارد.
2-8- شاخص هاي کيفيت زندگي شهري توليد ناخالص داخلي43( :(GDPاولين شاخص کيفيت زندگي در پيشرفت اجتماعي است که در سال 1940 معرفي شد، معمولي ترين شاخص مورد استفاده براي مقايسه ثروت کشورها و منحصراً معياري براي بهزيستي و توسعه براساس ثروت مادي است.
ازديدگاه منتقدان ازاينکه ميان هزينه، منفعت مطلوب ،نامطلوب و فعاليتهاي مولد آسيب رسان تمايزي قائل نمي شود، نمي تواند معرف کيفيت زندگي باشد. از سوي ديگر مطالعات علمي نشان داد ه اندکه رابطه ميان پيشرفت اقتصادي و کيفيت زندگي رابطه خطي نيست، اين دو همسو و هم جهت حرکت مي کنند. اين همسويي آن است که حداقل شرايط مطلوب مادي براي زيست انسان فراهم شده باشد، ولي از آن به بعد ديگر نمي توان انتظار داشت که تامين نيازهاي اقتصادي به بهبود کيفيت زندگي کمک کند، زيرا انسان موجودي چندوجهي و پيچيده است و منطق اقتصادي نمي تواند بسياري از رفتارهاي او را تبيين کند.
– شاخص پيشرفت اصلي44 (GPI):اين شاخص نخستين بار توسط سازمان تعريف مجدد پيشرفت مطرح شد و داراي 18 مولفه است که پيشرفت اجتماعي را در قالب ارزش پولي مي سنجد. مهمترين مولفه هاي اين شاخص عبارتند از:زيرساخت هاي عمومي، آلودگي، توزيع درآمد، بيکاري، مرگ ومير در تصادفات و …
-شاخص سلامت اجتماعي45 (SHI) : توسط دکتر مارک ميرينگاف و همکارانش در موسسه “نوآوري در سياست اجتماعي ” وابسته به دانشگاه فوردهام تهيه شد. اين شاخص از 16 مولفه تشکيل شده، که همه مراحل زندگي، همچنين فرد و جامعه را پوشش مي دهد. مهمترين مولفه هاي اين شاخص عبارتند از:مر گ و مير نوزادان، خودکشي نوجوانان، پوشش بيمه درماني،مسکن، استفاده از مواد مخدر، متوسط درآمد هفتگي و …
-شاخص توسعه انساني46 (HDI ):اين شاخص که در سال 1990توسط برنامه سازمان ملل 47(UNDP ) ارائه شد، هر ساله از طريق يک شاخص مرکب ،دستاورد کشورها را در توسعه انساني مي سنجد و بر اساس آن کشورها رادرجه بندي مي کند.
-شاخص فقر انساني48(HPI) سه بعد، اميد به زندگي، دانش و استاندارد زندگي مناسب را اندازه مي گيرد. در اين راستا شاخص هاي ديگري درزمينه ي کيفيت زندگي مانند، شاخص کيفيت طبيعي زندگي49 ( PQOL )( 1996 )و شاخص کيفيت زندگي که آزادي هاي مدني و قوانين سياسي را دربرمي گيرد مطرح شدند.
از آنجايي که سنجه هاي کيفيت زندگي در واحدهاي همسايگي،سطوح شهري و کشوري قابل استناد است. بنابراين براي تدوين معيارها و شاخص کيفيت زندگي شهري با هدف مدل سازي و تعيين اولويت ها و نيازمندي هاي واقعي شهروندان در مقياس هاي گوناگون توسط دو شاخص عيني و ذهني انجام پذير مي باشد( Schyns & Boelhouwer, 2004: 10).
شاخص هاي ذهني با جمع آوري ادراکات ذهني و ميزان رضايت شهروندان از زندگي شهري از طريق پرسشنامه و بصورت پيمايشي ارزيابي گرديده و شاخص هاي عيني با استفاده از داده هاي ثانويه و وزن دهي به هر يک از شاخص ها در محيط شهري قابليت اندازه گيري مي يابد.
از سوي ديگر شاخص هاي ذهني کيفيت زندگي، همان رضايت روان شناختي از زندگي است که در برابر کيفيت عيني زندگي قرار مي گيرد .تلويحا هر دو شاخص نسبت به يکديگروابستگي دوخطي دارند (FooTuan Seik, 2000:32). زيرا برنامه ريزي باهدف ارتقاء کيفيت زندگي شهري، به وسيله ارقام و آمارهاي عيني و واقعي همراه با درک رواني افراد از موقعيت زندگي آنان در ارتباط است. چه بسا افرادي با امکانات مالي مناسب در ذهن خود احساس رضايتمندي نداشته و به عکس افرادي با سطح پاييني از استانداردهاي زندگي به علل گوناگون رضايت نسبي يا کامل از زندگي خويش خواهند داشت. تحقيقات بين المللي بر اين نکته تاکيد دارند که داشتن شرايط زندگي مناسب با تخمين شاخص هاي عيني هميشه به معني شادي و احساس سلامت نيست (Schyns & Boelhouwer, 2004:8).
بنابراين هدف از بررسي شاخص هاي کيفيت زندگي (QLI) ارائه يک ابزار براي توسعه جامعه است که مي تواند مورد استفاده براي نظارت بر شاخص هاي کليدي مانند: اجتماعي، بهداشتي، زيست محيطي و اقتصادي باشد OntariO Social Development Council, 1997:7-13) ).
به همين دليل در تعيين و انتخاب شاخص ها ، معيارهايي براي کيفيت زندگي درنظر گرفته مي شود که عبارتند از:
1- تا حد ممکن بطور اختصاصي تعريف شده باشد.
2- قابل اندازه گيري باشد.
3- آسان و قابل فهم باشد.
4- قابل اطمينان باشد.
5- اختصاصي باشد و پديده شناسي را نشان دهد.
6- به اندازه کافي براي نشان دادن پديده حساس باشد.
7- اندازه گيري آن مقرون به صرفه باشد.
8- پس از محاسبه قابل استفاده باشد.
9- محاسبه آن از نظر برنامه و موضوعات مرتبط، آسان باشد.
10- از نظر فرهنگي، محاسبه آن اشکالي نداشته باشد.(ترجمه آسايش، 1380 :95 )
2-9- اصول ارزيابي کيفيت زندگي شهري
روش شناسي کيفيت زندگي، مفهومي است که با استفاده از شاخص ها در ابعاد مختلف درآمد و شرايط اقتصادي و اجتماعي نياز به اندازه گيري دارد50.
هدف از پژوهش درکيفيت زندگي، ارزيابي از سياست هاي اصلي برنامه ريزي واستراتژي ارتباطات و خدمات اجتماعي است. سياست هاي جامعه، استقلال (وابستگي متقابل)و افزايش کنترل افراد در نتيجه بهبود کيفيت زندگي مردم براي تنظيم سياست گذاري اين اطلاعات بسيار مفيد خواهد بود.
به عبارت ديگر ارزيابي از اطلاعات افراد همواره بهتر از ارزيابي ازسياستهاي محلي خواهد بود. اين امر به ما اجازه خواهد داد تا تجزيه و تحليل کاملتري از کيفيت زندگي ارائه داده و آن را به عنوان طيف گسترده اي از خدمات و شرايط زندگي ارائه نمائيم .در مطالعات شهري به ندرت ازهر دو رويکرد کيفيت زندگي استفاده مي شود. کيفيت زندگي در ابعاد ذهني ، ادراک و ارزيابي افراد از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی انصاف و عدالت، حقوق انسان Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی کرامت انسان، حقوق بشر