پایان نامه با کلید واژگان انقلاب اکتبر، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

ادامه:”لنين با توجه بهي شرايط اجتماعي اقتصادي وسياسي روسيه از اين ديدگاه مارکسي که بايد يک انقلاب بورژوا-دموکراتيک قبل ازانقلاب سوسياليستي صورت گيرد صورت گيرد حمايت کرد.اماخواستار دراختيارگرفتن رهبري اين انقلاب توسط پرولتاريا 94شد وگفت بورژوازي95 روسيه در سرنگوني تزار ناتوان است،زيرا با عنصر فئودالي96 گره خورده است.اما وقتي مشاهده کرد در دولت موقتِ ناشي از انقلاب،احزاب مشروطه خواه،انقلابيون سوسيال ومنشويکها به قدرت رسيده اند، در جزوه اي به نام تزهاي آوريل نوشت کارگزاران نبايد منتظر توسعه معمولي سرمايه داري بمانند،بلکه بايد فوراً قدرت را به دست گيرند.به عبارت ديگر لزومي نداردآنطور که قبلاً مارکس گفته مراحل انقلاب باهم فاصله داشته باشند.شعار اوتمامي قدرت به دست شورها،صلح،زمين ونان بود.هرچند اين تجديد نظر معطوف به انقلاب در روسيه است،اما نشان مي دهد که آنچه براي لنين مهم بوده ودر دست گرفتن قدرت به هر صورت بوده است نه کسب قدرت بر اساس انديشه مارکسي انقلاب.”(ملکوتيان،1392: 47-46) اما فارغ از اين مباحث بايد گفت که پديده انقلاب،با ويژگي هايي همچون:سرنگوني خشونت آميز نظام سياسي حاکم،همراهي توده ها،گسترش ايدئولوژي هاي جديد جايگزين وتغييرات گسترده سياسي واجتماعي است،در اين باره بايد نظريه هاي انقلاب را از ساير پديده هاي اجتماعي باز شناخت واينگونه بيان نمود که بدنبال پاسخگويي به اين پرسش اساسي هستند که چرا وچگونه پديده انقلاب به وقوع مي پيوندد ويا چرا وچگونه انقلاب هاي خاصي واقع شده اند. البته به دلايلي در نظريه پردازي در حوزه انقلاب،باعث گرديده که هر نظريه اي نتايج خاصي را بيان نمايد وبدين ترتيب مجموعه اي از نظريه هاي مختلف که حتي بعضي در برخي از موارد کاملا نسبت به يکديگر متناقض هستند را پديد آورد. اما فرد ديگري بنام تدا اسکاچپول97،” با رد ارادي بودن وقوع انقلاب،تفسير انقلاب اجتماعي را تنها مبتني بر عوامل ساختاري واز پيش تعيين شده مي داند.وي در وقوع انقلاب نقش انقلابيان در گسترش ايدوئولوژي خود وموفقيت آنها در زمينه را انکار مي کند.او در کتاب خود براين باور است که انقلاب ها ساخته نمي شوند بلکه مي آيند.به نظر اسکاچپول،انقلاب ها زماني به وقوع مي پيوندند که بحران سياسي-نظامي با شورش از سوي طبقات پائين ومشارکت نخبگان حاشيه اي در بسيج انقلابي همراه شود. البته درادامه اسکاچپول در مورد عوامل تعيين کننده در شکل گيري حکومت هاي انقلابي اينچنين مي گويد:”درمورد کشورهاي فرانسه،روسيه وچين به سه عنصر مشترک اشاره کرده است:1-ماهيت بحران هاي انقلاب-اجتماعي.که به تضعيف طبقات حاکم وبه قدرت رسيدن گروه جديد انجاميد.2- ميراث اجتماعي-اقتصادي رژيم سابق.مانند سيستم کشاورزي باقي مانده همراه با کشاورزان ناراضي وصاحب نفوذ.بنابراين هر رژيم جديد با ثباتي بايد اين گروه را نيز دربرمي گرفت. 3-شرايط بين المللي. رقابت هاي اقتصادي بين المللي وجنگها حکومتي مي طلبيد که با قطع امتيازات مالکان از حمايت مردم برخوردار شود.بنابراين،حکومتي گسترده تر و بوروکراتيک از قبل با حمايت مردمي پديد آمد.از سوي ديگر وي در بحث شکل گيري حکومت هاي انقلابي نيز نقشي براي ايدوئولوژي و رهبري و اراده قائل نيست وهم چنان به نقش ساختار وجبر معتقد است.”(ملکوتيان،1392: 147-143) البته اسکاچ پل درادامه تبيين انقلاب هاي اجتماعي مي نويسدانقلابهايي که با:”که باشورش هاي طبقات پايين شروع مي شوند بسيارسريع بوده وباعث دگرگونيهاي ريشه اي درساختارطبقاتي واجتماعي مي شوند.اين انقلابها به دليل دارابودن دو ويژگي مهم يعني(الف)انطباق تغييرساختاراجتماعي با شورشهاي طبقاتي(ب)همزماني تغييرات سياسي واجتماعي باساير تغييرات وتحولات،متمايزهستند.شورشها مي توانند باموفقيت همراه باشد وانقلاب طبقات مختلف جامعه رادرپي داشته باشند.اماتغييرات ساختاري راشامل نمي شوند.انقلابهاي سياسي ساختارحکومت راتغييرمي دهند ولي ساختار اجتماعي را تغيير نمي دهند،وضرورتاً نيز ناشي از تعارضات طبقاتي نيستند.اين روند صنعتي شدن است که مي تواند ساختاراجتماعي راتغيير دهد.بدون آن که با شورش بزرگ سياسي همراه شود.انقلابهاي اجتماعي بطورهمزمان تحولات اساسي درساختار سياسي واجتماعي را درپي دارد واين تغييرات وتحولات از طريق منازعات سياسي،اجتماعي شديد که نيروهاي طبقاتي درآن نقش کليدي دارند،اتفاق مي افتند.اين مفهوم ازانقلاب اجتماعي بابسياري از تعاريف موجود متفاوت بوده وازنظر تاريخي نيزنمونه هاي چنداني ندارد.اين قبيل تعاريف به جاي پرداختن به ابعاد مختلف انقلاب،تنهابه يک صورت تحليلي مانند خشونت ويا منازعات سياسيمي پردازند.به نظرنگارنده تحليل يا تعريفي که به شدت ساده باشد نمي تواند مارادرجهت تبيين کامل انقلاب هدايت کند.براساس اين تعريف،تغييرات سياسي واقتصادي واقعي درساختار تغييرات طبقات بخشي از ويژگي هاي يک انقلاب اجتماعي است.به باورمن انقلابهاي اجتماعي موفق ازساختارهاي کلان وزمينه هاي تاريخي گوناگون به وجود مي آيند وبيشتر انقلابهاي ناموفق با تغييرات عمده واساسي در طبقات اجتماعي همراه نيستند.انقلابهاي اجتماعي موفق بايد با تغيير وتحولات موفق به عنوان يکي ازعوامل مهم انقلاب همراه باشد.”(اسکاچ پل،1389: 22-21) اما در اين بين متفکراني ازجمله شهيد مرتضي مطهري درتعريفي نسبت به پديده انقلاب اينگونه مي گويد که:”انقلاب عبارتست از طغيان وعصياني که مردمي عليه نظم حاکم موجود براي ايجاد وضع ونظمي مطلوب انجام مي دهند؛يعني انقلاب از مقوله عصيان وطغيان است عليه وضع حاکم براي وضع ديگر.پس ريشه انقلاب دو چيز است:يکي نارضايي وخشم از وضع موجود وديگر آرمان يک وضع مطلوب.شناختن يک انقلاب به اين است که ما بدانيم آن مردم از چه ناراضي بودند وبرچه خشم گرفته بودند وچه آرماني داشتند،آنچه که مي خواستند به جاي وضع موجود بگذارند چه بوده؟بسا هست که خود مردم نتوانند بشکافند ولي يک نفرمحقق مي تواند وضع مردم را بهتر از آنچه که خودشان تشخيص مي دهند بشکافد وتجزيه وتحليل کند.بطورکلي درمورد انقلابها دونظريه کلي وجود دارد.يک نظريه اين است که اگرچه انقلابهاي اجتماعي عالم به ظاهر شکلهاي مختلف ومتفاوتي داشته باشند روح وماهيت همه اين انقلابها يک چيز است.مثلاً انقلاب صدر اسلام،انقلاب رنسانس(چون آن هم يک انقلاب بود ولي انقلاب فرهنگي)،انقلاب فرانسه،انقلاب اکتبر شوروي وانقلاب چين،تمام انقلابها در دنيا با اين شکلها فرق مي کند:يک انقلاب،انقلاب علمي است.يکي انقلاب سياسي است.يکي ديگر انقلاب مذهبي است ويکي انقلاب صنعتي است،همه اينها روح وماهيتشان يک چيز بيشتر نيست؛روح وماهيت تمام انقلابها اقتصادي ومادي است، تظاهرش فرق مي کند.” (مطهري، 1392: 60-59) شهيدمرتضي مطهري در جاي ديگري درکتاب آينده انقلاب اسلامي ايران درمورد ريشه انقلابات اينگونه مي گويد:”تمام انقلابهاي دنيا در واقع انقلاب محرومان است عليه برخوردارها.ريشه همه انقلابها محروميت است.البته خود محروميت هم بازمعلول يک نوع پيشرفتي درابزارهاي توليداست که شکافها را زياد مي کند.اين حرفها در زمان ماهم خيلي مدشده،حتي کساني که با آهنگ اسلامي هم سخن مي گويند خيلي زياد روي مسئله مستضعفين،استضعافگري واستضعاف شدگي تکيه مي کنند،يعني با يک نوع تحريف وانحراف روي آن تکيه مي شود.نظريه ديگر اين است که اين طورنيست،ممکن است که ريشه انقلاب،دوقطبي شدن جامعه از نظرمادي واقتصادي باشد،ممکن است انقلاب خصلت انساني محض يعني خصلت آزاديخواهانه داشته باشد،يعني خصلت سياسي داشته باشد نه خصلت اقتصادي،چون اين امکان هست که درجامعه اي شکمها را سير کنند،گرسنگيها را ازبين ببرند ولي به مردم حق آزادي ندهند،آزادي را ازآنها سلب کنند،حق دخالت درسرنوشت خود را از آنها سلب کنند،حق اظهارنظر واظهار عقيده را از آنها سلب کنند،حق نقل وانتقال وانتخاب مسکن وحق مسافرت را ازآنها سلب کنند.اينها ديگر به عامل اقتصادي مربوط نيست.ممکن است يک نهضت اجتماعي به اصطلاح ماهيت دموکراتيک وليبراليستي داشته باشد؛همچنان که ممکن است ماهيت اعتقادي به اصطلاح ايدوئولوژيک داشته باشد”(مطهري،الف،1392: 61-60) شهيد مطهري بر مسائلي همچون بينش انساني تاريخ تأکيد ويژه دارد بطوريکه در اين راستا :ينش انساني تاريخ،نقطه مقابل بينش ابزاري است.اين بينش به انسان وارزش هاي انساني چه درفرد وچه درجامعه اصالت مي دهد.شهيد مطهري درجايي ديگر درمورد واژه” اصلاح “و”انقلاب” هم توضيحات واشاراتي داشته اند به نوعي که قائل بودند اگر تغييراتي دريک جامعه در جهت خير وصلاح آن جامعه صورت گيرد”اگر جزئي باشد وبنيادي نباشد يعني اگر آن جامعه از نظربنياد وساخت اصلي ونظامات حاکم همانطوري که بوده،باشد ولي درعين حال تغييراتي هم دراو داده شود،اصطلاحاً آن را اصلاح مي نامند ومصلح دراينجا يعني فردي که ساخت جامعه را دستخوش تغيير ودگرگوني نمي نمايد ولي درعين حال به وضع جامع بهبود مي بخشد ولي در آن طرف قضيه يعني انقلاب بحث از اصلاح نيست واساسا فلسفه وجود آن با تغييرات بنيادي وگسترده که ساخت جامعه را بطور کلي تغيير مي دهد همراه است.(همان ،1392) در ادامه اين مباحث اگر بخواهيم از متفکر اسلامي معاصر ديگري نام ببريم بايد مباحث آيت اله سيدمحمدباقر صدر را درباب انقلاب بيان نمائيم.او درکتاب سنت هاي تاريخ درقرآن مباحثي را در رابطه با تحولات اجتماعي وتاريخي گشوده است که رئوس آن بدين شرح است:”منشا ومدار حرکت تاريخي محتواي دروني انسان است.محتوي دروني آدمي را درحقيقت دوگوهر شريف،يعني انديشه واراده تشکيل مي دهند.در قلمرو تاريخ واجتماع تلفيق انديشه واراده است که آينده ساز آدمي است واساس جنبش تاريخي اورا فراهم مي گرداند.به عبارت ديگر،زيربنا محتواي دروني آدمي ومجموعه پيوندهاي اجتماعي ونظامات زندگاني وتشکيلات بشري روبناست. پيوند ورابطه اي که ميان زيربنا -محتواي دروني انسان-وروبنا-وضع وحال جامعه-وجود دارد،نوعي رابطه علّي است.آيه شريفه إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ(رعد-11) 98روشنگر همين رابطه ميان روبنا وزيربناست.ظواهر،شوؤن واحوال يک قوم وقتي تغيير خواهد کرد که وضع نفساني آنها تغيير کند.قطعاًنيز حال رواني يک ياچند تن از افراد يک جامعه تمام يک قوم را به جنبش وحرکت نمي دارد،بلکه حالت نفساني همه افراد يک جامعه بايد زير و رو شود تا سرنوشت عمومي آنها عوض شود.”(ملکوتيان،1392: 151)
اگر بخواهيم به انقلاب اسلامي ايران بعنوان يک پديده جامعه شناسي بنگريم،انقلاب اسلامي ايران در فصل ونوع جديدي، در هم رديف انقلابات بزرگ دنيا قرار مي گيرد که از لحاظ نوع انقلاب تفاوت هاي بنياديني دارد که در متون کتب ومقالات خارجي از آن بعنوان انقلاب اسلامي با فصل جديدي مشخص گشته است.اما آنچه که در بابِ انقلاب ايران مشهود ومبرز است اين نکته است،که تماماً اکثريت ويژگي هاي انقلابهاي دنيا را دارد،البته در نوع متمايزآن گفته شد که انقلاب،نوعش اسلامي بوده وبرپايه هاي اسلام ومذهب بناگشته است،بعضا حتي بعضي از انديشمندان مسلمان،انقلاب اسلامي را يک جنبش اسلامي هم،مي دانندوبراي فرضيه خود دلايلي هم مي آورند ولي آنچه که تا به امروز در دنيا وديگر صاحب نظران وکنشگران عرصه جامعه شناسي وتحولات سياسي واجتماعي،مطرح است،اين نکته است که تحولات سال 1357 که منجر به پيروزي گشت،يک انقلاب تمام عيار در قرن بيستم بود، که با نام انقلاب اسلامي به دليل کارويژه هايش شناخته مي شود.
اما در اينجا بايد به گفتمان انقلاب اسلامي نظر بيفکنيم ودر ساحت تحليلي آن برآييم،انقلاب ايران در بهمن ماه سال1357 شمسي با مشارکت طبقات مختلف مردم، بازاريان، احزاب سياسي مخالف حکومتپهلوي،
روشنفکران، دانشجويان و روحانيون شيعه درايران انجام پذيرفت،ونظام پادشاهي وسلطنتي ساقط گشت وبه دليل رهبريت روحاني شيعه امام خميني(ره) وبن مايه هاوشالوده انقلاب ايران با نام انقلاب اسلامي مشهور گشت.انقلاب اسلامي ايران بعنوان موثرترين پديده قرن بيستم آنچنان که مورد پژوهشِ کنش گران عرصه اجتماعي که اين کنش گران شامل همه انقلابيون

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان طبقه حاکم، استفاده از زور Next Entries پایان نامه با کلید واژگان روشنفکران، قهوه خانه ها