پایان نامه با کلید واژگان انسان کامل، امام زمان، حق تصرف

دانلود پایان نامه ارشد

مراد رسول اکرم( ازخطاب “من کنت مولاه فهذا عليّ مولاه” به جمعيت بالغ بر صد هزار نفري مسلمين در صحراي سوزان غدير، جز بيان مقام اولويّت به تصرف امام علي( در امور مسلمين و تثبيت شأن ولايت عامّه براي آن وجود مقدس نمي‌باشد375
به غير از جريان مسلّم غدير، پيامبر اکرم( براي تثبيت جاي‌گاه رهبري و وِلايي حضرت علي( و اعلام مقام زعامت ايشان، سعي مستمري در موقعيت‌هاي مختلف انجام دادند، که احايث متواتري376 از ايشان در تبيين اين امر مهم نقل شده که در اينجا به خاطر رعايت اختصار، به دو نمونه‌‌ اشاره مي‌کنيم:
حديث يوم الإنزار: پيامبر اکرم( در اوايل بعثت و در ميان بزرگان قوم، فرمودند: “إن هذا أخي وصيّتي و خليفتي فيکم؛ فاسمعوا له و اطيعوا”377 هما نا اين علي( برادر من، وصي و جانشين من در ميان شماست، پس گوش به فرمان و مطيع او باشيد.
حديث منزلة: “يا عليُّ، انت منّي بمنزلة هارون من موسي؛ طاعتک واجبة علي مَن بعدي کطاعتي في حياتي، غيرُ أنّه لانبيّ بعدي”378 اي علي! تو براي من به منزل? هارون براي موسي هستي، پس از من اطاعت از تو بر همه واجب است، مانند اطاعت از من در حياتم، جز آنکه پيامبري پس از من نيست.
2- 1-4-3- فقهاي عادل
بر اساس بينش سياسي‌شيعه، اگرانسان‌ها درزماني خاص، قابليت بهره‌مندي ازحضور ظاهري امام معصوم را از دست بدهند؛ نمي‌توان گفت که براي ايجاد حاکميت الهي به منظور معطّل نماندن فرامين خداوند در ابعاد فردي و اجتماعي، ساز و کاري براي بر پايي حکومت ديني وجود ندارند و قائل به تعطيلي حاکميت خداوند شد تا انسان‌ها با اتکا به فهم خود، حاکميتي را ترتيب داده و به تدبير امور پرداخته و چارچوب‌هاي بشري را جايگزين احکام وخواسته‌هاي الهي کنند.
پرسش اساسي آن است که، اگر عقلًا، انقطاع “حاکميت الهي” در اين دوران توجيه پذير نيست و ضرورت اعمال آن همچنان باقي است، حاکميت مورد رضاي خداوند عالم، درچنين دوراني چيست؟ و در واقع کدام گروه، شايسته است که در چنين دوران پر مخاطره به نيابت از امام معصوم غايب، مسئوليت اداره امور بشر را، عهده‌دار شوند؟
به حکم عقل، در دوران غيبت، زعامت سياسي و ولايت امر، بايد در اختيار فردي باشد که در اوصاف و کمالات، توانسته است خود را به داير? مختصات انسان کامل، بيش از ديگران نزديک نمايد و به عنوان مجري احکام الهي، ضروري است که بيش از ديگران عالِم به احکام الهي بوده اوامر ونواهي خداوند را معيار واقعي در قانونگذاري دانسته، در تمام شؤون مديريتي، از حدود الهي تخطّي نکند. و از آنجا که ويژگي‌هاي خفيّ باطني، يعني علم لدني و عصمت در اين گروه، شرط نيست. لذا ويژگي‌ها و انتصاب عام کافي خواهد بود. که البته چنين توصيفي قطعاً از سوي معصومين( صورت پذيرفته است.379 امام زمان( در توقيع شريفشان در اين مورد چنين فرمودند: “و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواة حديثنا؛ فانّهم حجتي عليکم و أنا حجه الله عليهم”380، و امّا در رويدادهاى زمانه، به راويان حديث ما رجوع كنيد. آنان، حجت من بر شمايند و من، حجّت خدا بر آنانم.
ملااحمد‌نراقي ((1185-1244ق) با استفاده از رواياتي که ‌از حضرات معصومين( در رابطه با فقهاء وارد شده دو چيز را از وظايف اساسي آنها در عصر غيبت مي‌شمارند:
“1. در همه اموري که پيامبر (و ائمة هدي( درآنها صاحب اختياربوده و حق سرپرستي و ولايت داشته اند،… 2. فقيه در همه اموري که با دين ودنياي بندگان خدا، ارتباط دارد و بايد صورت پذيرد و هيچ گريزي از انجام آن نيست، حق تصرف و ولايت دارد.”381
امام خميني( درباره دلايت اين حديث شريف، بر ولايت فقيهان عادل اين‌گونه مي‌نويسد:
“1. مقصود از “الحوادث الواقعه” چيزي جز رويدادهاي اجتماعي و گرفتاري‌هاي جامع? اسلامي نيست؛ زيرا کسي که در ارتباط با نوّاب امام مهدي( است و از طريق آنان چار? مشکلات خود را از حضرت ولي عصر (مي‌جويد، اين نکته را نيک مي‌داند که بايد در احکام فردي خود به فقها مراجعه کند؛ چنان که اين کار در زمان پيشوايان معصوم، امري متداول بوده است.382 2. مراد از “روات حديث” کساني هستند که امروزه اصطلاحاً آنان را فقها مي‌ناميم؛ زيرا کسي که صرفاً به نقل حديث بپردازد و تأمّل و تفقه را با آن همراه نسازد، نمي‌‌تواند مرجع رسيدگي به مشکلات مردم باشد. 3. کسي را مي‌توان حجت خدا بر مردم خواند که پيروي از او در هم? مسائل ديني و دنيوي لازم باشد؛ چنان که برداشت همگان ازحجّت بودن معصومان( چيزي جز اين نيست.”383
بنابراين شرط لازم براي زعامت جامع? ديني، فقاهت در دين و معرفت حلال و حرام الهي است که البته برجسته‌سازي شرط فقاهت و ويژگي ‌تسلط بر احکام شرع در مورد حاکمان دوران غيبت، براي اعلام روح حاکم بر هم? شؤون حکومت ديني و جداسازي چنين نظامي از نظام‌هاي سکولار است. بسيار روشن است که چنين تأکيدي به معناي ناديده‌ گرفتن صفات اجتناب ناپذير ديگر، از جمله عدالت و تقوا و توان مديريتي و سياسي نيست.
نکته مهم، ولايت فقهاي عادل و با تقوا، در تداوم ولايت امامان معصوم ( و احراز تمام اختياراتي است که پيامبر( وائمةاطهار( در زعامت امور جامعه داشتند و در واقع، ميان پيامبر( و ائمة معصومين ( و فقيه جامع الشرايط در اختيارات حکومتي، تفاوتي نيست؛ چرا که وظايف و اهدفي که حکومت اسلامي در زمان حضور معصوم و نيز در زمان غيبت متکفّل است، برابر مي‌باشد. امام خميني( در اين باره چنين مي‌نويسد:
“فللفقيه العادل جميع ما للرسول(و الأئمّة(؛ ممّا يرجع إلى الحكومة و السياسة، و لايعقل الفرق؛ لأنّ الوالي- أيّ شخص كان – هو المجري لأحكام الشريعة، و المقيم للحدود الإلهيّة، و الآخذ للخراج و سائر الضرائب، و المتصرّف فيها بما هو صلاح المسلمين.”384 فقيه عادل در مورد حكومت و سياست داراى همه آن اختياراتى است كه پيامبر اكرم( و امامان معصوم( داشتند، و فرق بين فقيه عادل و آ‏نها در اين راستا معقول نيست، زيرا حاكم اسلامى هر كس باشد مجرى احكام دين و بر پاكننده حدود الهى و گيرنده خراج و ساير ماليات‏ها و تصرف كننده ‏در آنها در مواردى كه صلاح مسلمانان است، مى‏باشد.
محقق نائيني( (متوفي1355ق) نيابت فقها را در امور حکومتي و سياسي جزء “قطعيّات مذهب” مي‌شمارد.385و در تبيين دلالت دليل‌هاي ارائه شده بر اين نظريه دربار? مقبوله عمربن حنظله مي‌گويند:
“مهم‌ترين چيزي که دلالت بر اين ديدگاه مي‌کند، يعني ولايت عامه براي فقيه؛ مقبوله عمربن حنظله است. در آن آمده که امام( فرمودند: “فإنّي جعلتُه عليکم حاکماً” حکومت، به گون? مطلق، هر دو وظيفه را در بر مي‌گيرد، قاضي و حاکم، بلکه دور نيست که واژه “حاکم” ظهور داشته باشد در کسي که سرپرستي ميکند آنچه را که بر عهد? واليان است و اين امر، با اين مسأله که مورد روايت، مقول? قضاست، ناسازگاري ندارد؛ زيرا ويژگي مورد، سبب نميشود که عام بودن پاسخ، تخصيص بخورد.”386
بدينرو، اعتقاد به حاکميت و ولايت فقهاي عادل در دوران غيبت، از مسائل مسلّم براي علماي شيعي بوده، که يا به طور خاص مورد بحث و بررسي قرار گرفته است و يا در ضمن مباحث ديگر، از جمله در باب اقام? حدود، مورد توجّه و استدلال فقهاي بزرگ شيعي بوده است؛ شيخ مفيد( (متوفي 413 ق‏) مي‌فرمايد:
“فأمّا اقامة الحدود فهو إلي سلطان الإسلام المنصوب من قبل الله تعالي و هم ائمة الهدي من آل محمد( و من نصبوه لذلک من الأمراء و الحکّام و قد فوّضوا النظرفيه إلي فقهاء شيعتهم مع الإمکان. بر پاداشتن حدود، بر عهده سلطان اسلام که از سوي خداوند نصب شده است ميباشد، و آنها ائمة هدي ( هستند و آنکه از اميران و حاکمان براي اجراي حدود منصوب فرمودهاند،و ائمة هدي( اظهار نظر دراجراي حدود را به فقهاي شيعه در صورت امکان داشتن واگذار نموده‌اند.”387
بنابراين از منظر تفکر امامت شيعي، حاکم و والي حقيقي و بالذات، خداوند متعال مي‌باشد، چرا که او خالق و ربّ و مالک عالم هستي است؛ لذا حاکميت و مالکيت عالم هستي اوّلا و بالذات، در انحصار و اختيار اوست. اما در مرحله ثاني، و در راستاي اعمال حاکميت‌ بالذات الهي بر جامعه بشري، به إذن خداوند، انبياء عظام( ، شايستگان حکومت هستند، و بعد از اتمام دوران انبياء( و ارسال دين جامع و کامل، مجريان حاکميت الهي و شايستگان حکومت، امامان معصوماند که داراي علم لدني و عصمت از لغزش و گناه ميباشند و در دوران غيبت، فقهاي جامع الشرايط مأمورِ برپايي حکومت ديني و مجري احکام الهي مي‌باشند.

2-2- مباني مشروعيت حاکمان در حکومت ديني بنابر تفکر شيعي امامت
مقدمه
در بحث “توحيد درمالکيت”388 با استفاده از ادّله عقلي و نقلي ثابت کرديم که مالکيت حقيقي و انحصاري عالم هستي از آن خداي باري تعالي است: (أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ مالَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلانَصير(389 و اين مالکيت حقيقي نشأت گرفته از خالقيت و ربوبيت خداوند بر عالم هستي مي‌باشد، (إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِى خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فىِ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى‏ عَلىَ الْعَرْش(390 ؛ (قُلْ أَئنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِى خَلَقَ الْأَرْضَ فىِ يَوْمَينْ‏ِ وَ تجَْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَالِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ(391 همچنين در بحث “توحيد در ولايت و حاکميت” ثابت کرديم که ولايت و حاکميت بالذات و علي الاطلاق از آن خداست، (أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ اولياءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيّ(392 به تبع آن، حاکميت سياسي، تدبير و سرپرستي جامعه بشري، نيز جزئي از ولايت و حاکميت مطلق خداوند محسوب شده و تحت اراده و اختيار او خواهد بود. امّا پر واضح است که خداوند سبحان جام? انساني نمي‌پوشد تا درروي زمين ظاهر شده وبه اِعمال حاکميت و سرپرستي بپردازد و اين خود محال ذاتي است؛ بلکه بايد در بين انسانها کساني باشند که با مأذونيت الهي، دستورات و حاکميت او را اعمال کنند.
در مباحث پيشين، تفکر شيعي پيرامون شايستگان حکومت را مطالعه نموديم و روشن شد که در اين نگرش سه گروه، يعني انبياء الهي(، ائمة هدي( و فقهاي جامع الشرايط، حاکمان و واليان حقيقي محسوب مي‌شوند وحکومت ديني صرفا با حاکميت آنان قابل تحقق است.
سوال اصلي اين است که مبناي حقانيت و مشروعيت اين افراد در برپايي حکومت ديني چيست؟ اما احراز اين مبنا، وقتي است که معلوم شود “شئون” و مأموريت اصلي اين افراد چيست؟و با چه شرايطي، فرد، لايق اين مأموريت مي‌شود؟ آنگاه مي‌توان پيرامون منشأ مشروعيت آنان بحث و حکم کرد که مبناي مشروعيت در چنين حاکميتي هرگز رأي و نظر مردم نيست. بنابراين، رسالت اين قسمت از نوشتار ـ با توجه به مبناي تفکر شيعي امامت ـ مبيّن نمودن شئون و مأموريتهاي شايستگان حکومت بر جامعه بشري، و آنگاه سخن در تبيين شرايط و ويژگي‌هاي لازم جهت احراز اين مأموريت هاست.
2- 2- 1- شئون انبياء عظام (
انبياء الهي (داراي سه شأن و مقام مي‌باشند.
2- 2- 1- 1- دريافت و ابلاغ وحي
اساساً يکي ازشئون اصلي انبياء الهي (ابلاغ آموزه‌هاي ديني به بشراست: (وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبين(393و برپيامبرچيزى جز رساندن آشكار نيست!، بديهي است که ابلاغ اين احکام وآموزه‌ها مسبوق به دريافت معارف وقوانين ديني وآگاهي انبياء( از اين آموزه‌هاست.
همانطور که در بحث آينده در بررسي منابع علم لدني، بيان ميشود، منبع و مأخذ تعاليم انبيا هيچ يک از منابع معمولي شناخت بشري (حس و عقل) نيست و آنان از روشهاي رايج تفکر و انديشه، براي دستيباي به اين تعاليم استفاده نمي‌کنند، بلکه علاوه بر مواردي که در بحث بعدي خواهد آمد، مبدأ آموزههاي انبياء(، ادراک ويژه‌اي است که از آن به “وحي” تعبير مي‌کنيم، که البته از ماهيت آن آگاهي نداريم؛ ولي بنابر آيه شريفه: (وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكيم(394 هيچ بشري را نرسد که خدا با سخن گويد جز از راه وحي يا از فراسوي حجابي، يا فرستاده‌اي بفرستدد و به اذن او هرچه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان امام صادق Next Entries پایان نامه با کلید واژگان انسان کامل، اعلان جنگ