پایان نامه با کلید واژگان انساني، تجربي، گردآوري، داوري

دانلود پایان نامه ارشد

انسان را به ما عرضه مي‌كنند. آن‌ها از عينك و منظر تجربه به انسان مي‌نگرند و به همين ميزان از انسان و شئون و رفتار و ويژگي‌هايش سخن مي‌گويند.
3. تعريف علوم انساني
دكتر سروش پس از ذكر تعاريف مختلفي از علوم انساني و نقد آن‌ها، اعتراف مي‌كند كه ارائه تعريفي جامع و مانع از علوم انساني دشوار است و خود اين‌‌گونه علوم انساني را تعريف مي‌كند:
«علوم انساني علوم هستند كه رفتارهاي جمعي و فردي و ارادي و آگاهانه و ناآگاهانه انسان را به قالب نظم‌هاي تجربه‌پذير مي‌ریزند.»101
او جامعه شناسي، اقتصاد، علوم تربيتي، علوم سياسي و روان شناسي را داخل در اين تعريف مي‌داند و با توجه به امكان تعريف هر علم از سه طريق موضوع، هدف و متد، معتقد است تعريف او نوعي تحديد موضوع همراه با تكيه بر متد است.102
به باور او علوم انساني را از طريق هدف و غايت هم مي‌توان تعريف كرد و گفت: «هدف اين علوم اين است كه پيش بيني‌هاي تجربه پذيري در مورد رفتارهاي انسان ارائه بدهند.»103 او اين تعريف را نسبتاً جامع مي‌داند كه دانش‌هايي ماننند فلسفه، عرفان و اخلاق را بيرون نگه مي‌دارد.104
هر دو تعريفي كه دكتر سروش از علوم انساني ارائه كرد بر تجربه و روش تجربي تأكيد و تمركز دارد. او خود تصريح مي‌كند «اين‌كه گفتيم نظم‌هاي تجربه پذير، اشاره به روش تجربي دارد.»105
4. تفكيك مقام گردآوري106 از مقام داوري107
يكي از مباحث مهم فلسفه‌ی علم كه گويا اولين بار108 كارل پوپر آن را مطرح كرد109 تفكيك دو مقام گردآوري و داوري در علم است. دكتر سروش به جدّ و جهد از اين موضع دفاع مي‌كند و به نظر مي‌رسد ديدگاه او درباره علم ديني، قويّاً مبتني بر اين موضع است.
او در اين باره مي‌نويسد: «…آنچه علوم تجربي را تجربي مي‌كند اين نيست كه محتواي اين علوم از طريق تجربه گردآوري مي‌شوند، بلكه اين است كه محتواي اين علوم از طريق تجربه داوري مي‌شوند… تجربه تور علم است ولي تنها تجربه نيست كه تور علم است. خيلي چيزهاي ديگر هستند كه آن‌ها هم مي‌توانند در مقام شكار به كار روند و براي ما مواد خام علمي گردآوري و تهيه كنند… همه ابزار شكارند. عمده اين است كه ما به كمك آن‌ها بتوانيم عناصر و مواد خام شكار كنيم ولي مواد خام، علم نيستند. علم، معرفت سامان يافته و نظام دار و مدلّل و تجربه پذير و تأييد شده است. و اين تجربه و تأييد و تميز صحيح و سقيم، در مقام داوري پيش مي‌آيد نه در مقام گردآوري… مقام اول جمع كردن مواد است، بدون اين‌كه در اين مقام بدانيم اين موادّي كه جمع مي‌كنيم شايستگي دارند يا ندارند؛ مقبول خواهند افتاد يا مقبول نخواهند افتاد … پس از اين‌كه شكار كرديم مقام ديگري داريم كه به نام مقام داوري است. در اين‌جا آن چيزهايي را كه شكار كرده‌ايم با معيارهاي خاصّي مي‌سنجيم تا ببينيم كدام را مي‌توانيم قبول كنيم و كدام را نمي‌توانيم …»110
ايشان در ادامه در توضيح اين مطلب يعني تفكيك مقام گردآوري از مقام داوري مي‌افزايد: يك دانشمند ممكن است به هر دلیل، فكري در ذهنش خطور کند و تبديل به يك تئوري شود؛ تئوري ای كه بعدها تجربه هم آن را تأييد كند. كسي حق ندارد به او بگويد تئوري خود را از كجا آورده‌اي. در علم «از كجا آورده‌اي نداريم. به هر طريقي كسي چيزي كشف كند، كرده است، اين مهم نيست. مهم مرحله بعد است كه مرحله داوري و نقادي است.»111
5. وابستگي علم به جهان بيني و ايدئولوژي عالِم در مقام گردآوري
دكتر سروش پس از تأكيد بر تفكيك مقام گردآوري از مقام داوري، ابراز مي‌دارد كه نه تنها علوم انساني بلكه حتّي علوم طبيعي در مقام گردآوري و شكار متّكي به جهان بيني و ايدئولوژي و شخصيت عالمان هستند و اين وابستگي، به علمي و عيني و بي طرفي بودن علوم آسيبي نمي‌رساند؛ زيرا عيني و علمي بودن علوم به معني بي طرف بودن آن‌ها در مقام داوري است نه بي طرف بودن در مقام گردآوري و شكار. از همين جاست كه او نتيجه مي‌گيرد جامعه شناسي و روان شناسي و ساير علوم مسلمانان با علوم غير مسلمانان تفاوت خواهد داشت. ايشان در توضيح اين مطالب مي‌نويسد: «… ما چون بين مقام شكار و مقام داوري فرق مي‌گذاريم مي‌توانيم از يك طرف به علمي بودن علوم انساني رأي دهيم و روشن كنيم كه علمي بودن را در كجا بايد جستجو كرد و از طرفي هم به وابستگي علوم انساني به جهان بيني و ايدئولوژي و شخصيت عالمان، با حفظ علمي بودنشان، فتوا مي‌دهيم… از طرفي علوم انساني از ايدئولوژي و جهان بيني و محيط و فرهنگ شخص عالم رنگ و اثر مي‌پذيرد و غذا مي‌گيرند (در مقام گردآوري و شكار) و از طرفي عيني و تجربي‌اند (در مقام داوري) و اين دو نافي يكديگر نيستند … حتّي در علوم طبيعي هم مطلب از همين قرار است و علم، رنگ و عطر شخصيت عالم را به خود مي‌گيرد و چنانكه گفتيم علمي بودن و علمي نبودن منوط به مقام شكار نيست؛ مربوط به مقام داوري است و علوم انساني و طبيعي تجربي، هم در مقام گردآوري مشابه‌اند و هم در مقام داوري؛ يعني هر دو از فرهنگ عالم رنگ مي‌پذيرند و هر دو با تجربه عمومي امتحان مي‌شوند …»112
دكتر سروش با پذيرش اين مبنا يعني تفكيك مقام گردآوري از مقام داوري و اين‌كه در مقام گردآوري، علوم وابسته به جهان بيني و ايدئولوژي و فرهنگ شخص عالِم هستند، به اين نتيجه مي‌رسد كه:
«علم انسان شناسي، جامعه شناسي، و روان شناسي و غيره كه در جامعه اسلامي ساخته مي‌شود يقيناً با آنچه در جامعه غير اسلامي ساخته مي‌شود متفاوت خواهد بود. چون در مقام شكار، ابزارها و تورها و مفاهيمي در اختيار دانشمندان مسلمان هست كه در اختيار ديگران نيست و با اين ابزارها و تورها و با كمك اين مفاهيم، قالب سازي‌ها و تقسيم‌بندي‌هايي مي‌كنند كه متفاوت است … امّا اين باعث نمي‌شود كه بگوييم علوم انساني غربي باطل است چون آن كه بطلان را نشان مي‌دهد مقام شكار نيست بلكه مقام داوري است. البته مي‌توان گفت ناقص‌اند يا موضوعاتي را كه مورد نياز ما هستند بررسي نكرده‌اند، درست مثل زمين شناسي فرانسه، كه در آن از احوال زمين‌هاي ايران سخني و اثري نيست و از اين لحاظ ناقص است.»113
دكتر سروش در ادامه و توضيح اين مطلب كه علوم، وابسته و متكي به جهان بيني و ايدئولوژي عالِم هستند، در صدد بيان چگونگي نفوذ و تأثير انديشه‌هاي فلسفي و جهان شناختي در آرای علمي برمي‌آيد. او تلاش مي‌كند نشان دهد چگونه جهان بيني كه جزء مهمي از فرهنگ است در شكل دادن به علوم انساني و طبيعي ايفاي نقش مي‌كند.114
دكتر سروش به عنوان نمونه، اين اصل را كه «انسان موجودي است دو بعدي و داراي نفس و بدن»، اصلي غيرتجربي و مهم و علم ساز مي‌داند كه قبول يا انكار آن چهره علوم تجربي رفتاري را دگرگون مي‌كند.115
او تعريف هر فرهنگ از انسان را از جمله انديشه‌هاي غير تجربي‌اي مي‌داند كه بر انسان شناسي تجربي آن فرهنگ تأثير گذار است و تصريح مي‌كند:
«انسان شناسي فلسفي هرمكتب و هر فرهنگ بر انسان شناسي تجربي آن فرهنگ اثر مي‌گذارد … تعريف ما از انسان، تعيين كننده چگونگي علم تجربي ما نسبت به انسان است»116
و از همين رو در گرماگرم بحث‌هاي فلسفه علوم انساني، به طور مفصّل به تبيين انسان شناسي مولوي مي‌پردازد.117
او در تبيين نقش و تأثير ايدئولوژي و ارزش‌هاي هرجامعه بر علوم آن مي‌نويسد:
«بي هيچ اشكالي مي‌توان گمان زد كه ممكن است دانش‌هاي انساني و طبيعي در جوامع اسلامي اصيل، كه درد اصلي شان بنا كردن زندگي اخروي مطبوع و خدا پسندانه‌اي است به راهي بروند كه تاكنون در جوامع غربي نرفته‌اند و خود را معطل كنجكاوي‌هاي بيهوده‌اي نكنند كه انسان‌هاي بي درد را خوش مي‌آيد امّا گرهي از مشكل سعادت انسان نمي‌گشايد.»118
دكتر سروش گرچه وابستگي علوم تجربي به جهان بيني و ايدئولوژي عالِم را تنها در مقام گردآوري و شكار مجاز مي‌داند و معتقد است علوم تجربي در مقام داوري بايد با تجربه‌ عمومي امتحان شوند تا علمي و عيني و بي طرف گردند، امّا مي‌پذيرد: «در مورد علوم انساني اين امر به سهولت امکان‌پذير نيست و آنچه تاكنون ديده‌ايم و آزموده‌ايم تعلّق شديد اين علوم است به سرزميني كه در آن‌جا مي‌رويند: يعني سرزمين ذهني ضميريِ عالماني كه مولّد اين علومند. در اين علوم هم جهان بيني شخص عالم يعني انديشه‌هاي عام فلسفي و تلقّيات كلّي او از هستي و ميراث‌هاي گذشته فرهنگي وي دخيل است و هم ايدئولوژي و ارزش‌هاي او، يعني اين‌كه چه چيز را خوب مي‌داند و چه چيز را بد مي‌داند و فضايل و رذايل در نظر او چيست و بايد و نبايد را چگونه تصوير مي‌كند، همه در انسان شناسي او نقش دارند …»119
6. اسلامي كردن علوم انساني
ايشان با پذيرش اين مطلب كه علوم انساني رنگ عالمان را با خود دارند و هنگام ورود علوم انساني از سرزمين ديگر در واقع عالمان و ارزش‌هايشان به سرزمين ذهني و انديشه افراد جامعه وارد مي‌شوند، تأكيد مي‌كنند، در باره علوم انساني دو كار بايد صورت گيرد:
«يكي جراحي منطقي و جدا كردن دانش از ارزش و ديگري پروردن عالمان واقف به شرع و مسلّط بر معارف و انديشه‌هاي خالص ديني و انسان شناسي مذهبي از يك طرف و متبحّر در علوم انساني جديد از طرف ديگر؛ تا ضمير اينان خاك حاصلخيزي براي علوم انساني اسلامي باشد.»120
ايشان در توضيح اين مطلب كه علوم رنگ عالِم را با خود دارند مي‌نويسند: «وقتي كه يك متفكر درباره امري فكر مي‌كند تمام زواياي ذهن او و تمام اضلاع شخصيت او در همكاري نزديك با هم به صورت يك كلّ واحد با آن امر روبرو مي‌شوند و او همه هويّت خود را در انديشه خود مي‌گنجاند، گرچه خود او متفطّن به اين امر نباشد، امّا ديگران كه بعداً از بيرون به آن حصار نظر مي‌كنند خشت‌هاي مختلف را مي‌توانند تميز دهند.»121
دكتر سروش براي رفع اين مشكل و اسلامي كردن علوم انساني راه‌حل را در اين مي‌داند كه:
«اگر ما عالمان اسلاميی داشته ‌باشيم كه هم بر مباني شريعت و به خصوص انسان شناسي آن مسلّط و محيط باشند و هم بر متد و مواضع علوم انساني احاطه يابند، تزويجي فرهنگي كه در ضمير اين عالمان صورت مي‌گيرد زمينه حاصل‌خيزي خواهد بود براي خلق و رشد علوم انساني … راه آن اين است كه پژوهندگان ما كساني باشند كه سرزمين ذهنشان و گلستان ضميرشان مالامال از عطر و بوي معرفت‌هاي الهي باشد و اينان نه به طور سطحي بلكه با اطلاع عمقي از علوم انساني به كار خلق و كشف و توليد اين علوم بپردازند. آنچه اينان توليد كنند يقيناً علم انساني اسلامي خواهد بود. اسلامي بودن، معنايي غير از اين ندارد.»122
و نهايتاً ايشان تأكيد مي‌كنند: «اسلامي كردن علوم انساني اين نيست كه رواياتي به آن بيفزاييم، اين نيست كه رواياتي را بخوانيم و از آن‌ها چيزي را در زمينه روان شناسي … استنباط كنيم، اين نيست كه از آيات قرآن و روايات استخراج علوم كنيم، اين نيست كه فلسفه گذشته خودمان يا فلسفه اگزيستانسياليستي معاصر را (آن هم نوع الحادي يا لائيك آن را) به جاي علوم انساني تدريس كنيم. اين كارها نشدني و بي سود است. بايد آنچه را شدني و سودمند است، دانست چيست. آن كه شدني است اين است: فضاي ذهن و ضمير اسلامي و علمي شود، همين و بس. از آن پس هرچه از آن كوزه بيرون بتراود علمي اسلامي است و راه اسلامي كردن علوم انساني در اين سرزمين همين است و اين درسي است كه رشد تاريخي علوم به ما مي‌آموزد.»123
جمع‌بندي
در جمع بندي ديدگاه دكتر عبدالكريم سروش درباره علم ديني در دهه 60 كه نوعي رويكرد مثبت و ايجابي به علم ديني است، چند نكته ذكر مي‌گردد.
الف) ايشان روش علوم انساني را روش تجربي مي‌دانند كه اين مسأله در تعريف ايشان از علوم انساني نمايان است. بنابراين مقصود از علم در تعبير علم ديني به باور ايشان علم تجربي مي‌باشد، به عبارت ديگر دغدغه ايشان در بحث علم ديني، برقراري ارتباط و پيوند ميان علوم تجربي خصوصاً علوم انساني و دين است. همان‌گونه كه در بحث رويكردها در باب علم ديني گذشت و به تعبير برخي نويسندگان124، دكتر سروش از جمله افرادي هستند كه در توليد علم ديني، اصالت را به روش تجربي مي‌دهند و به پارادايم علوم تجربي موجود وفادار مي‌مانند. بنابراين ديدگاه و رويكرد ايشان با ديدگاه‌هايي مانند مدل

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان فلسفه علم، عقل و نقل، رفتار انسان، جهان اسلام Next Entries پایان نامه با کلید واژگان جهان اسلام