پایان نامه با کلید واژگان انتقال دانش، اشاعه اطلاعات، ارزش افزوده

دانلود پایان نامه ارشد

از مردم به اين مسأله اذعان دارند که انسان هر چه بيشتر بداند متواضعتر مي شود و به آنچه که نميداند بيشتر پي ميبرد (داونپورت و پروساک، 1379).

قضاوت و داوري
دانش بر خلاف دادهها و اطلاعات، شامل قضاوت نيز ميشود. دانش، تنها با اتکا به مطالبي که در حال حاضر ميداند درباره اطلاعات و شرايط جديد داوري و تصميمگيري ميکند. همچنين در برخورد با اطلاعات و موقعيت‌هاي جديد خود را پالايش و تصحيح نيز ميکند. دانش را ميتوان به نظام‌هاي زنده و طبيعي تشبيه کرد که ضمن تعامل با محيط، رشد کرده و بهبود مييابد.

ارزش‌ها و باورها
ارزشها و باورها از عناصر مهم پديدآورنده دانش به شمار ميروند. ارزشها و باورها زواياي نگرش ما را به وجود ميآورند و در واقع حکم ميکنند که چه چيزهايي را مشاهده و جذب کنيم و از اين فرآيند به چه چيزهايي برسيم. انسان‌ها دانش هاي خود را بر اساس باورهاي خويش سازماندهي ميکنند (داونپورت و پروساک، 1379).

2-3-4- ويژگيهاي دانش
مک درموت27 (2001)، معتقد است که کسب اطلاعات در خصوص ويژگيهاي دانش به اداره مؤثر آن کمک ميکند. وي معتقد است همانگونه که مديران در صورت اشراف به ويژگيهاي کارکنان تحت سرپرستي خود، احتمال بيشتري براي موفقيت در اداره آنان دارند، اشراف به ويژگيهاي دانش نيز چنين خصلتي خواهد داشت. در واقع سازمان‌ها براي مديريت دانش بايد بدانند چه چيزي را اداره ميکنند.
مک درموت از ويژگيهاي ذيل به عنوان ويژگيهاي عمده دانش نام مي برد:
1- دانش، يک عمل انساني و وابسته به انسان است. سيستمهاي رايانهاي تضمينکننده رشد دانش نيستند. زيرا دانش در ذهن انسان ايجاد ميکند و رشد مييابد و در حقيقت نتيجه تفکر انسان است.
2- ارائه و توزيع دانش به رشد آن کمک ميکند. دانش تنها دارايي شناخته شدهاي است که وقتي ديگران در آن سهيم ميشوند، افزايش مييابد.
3- دانش، سريعاً ايجاد نميشود. از جمله ويژگيهاي دانش اين است که به صورت تدريجي ايجاد ميشود و تجمعي است. دانش گذشته در شکلگيري دانش جديد مؤثر هست.
4- دانش به روشهاي مختلفي ارائه ميشود و منحصر به فرد نيست. دانش در زمانهاي مختلف، توسط افراد مختلف، در مکانهاي گوناگون به روشهاي متنوعي ارائه ميشود. تسلط بر روشهاي مختلف ايجاد و ارائه دانش، ظرفيت بيشتري در سازمان براي دستيابي به دانشهاي جديد ايجاد ميکند (مک درموت28، ????).
آلي29 (1997)، ويژگي‌هاي زير را براي دانش برشمرده است:
1- دانش، نامرتب30 و بهم ريخته31 است. اين ويژگي از خصلت انتزاعيبودن دانش نشأت گرفتهاست. با وجود بهمريختگي دانش، آن در جستجوي نوعي وحدت و انسجام است. در حقيقت اين ويژگي دانش تابعي از يک نظام غايي است.
2- دانش، خود سامانده است. دانش برخلاف دادهها و اطلاعات، قدرت سازندگي خود را نيز دارد. دانش شبيه سيستم زندهاي است که در تعامل با محيط، رشد مي کند.
3- مهمترين عامل انتقال دانش، زبان است. برخلاف اطلاعات و دادهها که از طريق سيستمهاي کامپيوتري و اسناد و مدارک و کتاب‌ها قابل انتقال هستند، زبان، مهمترين عامل انتقال دانش است. اين ويژگي اهميت تعاملهاي رو در رو، تيمها و گروههاي کاري را در سازمان آشکار ميسازد.
4- دانش، مثل ماهي لغزنده است. ضربالمثل معروفي ميگويد که نگهداشتن ماهي سختتر از گرفتن آن است. سازوکارهاي لازم براي حفظ و نگهداشت دانش بايد در سازمان تعبيه شوند.
5- دانش، چند بعدي است. چند بعدي بودن دانش باعث پيچيدگي اين مفهوم شدهاست. براي درک دانش بايد ابعاد مختلف آن از جمله فردي، گروهي، سازماني، فني و تکنولوژيکي، نهفته و عيني را مد نظر قرار داد.
6- دانش يک پديدهي اجتماعي است. دانش قبل از آنکه يک پديده فني و تکنولوژيکي باشد، يک پديده اجتماعي است. يعني انسان‌ها مهمترين عامل شکلگيري و انتقال آن هستند.
7- رشد دانش خود به خود اتفاق نميافتد. رشد دانش در افراد، گروه‌ها و همچنين سازمان‌ها مستلزم وجود بسترهاي مناسب است. سازمان‌ها بايد فرآيندهاي لازم جهت رشد و پرورش دانش را فراهم کنند.
8- و نهايتاً اينکه احتمال از دست دادن دانش زياد است. سازمان‌ها بايد به اين نکته مهم توجه کنند که اگر نتوانند دانشهاي ضمني (نهفته) افراد را مورد شناسايي قرار داده و به دانش صريح (آشکار) تبديل کنند، در اثر فراموشي، بازنشسته يا انتقال، اين دانشها را از دست خواهند داد. لذا بايد در کدگذاري و دانشنگاري، تبحر پيدا کنند (آلي32، ????).
استيوهالس33 معتقد است كه مهمترين ويژگي دانش اين است كه به عنوان متدولوژي تغيير عمل مـيكند. كسب دانش يعني ايجاد نگرشهاي جديد و از اين رو بايد منتظر تغيير در رفتارها بود. اين ويژگي دانش گوياي اين واقعيت است كه اداره مناسب اين تغييرات و مقاومتهاي احتمالي، زمينههاي كاربرد مؤثرتر دانش را فراهم آورد (هالس34، ????).
براي درك اين تفاوت اجازه دهيد بيماري را فرض كنيم كه به مطب دكتر مراجعه مي‌كند. دكتر اطلاعات بسياري از بيمار به دست مي‌آورد. برخي از اين اطلاعات براي تشخيص بيماري مهم است و برخي ديگر نامربوط كه به عنوان “داده” تلقي مي‌شود. دكتر به سرعت اطلاعات بدست آمده را بر مبناي دانش خود تفسير كرده و پس از يافتن الگويي مناسب در اطلاعات به تجويز دارو براي بيمار مي‌پردازد. در صورتي كه دكتر قادر به پيدا كردن الگويي مناسب در اطلاعات نباشد ممكن است آزمايش‌هاي بيشتري را تجويز كند يا بيماري را به يك متخصص ارجاع دهد. متخصصي كه بهتر مي‌تواند از اطلاعات عرضه شده بيمار، الگويي مناسب تهيه كند.
پس حالت‌هاي زير را در نظر مي‌گيريم: در صورتي كه دكتر انجام آزمايش‌هاي بيشتري را توصيه كند ممكن است قصد به دست آوردن اطلاعات بيشتري از بيمار را داشته باشد يا اين كه بخواهد به پاره‌هاي ديگري از اطلاعات به واسطهء يافته‌هاي آزمايشگاهي دست يابد. اطلاعاتي كه از اين طريق به دست مي‌آيد ممكن است به تأييد يا رد فرضيه‌هاي دكتر در تشخيص بيماري منجر شود. علاوه بر اين ممكن است كه تحليل مقدماتي از “داده” كه بدون نتايج آزمايشگاهي ناقص بوده براي تشخيص بيماري مناسب و كافي به نظر برسد. نكته اينجاست كه دكتر متناوباً بين “داده”، “اطلاعات” و “دانش” سير مي‌كند.
اگر دكتر بيمار را به يك متخصص ارجاع دهد ممكن است كه متخصص نوع كاملاً متفاوتي از اطلاعات را از بيمار به دست آورد يا اين كه پاره‌هاي ديگري از اطلاعات كاملاً مربوط را بيابد كه پيش از اين دكتر عمومي آنها را براي تشخيص بيماري در نظر نگرفته بود. نكته اينجاست كه “داده”، “اطلاعات” و “دانش” به يكديگر مربوط هستند به اين دليل كه “داده” براي دكتر، در واقع “اطلاعات” مهمي براي متخصص است كه او را در يافتن الگوي مناسبي در تشخيص “دانش” ياري مي‌دهد.
با نگرش فراتري به اين موضوع، آشكار مي‌شود كه معمولاً “دانش پايه” عامل تمايز بين “داده”، “اطلاعات” و “دانش” است. اين يكي از دلايلي است كه در محيط و فضاي متكي به دانش، برخي مؤسسات يا شركتها مي‌توانند همچنان برتري‌هاي اقتصادي و رقابتي خود را حفظ كنند. به همين دليل سازمان‌هاي مبتني بر دانش رويكرد مثبتي در زمينه ايجاد دانش، افزايش ارزش افزوده، نمايش و اشاعه اطلاعات دارند. پژوهشگراني به نام‌هاي كوهن و لوينتال در مباحث خود اين حقيقت را تشريح مي‌كنند كه گسترش دانش منوط به شور و هيجان يادگيري و دانش پيشين است. به عبارت ديگر دانش اندوخته شده عامل مؤثري در افزايش واكنش و فراگيري سهل‌تر مفاهيم است.
بنابراين بحث ما اين است كه دانش تركيب سازمان يافته‌اي است از “داده” كه از طريق قوانين، فرآيندها و عملكردها و تجربه حاصل آمده است. به عبارت ديگر “دانش” معنا يا مفهومي است كه از فكر پديد آمده (ماراكاس35، 1999) و بدون آن، “اطلاعات” يا “داده” تلقي مي‌شود. تنها از طريق اين مفهوم است كه “اطلاعات” حيات يافته و به “دانش” تبديل مي‌شود (بات36، 2001). بنابراين تمايز بين “اطلاعات” و “دانش” به ديدگاه كاربر بستگي دارد. دانش يك مضمون وابسته است از آنرو كه “مفاهيم” در ارتباط با يك الگوي مشخص تفسير مي‌شود(ماراكاس، 1999).

2-3-5-انواع دانش
بحث بر روي طبقهبندي انواع دانش، بسيار حائز اهميت است. زيرا انواع مختلف دانش داراي کاربردهاي گوناگوني در مديريت دانش هستند و همچنين مستلزم بکارگيري مدل‌هاي بخصوص در مديريت دانش ميباشند. با مقايسه انواع دانش ميتوان درک بهتري از دانش به وجود آورد.

2-3-5-1- انواع دانش از نظر نوناکا
يکي از معروفترين طبقهبنديها از دانش توسط نوناکا (نوناکا، ????) انجام گرفتهاست، که اين طبقهبندي، مبتني بر نگرش پولاني (1962) در خصوص دانش است. نوناکا در اين طبقهبندي، دو نوع دانش را معرفي ميکند، که عبارتند از:
1- دانش صريح37( آشکار): دانشي است که عيني بوده و ميتواند به صورت رسمي و زبان سيستماتيک بيان شود. نوناکا معتقد است که اين نوع دانش مستقل از کارکنان بوده و در سيستمهاي اطلاعات کامپيوتري، کتاب‌ها، مستندات سازماني و نظاير اين‌ها وجود دارد (ساميتز38، 2001).
دانش صريح، داراي قابليت کدگذاري و بيان از طريق گويش است. علوم دانشگاهي مثال بارز اين نوع دانش است.
2- دانش ضمني (نهان يا نهفته)39: دانشي است که انتزاعي بوده و دستيابي به آن آسان نيست. لي و چوي به نقل از پولاني دانش ضمني را به اين صورت تعريف ميکنند:
“دانشي که منابع و محتواي آن در ذهن نهفته است و بهآساني قابل دستيابي نبوده و غيرساختارمند است.” (لي و چي40، 2002).
اين دانش از طريق تجربه و يادگيري عملي کسب ميگردد و کدگذاري شده نيست. اين دانش، دانش نانوشته سازمان است که بيانگر ميزان تجربه و مهارت کارکنان در حل مسأله است. در اين زمينه زيباترين تعبير را خود پولاني ارائه دادهاست. وي در اين خصوص ميگويد:
“ما بيشتر از آنچه ميگوييم، ميدانيم” (مشبکي و زارعي، 1382).
نوناکا به نقل از پولاني در مورد اهميت دانش ضمني گفتهاست که دانش صريح متکي به دانش ضمني است و يا ريشه در آن دانش دارد (نوناکا، 2001).

2-3-5-2-انواع دانش از نظر جورنا
رنه جورنا در مقاله با عنوان “انواع دانش و اشکال مختلف سازماني” سه نوع دانش را نام ميبرد:
1- دانش ضمني (نهان): که قابل مشاهده نبوده و در تجارب، فرهنگ و ارزش‌هاي يک فرد يا سازمان نهفته است.
2- دانش صريح: آشکار و کدگذاري شدهاست.
3- دانش نظري يا تئوريکي: دانشي است که از تخصصهاي عميق افراد سرچشمه ميگيرد. ويژگيهاي اين نوع دانش، بيشتر شبيه دانش ضمني است.
جورنا سپس به بيان کاربرد اين سه نوع دانش پرداختهاست. جدول زير کاربرد اين دانشها را در ساختارهاي پنج‌گانه مينتزبرگ نشان ميدهد (جورنا41، 2001).

جدول 2-1: کاربرد انواع مختلف دانش در ساختارهاي پنج گانه مينتزبرگ
نوع دانش
نوع ساختار
نظري
صريح(آشکار)
ضمني (نهان)
ساختار ساده
کم
کم
زياد
بوروکراسي ماشيني
کم
زياد
کم
ساختار بخشي
کم
زياد
نسبتاً زياد
بوروکراسي حرفه‌اي
زياد
زياد
نسبتاً زياد
ادهوکراسي
کم
زياد
زياد

2-3-5-3-انواع دانش از نظر ماشلوپ
ماشلوپ42 از پنج نوع دانش نام بردهاست:
1- دانش عملي43: که در کارها، اقدامات و تصميمگيريهاي انسان مورد استفاده قرار ميگيرد. دانش سياسي، دانش حرفهاي، دانش مربوط به کسب و کار و دانشهاي تجربي ديگر از اين نوع هستند.
2- دانش عقلاني44: که ارضاکننده کنجکاويهاي عقلاني و منطقي است. اين دانش، به عنوان بخشي از دانشهاي انسانگرايانه45 قلمداد ميشود.
3- دانش تفريحي46: که در مقابل دانش عقلاني مطرح ميشود. اين نوع دانش ارضاکننده کنجکاويهاي عقلاني انسان نيست. بلکه به خاطر جنبه تفريحيداشتن و احساسيبودن، مطلوب ميباشد. و شامل شايعات، اخبار حوادث و اتفاقات، داستانها، جک، بازيها و نظاير اينها ميشود.
4- دانش روحاني (مقدس)47: که در ارتباط با دانش مذهبي انسان است و باعث رهايي انسان از گناه ميشود.
5- دانش ناخواسته48: دانشي است که خارج از علايق انسان است و بيهدف نگهداري ميشود (ماچلوپ49، 1999).

2-3-5-4- طبقه بندي بلاکلر از دانش
بلاکلر50 (1995) هم در يک طبقهبندي از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان اعداد و ارقام، اعتماد متقابل، سلسله مراتب Next Entries پایان نامه با کلید واژگان کتابداران، مدل کسب و کار، عصر اطلاعات