پایان نامه با کلید واژگان انتقال اطلاعات، آداب و رسوم، فرهنگ دانش

دانلود پایان نامه ارشد

دانش ميسازد.

2-5-10-مدل مديريت دانش بويست
مدل مديريت دانش بويست (1998) بر مفهوم “كالاي اطلاعاتي145” مبتني است كه با دارايي فيزيكي تفاوت دارد. انتقال مؤثر كالاهاي اطلاعاتي تا حد زيادي به فرستندگان و دريافتكنندگاني بستگي دارد كه طرح يا زبان كد شده مشتركي را تسهيم ميكنند. همچنين، كالاي دانشي بافتي دارد كه در درون آن ميتواند تفسير شود. پس، تسهيم مؤثر دانش مستلزم اين است كه فرستندگان و دريافتكنندگان هم بافت و هم طرح يا زبان كد شده را تسهيم كنند. بويست (1998) دو نكته كليدي زير را مطرح ميكند:
هر قدر دادهها آسانتر ساختارمند و به اطلاعات تبديل شوند، به همان ميزان قابليت توزيع آنها بيشتر مي‌شود.
هر قدر داده ساختارمند شده (اطلاعات) كمتر نيازمند بافت مشترك براي توزيع باشد، قابليت توزيع آن بيشتر ميشود.
دادهها از طريق فرايندهاي كدگذاري و جداسازي ساختارمند و درك ميشوند. فرض بر اين است كه درك و بهكارگيري محتواي به خوبي كدشده بسيار آسانتر از محتواي بافتي است. مدل مديريت دانش بويست شكل پنهان دانش را از طريق ثبت آن در بسياري از وضعيتها مورد توجه قرار ميدهد، چرا كه فقدان بافت به دليل كدگذاري ممكن است به فقدان محتواي ارزشمند منتج شود. اين محتوا به بافت مشتركي براي تفسير نياز و به صورت تلويحي به تعامل چهره به چهره و مجاورت فضايي اشاره دارد – كه شبيه به مرحله اجتماعي كردن در مدل نوناكا و تاكوچي (1995) است.
مدل مديريت دانش بويست، مدلي سه بعدي با ابعاد ذيل است: 1)كدشدني- كد نشدني، 2) انتزاعي- عيني و 3) توزيعشدني- توزيعنشدني (شكل زير). فعاليتهاي كدگذاري، جداسازي، توزيع، جذب، اثرگذاري و بررسي و تحليل همگي به يادگيري كمك ميكنند. به طور تقريبي، بعد كدگذاري به دستهبندي و طبقهبندي، بعد انتزاع به خلق دانش از طريق تحليل و درك كردن، و بعد توزيع به دسترسي و انتقال اطلاعات مربوط است. مدل بويست تا حدي معروفيت كمتري دارد و فهم آن دشوار است، و در نتيجه تاكنون به طور وسيع اجرا نشده است. انجام تحقيق ميداني در مورد قابليت كاربرد اين مدل ضروري است.

همچنين، اين مدل يك نوع طبقهبندي دانش را پيشنهاد ميدهد. همانطور كه در شكل فوق مشاهده ميشود، مدل بويست، دانش را به صورت رمزگذاري شده يا رمزگذاري نشده و به صورت توزيعشده يا توزيعنشده در يك سازمان درنظر ميگيرد. او واژه “رمزگذاري شده” يا كد شده را براي اشاره به دانشي كه ميتواند به آساني منتقل شود (مثل دادههاي مالي) و واژه “رمزگذارينشده” را براي دانشي كه نميتواند به آساني منتقل شود (مثل تجربه) به كار ميبرد. همچنين واژه “توزيعشده” به دانشي اشاره دارد كه به آساني تسهيم ميشود و واژه “توزيعنشده” به دانشي كه به آساني تسهيم نميشود.
همانطور كه در شكل فوق مشاهده ميشود، اگر دانش به صورت كدشده و توزيع نشده باشد، به عنوان دانش اختصاصي در نظر گرفته ميشود. در اين مورد، دانش از قابليت انتقال برخوردار است، اما آگاهانه به يك گروه كوچك منتخب با هدف “دانستن” (براي مثال، سود، قيمت سهام و غيره)، محدود ميشود. دانشي كه كه كدنشده و توزيعنشده است به دانش شخصي (مثل ادراكات، بينش‌ها و تجارب) اشاره دارد.
همچنين دانشي كه كد شده و توزيع شده باشد، به عنوان دانش عمومي (مثل، مجلات، كتابها، كتابخانهها) درنظر گرفته ميشود. سرانجام، دانش عرفي به دانشي گفته ميشود كه نسبتاً توزيعشده اما كدنشده است. بويست معتقد است اين نوع دانش به طور آهسته از طريق فرآيند اجتماعي شدن، آداب و رسوم و شهود ايجاد ميشود.

جدول 2-6: مدل دانش بويست (1987)
دانش عمومي
دانش اختصاصي
كدشده
دانش عرفي
دانش شخصي
كدنشده
توزيعشده
توزيعنشده

2-5-11- چهارچوب مديريت دانش پرابست
پرابست و همكاران146 (2000) در كتاب مديريت دانش (اجزاي سازنده موفقيت)، مباحث مرتبط با مديريت دانش را مورد بررسي قرار ميدهند. از جمله موارد مورد بحث ميتوان به چالشهاي مديريت دانش، تعريف اهداف دانشي، اجزاي تشكيلدهنده مديريت دانش، تشخيص دانش، توسعه دانش، اشتراك دانش، استفاده از دانش و ذخيره و اندازهگيري دانش اشاره كرد. نويسندگان كتاب فوق بر اين عقيدهاند كه يك چهارچوب مناسب براي مديريت دانش بايد دربرگيرندهي خصوصيات زير باشد:
مسائل و مشكلات سازمان را به مسائل دانشي ترجمه نموده و اثرات تصميمها را روي سرمايههاي دانشي سازمان ارزيابي نمايد.
از ارائه راهحلهاي عمومي اجتناب كرده و در درك مسائلي كه مشخصاً با مقوله دانش سر و كار دارند، كمك نمايد.
توجه سازمان را به مشكلات و مسائل موجود هدايت كرده و واقعگرايانه باشد.
معيارهايي براي اندازهگيري موفقيت ارائه نمايد.
با سيستمهاي موجود تطابق داشته و با تلفيق و يكپارچگي به راهحلهاي مناسب دسترسي پيدا كند.
به نحوي توسعه داده شده باشد كه در فعاليتهاي روزمره سازمان نيز قابل استفاده باشد.
در شكل زير، چهارچوب پرابست با محوريت فرآيندهاي اصلي مديريت دانش ارائه شده است. اين چهارچوب نشاندهنده ارتباط تنگاتنگ هر يك از فرآيندهاي اصلي با يكديگر (و با در نظر داشتن بحث ارزيابي دانش) ميباشد. البته همانطور كه ذكر شد اين چهارچوب نيز، يكي از دهها چهارچوبي است كه تاكنون براي مديريت دانش ارائه گرديده است.

2-6- زيرساخت‌هاي مديريت دانش
در مقالات و نوشتههاي مديريت دانش به طيف وسيعي از عوامل که ميتوانند بر موفقيت اقدامات مديريت دانش تأثير بگذارند، اشاره شدهاست. محققين و دانشگاهيان هر يک ديدگاه متفاوتي در خصوص مديريت دانش اتخاذ کرده و گسترهاي از راهحلهاي فناوري تا مجموعهاي از دستورات عملي را در نظر گرفتهاند. با اين حال هنوز يک چارچوب استاندارد جهاني که جامع و مانع باشد، براي مديريت دانش وضع نشدهاست (وبر و همکاران، 2002؛ رابينز تين مونتانا و همکاران، 2001؛ ماير و ريموز، 2003؛ بک‌من، 1998147). داونپورت (1998) مؤلفههاي اساسي تشکيلدهندهي مديريت دانش را عوامل فرهنگي، فرايند عمل، سياست و فناوري ميداند (چانگ منگ يو، 2005). در جاي ديگر، وي عوامل مؤثر در مديريت دانش را شامل پشتيباني مديران و تصميمگيران کلان، وجود استراتژي دانشمحور در سازمان، ايجاد و توسعهي فرهنگ دانشمحوري، ايجاد و توسعه زيرساختهاي فناوري و استفاده از راهبرد مديريت دانش دانستهاست. هولسايل و جاش(2000) عوامل مؤثر در مديريت دانش را شامل فرهنگ، مديريت، فناوري، سازگاري سازماني، انگيزه کارمندان و عوامل بيروني دانستهاند. در مطالعه ديگر که توسط آنان در سال 1997 انجام گرفت. آنان عوامل مؤثر در مديريت دانش را در سه دسته طبقهبندي کردند: مديريت، عوامل محيطي و عوامل مربوط به منابع اعم از منابع انساني و مادي.
در اکثر الگوهاي مديريت دانش، به نقش سه عامل فرهنگ سازماني، عوامل فني و مديريت اشاره شدهاست که به دليل اهميت آنها، در اين پژوهش به نقش اين عوامل در مديريت دانش پرداخته ميشود.

2-6-1-عامل فني (فناوري اطلاعات)
جديدترين تعريف فناوري اطلاعات كه تعداد كثيري از علما و دانشمندان نظير اندولسن148 (1999)، كمپل149 (1999)، ادواردز150 (1999)، گرام (1999)، شوبر151 (1999)، ويلدسترم152 (1999) و … بر آن اتفاق نظر دارند، چنين بيان شده است: “فناوريهاي اطلاعات شامل محدوده‌ وسيعي از اختراعات و رسانههاي ارتباطي است كه سيستمهاي اطلاعاتي و افراد را به يكديگر مرتبط ميكنند و عبارتاند از: پست الكترونيكي، كنفرانس صوتي، كنفرانس ويديويي، اينترنت، نرمافزارها، سختافزارها و مانند آن. سيستمهاي اطلاعات و فناوريهاي اطلاعات غالباً در هم پيچيده هستند و معمولاً براي اشاره به همه آنها، اصطلاح فناوريهاي اطلاعاتي را به كار ميبرند (تسانگ153، 2002). فناوري اطلاعات ميتواند به عنوان ابزار قدرتمندي عمل كند و ابزارهايي مؤثر و كارآمد براي همه وجوه مديريت دانش، شامل تسخير، اشتراك و كاربرد دانش فراهم آورد. مطالعات اخير نشان ميدهند، سازمانهايي كه روي مديريت دانش سرمايهگذاري ميكنند، عموماً براي رسيدن به اهداف خود بر ايجاد زيرساختهاي مناسب فناوري اطلاعات تأكيد دارند. نظام فناوري اطلاعات با سيستمهاي اطلاعاتي، فرآيندهاي كسب اطلاعات و مديريت فناوري اطلاعات ارتباطي تنگاتنگ دارد.
سيستمهاي اطلاعاتي: “سيستم اطلاعات” به سيستمي گفته ميشود كه براي كاربران يك سازمان، داده يا اطلاعات فراهم كند. گروهي از نويسندگان، سيستم اطلاعات را همانگونه كه از نامش پيداست، به عنوان سيستم در نظر گرفته و آن را از ديد سيستمي تعريف كردهاند. آنها معتقدند، سيستم اطلاعات را از نظر فني ميتوان به مجموعهاي از اجزاي مرتبط با هم تعريف كرد كه اطلاعات را به منظور حمايت از تصميمگيري و كنترل در يك سازمان، جمعآوري، پردازش، ذخيره و توزيع ميكنند (لاودن154، 2000). اصولاً سيستمهاي اطلاعاتي، قلب اكثر سازمانها را تشكيل ميدهند. در سيستم اطلاعات نيز مانند هر سيستمي، سه فعاليت اصلي انجام ميگيرد:
ورودي، دادههاي خام را از درون سازمان سازمان يا محيط بيرون جمعآوري ميكند.
پردازش، وروديهاي خام را به شكل معناداري تبديل ميكند.
خروجي، اطلاعات پردازش شده را به افراد ارائه ميدهد.
در سيستم اطلاعاتي، بازخورد، بسيار ضروري است. بازخورد، اطلاعات را به افراد مناسب در سازمان برمي‌گرداند تا بتوانند، مرحله ورودي را ارزيابي يا تصحيح كنند.

مديريت فناوري اطلاعات: در سالهاي اخير در سراسر دنيا هزينههاي فناوري اطلاعات در سازمانها، اعم از كوچك يا بزرگ، خدماتي يا توليدي، انتفاعي يا غيرانتفاعي، افزايش يافته است. هزينههاي خودكارسازي دفتري و خودكارسازي توليد كه شامل رايانهها، بستههاي كاربردي، توسعه نرمافزارها مطابق با نياز، ارتباطات، شبكههاي رايانهاي و اينترنت است، سرمايهگذاري محسوب ميشود و معمولاً به منظور توسعه اثربخشي، افزايش بازدهي، تگهداري و ارتقاي جايگاه رقابتي سازمان صورت ميگيرند. متأسفانه، سرمايه‌گذاريها و فناوري اطلاعات همواره نتايج مورد انتظار را به بار نميآورند. اين واقعيت به همراه گامهاي سريع تغيير در منسوخ شدن فناوري اطلاعات در ابعاد سختافزار و سكوهاي نرمافزاري، مديران سازمانها را وادار ميكند تا برنامهريزي بلندمدت در مديريت فناوري اطلاعات را مورد توجه قرار دهند (قندهي155، 2004). مديريت فناوري اطلاعات به معني توانايي مديريت براي كنترل، نگهداري و استفاده بهينه از هر كدام از سه جزء بالاست. اين كار معمولاً به كمك مهندسين نرمافزار صورت ميپذيرد.
فرايندهاي كسب اطلاعات: دادهها مجموعهاي از واقعيتهاي مجزا درباره اتفاقات و حوادث هستند. تمام ارگانها به دادهها احتياج دارند و برخي صنايع به آن عميقاً وابستهاند. حفظ و ضبط مديريت دادهها، لازمه موفقيت آنهاست. داده فقط ميگويد، چه اتفاقي افتاده است و هيچ قضاوت يا توضيحي ارائه نمي‌کند. اما اطلاعات، پيغامهايي معمولاً به صورت يك مدرك كاغذي و يا صوتي و تصويري هستند، بر خلاف داده، اطلاعات معني دارد و در واقع، اين داده است كه به اطلاعات تبديل ميشود، وقتي كه معني و مفهوم‌دار شود. دانش مخلوطي از تجارب، كميتها و اطلاعات با رفتاري منظم است كه قالبي براي ارزيابي و يكپارچه كردن و هماهنگسازي تجارب و اطلاعات ايجاد ميكند. دانش يك گام از اطلاعات جلوتر است. به طور قطع، دادهها چه خواسته و چه ناخواسته، در اطراف ما وجود دارند. هنر مديريت آن است كه داده‌هاي مورد نياز را با مفهومدار كردن، به اطلاعات تبديل كند. فرآيندهاي كسب اطلاعات نيز همانند فرايندهاي كسب دانش عبارتند از: در اختيار گرفتن، ذخيرهسازي، پردازش، انتقال و تسهيم.

2-6-2- عامل فرهنگ سازماني
آغاز حيات فرهنگ سازماني به پيدايش سازمان باز ميگردد. تاكنون تعاريف زيادي از فرهنگ سازماني عنوان شده است. رابينز، در كتاب مديريت خود، فرهنگ سازماني را اينگونه تعريف كرده است: فرهنگ سازماني، شيوه انجام گرفتن امور را در سازمان براي كاركنان مشخص ميكند. ادراكي يكسان از سازمان است كه در همه اعضاي سازمان مشاهده ميشود و بيانگر مشخصات مشترك و ثابتي است كه سازمان را از سازمانهاي ديگر متمايز ميسازد. به عبارت ديگر، فرهنگ سازماني، هويت اجتماعي

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره شناسایی و تشخیص، مقایسه تطبیقی، تشخیص بیماری Next Entries پایان نامه با کلید واژگان سلسله مراتب، انتقال دانش