پایان نامه با کلید واژگان امام صادق، انسان کامل، عقل و نقل

دانلود پایان نامه ارشد

شخص عادل، گناه تحقق پيدا نميکند؛ به اين معنا که ممکن است از روي عدم توجه از او معصيت سرزند. ولي با وجود عصمت، گرچه قدرت برگناه هست، ولي صدور معصيت، ممتنع است و اين امتناع نه به خاطر نبود قدرت بر فعل گناه؛ بلکه به جهت نبود انگيزه و داعي به سوي گناه است. بنابراين، عصمت و عدالت هر دو، ملکه است و با وجود هر دو، قدرت برگناه هست، اما صدور گناه از معصوم، ممتنع است؛ به خاطر نبود داعي بر گناه، ولي صدور گناه از عادل ممتنع نيست، به خاطر وجود داعي.
2- 2- 3-2 – 1- دلايل عقلي لزوم عصمت
البته در مباحث پيشين به تفصيل پيرامون عصمت امام، سخن گفتيم لذا دراينجا به طور خلاصه و با تأکيد بر نقش حاکميتي انبياء و امامان(، به طرح چند مورد از ادّله مي‌پردازيم.
الف) لزوم تکليف به محال
بدون ترديد تخلف از اراده خداوند و معصيت او جايز نمي‌باشد، پس پيروي از صاحبان حقيقي مرجعيت ديني و سياسي امت، يعني انبياء و امامان(، ضروري است، چون خداوند به طور مطلق دستور اطاعت داده است. حال اگر خود آنان غير معصوم بوده و پيروي از آنان، مستلزم معصيت خداوند باشد، آنگاه نتيجه اين مي‌شود که پيروي از مبيِّنان و مجريان اراده الهي هم واجب شود و هم حرام؛ چون معصيت خدا حرام است. در چنين صورتي انجام اين دو تکليف ناسازگار، خارج از قدرت انسان است. بنابراين براي رفع اين ناسازگاري بايد مجريان حاکميت الهي داراي عصمت باشند.457
ب) عصمت لازمه هدايت جامعه به سعادت حقيقي
غرض از هدايتهاي خداوند، ابلاغ و اجراي آن جهت ايصال جامعه به سعادت مطلوب است. حال جواز معصيت و ارتکاب گناه و يا خطا در اعمال اراده الهي منجر به اين ميشود که آحاد جامعه احتمال دهند متوليان و حاکمان امر، به دروغ و از نزد خود به چيزي امر کرده و فرمان آنان ابلاغ امر خدا نباشد و با اين احتمال حاضر به پذيرش ولايت آنان نباشند و در نتيجه مسير هدايت به سعادت حقيقي مسدود گردد.458
2- 2- 3- 2- 2- دلايل نقلي
دلايل نقلي بر عصمت شايستگان ولايت بر جامعه از منظر تفکر شيعي امامت، طي مباحث پيشين گذشت. در اينجا يادآور ميشويم که در قرآن، تعبير معصوم نداريم اما تعبيري که منطبق بر آن مي‌شود “مخلَص” است. بندگاني که خدا آنها را خالص براي خودش قرار داده و سهمي براي شيطان در وجود آنها نيست و بهگونه‌اي هستند که شيطان هم طعمي در اغواء آنها ندارد.459 قرآن عده‌اي از انبياء( را نام مي‌برد که از بندگان مخلَص هستند: (وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ اولي الْأَيْدي وَ الْأَبْصارِ* إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّار(460 و به خاطر بياور بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب( را، صاحبان دستها (ى نيرومند) و چشمها (ى بينا)! ما آنها را با خلوص ويژه‏اى خالص كرديم، و آن يادآورى سراى آخرت بود! و در مورد حضرت يوسف ( مي‌فرمايد: (وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصين(461 آن زن آهنگ او کرد و اگر برهان پروردگارش را نديده بود، او نيز آهنگ آن زن مي‌کرد. ما چنين کرديم تا بدي و زشتکاري را از وي بازگردانيم، زيرا او از بندگان مخلَص ما بود، (قالَ فَبِعِزَّتِكَ لأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ* إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصين(462 (شيطان) گفت: به عزت توسوگند که همگان را گمراه خواهم کرد مگر بندگان مخلَص را.
2- 2-3 – 2-3 – مراتب عصمت صاحبان اصلي حاکميت الهي
واليان امر و شايستگان احراز مقام حاکميت الهي در سه مرتبه بايد معصوم باشند:
1) عصمت از گناه. 2) عصمت از خطا و فراموشي در مقام درک و دريافت دستورهاي الهي. 3) عصمت از ارتکاب سهو و خطا در مقام عمل به دستورهاي الهي و تطبيق آنها بر حوادث پيش آمده جهت تحقق بخشيدن به سعادت راستين و سامان دادن به نظام اجتماعي مطلوب.
بديهي است که مرتبه دوم عصمت مورد اتفاق تمام فرق مسلمانان است اما بر اساس نظر شيعه، عصمت در سه مرتبه وجود دارد. دلايل عقل و نقلي که در بحثهاي قبلي گذشت، بيانگر عصمت از گناه نيز ميگردد، از اينروي در اينجا، مراتب ديگر عصمت را بررسي مي‌نماييم.
الف ) عصمت از خطا و فراموشي در دريافت دستورهاي الهي
درقرآن کريم در اين زمينه آياتي است که تضمين مي‌کند پيامبران(، همان برگزيدگان الهي که به حکم عقل شايسته مرجعيت دين و حکومت بر جامعه بشري هستند؛ نه در تلقّي و نه در ابلاغ وحي اشتباهي نمي‌کنند: (عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً* إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً* لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَدا(463 خداوند داناي غيب است و کسي را بر غيب خود آگاه نمي‌کند، جز پيامبري را که از او خشنود باشد، که براي حفاظت او از پيش و پشت سرش نگهباني مي‌گمارد تا بداند که پيام هاي پروردگارش را رسانيده‌اند و خدا به آنچه در نزد آنهاست، احاطه دارد و همه چيز را احصا کرده است.
از اين آيه شريفه استفاده مي‌شود که رسل الهي در تلقي وحي و نيز در مقام ابلاغ آن (که منطوق کلام است) خطا نمي‌کنند؛ زيرا اگر احتمال خطا در آنها باشد: (لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِم(464 تا بداند پيامبرانش رسالتهاى پروردگارشان را ابلاغ كرده‏اند، تحقق نمي‌يابد. اين آيه بهترين شاهد بر اين است که انبياء( هم در تلقي وحي و هم در ابلاغ آن، خطا نمي‌کنند، يعني درست مفاد همان برهان عقلي است که اگر چنين نباشد نقض غرض بوده و مخالف حکمت الهي است.465
قرآن پس از ذکر اسامي تعدادي از پيامبران بزرگ مي‌فرمايد:
(وَاجْتَبَيْنا هُمْ وَهَدَيْنا هُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ* ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدي بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِ(466و آنان را برگزيديم و به راه راست راهنمايي کرديم. اين، هدايتِ خداست که هرکس از بندگانش را بخواهد به آن هدايت مي‌کند.
قرآن کريم در جاي ديگر به اين حقيقت اشاره مي‌کند که مشمولان هدايت خاص الهي هيچ گاه در معرض گمراهي و ضلالت قرار نمي‌گيرند: (وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ* وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلّ(467 و هر كس را خداوند گمراه كند، هيچ هدايت ‏كننده‏اى ندارد! و هر كس را خدا هدايت كند، هيچ گمراه‏ كننده‏اى نخواهد داشت‏.
بنابراين، روشن مي‌شود که برگزيدگان الهي هيچ‌گاه در معرض گمراهي واقع نمي‌شوند و از آنجا که ارتکاب گناه از مصاديق مسلم گمراهي است؛ اين آيات، همچنين بيانگر عصمت آنان از ارتکاب گناه‌اند.
از اهداف بعثت انبياء( آن است که مردم از آنان پيروي کنند که البته اين پيروي مطلق و در همه عرصههاي زندگي است به ويژه در مورد مسائل سياسي ـ اجتماعي: (وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّه(468 ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر براى اين كه به فرمان خدا، از وى اطاعت شود.بنابر اين نبايد رسولان مرتکب گناه و معصيت شوند؛ زيرا لازم مي‌آيد که خداوند به انجام معصيت فرمان داده باشد.
آيه ديگر، راجع به پيامبرگرامياسلام( است:( وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلاَّوَحْيٌ يُوحى‏(469 و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد! آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست! حال اگر پيامبر حتي براي يک بار خطا کند، ديگر مدعاي اين آيات صادق نخواهد بود.

ب ) عصمت از ارتکاب سهو و خطا در مقام اجراي به دستورهاي الهي
يعني حاکمان الهي و بنيانگذاران حکومت ديني، بايد مصون از خطا و سهو و نسيان در انجام تکاليف ديني و پياده نمودن دستورهاي الهي و تطبيق آنها بر حوادث پيش آمده و نيز، محفوظ از خطا در تمام اعمال فردي و اجتماعي باشند تا سعادت راستين جامعه را به ارمغان آورده جامعه مطلوب انساني را سامان دهند.
در دليل اثبات اين نوع عصمت مي‌توان گفت:
خطاي واليان و صاحبان امر هدايت و ولايت و حاکميت الهي منجر مي‌شود به اينکه عموم مردم، با مشاهد? خطا و سهو او در تطبيق قوانين و احکام ديني و استنباط تکليف، در عصمت او در ناحيه درک و دريافت هدايت‌هاي الهي نيز ترديد ‌کنند و اين ترديد با غايت مطلوب از شکلگيري حکومت ديني منافات دارد. آيه زير شاهدي بر وجود اين نوع عصمت در پيامبر گرامي( است:
(وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَ ما يُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظيم(470 اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نبود، گروهى از آنان تصميم داشتند تو را گمراه كنند اما جز خودشان را گمراه نمى‏كنند وهيچ گونه زيانى به تو نمى‏رسانند. و خداوند، كتاب و حكمت بر تو نازل كرد و آنچه را نمى‏دانستى، به تو آموخت و فضل خدا بر تو (همواره) بزرگ بوده است.
اين آيه دربار? يکي از قضاوت هاي پيامبر( است در مورد نزاعي که يکي از طرفين آن مي‌کوشيد تا با جلب عواطف پيامبر( او را گمراه سازد تا حکم باطلي را به نفع او صادر کند. با توجه به شأن نزول آيه معلوم مي‌شود که فضل و رحمت خاص الهي نسبت به پيامبر ( او را از خطا و اشتباه در قضاوت و صدور حکم ناروا محفوظ مي‌دارد.
نتايج مطالب: تاکنون روشن گرديد که اشخاصي که داراي شئون مرجعيت ديني و سياسي جامعه و مأذون از طرف خدا در عهده داري اين مقامها هستند؛ بايد دو ويژگي شاخص “علم لدني” و “عصمت” باشند تا از اين رهگذر، زمينه لازم براي راهيابي انسان ها به کمال و سعادت حقيقي فراهم آيد. حال اين پرسش مهم مطرح مي‌شود که آيا اساسا راهي براي شناخت اين افراد وجود دارد؟ و اگر وجود دارد، آن راه کدام است؟ آيا اين راه نظرسنجي از عموم مردم است؟ و اينکه آيا مردم توانايي شناخت اين اشخاص با اين ويژگي‌هارا دارند؟در پاسخ به اين پرسش بايد گفت به طور مسلم، عموم مردم داراي چنين توانايي نيستند، براي اينکه اين اوصاف، ويژگي‌هاي دروني هستندو لازمة شناخت آنها، اشراف به تمام ابعاد وجودي انسان کامل است، لذا امکان شناخت آنها از سوي افراد جامعه امکان پذير نيست.
علامه حلي( در اين باره مي‌گويد:
“نصب و معين کردن امام واجب است. زيرا که عصمت از امور باطني است که مطّلع نمي شود بر آن مگر خدا که عالم است بر اسرار و بواطن مردم، پس ناچار است از اينکه بشناساند کسي را که دانسته است عصمت او را يا اينکه معجزهاي بر دست او ظاهر سازد که دلالت نمايد بر صحت ادعاء او.”471
بنابراين به حکم عقل، ضروري است، افرادي که داراي اين ويژگي‌ها هستند، ازسوي مبدأ حقيقي آفرينش، معرفي و براي هدايت بشر و جلوگيري از انحراف جامعه انساني، بر رهبري و حکمراني نصب شود.
اين حکم از آن روست که خدايي که در نظام آفرينش و هستي بخشي عالم از هيچ موهبتي دريغ ننموده و در تمام شئون حيات انساني، نيازي را بي‌پاسخ نگذاشته است و چنانکه در روايات نيز به اين امر تاکيد شده است، که امام صادق ( فرمودند: “ان الله تعالي انزل في القرآن تبيانَ کلِّ شيء، حتي والله ما ترک الله شيئاً يحتاج اليه العباد، حتي لايستطيع عبدٌ يقول لوکان هذا انزل في‌القرآن، إلاّ و قد انزله الله فيه”472، به راستى خداى تبارك و تعالى قرآن را براى بيان هر چيز فرو فرستاده تا آنجا كه- بخدا- چيزى را وانگذارده كه بندگان بدان نيازمند باشند و تا آنجا كه هيچ بنده‏اى نتواند بگويد كاش اين هم در قرآن بود مگر اينكه آن را هم خدا در قرآن فرو فرستاده است.
پس چگونه ممکن است خدايي که تمام چيزهايي که نياز بشر است آنها را براي او فراهم آورده است، اما مهم‌ترين نياز بشر که همانا هدايت و رهبري او براي رسيدن به سعادت واقعي است، مورد بي‌اعتنايي قرار گيرد و حاکمان شايسته‌اي از سوي باري تعالي براي سامان دادن اجتماع بشري معرفي نگردد؟
امام صادق( دراين رابطه فرمودند: “إنّ اللهَ اجلُّ واعظمُ مِن أن يَترُکَ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان علي(، غيب، مي‌کند Next Entries پایان نامه با کلید واژگان آموزه معاد