پایان نامه با کلید واژگان افغانستان

دانلود پایان نامه ارشد

سفارش‌ها و توصيه به زمامداران سياست خارجي در خصوص انجام مذاکره با سوريه، خصوصاً از طريق گروه بيکر و هاميلتون، بر همين اصل استوار است. اما اين نفع يا اين حکم عقلاني در اسارت خشم و نفرت حاکم بر سياست خارجي آمريکا باقي مانده و به همين دليل عملياتي نمي‌شود. سوريه نيز تا وقتي که بتواند، در برابر وسوسه فريبنده مذاکرات موردي با آمريکا مقاومت مي‌کند. عقل دولت سوري چنين مقاومتي را تجويز مي‌کند. منظور از عقل يا خرد فشرده، تجربيات متوالي در سياست خارجي سوريه است که مي‌تواند به طور عقلائي، دانش تصميم درست در شرايط متغير را در کف سياستگذاران قرار دهد. البته بايد به خاطر داشت که عقلانيت دولت سوريه مي‌تواند اندکي متمايز از رفتارهاي مقامات اين دولت باشد. غيرممکن نيست که رهبران ديپلماسي سوريه تحت تأثير فشارها عواطف شخصي، تطميع، فريب، ترس وغيره از دايره عقلانيت دولت سوري خارج شوند.
در هر حال، سوريه تا زماني که قادر باشد، در برابر وسوسه فريبنده‌اي که عبارت از مذاکرات موردي با آمريکا يا پذيرش پيشنهاد آن از سوي آمريکا باشد مقاومت مي‌کند. دليل اين مقاومت در آخرين تحليل، احتمالاً ايران است. سوريه مشروط به شرايط منطقه‌اي ايران است، به نحوي که ايران چه عقب‌نشيني نمايد و چه پيش رود، سوريه در هر دو حالت کم يا بسيار مجبور به متابعت از آن است. رقابت‌هاي سوريه با ايران نيز در موضوع عراق تحت تأثير شرايط وسيع‌تر منطقه‌اي نمي‌تواند حوزه وسيع و ملتهبي شود. مشروطيت شرايط منطقه‌اي سوريه به ايران را مقام آمريکايي دريافته بود که مي‌گفت از طريق ايران مي‌توان سوريه را به مذاکره کشاند، ولي از طريق سوريه نمي‌توان ايران را ترغيب به مذاکره کرد. در ارتباط با عراق نيز سخن اساسي آن است که عاقلانه نيست اگر سوريه به تنهايي بر سر داشته‌هاي خود با آمريکا مذاکره کند زيرا در اين صورت به عنوان يک کشور همچنان آسيب‌پذير، نيازمند و در معرض خطر، کم مي‌گيرد و بسيار مي‌دهد. به رغم ارسال نشانه‌هاي متعدد به آمريکا براي مذاکره، سوريه نمي‌تواند بدون هماهنگي يا همراهي با ايران، به معامله با کاخ سفيد بپردازد، يعني به عنوان يک کشور و نه بخش مهمي از يک جبهه عمل کند. اشتباه بزرگ براي سوريه، مواجهت تنها با آمريکاست. چه اينکه سوريه در برابر يک تقدير منطقه‌اي سخت قرار دارد که به رغم تمايل رهبران آن شکل گرفته و اينک دولت سوريه فقط با نقض حکم عقل مي‌تواند از آن بيرون آيد.78
2 – 4. ارتفاعات جولان: روند تبديل شدن به مسئله‌اي درجه دوم79
مذاکرات سوريه با آمريکا (و اسرائيل) از يک سو ضروري است، زيرا مشکلات منطقه‌اي و مشکلات با اسرائيل به هر حال بايد حل و فصل شوند و اين شرط آرامش در زندگي شهروندان سوري و اسرائيلي و حتي آمريکايي است. از ديگر سو، در حال حاضر نفع سوريه و اراده آمريکا در عدم مذاکره موردي است. بدين ترتيب، مصالحه سوريه و آمريکا سخت ضروري و سخت ناممکن است. چگونه ممکن است اين دوگانگي متباعد با هم جفت شوند؟ آري، فقط با طرح مسئله ارتفاعات جولان اين کار امکان‌پذير است. اگر اسرائيل در شرايط حال يا آينده نزديک جولان را به سوريه بازپس دهد، رهيافت اصلي سياست خارجي سوريه پس از آن چه خواهد بود؟ جولان استخوان در گلوي ديپلماسي سوريه و رنج بزرگ آن است. احتمالاً اگر اوضاع بدين نحو يعني در حال بن‌بست و تعليق، به پيش رود، دور از ذهن نخواهد بود که دولت اسرائيل مآلاً به فکر گونه‌اي استرداد ارتفاعات جولان (اشغالي در 1967) يا بخش‌هايي از آن به سوريه بيفتد. البته مي‌دانيم که در حال حاضر امتناع سختي در اين خصوص وجود دارد: در سال 1981 اين ارتفاعات رسماً به اسرائيل منضم شدند. هم‌اکنون نيز 66 درصد مردم اسرائيل مخالف باز پس دادن اين ارتفاعات به سوريه هستند، هر چند 67 درصدشان موافق گفتگوهاي صلح با سوريه مي‌باشند. از موانع متعدد حيثيتي، اقتصادي و بين‌المللي در اين خصوص مي‌توان سخن گفت. حتي مي‌توان گفت جولان اگر در گذشته (از 1967 به بعد) و در حال، هويت دولت سوريه را به خود وابسته ساخته است، در حال و آينده نيز هويت دولت اسرائيل را به خود وابسته ساخته است. دولت‌ها سر هويت خود دست به بازي بزرگ نمي‌زنند. با اين حال جولان به عنوان يک اصل‌الاصول، هم براي اسرائيل و هم براي سوريه در حال نسبيت‌پذيري است و بحث استرداد آن به سوريه يا دست‌کم، طرح مذاکراتي در خصوص آن، ديگر به شدت گذشته دور از ذهن نيست. دور از ذهن نبودن اين مسئله از آن روست که اگر به يمن اين کار، سوريه از جبهه ضد اسرائيلي حذف شود، ايران و حزب‌الله به دو جزيره بدل مي‌شوند و آن گاه خود سوريه نيز پس از چند سال به جزيره‌اي سياسي بدل مي‌شود. بدين ترتيب، باز پس دادن جولان به سوريه، دست‌کم در نظريه، ما به ازايي به همان اندازه ارزشمند براي اسرائيل دارد. بعد از حل مشکل ناهمخواني سوريه و با حذف حزب‌ا…، گرماي روابط ايران و سوريه تا حد بسياري کاهش مي‌يابد و چنين گرمايي از طريق گسترش روابط سوريه با اعراب هرگز ايجاد نمي‌شود. اما اين پرسش مهمي است که آيا سوريه باز پس‌گيري ارتفاعات جولان را به بهاي آسيب‌پذير شدنش در برابر اقدامات بعدي آمريکا و اسرائيل مي‌پذيرد؟ آيا مي‌پذيرد که صاحب اين ارتفاعات يا بخشي از آن باشد اما در يک انزواي سخت فاقد توان مؤثري براي حفاظت مجدد از آن باشد؟
بدين ترتيب، مي‌توان پذيرفت که به شرايطي وارد شده‌ايم که حتي استرداد ارتفاعات جولان، دغدغه‌هاي کنوني سياست خارجي سوريه را حل نخواهد کرد زيرا ارتفاعات جولان از يک سوريه جزيره‌اي شده و اتميزه، به ويژه با ضعف ايران و فقدان حزب لبنان و ضعف حميت نژادي اعراب، اصلاً غيرقابل پس گرفتن نيست. شرايط تاريخي منطقه به سويي مي‌رود که در حالي که از سوي اسرائيل، جولان هر زمان بازپس دادني‌تر مي‌شود، از سوي سوريه مسئله جولان بيشتر بدان سو مي‌رود که ديگر چيزي نزديک به همه چيز نباشد، حال آنکه قبل از حمله آمريکا به عراق و به ويژه قبل از جنگ 33 روزه لبنان، جولان چيزي نزديک به تمام آماج سياست خارجي سوريه بود.

نتيجه گيري
سوريه دوره بشار اسد دوره جديدي را تجربه ميکند دورهاي که متأثر از حضور مستقيم آمريکا در خاورميانه و گرفتاري آن در عراق و افغانستان است. اين شرايط به همراه قدرت گرفتن متحد سوريه يعني ايران و تضعيف اسرائيل بواسطه شکست در مذاکرات صلح، جنگ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه موجب گشته تا سوريه از طرح هاي صلح اسرائيل همچون گذشته استقبال نکند و بيشتر ترجيح دهد بجاي اسرائيل با آمريکا به مذاکره بپردازد آن هم مذاکراتي که صرفاً براي خريد زمان به منظور بيرون رفتن از شرايط پيچيده اين کشور است. امروزه بلنديهاي جولان بيش از آنکه براي سوريها بخشي از هويت خود تلقي گردد براي اسرائيليها به مساله هويتي تبديل شده است. سوريه با درک شرايط جديد ترجيح ميدهد بجاي مذاکره واقعي صرفاً وانمود نمايد که متمايل به مذاکره است.

فصل سوم
روابط ايران و سوريه

مقدمه
روابط ايران و سوريه در منطقه خاورميانه يکي از پيچيده ترين و سوأل برانگيزترين روابط ميان کشورهاست. بگونهاي که بسياري از زواياي آن براي تحليلگران هنوز ناشناخته و رمزآلود باقي مانده است. در اين فصل تلاش ميگردد تا اين روابط از بعد سياسي، اقتصادي و نظامي پيش و پس از انقلاب اسلامي مورد تحليل قرار گيرد. شناخت اين پيشينه کمک خواهد نمود تا آينده دو کشور شفافتر ترسيم گردد.

1ـ روابط سياسي، قبل از انقلاب
1 – 1. روابط رسمي
کشور سوريه در سال 1946(1325) رسماً استقلال يافت و پس از به رسميت شناخته شدن از طرف ايران، مشفق کاظمي به عنوان اولين وزير مختار در سوريه در دمشق مشغول به کار شد. به منظور تقويت و تحکيم مناسبات دوستانه بين دو کشور در سوم خرداد 1332 (مطابق با 23مه 1953) يک عهدنامهي مودّت بين دولت ايران و جمهوري سوريه در دمشق به امضاء رسيد، ولي به دليل عدم طي مراحل قانوني هرگز به مرحله اجرا درنيامد. پس از الحاق سوريه به مصر درتيرماه 1337 و تأسيس جمهوري متحده، سفارت ايران در دمشق تعطيل و منحصر به يک سرکنسولگري در دمشق گرديد که پس از جدا شدن سوريه از مصر روابط ايران و سوريه به حالت عادي برگشت. دولت ايران از آغاز جنگ اعراب و اسرائيل آمادگي خود را براي ارسال کمکهاي بهداشتي به کشورهاي عرب اعلام آمادگي نمود که اين امر در اعزام زخميهاي سوري به بيمارستانهاي ايران نمود يافت. سفر 4 روزه حافظ اسد به تهران در دي ماه سال 1354 از مهم ترين نقاط عطف در تاريخ دو کشور پيش از انقلاب 57 بود. اين سفر روابط دو کشور را تا حدودي بهبود بخشيد که در پايان اين سفر بيانيه مشترک دو کشور صادر شد. در اين بيانيه به پايان ادامه اشغال اراضي اعراب، حقوق ملّت فلسطين، صلح عادلانه در خاورميانه و عقب نشيني اسرائيل از سرزمين‌هاي اشغالي، اجراي قطعنامه‌هاي شوراي امنيت در خصوص خاورميانه و توسعه روابط دو کشور تأکيد گرديد.
مهمترين عامل بهبود در روابط ايران و سوريه در سال 1353 را مي‌توان ناشي از افزايش اختلاف دو جناح حزب بعث عراق و سوريه قلمداد نمود. بواقع از يک طرف ايران از اختلاف ميان سوريه و عراق بر سر اهداف حزب بعث، بهره ميبرد و از اين طريق ميتوانست عراق را در تنگنا قرار دهد و از طرف ديگر سوريه نيز از قبل اتحاد با ايران ميتوانست از تنگناي سياست خارجي رهايي يابد.
البته سوريه پس از امضاي قرارداد 1975 بين ايران و عراق، رژيم عراق را براي امضاي اين قرارداد مورد حمله شديد قرار داد و اين کشور را به خيانت بزرگ متهم نمود و مدعي شد از حقوق عربي دست شسته است.
در کل بايد به ابن نکته توجه داشت که روابط ايران و سوريه به لحاظ نوع حکومت دو کشور، گرايشهاي متفاوت در سياست خارجي و همچنين به لحاظ نوع نگاه به نظام بينالملل نميتوانست باعث شکلگيري يک رابطه مستحکم باشد. براي مثال در حالي که محمدرضا شاه، آمال و آرزوهاي خويش را در پيوند با غرب ميديد، حکومت سوريه بدنبال اتحاد با شوروي و همکاري با آن دولت بود. علاوه بر اين اسد بيشتر به دنبال اعتلاي جهان عرب و تنظيم مباني اتحاد جهان عرب بود و در مقابل محمد رضا شاه نيز بدنبال احياي مباني ايران قبل از اسلام بود که بالتبع اين سياست با نگرشهاي ضد عربي همراه ميشد. در نتيجه اگر اختلاف ميان عراق و سوريه بر سر رهبري جهان عرب بروز نميکرد، نميشد چندان به شکلگيري روابط خاص ميان ايران و سوريه خوش بين بود.

2 – 1 . روابط غير رسمي
دولت سوريه يکي از راهبردهاي پنهان خود را حمايت از مخالفان رژيم شاه قرار داده بود به همين دليل به تعداد قابل توجهي از مخالفان رژيم شاه اجازه اقامت در سوريه داده بود و رفت و آمد مخالفان رژيم را به سوريه و لبنان تسهيل مي‌كرد. دليل اين امر نيز آشكار بود سوريه دولت وقت ايران را دست نشانده آمريکا وغرب مي‌دانست. اين رژيم بزرگترين حامي و شريک اقتصادي رژيم صهيونيستي در منطقه بود، در حالي که سوريه درجرگهي کشورهاي بلوک شرق و شوروي سابق قرار داشت و به خاطرجنگ با رژيم صهيونيستي و ازدست دادن بخشي ازسرزمين خود با رژيم صهيونيستي خصومت شديدي داشت.
دلايل عدم گسترش روابط ايران و سوريه قبل از انقلاب اسلامي را مي‌توان به اختلافات ناشي از مواضع دو كشور بر شمرد كه مانع همكاري دو كشور گرديده بود براي آشنايي با اين اختلافات سياسي مي‌توان به وي‍ژگي‌هاي دو دولت اشاره نمود:
3 – 1. ويژگي‌هاي ايران قبل از انقلاب
1 – 3 – 1. نوع حكومت ايران سلطنتي بود.
2 – 3 – 1. حكومت شاه بر اساس حمايت غرب به خصوص آمريكا بنا شده بود و ارتباط خوب اقتصادي، سياسي و نظامي با آنها داشت و به عنوان ژاندارم منطقه عمل مي‌نمود.
3 – 3 – 1.  نظام شاه به عنوان هم پيمان غرب وظيفهي اصلياش جلوگيري از نفوذ اقتصادي سياسي و ايدئولوژيك شوروي به منطقه خليج فارس بود.
4 – 3 – 1.رژيم شاه دولتي بود كه رژيم صهيونيستي را به رسميت شناخته و از سياست‌هاي توسعه طلبانه آن در منطقه حمايت مي‌نمود.80

4 – 1.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان سوريه، اسرائيل، آمريکا Next Entries پایان نامه با کلید واژگان صدور انقلاب