پایان نامه با کلید واژگان ارتباط مؤثر، کودک و نوجوان، رفق و مدارا، روان شناختی

دانلود پایان نامه ارشد

والدين خود اعتماد داشته باشد. همچنين احساس مي كند والدين به مسائل واقعي او مي پردازند و در اجراي تصميماتي كه مربوط به مراقبت و محافظت و يا رشد و كمال آنهاست با والدين خود بيشتر تشريك مساعي مي كنند. در واقع، توانايي والدين براي همدلي با فرزند و درك او عامل مؤثري براي تمايل فرزند براي مراجعه به والدين در آينده است.
3- هرگاه فرزند از رابطه همدلانه والدين با خود راضي باشد، حتي اگر از نتايج ارتباط رضايت نداشته باشد، كمتر عليه والدين حالت دفاعي به خود مي گيرد و با آنها به مخالفت صريح مي پردازد. والديني كه با فرزندشان همدلي دارند مي توانند احساس سرخوردگي احتمالي فرزند را از نتايج توصيه هاي خود و چگونگي ارتباط خود با فرزندان كشف نموده و براي يافتن راه حلي كه براي هر دو قابل قبول باشد، كوشش كنند. به عبارت ديگر، والديني كه با احساسات فرزند خود همدلي مي كنند مايل و قادرند كه به طور سازنده به سمت مطلوب حركت كنند و زمينه ارتباط مطلوب و مؤثر با فرزندشان را فراهم نمايند.
د. ابراز عواطف مثبت73:
چهارمين مبناي روان شناختي ارتباط مؤثر والدين و فرزندان، ابراز عواطف مثبت است. ما عواطف مختلفي را در طول زندگي روزانه تجربه مي كنيم و اظهار مي نماييم. حالت عاطفي ما در هر لحظه بر ادراك، شناخت، انگيزش، تصميم گيري و قضاوت هاي بين فردي مؤثر است.
تجارب آزمايشگاهي به طور هماهنگ نشان دهنده آن است كه عواطف مثبت به ارزيابي مثبت از ديگران و تأثير مطلوب مي انجامد و عواطف منفي به ارزيابي منفي منتهي مي شود. به عبارت ديگر، ابراز عواطف مثبت و خوشايند والدين در برخورد با فرزندان، دوستي و علاقه آنها را پديد مي آورد و آن را افزايش مي دهد و در نتيجه، بر استحكام و شدت روابط والدين با فرزندان مي افزايد.
ابراز عواطف مثبت از دو طريق مي تواند بر ارتباط والدين و فرزندان تأثير گذارد: نخست اينكه والدين مي توانند با ابراز عواطف مثبت، كاري كنند كه در فرزند موجب احساس مطبوع شود و فرزند مايل مي شود آنچه در ما ايجاد خوشايندي مي كند انجام دهد; مثلا والدين فرزندي را كه از نخستين ساعات روز آنها را با تعريف و تمجيد صادقانه شاد مي كند دوست مي دارند.
دوم اينكه وجود والدين به هنگام برانگيختگي عواطف مثبت نقش مهمي در پيامد علاقه فرزند به والدين دارد و در واقع، به شكل گيري نگرش مثبت به سخنان والدين مي انجامد و زمينه را براي همكاري و پذيرش پيشنهادهاي آنها فراهم مي كند.
بنابراين، آنچه ما به عنوان مبناي ارتباط مؤثر والدين و فرزندان به دنبال آن هستيم، مي توانيم بر اساس ابراز عواطف مثبت از سوي والدين نسبت به فرزندان پي گيري كنيم، همان گونه كه نقطه مقابل آن، يعني ابراز عواطف منفي، مي تواند به سردي روابط والدين با فرزندان و سست شدن ارتباط مؤثر و مطلوب آنها بينجامد و به تدريج در كجروي فرزندان تأثير گذارد. روان شناسان اجتماعي و جامعه شناسان در بررسي علل كجروي فرزندان به عوامل متعددي از جمله به عدم روابط گرم، محبت آميز و حمايت گرانه كه مصاديق ابراز عواطف منفي است، اشاره كرده اند.
جامعه شناسان در بين عوامل متعددي كه بر كجروري فرزندان تأثير مي گذارد چند عامل خانوادگي را شناسايي كرده اند. گذشته از ضعف نظارت مستقيم بر رفتار فرزندان كه در خانواده هاي تك سرپرست احتمال بيشتري دارد، عوامل ديگري مانند ستيز و ناسازگاري پدر و مادر، نبود روابط گرم، محبت آميز و حمايت گرانه بين والدين و فرزندان، كجروي والدين، بدرفتاري و خشونت آنان با فرزندان در گرايش فرزندان به كجروي و ارتكاب جرم مؤثر شناخته شده اند.
پژوهش ها نشان مي دهند كه در رابطه والد ـ كودك دو مسئله مهم وجود دارد: پذيرش از سوي والدين; نظارت بر كودك.
به نظر مي رسد از اين دو عامل، پذيرش از سوي والدين مهم تر باشد. در آموزه هاي اسلامي نيز لزوم توجه به ابراز عواطف مثبت و خوشايند در برخورد والدين با فرزندان تأكيد و در قالب دستورالعمل هايي به عنوان وظايف والديني نسبت به فرزندان مطرح شده است.
هـ . ارتباط غيركلامي74:
پنجمين مبناي روان شناختي روابط مؤثر والدين و فرزندان، لزوم توجه به ارتباطات غيركلامي است. كلام و گفتار تنها بخشي از جريان ارتباط و تبادل نظر با ديگران است. والدين يا فرزندان، افكار، نگرش ها و معاني مختلف را بيشتر از طريق حركات چهره، آهنگ حركات و طرز نگاه كردن و بالاخره مجموعه رفتار غيركلامي به طرف مقابل منتقل مي سازند. رفتار غيركلامي را مي توان نيرومندتر و حتي مؤثرتر از كلمات دانست.
بردويسل75(1970) كه از چهره هاي برجسته حوزه ارتباط غيركلامي است،تخمين مي زند كه در يك برخورد دو نفره معمولي يك سوم معاني اجتماعي از طريق مؤلفه هاي كلامي و دو سوم مابقي از طريق كانال غيركلامي منتقل مي شود. پس بخش اعظمي از اطلاعات از طريق كانال غيركلامي رد و بدل مي شود.
و. پذيرش غيرمشروط76 :
يكي ديگر از مهم ترين مباني روان شناختي ارتباط مؤثر با فرزندان پذيرش غيرمشروط نسبت به فرزندان است; بدين معنا كه والدين، كودك و نوجوان را آن گونه كه هست بپذيرند، هر چند ممكن است رفتار او مورد پذيرش آنان نباشد. بايد به فرزند به عنوان يك شخص مستقل احترام گذاشت و براي او به عنوان يك انسان با توانايي ها و رغبت هاي خاص خود، ارج و ارزش قايل شد. نبايد كوشش خود را صرفاً به اين خاطر كه فرزند، انساني كوچك تر، ناآگاه تر و نارسيده تر است پي ريزي نمود و بر حاكميت و تسلط بر او به كار گرفت، بلكه بايد حق مسلم او را براي “فرزند بودن ” شناخت و انرژي خويش را متوجه جهت دادن به اعمال و رفتار او در مسير سازگاري مطلوب و پيشرفت و موفقيت نمود. والدين بايد درك كنند كه رفتار براي فرد صاحب رفتار، اعم از كودك يا نوجوان، چه معنا و مفهومي دارد.
در گسترش روابط مطلوب، بايد به كودك اجازه داد تا نظرات و تصميمات خويش را هر گاه و در هر زماني كه ممكن باشد ابراز كند. اجراي اين امر مستلزم آن است كه براي كودك حق اشتباه كردن نيز قايل شد و جز در مواردي كه اين اشتباه براي خود او يا ديگران خطرناك است به او اجازه داد تا نتايج حاصل از اعمال خويش را تحمل و تجربه كند.
والدين مؤثر بايد نخست يك شنونده خوب باشند تا بتوانند در زمينه تعبير و تفسير اطلاعات و ارائه كمك و راهنمايي و تأثيرگذاري مطلوب اقدام ورزند. فرزندان نياز دارند كه با تمام وجود احساس كنند مورد عشق و علاقه والدين و پذيرش غيرمشروط والدين هستند، هر چند كه اعمال و رفتارشان احتمالا مورد تأييد آنان نخواهد بود. به بيان ديگر، بايد مفهوم “من را دوست دارند اما از كارم خوششان نمي آيد ” را با تفكيك معني در مورد والدين احساس كنند.
پذيرش غيرمشروط موجب مي شود تا رابطه انساني غني تر و مؤثرتر به وجود آيد. پذيرش غير مشروط يا توجه بدون قيد و شرط بدين معناست كه والدين ارج و حرمتي به طور مطلق و كلي براي فرزند قايل باشد نه آنكه مشروط; يعني كودك را آن گونه كه هست بپذيريم، نه آن گونه كه والدين مي خواهند. تحقيقات نشان مي دهد كه توجه بدون قيد و شرط تغييرات سازنده و رشد و تكامل را در كودك و نوجوان تسهيل مي كند. (احمدی، 1385)
رابطۀ مؤثر برخاسته از رابطۀ همدلانه والدین با فرزند را می توان در گفته های یکی از مراجعان به مرکز مشاورۀ روان شناختی به خوبی مشاهده کرد: یک نوجوان (17 ساله پسر) در یک مشاوره ای احساس خود را نسبت به پدر خود چنین ابراز می کرد: «آنچه واقعاً من را در حرف زدن با پدرم کمک می کند این است که حتی اگر با نظرش هم مخالفت کنم، از دست من عصبانی نمی شود، هر چند بیشتر اوقات سرانجام آنچه او می خواهد انجام می دهم، اما آنچه اهمیت دارد این است که پدرم حرف های من را به خوبی گوش می دهد و می شنود. دانستن اینکه او به حرف های من گوش می دهد، عمل گوش کردن من به او را ساده تر می کند.» (بیابانگرد، 1378)
جوزف میکوچی77 (ترجمة همتي،1384) می گوید: «والدین برای این که بتوانند به نحو مناسبی با نوجوان رفتار کنند- نه او را سرکوب کنند و نه بیش از حد به او بال و پر بدهند- باید بتوانند با او همدلی کنند … اساس یک ارتباط خوب بین والدین و نوجوان همدلی، پذیرش، احترام، کنجکاوی و صداقت است.
درارتباط با کودک همواره باید خداوند متعال را ناظر و حاضر دانست و درگفتار و رفتار این اعتقاد را باید نشان داد . ( اصل خدامحوری ) از سوی دیگر باید عاشق بود و کودک را دوست داشت . دریک کلام باید :
باکودک و نوجوان رفیق بود و با او براساس رفق و مدارا رفتار کرد . معلمان و مربیان و مدیران موفق کسانی هستند که با اطرافیان خود رابطه انسانی برقرار می کنند و همواره توکلشان به خدا است و از حضرت دوست یاری می جویند . (به پژوه،1375)
2- 3- 4 ) رابطة والدین و چگونگی شخصیت فرزندان :
ﺑﺎ وﺟﻮد اﺳﺘﻘﻼﻟﯽ ﮐﻪ ﻧﻮﺟﻮان ﮐﺴﺐ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﺗﺎ ﻣﺪتﻫﺎ واﺑﺴﺘﮕﯽ او ﺑﻪ اﻋﻀﺎی ﺧﺎﻧﻮاده اداﻣﻪ‬ﺧﻮاﻫﺪ داﺷﺖ. ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ دﻟﯿﻞ اﻟﮕﻮﻫﺎی رﻓﺘﺎری ﺧﺎﻧﻮاده ﮐﻤﺎﮐﺎن ﺑﺮ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻧﻮﺟﻮان ﺗﺄﺛﯿﺮ ﻣﯽﮔﺬارد. در اداﻣﻪ‬ ‫اﯾﻦ ﻣﺒﺤﺚ ﺑﻪ نقل از جمهری (1385) به ﺗﺸﺮﯾﺢ ﺳﻪ اﻟﮕﻮی ﯾﺎدﺷﺪه و اﺛﺮات آﻧﻬﺎ ﺑﺮ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻧﻮﺟﻮان ﺧﻮاﻫﯿﻢ ﭘﺮداﺧﺖ.‬
‫1- ﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎی ﻣﺴﺘﺒﺪ‬:
‫ﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎی ﻣﺴﺘﺒﺪ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ وﻇﯿﻔﻪ اﺻﻠﯽ ﻓﺮزﻧﺪان اﻃﺎﻋﺖ ﮐﺎﻣﻞ و ﺑﯽﭼﻮن و ﭼﺮا از ﺧﻮاﺳﺘﻪﻫﺎی آﻧﻬﺎﺳﺖ. ﺑﻪ‬ ﻫﻤﯿﻦ دﻟﯿﻞ آﻧﻬﺎ ﻧﯿﺎزی ﺑﺮای ﺗﻮﺿﯿﺢ ﻋﻠﻞ ﺧﻮاﺳﺘﻪﻫﺎی ﺧﻮد ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﻨﺪ. ﺑﺮﺧﯽ از آﻧﺎن ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﺳﺨﺖﮔﯿﺮی ﺗﻮأم‬ ﺑﺎ اﺳﺘﺒﺪاد ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽﺷﻮد ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﺮای ﻣﺮاﺟﻊ ﻗﺪرت اﻫﻤﯿﺖ و اﺣﺘﺮام ﺑﯿﺸﺘﺮی ﻗﺎﯾﻞ ﺷﻮﻧﺪ. ﻋﺪه ای دﯾﮕﺮ،‬ ﻣﻮﺿﻊ ﺳﺨﺖﮔﯿﺮی را ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﺧﺼﻮﻣﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻓﺮزﻧﺪان ﺧﻮد دارﻧﺪ اﺗﺨﺎذ ﮐﺮدهاﻧﺪ. واﻟﺪﯾﻦ ﻣﺴﺘﺒﺪ‬ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﺑﺎ اِﻋﻤﺎل ﺳﺨﺖﮔﯿﺮی ﻣﯽﺗﻮاﻧﻨﺪ از ﻣﺨﺎﻟﻔﺖﻫﺎی اﺣﺘﻤﺎﻟﯽ ﻓﺮزﻧﺪان ﺧﻮد ﺟﻠﻮﮔﯿﺮی ﮐﻨﻨﺪ؛ اﻣﺎ ﻣﺘﻮﺟﻪ‬ ‫ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ اِﻋﻤﺎل اﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺷﯿﻮهﻫﺎی اﻧﻀﺒﺎﻃﯽ در درازﻣﺪت ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﭼﻨﺪاﻧﯽ ﻧﺨﻮاﻫﺪ داﺷﺖ.‬
‫رﺷﺪ در ﺧﺎﻧﻮاده ﻣﺴﺘﺒﺪ ﭼﻪ اﺛﺮاﺗﯽ ﺑﺮ ﮐﻞ ﺷﺨﺼﯿﺖ و رﻓﺘﺎر ﻧﻮﺟﻮان دارد؟ ﺗﺎﮐﻨﻮن ﭘﮋوﻫﺶﻫﺎی زﯾﺎدی در‬ اﯾﻦ زﻣﯿﻨﻪ ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. در اﯾﻦ ﻗﺒﯿﻞ ﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎ ﮐﻮدﮐﺎن ﻓﺮﺻﺖ ﻻزم را ﺑﺮای ﻗﺒﻮل ﻣﺴﺆوﻟﯿﺖﻫﺎی‬ ﻣﻨﺎﺳﺐ و ﻣﺘﻨﻮع ﻧﺪارﻧﺪ و ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ دﻟﯿﻞ، ﻫﻨﮕﺎم ورود ﺑﻪ دوره ﻧﻮﺟﻮاﻧﯽ اﺗﮑﺎء ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺿﻌﯿﻒﺗﺮ و اﺳﺘﻘﻼل‬ ﻓﮑﺮی ﮐﻤﺘﺮی دارﻧﺪ. در ﻋﯿﻦ ﺣﺎل وﯾﮋﮔﯽﻫﺎﯾﯽ ﭼﻮن ﮐﻨﺠﮑﺎوی ﻋﻠﻤﯽ و ﺧﻼﻗﯿﺖ در ﺑﯿﻦ آﻧﻬﺎ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﺸﺎﻫﺪه‬ ﺷﺪه اﺳﺖ. اﯾﻦ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن در ﻗﯿﺎس ﺑﺎ ﻫﻢﺳﺎﻻن ﺧﻮد، ﻣﻌﯿﺎرﻫﺎی اﺧﻼﻗﯽﺷﺎن ﺿﻌﯿﻒﺗﺮ اﺳﺖ و ﻫﻨﮕﺎم ﻣﻮاﺟﻬﻪ‬ ﺑﺎ ﻣﺸﮑﻼت ﻋﺎدی اﻧﻌﻄﺎفﭘﺬﯾﺮی ﮐﻤﺘﺮی دارﻧﺪ. ﻋﻼوه ﺑﺮ اﯾﻦ آﻧﻬﺎ واﻟﺪﯾﻦ ﺧﻮد را اﻓﺮادی ﺑﯽﻋﺎﻃﻔﻪ، ﻏﯿﺮﻣﻨﻄﻘﯽ‬ و ﻣﺘﻮﻗﻊ ﻣﯽﺑﯿﻨﻨﺪ (ﻣﺎﺳﻦ، ﭘﺎول ﻫﻨﺮی78 و ﻫﻤﮑﺎران؛ 1990)

‫2- ﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎی ﺳﻬﻞﮔﯿﺮ‬:
‫ﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎی ﺳﻬﻞﮔﯿﺮ اﻏﻠﺐ ﻣﺴﺎﻣﺤﻪﮐﺎر و ﺑﻪ اﺻﻄﻼح ﺑﺮاﺑﺮﻃﻠﺐ ﻫﺴﺘﻨﺪ. آﻧﻬﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻧﯿﺎزﻫﺎی ﻓﺮزﻧﺪان ﺧﻮد‬ ﺣﺴﺎﺳﯿﺖ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﺪارﻧﺪ. اﯾﻦ ﻗﺒﯿﻞ ﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎ، ﯾﺎ ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﻋﺪم درﮔﯿﺮی ﻋﺎﻃﻔﯽ ﯾﺎ اﺣﺴﺎس ﺑﯽﺗﻔﺎوﺗﯽ، ﺑﻪ ﻓﺮزﻧﺪان‬ ﺧﻮد آزادی ﻓﺮاوان اﻋﻄﺎ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ و ﻓﺮزﻧﺪان ﻧﯿﺰ از اﯾﻦ آزادی ﺑﻪ ﺷﮑﻞﻫﺎی دﻟﺨﻮاه اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ.‬
‫ﮔﺎﻫﯽ واﻟﺪﯾﻦ ﺳﻬﻞﮔﯿﺮ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺗﺴﺎویﻃﻠﺒﯽ، ارزش دادن ﺑﻪ ﻓﺮدﯾﺖ ﯾﺎ اﯾﺠﺎد ﻓﺮﺻﺖ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮای ﺳﯿﺮ‬ ﺧﻮﯾﺸﺘﻦﯾﺎﺑﯽ و رﺷﺪ ﮐﺎﻣﻞ ﻧﯿﺮوﻫﺎی ﺑﺎﻟﻘﻮه، ﺑﻪ ﻓﺮزﻧﺪان ﻧﻮﺟﻮان آزادی ﻧﺎﻣﺤﺪود اﻋﻄﺎ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. اﯾﻦ ﻗﺒﯿﻞ واﻟﺪﯾﻦ‬ اﻏﻠﺐ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻧﺎدرﺳﺖ و ﺗﺤﺮﯾﻒﺷﺪه ای از ﻧﻘﺶ ﭘﺪر ﯾﺎ ﻣﺎدر ﺑﻮدن ﺧﻮد دارﻧﺪ. ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽرﺳﺪ اﯾﺠﺎد اﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ‬ ﻓﻀﺎﻫﺎی آزاد، در واﻗﻊ ﻧﻮﻋﯽ اﺟﺘﻨﺎب و ﻓﺮار از ﻣﺴﺆوﻟﯿﺖﻫﺎی زﻧﺪﮔﯽ ﺧﺎﻧﻮادﮔﯽ اﺳﺖ. ﺟﺎﻟﺐ آﻧﮑﻪ در اﯾﻦ‬ ﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن از ﻧﻈﺮ اﻋﺘﯿﺎد ﺑﻪ ﻣﻮاد و ﮔﺮاﯾﺶ ﺑﻪ رﻓﺘﺎرﻫﺎی ﻧﺎﺑﻬﻨﺠﺎر آﺳﯿﺐﭘﺬﯾﺮﺗﺮﻧﺪ.‬
3- ﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎی ﻣﻘﺘﺪر‬:
‫در ﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎی ﻣﻘﺘﺪر واﻟﺪﯾﻦ ﻣﯽﮐﻮﺷﻨﺪ ﺗﺎ ﺿﻤﻦ اﻋﻄﺎی اﺳﺘﻘﻼل ﺑﻪ ﻓﺮزﻧﺪان، ﺑﺮ اﻋﻤﺎل و رﻓﺘﺎر آﻧﺎن ﮐﻨﺘﺮل و‬ ﻧﻈﺎرت داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. اﯾﻦ ﻗﺒﯿﻞ واﻟﺪﯾﻦ ﺑﻪ اﻧﻀﺒﺎط ﻓﺮزﻧﺪان ﺧﻮد ﭘﺎیﺑﻨﺪ و ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﯾﮑﯽ از وﯾﮋﮔﯽﻫﺎی‬ ﺑﺎرز ﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎی ﻣﻘﺘﺪر اﯾﺠﺎد ارﺗﺒﺎط ﮐﻼﻣﯽ ﻣﻔﯿﺪ و ﻣﺆﺛﺮ ﺑﯿﻦ اﻋﻀﺎی ﺧﺎﻧﻮاده اﺳﺖ. اﻏﻠﺐ ﭼﻨﯿﻦ واﻟﺪﯾﻨﯽ دﻟﯿﻞ‬ ﺧﻮاﺳﺘﻪﻫﺎ و اﻧﺘﻈﺎرات ﺧﻮد را ﺑﺎ ﻓﺮزﻧﺪان ﻣﻄﺮح ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ و ﺳﻌﯽ دارﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺮای ﺧﻮاﺳﺘﻪﻫﺎ و اﻧﺘﻈﺎرت ﺧﻮد ﺑﺎ‬ ‫اراﯾﻪ دﻻﯾﻞ ﮐﺎﻓﯽ آﻧﻬﺎ را ﻗﺎﻧﻊ ﮐﻨﻨﺪ.‬
‫ﭘﮋوﻫﺶﻫﺎی ﻣﻮﺟﻮد ﺣﺎﮐﯽ از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان بلوغ جنسی، روابط اجتماعی، ارزشهای اجتماعی، دوران کودکی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان فرزند پروری، پرخاشگری، ارتباط مؤثر، عملکرد خانواده