پایان نامه با کلید واژگان ارتباط ارزشی، حقوق مالکانه، قیمت سهام

دانلود پایان نامه ارشد

است که مقادیر حسابداری در صورتی دارای ارتباط ارزشی قلمداد می‌شوند که همبستگی معنی‌داری با ارزش بازار اوراق بهادار داشته باشند (بیزلند33، 2008).
تحقیقات تجربی راجع به رابطه بین بازارهای سرمایه و صورت‌های مالی عموماً با نام تحقیقات حسابداری مبتنی بر بازار34 (CMBAR) شناخته می‌شوند. تحقیقات ارتباط ارزشی یکی از جریان‌های تحقیق در تحقیقات حسابداری مبتنی بر بازار هستند. بیور (2002) تحقیقات حسابداری مبتنی بر بازار را به 5 طبقه فرعی تقسیم‌بندی نمود که عبارتنداز: کارایی بازار، مدل‌سازی فلتهام و اولسن، ارتباط ارزشی، رفتار تحلیلگران، و رفتار اختیاری. با این حال کوتاری (2001) تحقیقات ارتباط ارزشی را به عنوان یک طبقه فرعی مستقل به شمار نیاورد. بلکه به جای آن، تحقیقات ارتباط ارزشی را در طبقه فرعی وسیعتر ارزشیابی و تحلیل بنیادی طبقه‌بندی نمود. وی آزمون‌های کارایی بازار، نقش ارقام حسابداری در قراردادها و فرآیند سیاسی را به عنوان سایر طبقه‌های فرعی تحقیقات حسابداری مبتنی بر بازار به شمار آورد.
طبق طبقه‌بندی ارائه شده توسط بیزلند (2008)، تحقیقات ارتباط ارزشی را می‌توان به طبقات زیر تفکیک نمود:
ارتباط ارزشی سودها و سایر معیارهای روانه35
ارتباط ارزشی حقوق مالکانه و سایر معیارهای انباشته36
ارتباط ارزشی در طی زمان
ارتباط ارزشی روش‌های حسابداری بدیل
تحقیقات ارتباط ارزشی بین‌المللی
تحقیقات ارتباط ارزشی در ادبیات دانشگاهی همواره در معرض بحث بوده است. به طور مثال هولتسن و واتز37 (2001) با این استدلال که این تحقیقات مشارکت نسبتاً کمی در تدوین استانداردها دارند، این تحقیقات را مورد انتقاد قرار دادند. به گفته این دو محقق، دلیل اصلی این امر این است که این جریان تحقیق به دنبال تئوری‌ای توصیفی از حسابداری و تدوین استاندارد نمی‌باشد. به علاوه، آنان ادعا کردند که حتی اگر تحقیقات ارتباط ارزشی آگاهی‌هایی را درباره نقش حسابداری در فراهم نمودن روندهای ارزش‌گذاری حقوق مالکانه ارائه نمایند، هنوز هم سایر نقش‌های حسابداری، به طور مثال نقش تأییدکنندگی که مستلزم قابلیت اتکای بالای صورت‌های مالی است، و سایر نیروهایی که در عمل، به استانداردهای حسابداری شکل می‌دهند را نادیده می‌گیرند. با این حال این روش استدلال توسط بارث و همکاران (2001) به چالش کشیده شد. آنان استدلال کردند که تمرکز اصلی صورت‌های مالی بر سرمایه‌گذاری به شکل حقوق مالکانه است و اینکه موارد استفاده دیگر از صورت‌های مالی، همچون تدوین قرارداد، از اهمیت تحقیقات ارتباط ارزشی نمی‌کاهد. بنابراین تحقیقات ارتباط ارزشی آگاهی‌هایی را در مورد موضوعات مورد علاقه تدوین‌کنندگان استاندارد و سایر افراد غیردانشگاهی فراهم می‌کند.
تحقیقات ارتباط ارزشی سودمندی اطلاعات حسابداری را از منظر دارندگان حقوق مالکانه اندازه‌گیری می‌کند(بیزلند، 2008). تحقیقات تجربی مربوط به این موضوع را می‌توان در تئوری ارزش‌گذاری سنتی جستجو نمود. کمک به سرمایه‌گذاران برای برآورد ارزش حقوق مالکانه یکی از اهداف گزارشگری مالی است. برای اینکه اطلاعات مالی حائز ویژگی ارتباط ارزشی باشند، باید بین ارقام حسابداری و ارزش جاری شرکت رابطه معنی‌داری وجود داشته باشد. چنانچه هیچگونه همبستگی‌ای بین ارقام حسابداری و ارزش شرکت وجود نداشته باشد، نمی‌توان اطلاعات مالی را دارای ارتباط ارزشی قلمداد نمود، و بنابراین، گزارش‌های مالی قادر به برآورده نمودن یکی از اهداف اصلی خود نخواهند بود.
فرانسیز و شیپر38 (1999) در یک بررسی عمیق‌تر، 4 تفسیر از ارتباط ارزشی را ارائه کردند:
نخستین تفسیر از ارتباط ارزشی آن است که ارقام ارائه شده در صورت‌های مالی، بدلیل اینکه حاوی اطلاعات مربوطی درباره ارزش بنیادی (ذاتی) شرکت می‌باشند که پیش از آن در قیمت سهام موجود نبوده است، موجب تغییر قیمت سهام می‌شوند. بر این اساس، ارتباط ارزشی را می‌توان به عنوان منافع حاصل از قواعد و رویه‌های حسابداری تدوین شده در حوزه مبادلات تجاری تعریف و اندازه‌گیری کرد.
در تفسیر دوم، اطلاعات حسابداری زمانی دارای ارتباط ارزشی قلمداد می‌شوند که متغیرهای مورد استفاده در یک مدل ارزشیابی را شامل بوده و یا در پیش‌بینی آن متغیرها کمک نمایند.
طبق تفسیر سوم ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری به صورت توانایی اطلاعات مندرج در صورت‌های مالی در تغییر ترکیب کلی اطلاعات موجود در بازار تعریف می‌شود. قبول چنین تعبیری مستلزم آن است که بپذیریم دلیل تغییر قیمت سهام به هنگام ورود اطلاعات مربوط، وادار شدن سرمایه‌گذاران به تجدیدنظر در انتظارات اولیه‌شان می‌باشد.
طبق تفسیر چهارم از مفهوم ارتباط ارزشی، وجود رابطه معنی‌دار آماری میان اطلاعات حسابداری و ارزش بازار یا بازده در یک بازه زمانی به نسبت طولانی تنها می‌تواند به این مفهوم باشد که اطلاعات مذکور با اطلاعاتی که توسط سرمایه‌گذاران مورد استفاده قرار گرفته است، دارای همبستگی است. در این چارچوب ارتباط ارزشی به صورت توانایی اطلاعات صورت‌های مالی در ثبت و تلخیص اطلاعاتی که ارزش شرکت را تحت تأثیر قرار داده‌اند، تعریف می‌شود.
به باور بارث(2000)، آزمون‌های ارتباط ارزشی آزمون‌های مشترک مربوط بودن و قابلیت اتکا است. اگر چه یافتن ارتباط ارزشی بیانگر این است که رقم حسابداری حداقل تا درجه‌ای، مربوط و قابل اتکاست، اما انتساب دلیل فقدان ارتباط ارزشی به هر یک از این موارد مشکل است.
مطالعات ارتباط ارزشی از مدل‌های ارزشیابی مختلف برای سازمان دادن به آزمون‌های خود استفاده می‌کنند و معمولاً از ارزش بازار سهم به عنوان معیار ارزیابی این موضوع که یک رقم حسابداری بخصوص تا چه حد اطلاعات استفاده شده توسط سرمایه‌گذاران را منعکس می‌کند، استفاده می‌کنند. این رویکرد مستلزم پذیرش فرض کارایی بازار نیست؛ زیرا قیمت سهام بیانگر اجماع عقاید سرمایه‌گذاران است، صرفنظر از اینکه آیا این عقاید به درستی شکل گرفته‌اند یا نه. این یعنی، این نوع تحقیق فرض نمی‌کند که ارزش‌های بازار حقوق مالکانه معیارهای درست یا بدون تورشی از ارزش صحیح سهام عادی است و یا اینکه آنها معیارهای بدون تورشی از ارزش اقتصادی حقیقی دارایی‌ها و بدهی‌های شرکت یا توانایی ایجاد سود آن را منعکس می‌کنند. معیار ارزیابی ویژگی‌های ارقام حسابداری ارقامی است که به طور ضمنی توسط سرمایه‌گذاران مورد ارزیابی قرار گرفته است و نه برخی ارزش‌های زیربنایی صحیح (بارث، 2000). آن دسته محققین حسابداری که از این رویکرد استفاده می‌کنند به این موضوع علاقمندند که ارقام حسابداری تا چه حد اجماع عقاید سرمایه‌گذاران را منعکس می‌کنند.
لازم به ذکر است که مطالعات ارتباط ارزشی از مدل‌های ارزشیابی برای برآورد ارزش شرکت استفاده نمی‌کنند. هدف مطالعات ارتباط ارزشی با مطالعات تحلیل بنیادی، که در آن از ارقام حسابداری برای ارزشیابی شرکت استفاده می‌کنند، در تضاد است. این اهداف متفاوت منجر به ویژگی‌های متفاوت معادلات برآورد می‌شود. در مطالعات تحلیل بنیادی، محقق به دنبال آن است که تمام متغیرهایی را که می‌تواند در تبیین ارزش حال یا ارزش پیش‌بینی شده آینده شرکت کمک نماید، مدنظر قرار دهد. در مطالعات ارتباط ارزشی، محققین بطور گزینشی متغیرهایی را مدنظر قرار می‌دهند تا آگاهی‌هایی را در مورد ویژگی‌های ارزشیابی یک رقم حسابداری خاص بدست آورند.

2-5. واکنش بازار به ارقام حسابداری
اولین شواهد متقاعد کننده علمی درباره واکنش قیمت بازار سهام به محتوای اطلاعاتی صورت‌های مالی توسط بال و براون (1968) ارائه شد. این دو محقق به بررسی رابطه بین علامت سودهای غیرمنتظره و علامت میانگین نرخ بازده غیرنرمال پرداختند. این دو محقق با انجام آزمون‌های خود به این نتیجه رسیدند که بازار به اخبار خوب یا بد موجود در سودهای سالانه واکنش نشان می‌دهد.
گام منطقی بعدی پس از تحقیق بال و براون، بررسی این موضوع بود که آیا اندازه سودهای غیرمنتظره با اندازه واکنش بازار اوراق بهادار رابطه دارد یا نه. در پاسخ به این سوال بیور و همکاران(1979) به بررسی رابطه بین اندازه سود غیرمنتظره و اندازه بازده غیرنرمال بازار پرداختند. براساس مقایسه تغییرات سودهای غیرمنتظره با بازده غیرنرمال بازار، این سه محقق دریافتند که با افزایش (کاهش) اندازه میانگین سود غیرمنتظره، اندازه میانگین نرخ بازده غیرنرمال تقریباً به صورت خطی افزایش (کاهش) می‌یابد.
یکی از مهمترین جریان‌های تحقیق در حسابداری پس از مطالعه بال و براون عبارتست از شناسایی و تبیین واکنش‌های ناهمگون بازار به اطلاعات سودهای حسابداری. این نوع تحقیقات را تحقیقات ضریب واکنش سود می‌نامند که در ادامه به توضیح آنها خواهیم پرداخت.

2-6. واکنش متفاوت بازار به اطلاعات سودهای حسابداری
تحقیقات مختلف عوامل متعددی را برای تبیین واکنش متفات بازار به تغییرات غیرمنتظره سود حسابداری شرکت‌های مختلف پیشنهاد کرده‌اند. در ادامه عوامل ایجادکننده این واکنش ناهمسان مورد بررسی قرار گرفته است.

2-6-1. ضریب بتا
هر چه کسب بازده‌های مورد انتظار آتی ورقه بهادار یک شرکت با ریسک بیشتری همراه باشد، ارزش آن برای سرمایه‌گذاران ریسک‌گریز و منطقی – که مطلوبیت آنان با افزایش بازده مورد انتظار و کاهش ریسک افزایش می‌یابد – کمتر خواهد بود. از آنجایی که سرمایه‌گذاران به سودهای دوره جاری به عنوان نماینده قدرت سودآوری و بازده‌های آتی می‌نگرند، هر چه این بازده‌ها ریسکی‌تر باشند، واکنش سرمایه‌گذاران به یک مقدار مشخص از سودهای غیرمنتظره کمتر خواهد بود. بطور مثال چنانچه یکی از اوراق بهادار موجود در پرتفوی سرمایه‌گذار ریسک‌گریز در اطلاعات سود خود خبر خوب (GN) اعلام نماید، سرمایه‌گذار نرخ بازده مورد انتظار خود را به سمت بالا مورد تجدیدنظر قرار داده و تقاضای خود را برای این سهم افزایش خواهد داد. برای یک سرمایه‌گذار برخوردار از پرتفوی خوب متنوع شده، معیار ریسک مربوط ضریب بتا می‌باشد. بنابراین چنانچه این ورقه بهادار دارای بتای بالا باشد، افزایش تقاضا ریسک پرتفوی را افزایش خواهد داد. بنابراین در این حالت تقاضای سرمایه‌گذار کمتر از حالتی خواهد بود که بتای ورقه بهادار کوچکتر است. چون همه سرمایه‌گذاران مطلع و ریسک‌گریز و منطقی به این نحو فکر می‌کنند، در صورت برابر بودن سایر شرایط، هر چه بتای سهم بزرگتر باشد، تقاضا برای سهم دارای خبر خوب کمتر خواهد بود. تقاضای کمتر به معنی افزایش کمتر قیمت بازار و بازده – و در نتیجه ضریب واکنش سود – در واکنش به خبر خوب خواهد بود (اسکات، 2003). شواهد تجربی مربوط به ضریب واکنش سود کوچکتر برای اوراق بهادار دارای بتای بالا را می‌توان در مطالعات کولینز و کوتاری (1989) و استون و زمیسکی (1989) مشاهده نمود.

2-6-2.فرصت‌های رشد
خبر خوب یا بد موجود در سودهای دوره جاری ممکن است بیانگر دورنمای رشد آتی شرکت باشد. در این حالت انتظار می‌رود ضریب واکنش سود بزرگتر باشد. ممکن است گفته شود که سود خالص مبتنی بر بهای تاریخی نمی‌تواند هیچگونه اطلاعاتی را درباره رشد آتی شرکت ارائه دهد. به هر حال این ادعا لزوماً صحیح نیست. فرض کنید سود خالص دوره جاری سودآوری به طور غیرمنتظره بالای برخی از پروژه‌های سرمایه‌گذاری اخیر شرکت را نمایان سازد. این خبر خوب ممکن است بیانگر این باشد که شرکت از رشد بالایی در آینده برخوردار خواهد بود. البته یک دلیل این است که تا اندازه‌ای که سودآوری بالا استمرار می‌یابد، سودهای آتی دارایی‌های شرکت را افزایش خواهد داد. به علاوه، موفقیت در پروژهای موجود، ممکن است بیانگر این باشد که این شرکت قادر است پروژه‌های موفق بیشتری را در آینده شناسایی و اجرا نماید، به طوری که بتوان آن را یک شرکت رشدی نامید. چنین شرکت‌هایی می‌توانند به آسانی سرمایه جذب نمایند که این خود منبعی برای رشد بیشتر خواهد بود. بنابراین تا اندازه‌ای که اخبار خوب موجود در سودهای دوره جاری بیانگر فرصت‌های رشد است، ERC بالاتر خواهد بود (اسکات، 2003).

2-6-3. ساختار سرمایه
در شرکت‌های با اهرم بالا،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان ارتباط ارزشی، اقلام تعهدی، قلام تعهدی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان کیفیت سود، ضریب واکنش سود، اندازه شرکت