پایان نامه با کلید واژگان ابراز وجود، جنس مخالف، عزت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

تكنيك از شيوه مشابهاي نيز بهره گرفته مي شود تا به كودكان كمك شود افكار و احساسات خويش را درك كنند و نيز بينش ها ارزش هاو معيارهاي رفتاري معناداري به كودكان تفهيم شود. مشاور مقدمات را فراهم مي كند و ازكودك مي خواهد شروع به گفتن قصه كند كه ابته ضبط نيز مي شود مشاور به كودك مي آموزد كه هر داستان بايد شروع متن داستان و پاياني داشته باشد و در آخر جلسه نيز از او درباره نتيجه اخلاقي داستان سوال مي شود . پس از انكه كودك قصه را تمام كرد مشاور ممكن است لازم بداند بعضي قسمت هاي داستان را توضيح دهد آن گاه مشاور با استفاده از موضوع زمينه مشابه و از جمله شخصيت هاي مهم از داستان كودك داستاني را آماده مي كند با وجود اين داستان مشاور راه حل هاي بهتر يا پاسخ هايي مناسب تر براي وضعيت يا مشكل مورد نظر پيش پاي كودك مي گذارد.
ما به تجربه دريافته ايم كه قصه گويي يكي از روش هاي عالي در مشاوره با كودكان است‏، به طوري كه آنان مي توانند با احساسات افكار و رفتارهايي كه هنوز قادر به صحبت مستقيم درباره آنها با شماور نيستند مقابله كنند . قصه گويي همچنين در كمك به كودكان براي تشخيص پيامدها ي احتمالي رفتارشان مفيد است (به مورد پژوهشي پيت در انتهاي همين فصل مراجعه كنيد) كستنبام (1985) به بررسي اين موضوع پرداخت كه چرا قصه گويي متقابل روش درماني كارآمدي بوده است براي اين موضوع او سه مورد را مطرح كرد. در دو مورد كودك قصه اش را ديكته مي كردو معلم آن را مي نوشت . در مورد سوم كودك قصه خود را در نواري ضبط مي كرد، گويي كه يك نمايشنامه راديويي واقعي از آن تهيه مي شود. از هر مورد از اين قصه ها نسخه هايي تايپ و تهيه مي گرديد و به نوارهاي ضبط شده نيز در طول جلسات بعد گوش داده مي شد. معلوم شد كه طرح ها و شخصيت هاي داستان ها با رويدادهاي زندگي كودكان شباهت و همخواني دارند. پاسخ هاي كودكان به سئوالات مربوط به شخصيت ها پيشينه و انگيزه شان ضبط شد تا در جلسات بعد از انها استفاده شود .
لاوسون (1987) در خلال مشاوره با دختر 8 ساله و چاقي كه با ادا و اطوار درآوردن مي كوشيد طرد خود در ميان همسالانش را منطقي جلوه دهد، از روش نتيجه بخش ديگري استفاده كردروش لاوسون آن بود كه از يك داستان در درون داستاني ديگر استفاده مي كرد. او داستاني را درباره دختري با موقعيت مشابه نقل كرد كه او نيز هيچ دوستي نداشت.مشاور از هيچ نام يا اسمي در قصه استفاده نكرد، اما نام درمان جو را تقريبا در هر جمله مي آورد، براي مثال مي گفت ‏‍”آني (نام همين دختر)زماني دختري را مي شناختم كه … ” بعد مشاور قصه ديگري را در درون قصه اي با موضوع مشابه نقل مي كرد “آني، اين دختر بچه كوچولو در خواب سگ كوچك قهوه اي سياه و سفيدي را ديد كه هيچ دوستي را نداشت زيرا او با همه توله سگ هاي ديگر كه يا همهاش سفيد ، يا سياه ، يا همه اش قهواه اي بودند تفاوت داشت” بعد مشاور درمييافت كه قصه دومي تفاوت داشتن و ويژگي خاص داشتن كارگر افتاده است. آن گاه ادامه داستان را نقل مي كرد وقتي دختر از خواب بر مي خيزد از اينكه او داراي ويژگي هاي خاصي است هيجان زده مي شود و هر چه زودتر مي خواهد با اين احساس و هيجان به مدرسه برود زيرا همچنان كه در قصه توله سگ ملاحظه شد مادام كه او احساس مي كرد داراي ويژگي هاي خاصي است. ديگر برايش اهميتي نداشت كه بچه ها درباره او چه فكري مي كنند.

بازي درماني و هنرهاي بياني
بازي فعاليتي همگاني است كه همه در سني به آن نياز دارند .شركت كردن در بازي و تماشاچي بودن در بازي يا فعاليت هاي سرگرم كننده هر دو از نيازهاي مهم انسان است. بازي و سرگرمي باعث مي شود فعاليت هاي معمول روزانه ما در مدرسه يا محيط كار از حالت يكنواختي درآيد . بازي به ما اين فرصت را مي دهد تا مشكلات عاطفي خود را به شكلي حل كنيم وبتوانيم هيجان هاي سركوفته را در زمين بازي يا بيرون از خانه به گونه اي آزاد و رها سازيم كه در نظر اجتماع پسنديده است بازي استراحت تن و روان نيز محسوب مي شود بازي كردن را آماده شدن براي دوران بزرگسالي نمي ناميده اند، زيرا بازي وسيله اي است براي آنكه كودكان نقش آتي خود يا نقشي را كه اميدوارند در بزرگسالي ايفا كنند مثل نقش يك همسر ، پدر يا مادر ، قهرمان ، دكتر ، وكيل و ستاره ورزشي تمرين نمايند عده اي حتي اين نظريه را مطرح كرده اند كه بازي براي كودكان همچون تاتري است كه در ان نمايشنامه اعتلاي تمدن بشري را به روي صحنه مي آورند . كودكان خردسال با ضربه زدن كتك خوردن و هل دادن ه رچيزي و هر كسي كه مي توانند بدون توجه به پيامدهاي آن و قوانين يا مقررات به تدريج مي آموزند كه به غير از آنان كساني ديگر نيز هستند كه از حق حيات برخوردارند، به تدريج كه كودكان فرايند اجتماعي شدن را طي مي كنند در وقاع آنان همان گام هايي البته در مقياسي كوچكتر را بر مي دارند كه بشر در حركت ازتمدن بدوي به تمدن شكوفايي كنوني اش برداشته است.
بر اساس نظريه فرويد ، بازي وسيله رشد و حركت كودك در طي پنج مرحله رواني – جنسي و نيز تبديل ساختار نهاد به ساختارهاي عالي تر خود و فراخود است اصل لذت كه سرلوحه همه كارهاي كودك نظير زدن، گار گرفتن ، هل دادن ديگران و انجام دادن هر كار لذت بخش ديگر است. به تدريج با اصل واقعيت در تعارض قرار مي گيرد و كودك روز به روز بيشتر مي فهمد كه بازي نيز قوانيني دارد و گاهي لازم و حتي بهتر است كه سرگرمي و تفريح را بگذارد براي بعد بازي وسيله بسيار خوبي است كه از طريق آن كودك مي تواند احساس نزديكي سالمي با والد همجنس يا غير همجنس خود بكند از طريق بازي برقراري روابط با همسالان همجنس و سرانجام با دوستان جنس مخالف بهتر ميسر مي شود.
براي كودكان بازي درماني عبارت است از حق انتخاب براي ابراز محتواي ذهن هشيار و ناهشيارشان در جلسه مشاوره بازي براي كودكان شيوه طبيعي برقراري ارتباط و تفهيم است. توانايي كلامي محدود مانع از آن مي شود كه كودكان بتوانند درباره افكار ، احساسات و رفتارشان چيزي بر زبان بياورند بازي يكي از راههاي طبيعي ابراز وجود براي كودكان و شناخت جهان اطرافشان است. از بسياري از تكنيك ها ي مشاوره از جمله هنرهاي بياني نقاشي، طراحي ، بازي و آواز خواني و رقص با توجه به سطح رشد خاصي كه كودك در ان قرار دارد، در بازي درماني استفاده كرد. بي ترديد بيشتر نظريه هاي عمومي مشاوره را مي توان طوري تعديل كرد كه با موقعيت بازي درماني سازگار شوند بعضي مشاوران در جلسان بازي درماني و ديگر جلسات مشاوره از حيوانات دست آموز استفاده مي كنند (برتون ، 1995 ، لوينسون، 1962، تري وديوپرل،1995)
همچنانكه دفتر كار بايد در نظر كودك محيطي امن باشد تا او بتواند درباره هر چيزي كه مايل است بدون ترس از انتقاد يا تنبيه صحبت كند محيط بازي درماني نيز بايد چنين باشد نقش مشاور آن است كه بازي نمادين كودك را با كلمات طور ي تغيير دهد كه براي كودك معنادار باشد. بازي درماني وقتي موفق است كه عزت نفس كودك ، تفهيم و تفاهم ، اطمينانن ، اعتماد به نفس و توانايي حل مسئله در كودك افزايش يابد
به طور خلاصه فرويد ناهشيار شخصي را مخزن و منشا نيروي محرك اوليه نيروي جامعه ستيز نيروي شر درون ما ميدانست اين سه نيرو كه به زير سطح هشيار ذهن ما واپس رانده شده اند به تدريج
واقعيت درماني:
واقعيت درماني توسط ويليام گلاسر روانشاس برجسته آمريكايي مطرح شد. گلاسر در سال آخر دوره تخصصي خود در مدرسه روانپزشكي دانشگاه كاليفرنيا و در بيمارستان ارتش بود كه فهميد با شيوه سنتي روان درماني موفقيتي عايد او نخواهد شد. او از ترديدهاي خود درباره روانكاوي با آخرين استاد خويش سخن به ميان آورد كه عغلي الظاهر او پاسخ مي دهد”اين مشكلي است كه او نيز با آن مواجه است” گلاسر به دليل نپذيرفتن نظريه هاي فرويد از سمت آموزشي كه از قبل به او وعده داده شده بود محروم ماند در سال 1956 گلاسر سرپرست بخش روانپزشكي در مدرسه دخترانه ونتورا شد. موسسه مزبور وظيفه داشت دختران جواني را كه مرتكب جرم هاي سنگيني مي شدند مداوا كند .
گلاسر در طول 12 سال برنامه اي موفق را در مدرسه ونتورا به اجرا گذاشت، در طول اجراي همين برنامه بود كه او نظريه و مفاهيم واقعين درماني را مطرح ساخت.
گلاسر اصطلاح واقعيت درماني را نخستين بار در آوريل 1964 در دست نوشته اي به نام “واقعيت درماني رويكردي واقع بينانه به مسائل مجرمان جوان ” باب كرد. كتاب معروف او با نام واقعيت درماني در سال 1965 منتشرشد و در سال 1968 گلاسر موسسهواقعيت درماني را لوس آنجلس بنيان نهاد.

سرشت انسان : گلاسر معتقد بود كه مشكلات رواني با وجود تظاهرات گوناگونشان ، نتيجه يك عامل هستند : ناتواني فرد در برآورده ساختن نيازهاي اساسي خود گلاسر مي گفت بين ناكامي افراد در برآورده ساختن نيازهايشان و ميزان درماندگي آنان رابطه اي وجود دارد. به اعتقاد او منشاء تمامي مشكلات رواني افراد را مي توان در اين خلاصه كرد كه آنان واقعيت جهان اطراف خويش را منكر مي شوند انگار واقعيت در نظريه واقعيت درماني به تمايلي در افراد اشاره مي كند كه بر اساس آن افراد مي كوشند از پيامدهاي طبيعي و منطقي ناخوشايند رفتار مسئولانه شان اجتناب كنند. بر پايه نظريه گلاسر افراد وقتي خود را به دردسر مي اندازند كه رفتارهايي غير مسئولانه از خود بروز مي دهند.
بر اساس تعريف وي دردسر از انجا شروع مي شود كه افراد مي كوشند با تخطي از حقوق ديگران نيازهاي اساسي خويش را برآورده سازند گلاسر 5 نياز اساسي براي انسان برمي شمرد:
بقا- آزادي- قدرت- سرگرمي و محبت يا تعلق . توجه به واقعيت و قبول مسئوليت را بايد سومين ركن در نظريه واقعيت درماني به حساب آورد. در حالي كه دو ركن ديگر عبارتند از : رفتار درست و رفتار نادرست . موضوع انجام دادن رفتار درست به طور عملي در واقعيت درماني مورد توجه قرار مي گيرد، البته دو ركن ديگر نيز به همين اندازه مورد توجه هستند . گلاسر بيشتر در تعريف رفتار درست كوشيد و شايد در تعريف رفتار مرتبط با واقعيت و رفتار مسئولانه تا آن انداره تلاش نكرد وي معتقد است همه مشكلاتي كه در جلسه مشاوره مطرح مي شود ، مشكلاتي مربوط به روابط است . رفتار در تقابل با سه ركني كه ذكر شد ، احتمالا به انبوهي از مشكلات در روابط منتهي مي شود.
نظريه انتخاب و سرشت انسان: نظريه انتخاب بر اين موضوع استوار است كه ما فقط همان كسي هستيم كه رفتارش در كنترل و اختيار ماست. گلاسر (1998) مي گويد هنگامي دچار مشكل مي شوند كه مي كوشند ديگران را كنترل كنند او معتقد بود افراد نيرو و زمان زيادي را صرف اين مي كنند تا ديگران را وادارند كارهايي انجام دهند كه مايل به ان نيستند . در مقابل شما نيز نيرو و زمان مشابه و برابري را صرف مقاومت در برابر تلاش هايي مي كنيد كه ديگران براي واداشتن شما به كارهايي كه نمي خواهيد انجام دهيد، به عمل مي آورند.
گلاسر همه رفتار آدمي را تحت رفتاري كلي در نظر مي گيرد كه داراي چهار مولفه است: عمل، تفكر، احساس و فيزيولوژي پرداختن به هر يك از اين چهار مولفه بر مولفه هاي ديگر تاثير خواهد داشت گلاسر معتقد بود كه كل رفتار فعاليتي انتخابي است ، اما فرد تنها قادر است بر عمل و تفكر خود كنترل مستقيم داشته باشد فرد تنها مي تواند احساس و فيزيولوژي خود را به طور مستقيم ، يعني با نحوه اي كه مي انديشد و عمل ميكند كنترل نمايد.
نظريه مشاوره
درواقع، گلاسر با ارائه نظريه واقعيت درماني عليه بعضي اصول نظريه روانکاري واکنش نشان داد. واقعيت درماني از شش جهت با روانکاوي سنتي تفاوت دارد.
اول، درمانگري که به شيوه واقعيت درماني معتقدند بجاي مفهوم بيماري رواني به مفهوم مسئوليت روي مي آورند در روانکاوي سنتي گفته مي شود افراد غير مسئولانه رفتار مي کنند. چون دچار بيماري رواني اند. در حالي که گلاسر معتقد است افراد دچار بيماري رواني مي شوند، چون غير مسئولانه رفتار مي کنند.
دوم، واقعيت درماني موضوع اخلاق خير و شر( درستي و نادرستي) تأکيد مي شود. در حاليکه اين موضوع اغلب در مشاوره ناديده گرفته مي شود زيرا بسياري فکر مي کنند افرادي که براي درمان مراجعه مي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان فرويد، هايي، كمك Next Entries پایان نامه با کلید واژگان درماني، تغيير، وقتي