پایان نامه با کلید واژگان آموزش و پرورش، محبت خداوند، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

بايد به صورت حکيمانه، برنامه ريزي نمايند و روندي را از کودکِ خردسال تا جوانِ دانشگاهي و حتّي بعد از آن پيش بيني نموده و به گونهاي عمل نمايند که خللي در برنامه وارد نيايد و به اهداف جزئي آموزش و پرورش گام به گام جامه عمل پوشانده شود و روند نيل به هدف غايي تعليم و تربيت به درستي و حکيمانه طي گردد؛ با توجه به نکات گفته شده و اينکه امام خميني رحمة الله عليه همه انسان ها را از بدو تولد تا آخرين روز زندگي نيازمند تعليم و تربيت مي داند و مي فرمايد: « همه جمعيّت دنيا احتياج به تعليم و تربيت دارند. هيچ کس نمي تواند ادعا کند که من ديگر احتياج ندارم به اين که تعليم بشوم و تربيت بشوم. رسول خدا هم تا آخر احتياج داشت، منتها احتياج او را خدا رفع مي کرد. ما همه احتياج داريم» (مجموعه آثار، بي تا)، بايد برنامه جامعي براي همه انسانها در هر سن و موقعيتي طراحي گردد.
انسان نيز بايد در انتخاب معلّمان و دوستان خود دقّت فراوان به عمل آورد و فرزانهترين افراد را براي معاشرت برگزيند و پيامبر اکرم صلوات الله عليه در اين باره به اباذر مي فرمايند: «اي اباذر خوشا به حال کسي که … معاشرت با اهل فقه و حکمت نمايد …» (رضايي، 1364، ص 102) و اين گونه به انتخاب دوست راهنمايي مي فرمايند: «اي اباذر هرگاه ديدي برادرت پارساي در دنيا شد، سخنش را گوش ده زيرا که او حکمت مي افکند، عرض کردم: اي رسول خدا پارساترين مردم کيست؟ فرمود: کسي که گورستان و کهنگي را فراموش نکند و واگذارد زيادي آرايش دنيا را و اختيار کند آن چه را که به جا مي ماند بر آن چه که نابود مي شود و فردا را از روزهايش نشمارد و خود را در حساب مردگان آورد» (همان، ص90). اهميت دوست در دعاي مکارم الاخلاق آورده شده: «وَ لاَ بِالتَّعَرُّضِ لِخِلاَفِ مَحَبَّتِكَ وَ لاَ مُجَامَعَةِ مَنْ تَفَرَّقَ عَنْكَ وَ لاَ مُفَارَقَةِ مَنِ اجْتَمَعَ إِلَيْك، ( و مبتلايم مکن) بدست زدن آنچه مخالف دوستي توست و نه به همراه شدن با کسي که از تو جدا شده و نه جدا شدن از آنکس که با تو همراه گشته» (ص184). پس معلم بايد شاگردانش را امر به دوستي و همنشيني با پارسايان و حکما بنمايد: «با پارسايان و حکماء بنشين و با آنها بسيار گفتگو کن. زيرا که تو اگر نادان باشي دانشمندت کنند، و اگر دانشمند باشي علم و دانشت را زياد خواهي کرد» (انصاري قمي ، بي تا الف ، ص 373).
همچنين انسان بايد در انتخاب برنامههاي مختلف زندگي اعم از کتابهاي مورد مطالعه، فيلمهاي مورد استفاده، مکانهايي که در آن حضور مييابد، انسانهايي که معاشرت مينمايد و به طور کلّي آن چه را که از طريق حواس او را آموزش مي دهند بسيار حساب شده و حکيمانه عمل نمايد تا جز حکمت و دانش راستين به وجود خود القا ننمايد و از هر چه غير آن پرهيز نمايد.
دانش آموز بايد حکيم بودن مربي خود را آن قدر باور داشته باشد که براي هر حرکت و گفتاري، به دنبال دليلي باشد و حتّي تغيير چهره و لحن مربي نيز براي او آموزنده باشد و با خود بگويد که حتماً دليلي در اين رفتار وجود دارد و به دنبال علّت آن، خود و شرايط را جستجو کند و در اين خلال آن چه را بايد بياموزد، درک نمايد. مربي نيز بايد دلايل آن چه را که ميگويد و انجام ميدهد ـ به عنوان مثال تشويق ها و تنبيه ها ـ را براي کودک بيان نمايد و در پرورش حکمت در وجود کودک او را ياري نمايد.
وقتي کودک عملي را انجام داد و يا گفتاري را بر زبان آورد، وي را کندوکاو نموده، دليل آن را جويا شده و به او ياد داده شود که اعمال و گفتار خود را متقن و مستدل انجام دهد و از گفتار و اعمال لهو، بيهوده و بدون دليل برحذر باشد. آموزش معناي صحيح کلمات، کودک را ياري ميدهد تا بتواند منظور خود را به طور صحيح به زبان آورده و انديشههاي خود را راست و درست بيان کند و با به کارگيري به جاي کلمات، هم مفهوم و منظور انديشه هاي ديگران را متوجّه شود و هم خودش بتواند مکنونات خود را به طور صحيح انتقال دهد و با اصلاح گفتارهاي خود و در پس آن انديشه ها و در پي آن اعمال خود بتواند به سمت حکمت هم در بُعد نظر و هم در بُعد عمل پيش برود؛ که اين موضوع اهميت درس ادبيات را کاملاً تبيين مي نمايد.
مربّي حکيم، بايد داراي ويژگي هاي خاصي باشد که در آيات، روايات و احاديث مختلف در مورد آن بحث گرديده است که بايد دربارة معلّمان مد نظر قرار بگيرند. ملاصدرا در کتاب الأسفارالأربعه حکمت را همانند شدن به پروردگار مي داند (ج 1، ص 22، به نقل از خميني، 1378ب) پس حکيمي که قرار است نقش معلم انسان ها را ايفا نمايد لازم است که از هر لحاظ در تزکية نفس خود بکوشد و خود را به صفات پروردگار نزديک نمايد و معلمين بايد همانندترين افراد به صفات الهي باشند.
دربارة لقمان حکيم، در قرآن کريم مي خوانيم که خداوند ايشان را امر به شکرگزاري نمود پس از آن که وي را حکمت عطا کرد (لقمان: 12)39 پس مي توان صفت شکرگزاري را ملازم حکمت دانست چرا که انساني که از لحاظ انديشه راست و درست گرديد، مقام خداوند را شايسته تر خواهد شناخت و خضوع و شکر در وجود او شکوفا خواهد گرديد. « … أَنْ لَوْ حَاوَلْتُ وَ اجْتَهَدْتُ مَدَى الْأَعْصَارِ وَ الْأَحْقَابِ لَوْ عُمِّرْتُهَا أَنْ أُؤَدِّيَ شُكْرَ وَاحِدَةٍ مِنْ أَنْعُمِكَ مَا اسْتَطَعْتُ ذَلِكَ إِلا بِمَنِّكَ الْمُوجَبِ عَلَيَّ بِهِ شُكْرُكَ أَبَدا جَدِيدا وَ ثَنَاءً طَارِفا عَتِيدا، (گواهي دهم) که اگر تصميم بگيرم و بکوشم در طول قرون و اعصار، بر فرض که چنين عمري کنم و بخواهم شکر يکي از نعمتهاي تو را بجا آورم، نخواهم توانست جز به لطف خود که آن خود واجب کند بر من سپاسگزاريت را از نو، و موجب ستايشي تازه و ريشه دار گردد» (دعاي عرفه، ص862).
از ملازمات حکمت، پرهيز از کلام بي فايده است. «شخصي از لقمان پرسيد که: «دانايي و حکمت تو به چه چيز است؟ گفت: سؤال نمي کنم از چيزي که کفايت کرده شده ام از آن؛ و برخود نمي بندم چيز بي فايده را» و آن چه در فضيلت ترک فضول کلام و سخن بي فايده وارد شده است در اخبار ائمه اطهار و حکماء اکابر اهل دين، از حد تحرير و تقرير متجاوز است» (نراقي، 1377، ص 455) و به همين دليل امام حسن عسکري عليه السلام مي فرمايند: «قلب احمق در زبان اوست و زبان حکيم در قلبش» (خسروي، 1364، ص 320) يعني اين که حکيم از سخنان بي فايده، نسنجيده و انديشه نشده مي پرهيزد و هميشه در پس سخنانش، دريايي از تفکّر و تعمّق وجود دارد در صورتي که نادان بدون انديشيدن سخن مي گويد و هر چه را که بر زبان آمد بدون تدبير و تعقّل بيان مي نمايد (صحّت، 1364).
تفکر و انديشيدن نيز از اموري است که لازمة حکمت است. امام صادق عليه السّلام در وصف صاحبان عقل و خردمندان ميفرمايند که فکر زمينة کسب محبت خداوند را فراهم آورده و پس از بهرهمندي دل از محبت خدا، دل لطيف گشته و آمادگي جذب الطاف خدا را خواهد يافت و سپس سخنان حکيمانه بر زبان او جاري ميشود، پس از گفتن سخنان حکيمانه داراي فراستي خواهد شد که با امداد از قدرت الهي، کارهايش را انجام خواهد داد و به آسمانها احاطة علمي يافته و هميشه با بينش و حکمت و روشني در افکار خود غوطهور خواهد بود و پس از آن، همة اميال او در راستاي خداوند شکل خواهد گرفت و به مقامي نائل ميآيد که خدا را در دل ديده و حکمت را به دست ميآورد (موسوي همداني، بيتا ب)، پس زمينه ساز همگي اين مقامات، تفکر و انديشه است که در انتها با طي مراتبي به «حکمت» ختم ميگردد و اين اهميت تفکر و انديشه را در وادي حکمت به اثبات ميرساند.
«حضرت رضا عليه السّلام فرمود: سکوت دري است از درهاي حکمت» (رضايي، 1377، ص 248)؛ اين حديث به معني آن است که «سکوت سبب حصول و پيدايش علوم ربّاني و الهي است چون با سکوت تفکّر و انديشيدن تام و کامل مي شود و تفکّر صحيح هم موجب فهم و حکمت مي شود و يا اين که سکوت سبب افاضه علم از جانب خدا مي گردد و يا اين که منظور از سکوت، سکوت در خدمت عالم و جدال نکردن با او و گوش دادن به بياناتش که سبب حصول علم و حکمت است و يا اين که مقصود اين باشد که سکوت شخص دليل و نشانة دارا بودن علم و حکمت است …» (موسوي همداني، بيتا ب، ص 292). امام موسي بن جعفر عليه السّلام در سخني که با هشام دارند، کم سخن گفتن را «حکمت بزرگ» معرفي مي نمايند و خاموشي را «آسايش زندگي، کم گناه کردن و سبکبالي از خطا» مي دانند (خسروي، 1364). اما سکوت نيز همانند ديگر اعمال انسان، بايد حکيمانه صورت گيرد و در موقعيتهايي که وظيفة عقلي انسان، سخن گفتن و بيان حکمت باشد، سکوت کاملاً مذموم و مطرود است. امام علي عليه السلام ميفرمايند: «عقل انسان که تام و کامل شد سخنش کم خواهد شد و فرمود انسان در زير زبانش نهفته است و فرمود در خاموشي و سکوت از بيان حکمت و دانش چيزي نيست همچنان که گفتار از روي جهل و ناداني خير و خوبي ندارد … چيزي که نمي داني نگو و همة آن چه را که مي داني بازگو مکن … سخن بگوييد تا شناخته شويد که ارزش انسان در زير زبانش نهفته است …» (موسوي همداني ، بي تا ب، ص 289).
يکي از صفاتي که مربّي حکيم بايد به آن صفات مزين باشد «تواضع» است. چرا که «حکمت درون انسان متواضع سامان مي يابد که در قلب انسان متکبّر و زورگو جاي ندارد، چون خداوند تواضع را ابزار کار عقل قرار داده و تکبّر را ابزار جهل» (مهدوي کني، 1376، ص 677).
حکيم، عيوب خويش را مي بيند، دنيا را مي شناسد و از فريبهاي آن رويگردان است و آخرت و مرگ همواره در پيش چشمان او هويداست (رضايي، 1364) و مواعظي که به زبان ميآورد براي بيدار کردن عقل هاي انسان هاست (مدرسي، 1377).
«حکمت هديه اي کليدي و مادر همهي خيرات است» (قرائتي، 1383، ص 433)؛ اما به شرطي که حکمت، با عمل توأم گردد. امام موسي بن جعفر عليه السّلام به هشام مي فرمايند: «هشام، همه مردم ستارهها را مي بينند، اما راهيابي از روي ستارگان مخصوص کساني است که عارف به مجاري و محل ستارگان باشند. همين طور شما نيز حکمت را مي آموزيد امّا از آن بهره نمي بريد مگر کسي که عمل به حکمت مي کند» (خسروي، 1364، ص 265). ايشان، مردم را در رابطه با حکمت 2 دسته مي دانند: «1ـ کسي که با زبان خوب مي داند و با عمل نيز آن را گواهي مي کند. 2ـ کسي که با زبان مي داند ولي با عمل بد، آن را از ميان مي برد. چقدر فرق است بين اين دو، خوشا به حال دانشمندان با عمل و بدا به حال علماي بي عمل» (همان، ص 266).
علاوه بر اين که معلّم بايد داراي ويژگي هاي متعددّي در راستاي حکمت باشد، بايد ظرفيت شاگرد را نيز در نظر بگيرد و هنگامي که آمادگي لازم را در وي مشاهده نمود به تعليم حکمت بپردازد. امام حسن عسکري عليه السّلام در اين باره فرمودهاند: «هنگامي که دل ها آمادگي و نشاط دارد، حقايق و مطالب حکمت آميز را هر چه مي توانيد در آن بسپاريد و در مواقعي که آمادگي ندارد از آن ها توديع نموده و رها کنيد» (موسوي همداني بي تا الف، ص 62) به اين وسيله معلم لذّت واقعي و کاميابي40 را به انسان ها خواهد چشاند و ايشان را در به دست آوردن حکمت، مشتاقتر خواهد نمود و آن گاه ارزش واقعي يک سخن حکمت آميز که بهتر از يک سال عبادت است را به شاگرد خواهد فهماند41 و قلب او را با وجود حکمت آباد خواهد ساخت42.
معلم بايد با تأسي از پروردگار حکيم: « الْبَدِيعُ حِكْمَتُه ، فرزانگيت تازه و جديد است» (اعمال مخصوص ماه رجب، ص 640)، از سخنان حکمت آميز نو و جديد که خسته کننده نباشند استفاده نمايد و در تدريس نيز نوآوري به خرج دهد. امام علي عليه السّلام ميفرمايند: «هر چيزي ملول آور و خسته کننده است، جز سخنان حکمت آميز نو و جديد» (رسولي محلاتي ، 1378الف، ص 288).
معلّمِ محکم کار، قوانين درسي، محتواي آموزشي، تاريخ ارائه درس ها و امتحانات و ساير برنامهها را از قبل برنامهريزي مي کند و با جدّيت آن ها را به انجام مي رساند اما در عين محکم کاري و حکمت، مهربان و نرمکار نيز مي باشد. « يَا مَنْ هُوَ فِي حِكْمَتِهِ لَطِيف، اي که در عين فرزانگي (يا محکم کاري) مهرباني (يا نرمکاري)» (جوشن کبير، فراز 18، ص 143).
وي علاوه بر آن که خود صبور و بردبار است بايد به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان امام زمان، آموزش و پرورش، رفتار انسان، سرچشمه ها Next Entries پایان نامه با کلید واژگان آموزش و پرورش، امام صادق