پایان نامه با کلید واژه های کتاب مقدس

دانلود پایان نامه ارشد

ديدگاه قرآن
با توجه به ساختار انسان در قرآن کريم اساساً تفاوت مبنايي بين نگاه اين کتاب مقدس به انسان ، از لحظه تولد تا اتمام مراحل رشد و پس از آن تا رسيدن به کمال و حتي پس از مرگ ، با جرم شناسي وجود دارد. انسان موردنظر قرآن کريم که به درجه خليفه الهي مي رسد ، گاهي براي هميشه زنده مي ماند اگر از نظر زندگي مادي مرده باشد.
در سوره آل عمران آيه 169 چنين مي آيد:
“(اي پيامبر) هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شده اند مردگانند ، بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند”. 17
از نظر قرآن کريم انسان بَد و جاني بالفطره وجود ندارد. البته انسان هاي بيمار و مريض ، خصوصاً آنان که مرض در اعماق وجودشان رسوخ پيدا کرده ، در اين کتاب مقدس ويژگي هايي دارند که در آيات مختلف به آنها اشاره گرديده ، ولي در هر حال انسان ذاتاً داراي سرشت بدي نمي باشد.
( حجرات ، 7 )
” و بدانيد که پيامبر نزد خدا در ميان شماست. اگر در بسياري از کارها از [راي و ميل] شما پيروي کند ، قطعاً دچار زحمت مي شويد ، ليکن خدا ايمان را براي شما دوست داشتني گردانيد و آن را در دل هاي شما بياراست و کفر و پليد کاري و سرکشي را در نظرتان ناخوشايند ساخت. آنان [که چنين اند] ره يافتگانند”. 18
در حقيقت اين تعبيرات اشاره لطيفي است به قانون لطف آن هم لطف تکويني. خدا مي خواهد همه انسان ها – بي آنکه تحت برنامه جبر قرار گيرند – با ميل و اراده خود راه حق را بپويند ، لذا از يک سو ارسال رسل مي کند و انبيا را با کتاب هاي آسماني مي فرستد و از سوي ديگر ايمان را محبوب انسان ها قرار مي دهد. آتش عشق حق طلبي و حق جويي را در درون جان ها شعله ور مي سازد و احساس نفرت و بيزاري از کفر و ظلم و نفاق و گناه را در دلها مي آفريند و به اين ترتيب هر انساني فطرتاً خواهان ايمان و پاکي و تقواست و بيزار از کفر و گناه ولي کاملاً ممکن است در مراحل بعدي اين آب زلال که از آسمان خلقت در وجود انسان ها ريخته شده ، بر اثر تماس با محيط هاي آلوده صفاي خود را از دست دهد و بوي نفرت انگيز گناه و کفر و عصيان گيرد. (مکارم شيرازي ، 1383 ، 160)
مضمون آيه روشن کردن مومنين است به اينکه خداي سبحان ايشان را به جاده رشد انداخته و به همين جهت است که ايمان را محبوبشان کرده و در دل هايشان زينت داده و کفر و فسوق و عصيان را از نظرشان انداخته ، پس بايد که از اين معنا غفلت نکنند که رسول خدا را دارند ، کسي را دارند که مويد از ناحيه خداست (موسوي همداني ، 1374 ، 446).
حال با اين فرض که انسان قرآني ذاتاً و بالفطره نمي تواند مجرم باشد ، تأثير خصوصيات زيستي را در دو مقوله جسمي و وراثت ، در بزهکاري افراد از منظر قرآن کريم مورد بررسي قرار مي دهيم.
اولاً: تباهي انسان با عيوب اخلاقي و علائم آن آشکار مي شود: مجرم يک شکل تغيير يافته تباه است که گسترش رواني او متوقف شده زيرا جرم را به ارث برده است ، الکليسم ، جراحات مغزي ، سيفليس و بخصوص صرع علل مهم اين توقف هستند که چون موانعي بر راه تحول طبيعي انسان قرار دارند. ثانياً خصوصيات ارثي جسمي مانند اشکالات جمجمه يا اغتشاشات کنشي چون عدم حساسيت به درد وجود دارد، ثالاً خصوصياتي ارثي رواني مانند عدم حساسيت رواني فقدان تمييز خوب و بد و غيره نيز ديده مي شود. که همه اينها علل توقف رشد و نمو انسان محسوب مي شوند.نمونه اين گروه”مجرم بالفطره” يا مجرم مادرزاد است که در اينجا لزومي ندارد به علائمي که لومبروزو در مورد او ذکر کرده و در کتابها بکرات ديده مي شود اشاره کنيم ولي مي توان گفت اين بزهکار در حقيقت نوعي شيطان است و يا نيم انسان نيم حيوان. “لافونتن” کودکان بدون ترحم را پيدا کرده بود و” لومبروزو”نيز يادآوري مي کند که اين بزهکاران عليه ضعفا، فقرا و کوچکتران تند و خشن اند. براين گروه افراد آنچه حکومت مي کند خشم است و حسادت و نفرت وانتقام.بنابراين مجرم بالفطره به اعتقاد “لومبروزو” کسي است که چه از نظر بدني و چه از نظر زيست- رواني در آستانه دوران ابتدائي متوقف شده است. اين علائم وراثتي ممکن است که در نزد والدين ديده نشود اما براي پيدا کردن اين عيوب بايد دورتر رفت و به جستجو در ريشه آنها در اجداد آدمي پرداخت. نظريه وراثت جرم منجر به طبيعي جرم در نزد اين گروه مجرمين مي گردد اما بلافاصله خاطر نشان کنيم که “لومبروزو” در نمونه مجرم بالفطره متوقف نمي شود و بخصوص تحت تاثير روانپزشکي نمونه هاي يگري را نيز مي پذيرد چون مجرم ديوانه، مجرم اتفاقي، مجرم هيجاني و مجرم صرعي. بزهکار اخير از نوعي بيماري رنج مي برد که از اشکالات ارثي بايد جدا شود.بايد گفت نظريه مجرم بالفطره- بيشتر عيني تا ذهني- بيشتر جذاب تا علمي، نظريه اي است که بد تفسير شده است. به اعتقاد “آ- دوگرف”در انديشه لومبروزو مجرم به نحوي غير طبيعي ظاهر مي شود. از اين نقطه نظر “لومبروزو” نسبت به انديشه هاي حال تاخير دارد، اين تاخير، در رابطه با گسترش علوم رواني به نظر خطرناک مي رسد. در اين اعتقاد مجرم فردي است بدوي در ميان انسان متمدن، کودکي بين افراد کبير. جسارت فراواني لازم است تا بتوان يک چنين نظريه اي ارائه داد. عدم شناسايي حقيقت انسان در عمق وجود او و شناخت سرنوشتي مختوم که از قانون جبر تبعيت مي کند انتقاد اساسي است که بر نظريه “لومبروزو” مي توان وارد کرد. انتقاد ديگري که براين نگرش وارد شده اين است که اگر علائم فسادي را که لومبروزو بدان معتقد است در مورد برخي بزهکاران صادق بدانيم ليکن آنچه که مهم است آگاهي به نسبتي است که اينگونه افراد با کل جمعيت بزهکاران دارند .برخي ديگر از نويسندگان با انتقاد بر وجود مجرم بالفطره کوشش کرده اند که شمائي قابل قبول تر ارائه دهند. به اعتقاد لوگرن بايد بين بزهکار مرضي و مجرم عادي تفاوت قائل شد. تنها اوليست که با مجرم بالفطره در يک صف قرار مي گيرد. به اعتقاد لاکاساني اگر لومبروزو به جاي اصطلاح مجرم مادرزاد کلمه نيروي محرکه بالفطره را که فقدان احساس اخلاقي و ترحم را در بر دارد استعمال مي کرد خيلي به حقيقت نزديک تر بود. اين انتقادات ، عليرغم حقيقتي که در آنها نهفته است نمي توانند ارزش اساسي کار”لومبروزو” را کم کنند زيرا همانطور که دکتر “ورواک” گفته است اهميت کار اين استاد دانشگاه تورن در “علت شناسي جرم” و درمان منطقي بزهکار غير قابل انکار است. او پيشنهادات مختلفي ارائه داده و هر چند حقيقت سيستم خود را نتوانسته است به خوبي اثبات کند اما توانسته است که دقت محققان را برآنچه که ادعا مي کرده است جلب نمايد. به اعتقاد من نظريه “لومبروزو” يک تئوري اثبات کننده نيست بلکه نظريه اي است اعلام کننده که مي توان آن را ابتدا از جهت مفهوم و آنگاه از نظر طبقه بندي مورد توجه قرار داد.
از نظر مفهوم وراثتي جرم : با توجه به داده هاي علمي عصر “لومبروزو ” و اساس اين نظريه که بر فرضيه انتخاب اصلح داروين قرار گرفته است، مفهوم مجرم بالفطره عليرقم غير قطعي بودن آن از نظر علمي خالصنبايد کاملاً غير مفيد تلقي شود زيرا پشت اين کلمه بزهکاري مادرزاد حقيقتي غير قابل بحث وجود دارد و آن اين است که “لومبروزو” با تحقيقات خود و کارهاي مداوم در اين زمينه کمک به تسريع دوره هاي انتقالي عيني به ذهني در زمينه مطالعه بزهکار نمود و بدين سان از تداوم خطرناک اين اعتقاد که در بزهکار تنها روح حيواني وحشي که تقدس انساني را به خر مي اندازد وجود دارد جلوگيري کرد.
از نظر طبقه بندي : ديديم که مجرم بالفطره تنها بزهکاري نيست که در طبقه بندي مجرمين در مطالعات “لومبروزو” قرار مي گيرد، علاوه بر اين بزهکار که يک بيمار ارثي است، مجرم ديوانه به معناي اخص مجرم حرفه اي و اتفاقي ( که اين يکي نمي تواند در مقابل مقتضيات گذار بواسطه ضعف اخلاقي خود مقاومت کند) و به علاوه بزهکار هيجاني وجود دارد. اين طبقه بندي با وجود تمايز اين نتيجه را دارد که خصوصياتي که بزهکار را از انسان غير بزهکار مشخص مي کند اعلام مي دارد و هرچند “لومبروزو” نمي تواند به کليه افرادي که در اين طبقه بنديها قرار مي گيرند اطلاق بيمار نمايد اما در حقيقت اوست که کوششهايش در جرم شناسي مجرم شده است. مجدداً يادآوري کنيم که “لومبروزو” خود نيز به اين شکل اساسي در پايان کار پي برد و مجرمين را در طبقات مختلفي قرار داد.

3-9- سيما شناسي
در مورد ارتباط خصوصيات ظاهري و شخصي افراد با بزهکاري جرم شناسان نظرياتي را ارائه داده اند. با ذکر آياتي در قرآن کريم به بررسي سيما شناسي از منظر قرآن کريم مي پردازيم. سيما در اصل به معناي علامت و نشانه است و هرگونه علامت و نشانه اي را که در صورت و يا ساير نقاط بدن باشد ، شامل مي شود. ولي از آنجا که علايم خوشحالي و بدحالي بيشتر در صورت نمايان مي گردد ، به هنگام ذکر اين لفظ غالباً صورت تداعي مي شود (مکارم شيرازي ، 1383، 156)
درآيه 48 سوره اعراف آمده است :
و اهل اعراف مرداني را که آنان را از سيمايشان مي شناسند ، ندا مي دهند [و] مي گويند جمعيت شما و آن [همه] گردنکشي که مي کرديد به حال شما سودي نداشت.” 19
اصحاب اعراف افرادي عالي مقام هستند که مي توانند هريک از اهل بهشت و دوزخ را به وسيله علامتي که دارند ، بشناسند. ( نجفي خميني ، 1398 ق ، 213)
البته سيماو علامت هاي بهشتيان و دوزخيان در آيات متعدد مورد اشاره قرار گرفته است.
آيات 38 تا 42 سوره عبس اين علائم را به تصوير مي کشد. 20
از امير المومنين (ع) نقل شده فرمودند : ” در روز قيامت بين جهنم و بهشت مي ايستيم و کساني را که ما را ياري نموده و يا بغض و کينه به ما داشته اند ،از سيما و چهره شناسايي مي کنيم. ياران داخل بهشت و دشمنان داخل جهنم مي شوند. (فيض کاشاني ، 1415ه ق : 198)
در آيه 30 سوره محمد (ص) نيز شناسايي منافقان براساس خصوصيات چهره و نوع گفتار ذکر شده است:
و اگر بخواهيم قطعاً آنان را به تو مي نمايانيم در نتيجه ايشان را به سيماي [حقيقي] شان مي شناسي و از آهنگ سخن به [حال] آنان پي خواهي برد و خداست که کارهاي شما را مي داند.” 21
در وجه انسان نور ايمان ، ظلمت ، کفر ، نفاق ، حتي نور عبادت و ظلمت معاصي ظاهر است و کساني که اهل بصيرت هستند ، مشاهده مي کنند (طيب ، 187:1378).
در آيه 61 سوره زمر هم قيافه تکذيب کنندگان آيات در روز قيامت مشخص شده است.
در آيه 29 سوره فتح به آثار نورانيت ناشي از سجده در چهره ها اشاره شده است :
” محمد فرستاده خداست و کساني که با او هستند در برابر کفار سخت و شديد ، و در ميان خود مهربانند ، پيوسته آنها در حال رکوع و سجود مي بيني ، آنها همواره فضل خدا و رضاي او را مي طلبند ، نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است ، اين توصيف آنها در تورات است ، و توصيف آنها در انجيل همانند زراعتي است که جوانه هاي خود را خارج ساخته ، سپسبه تقويت آن پرداخته ، تا محکم شده ، و بر پاي خود ايستاده است، و به قدري نمو و رشد کرده که زارعان را به شگفتي وا مي دارد ! اين براي آن است که کافران را به خشم آورد ، خداوند کساني از آنها را که ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند وعده آموزش و اجر عظيمي داده است.” 22
شناسايي مجرم از چهره در آيه 41 سوره الرحمن مورد تأکيد است. 23
شناسايي نيازمندان از روي سيما و چهره مورد تائيد قرآن کريم قرار گرفته است :
“(اين صدقات) براي آن (دسته از) نيازمنداني است که در راه خدا فرومانده اند ، و نمي توانند (براي تأمين هزينه زندگي) در زمين سفر کنند. از شدت خويشتن داري ، فرد بي اطلاع ، آنان را توانگر مي پندارد. آنها را از سيماشان مي شناسي. با اصرار ، (چيزي) از مردم نمي خواهند. و هر مالي (به آنان) انفاق کنيد ، قطعاً خدا از آن آگاه است.” 24 با عنايت به آيات قرآني در روز قيامت و در محضر خداوند متعال شناسايي مجرمين از روي چهره است که در واقع به جهت کشف و روشن شدن حقايق ، مؤمنين ، مجرمين را رويت مي کنند و خصوصيات روي چهره مجرمين آنها را نمايان مي کند. در زمان پيامبر اکرم (ص) به حکم الهي و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های ارتکاب جرم، حکمت خداوند، گروه کنترل Next Entries پایان نامه با کلید واژه های داراي، موقعيت، مکاني