پایان نامه با کلید واژه های کاهش اضطراب، عزت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

ط طبي عمومي نيست.
3-2- سبب شناسي اختلال وسواس:
2-3-1- ديدگاه روان – پويشي
که به عقيده فرويد و پيروانش ، اختلال هاي وسواسي مانند اختلال هاي اضطرابي ديگر ، هنگامي بروز مي کنند که ترس از برانگيختگي هاي آزارگرانه و خصمانه نهاد، مکانيزم هاي دفاعي را به منظور کاهش اضطراب بر مي انگيزد و کشاننده هاي نهاد به صورت افکار وسواسي و مکانيزم هاي دفاعي به شکل اعمال بي اختيار متجلي مي شوند.
فرويد معتقد است که در وسواس درجه تحول يافتگي «من» فراتر از کشاننده هايي است که «نهاد» آنها را نفي مي کند و در اين صورت، فرد معمولاً از مکانيزم هاي دفاعي مجزا سازي27 ، امحاء و واکنش سازي سود مي جويد. فرويد همچنين معتقد است که شخصيت وسواسي در اثر تثبيت در مرحله مقعدي شکل ميگيرد .
آنا فرويد بر اين باور است که تأکيد مفرط والدين در مورد شستن دست ها يا نگفتن کلمات رکيک و غيره، هنگامي که در تضاد با تمايل به اين موضوعات قرار مي گيرد ، مي تواند منبع احتمالي تثبيت در اين مرحله باشد، همان طور که بازخورد معکوس مادر يعني موافقت با همه خواسته هاي کودک نيز مي تواند به اين امر بيانجامد .
لبوويسي و دياتکين28 (1975) عقيده دارند آيين هاي وسواسي زودرس که جنبه بهنجار دارند مي توانند براساس پاره اي روابط با يک مادر کمال جو و مضطرب، به صورت مرضي شرطي شوند . اما هنگامي که والدين بتوانند ايمني را در کودک ايجاد کنند، نشانه ها از بين مي روند .
نظريه پردازان روابط موضوعي بر اين باورند که وجود مشکلات ارتباطي در سال هاي نخستين زندگي مي تواند در ديدگاهي که فرد نسبت به جهان دارد، نوعي «دو پارگي» ايجاد کند . اين باور که افکار، هيجان ها ، اعمال يا اشخاص کاملاً خوب يا کاملا بد هستند ، افراد را وادار مي کند تا با توسل به وسواس ها، جنبه هاي منفي افکار يا احساسات خود را تحمل کنند (اوپنهام و روزن برگر29 ، 1991) .
2-3-2- ديدگاه شناختي – رفتاري
براساس نظريه دو عاملي مورر30 (1939) يک محرک خنثي برساس مجاورت با يک واکنش اضطرابي به شکل يک محرک منزجر کننده (عامل نخست) در مي ايد . سپس فرد مي آموزد که براي کاهش اضطراب از اين رويداد منزجر کننده اجتناب کند. اين رفتار اجتنابي (عامل دوم) به علت بروز رويداد منزجر کننده تقويت مي شود .
تبيين تقريباً جديد و اميد بخش شناختي – رفتاري در مورد اختلال هاي وسواسي اصول شناختي و رفتاري را در عين حال در نظر گرفته است . از اين ديدگاه ، هر کس مي تواند داراي افکار ناخواسته، تکراري و ناخوشايند مانند صدمه زدن به ديگران ، مبادرت به اعمال جنسي منع شده و يا ترس از خطر سرايت يک بيماري باشد. اما در حالي که بسياري از اين افراد اين افکار را بي معنا تلقي مي کنند و آن‌ها را به آساني از قلمرو ذهني خويش بيرون مي رانند، کساني که دچار اختلال وسواس مي شوند ، خود را به خاطر چنين افکار وحشتناکي مسؤل و قابل سرزنش مي دانند، مي ترسند که اين افکار به اعمال يا پيامدهاي زيان بخشي منجر شوند و کوشش مي کنند تا با استفاده از شيوه هايي مانند جستجوي ايمني نزد ديگران، القاي ارادي افکار «خوب» به خويشتن ، تصوير سازي ذهني مثبت، شستن دست ها و يا وارسي منابع احتمالي خطر و غيره به «خنثي سازي»31 اين افکار بپردازند.
2-3-3- الگوي زيست شناختي :
به طور کلي در حال حاضر ، دو مسير عمده پژوهش هاي زيست شناختي ، بسيار اميد بخش به نظر مي رسند فرضيه اي که اختلال هاي وسواس را به سطح پايين فعاليت سرتونين نسبت مي دهد . بين سال هاي 1980 و 1990 ، بيش از 20 پژوهش در اين زمينه نشان داده اند که اختلال وسواس داراي مبناي شبيه افسردگي در کاهش فعاليت سرتونين است . پژوهش هاي ديگر اختلال وسواس را به فعاليت نابهنجار ناحيه حدقه اي32 در کرتکس پيشاني33 هسته دمدار34 نسبت داده اند . بخش هاي تنظيم کننده مداري هستند که تبديل در روندهاي حسي به شناخت ها و اعمال را تضمين مي کند (باکستر35 و همکاران ، 1992 ؛ راپوپورت36 ، 1991).
2-3-4- ديدگاه رفتار شناسي طبيعي
نظريه پردازان رفتار شناسي طبيعي ، آيين هاي وسواسي را معادل فعاليت هاي «جابجايي» يا «فعاليت هاي جانشيني»37 دانسته اند (تين برگر38 ، 1940 ؛ کورت لاند39 ، 1940 ؛ به نقل از دادستان ، 1376).
2-4- درمان
در مورد درمان بيماري دچار وسواس تا همين اواخر ، پيش آگهي ، چندان نويد بخش نبود . شوک با تشنج برقي40 ، داروهاي ضد افسردگي ، روان درماني حمايتي ، برداشتن بخشي از مغز به وسيله جراحي (لوبوتومي يا قطعه بري41) ، اين درمان ها در بررسي هاي مختلف و نتايج کوتاه مدت ضعيف و نتايج دراز مدت وخيم داشته اند . در حال حاضر ، سه نوع درمان براي بيماران مبتلا به اختلال وسواس به کار مي رود. درمان روانکاوي (قادر ساختن بيمار به تشخيص دادن تعارض بنيادي خنثي کردن سرکوب اين تعارض ناهشيار) ، رفتار درماني (ترکيب سه شيوه اصلي جلوگيري از پاسخ42، غرفه سازي43 و سرمشق گيري44) و دارو درماني با کلومي پرامين45
(لافلين46 ، 1967 ؛ فو و کوزاک47 ، 1993؛ لنين48 و همکاران ، 1993).
2-5- افسردگي
2-5-1- تعريف و نشانه هاي افسردگي
افسردگي رايج ترين اختلال رواني است و اخيراً به شدت رو به افزايش است. تقريباً همه ، حداقل به صورت خفيف احساس افسردگي کرده اند . احساس دمغ بودن ، بي حوصلگي ، غمگيني ، نااميدي ، دلسردي و ناخوشنودي ، همگي تجربيات رايج افسردگي هستند.
دو نوع اختلال افسردگي وجود دارد : افسردگي يک قطبي 49که طي آن فرد فقط از نشانه هاي افسردگي رنج مي برد بدون اين‌که اصلاً به مانيا مبتلا شود و افسردگي دو قطبي که طي آن هم افسردگي و هم مانيا رخ مي دهند .
مانيا عبارتست از سرخوشي ،گشاده رويي ، تحريک پذيري ، پرحرفي ، عزت نفس کاذب و پرش افکار افراطي . وجود دو اختلال خلقي که ظاهراً در دو جهت مخالف پيش مي روند ، باعث پيدايي نام اختلال هاي عاطفي شده که افسردگي يک قطبي ، افسردگي دو قطبي50 و مانيا51 را در بر مي گيرد (سليگمن و روزنهان ، 1380)
طي ده سال گذشته معلوم شد که اکثر افسردگي ها يک قطبي هستند و به افسردگي دو قطبي ربطي ندارند . افسردگي بهنجار از نظر درجه با افسردگي يک قطبي فرق دارد ، هر دوي آنها نشانه هاي مشابهي دارند، ولي افسردگي يک قطبي نشانه هاي بيشتر ، فراواني بيشتر و زمان طولاني تري دارد . مرز بين اختلال افسردگي «بهنجار» و اختلال افسردگي که اهميت باليني دارد ، نامشخص است (همان منبع).
افسردگي عمدتاً اختلال خلق انگاشته شده است، اما اين نوع ساده انگاري است . عملاً چهار مجموعه نشانه در افسردگي وجود دارد . علاوه بر نشانه هاي خلقي يا هيجاني ، نشانه هاي فکري يا شناختي ، نشانه هاي انگيزشي و نشانه هاي جسماني يا تني نيز وجود دارد (همان منبع)
2-5-2- نشانه هاي هيجاني
غمگيني برجسته ترين و فراوان ترين نشانه هيجاني در افسردگي است . عموماً افراد افسرده هنگام صبح احساس بدتري دارند و وقتي روز سپري مي شود به نظر مي رسد که خلق آنها اندکي سبک مي شود . همراه با احساس هاي اضطراب نيز اغلب در افسردگي وجود دارند.
2-5-3- نشانه هاي شناختي
فرد افسرده به صورت کاملاً منفي درباره خودش فکر مي کند . اين افکار منفي نظر او را نسبت به خودش و آينده تحت الشعاع قرار مي دهند.
نظر منفي نسبت به خود : فرد افسرده اغلب عزت نفس کمي دارد . او باور دارد که شکست خورده و مسؤل شکست خودش است . او معتقد است که حقير، بي کفايت و نالايق است . او باور دارد که فاقد ويژگي هاي لازم براي موفق شدن در زمينه هايي از زندگي خويش است که براي او اهميت دارند، خواه اين ويژگي ها هوش ، جذابيت ، ثروت و تندرستي باشند يا استعداد . اين برداشت ها از شکست و بي لياقتي ، اغلب تحريف شده هستند .
اعتقاد به آينده نوميدانه : علاوه بر عقايد منفي نسبت به خود ، افراد افسرده هميشه آينده را با بدبيني و نوميدي زياد مي بينند . او معتقد است که اقدامات وي ، حتي اگر بتواند از عهده آنها برآيد ، محکوم به شکست هستند . فرد افسرده دلايل متعددي براي شکست در آينده دارد و اصلاً دليلي براي موفقيت نمي بيند . موانع جزئي بر سر راه فرد افسرده ، برطرف نشدني به نظر مي رسند .
2-5-4- نشانه هاي انگيزشي
افراد از نظر ميزان برانگيختگي با هم فرق دارند . افراد افسرده مشکل زيادي براي شروع فعاليت دارند . در حالت شديد ، عدم شروع پاسخ «فلج اراده» نام دارد در افسردگي حاد، ممکن است کندي رواني حرکتي وجود داشته باشد که طي آن حرکات کند مي شود و بيمار بيش از اندازه آهسته راه مي رود و صحبت مي کند . اين عدم پاسخ ، نه تنها در رفتار حرکتي وسيله اي ، بلکه در تکاليف شناختي نيز رخ مي دهد . مشکل تصميم گيري نيز نشانه رايج افسردگي است .
2-5-5- نشانه هاي بدني
شايد مشکوک ترين نشانه ها در افسردگي ، تغييرات جسماني باشند . زماني که افسردگي وخيم تر مي شود ، تمام لذات زيستي و رواني که زندگي را با ارزش مي سازد ، از بين مي روند . از دست دادن اشتها در بين افراد افسرده رايج است، از دست دادن وزن رخ مي دهد ولي در افسردگي خفيف ، گاهي افزايش وزن ديده مي شود . اختلال خواب نيز شايع است ، افراد افسرده ممکن است مشکل به خواب رفتن در شب داشته باشند يا امکان دارد صبح زود از خواب بيدار شوند و به سختي بتوانند دوباره به خواب بروند . فرد افسرده ممکن است ميل جنسي خود را نيز از دست بدهد، مشکل نعوظي در مردان و فقدان انگيختگي در زنان از عوارض جانبي رايج افسردگي هستند.
2-6- طبقه بندي افسردگي
DSM-IV ، معتبرترين و اساسي ترين تمايز را در افسردگي فراهم مي آورد : علاوه بر تمايز دو قطبي – يک قطبي ، افسردگي هاي دوره اي و مزمن را نيز متمايز مي کند.
در افسردگي مزمن ، يعني اختلال افسردگي خويي52 ، فرد حداقل دو سال تمام افسرده است بدون اينکه حداقل دو ماه به حالت طبيعي برگشته باشد .
افسردگي دوره اي ، که بسيار متداول تر است ، کمتر از دو سال دوام دارد و شروع آن مشخص است، همين آنرا از عملکرد غير افسرده قبلي متمايز مي کند .
برخي افراد به افسردگي مضاعف مبتلا هستند که علاوه بر اختلال افسردگي خويي اساسي ، دوره افسردگي را نيز شامل مي شود، کساني که به افسردگي مضاعف مبتلا هستند ، نشانه هاي شديدتر و ميزان بهبودي کمتري دارند (سليگمن و روزنهان ، 1380).
تمايز درون زاد در برابر برون زاد DSM-IV آن را افسردگي همراه با ملانکولي53 در برابر افسردگي بدون ملانکولي مي خواند ، اقدامي است در جهت جدا کردن افسردگي مبتني بر عوامل زيست شناختي از افسردگي مبتني بر عوامل روان شناختي
ويژگي ملانکولي عمدتاً بي علاقگي به کليه فعاليت ها و عدم واکنش کلي به رويداد هاي ناخوشايند است . عملاً معلوم شده است که افسردگي هاي درون زاد ، رويدادهاي ايجاد کننده کمتري از افسردگي ها برون زاد ندارد (سليگمن و روزنهان ، 1380).
از اين گذشته ، تمايز بين افسردگي هاي درون زاد و برون زاد با يافته هاي به دست آمده از بررسي خانوادگي مورد ترديد قرار گرفته است (سليگمن و روزنهان ، 1380)
به رغم عدم تفاوت در تعداد رويدادهاي ايجاد کننده و يافته هاي بررسي خانوادگي ، تمايز درون زاد – برون زاد هنوز هم تمايز سودمندي انگاشته مي شود . براي اين نوع افسردگي ، دو دسته نشانه بسيار معتبر يافته شده اند. معلوم شده است آنهايي که افسرده درون زاد تشخيص داده شده اند به کندي رواني حرکتي ، نشانه هاي شديدتر ، عدم واکنش به تغييرات محيطي در مدت افسردگي ، بي علاقگي به زندگي و نشانه هاي بدني ، مبتلا هستند . آنهايي که به افسردگي برون زاد مبتلا ، تعداد کمتري از اين ويژگي ها را تجربه مي کنند . علاوه بر اين ، صبح زود بيدار شدن ، احساس گناه و خودکشي ، بيشتر با افسردگي درون زاد در ارتباط هستند . (سليگمن و روزنهان ، 1380).
DSM-IV براي نشان دادن فرق بين افسردگي درون زاد و برون زاد ، توصيه مي کند که افسردگي براساس اينکه آيا «ويژگي هاي ملانکولي» دارد مشخص مي شود : فقدان لذت و بي حسي ، به ويژه هنگام صبح ، صبح بيدارزود شدن ، کندي رواني حرکت ، کاهش وزن ، و احساس گناه (سليگمن و روزنهان ، 1380).
اين تحويلات درماني دارد، زيرا افسردگي هاي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های عزت نفس، افراد مبتلا، روش پژوهش، پردازش اطلاعات Next Entries پایان نامه با کلید واژه های اختلال اضطراب منتشر، اختلال استرس پس از سانحه