پایان نامه با کلید واژه های واقع گرایی، سیاست خارجی، نوواقع گرایی، امنیت ملی

دانلود پایان نامه ارشد

است. در واقع از این منظر، ارتقاء به وضع مطلوب، اساساً ممکن نیست؛ چون معیار فرا واقعی برای نقد وضع موجود وجود ندارد (دردریان، 1989، 7). برای مثال، اگر افراد انسانی ذاتاً تجاوز کارند، نظریه پرداز رئالیست دیگر نمی تواند فطرت شریر آدمی را به فطرتی شریف تبدیل کند، و تنها چاره پیش رو، تدبیر به منظور تحدید شرارت اوست. بنابراین، فرض این است که گفته می شود در فهم رئالیستی، «کنترل سخت افزاری» بیش از «مدیریت نرم افزاری» امکان وقوع دارد. کنترل، مبتنی بر بی اعتمادی به موضوع ابژه شناخت (مثلاً آدمی) است؛ در حالی که مدیریت، بر انسان هایی اعمال می شود که علی القاعده قابل اعتماد هستند «کالین هی1»، ضمن بررسی مفروضات نگرش رئالیستی، خاطر نشان می سازد که رئالیست ها بر پایه سلسله مفروضات انسان شناختی، امنیت ملی و بین المللی را توجیه می کنند. به عقیده «هی»، در نگرش رئالیستی، نمیتوان منکر برداشتن بدبینانه از فطرت بشر شد (هی، 2002، 19) از این منظر، بشر شریر که در جستوجوی رفع نیاز و ارضای آز و طمع خود است، به دیگران تجاوز کرده و بذر ترس را در دل همنوع خود می کارد. پس از اینکه افراد از همدیگر ترسیده و گرگ همدیگر شدند، قراردادی بین خود منعقد می کنند که بر اساس آن، اختیار خود را به دولت مقتدری به نام «لویاتان» می سپارند و دولت، در ازای سلب آزادی انسان های آزمند و نیازمند، به آنها امنیت عطا می کند. پس از رسمیت یافتن چنین توافقی، شرارت یکایک افراد به لویاتان منتقل می شود و این بار، دولت ها آن هم در عرصه بین المللی، برای تامین منافع ملی یا کسب، حفظ و گسترش قدرت خود به جنگ برمی خیزند. اینگونه است که استعداد شرارت آدمی تغییرناپذیر مانده و فقط عرصه تحقق آن عوض می شود.
در برداشت رئالیستی، گرایش افراد به عقد قرارداد نشان از توان عقلانی آنها برای دوری از ناامنی دارد. بنابراین، می توان گفت که رئالیست ها، به شیوه ای عقلانیت گرایانه2، نتیجه گرا هستند. نتیجه گرایی، متضمن توان محاسبه برای «انتخاب عقلانی3» است که از دید رئالیست هایی چون توماس هابز با استناد به داده های کاملاً عینی و به سبک استقرایی صورت می پذیرد. هابز بین جمع و تفریق کردن ساده ریاضی و رفتارهای پیچیده سیاسی و حتی اخلاقی، تفاوتی نمی بیند و عمل را هنگامی توجیه پذیر می داند که بتوان نتیجه مفید آن را با استفاده از روش ریاضی توجیه کرد (هابز، 1380، 72). در این نگرش، تلاش برای تغییر جهان، ساخت انسانی طراز نوین و به طور کلی، حرکت یا اندیشه هنجاری، غیرقابل توجیه است. بر اساس این مفروضات است که ریمون آرون و کالین هی معتقدند چهار مفهوم امنیت، حاکمیت، منافع ملی و سیاست قدرت، در نگاه رئالیستی، اهمیت بی نظیری دارند. امنیت فیزیکی که امروزه از آن به امنیت سخت افزاری تعبیر می شود. در نگرش رئالیست های کلاسیک مانند ماکیاولی، توماس هابز، هانس مورگنتا وای. اچ کار از مفاهیم کلیدی به شمار می آید. وجه فیزیکال امنیت که به عناصری مانند تمامیت ارضی، تعداد جمعیت قابل بسیج، سلاح های تهاجمی و دفاعی، منابع و عوارض طبیعی زمین، تاسیسات و تجهیزات غیر نظامی قابل تبدیل و بالاخره عمق استراتژیک، آن قدر در نظر رئالیست ها اهمیت داشت که حتی نورئالیست ها هم از اهمیت آنها اغماض نکرده و در مقابل نولیبرال ها که بر اقتصاد سیاسی بین المللی تاکید دارند، به ماهیت عینی امنیت ملی اشاره داشتهاند.
بنابراین در پارادایم رئالیستی، اولاً امنیت ملی و بین المللی امری اعتباری و نه ذاتی است. این امر از آن روست که فطرت ستیزه جوی بشر، برای رسیدن به شأن و امتیاز، اقتدارگرایی را جایگزین بی نظمی می کند. ثانیاً بر اساس تحلیل رئالیستی، همه احساسات و روابط انسانی را می توان شناسایی و در قالب قانون و قاعدهای عام عرضه کرد. به روایت کالین هی، عرضه معرفتی دقیق، بی طرفانه و قابل تعمیم، از مختصات رئالیسم است. ثالثاً، دولت ها (که تجلی یکایک اتباع خود هستند) تنها واجد تحلیل در امنیت بین المللی می باشند؛ چون هیچ مرجعی بالاتر از دولت وجود ندارد که قیام و قوام آن مستقل باشد. رابعاً، دولت ها صرفاً در جستجوی منافع هستند. این منافع دو ویژگی دارد، یکی اینکه ملی است و دیگر اینکه ملموس، عینی و قابل مشاهده و محاسبه است. خامساً بنیادی ترین منافع ملی عبارتند از بقا و امنیت. بالاخره اینکه، بین سیاست خارجی و داخلی تمایزی جدی وجود دارد و بر خلاف دیدگاه لیبرال ها، سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی نیست. وجوه تمایز سیاست داخلی عبارتند از: ضرورت، فوریت و شفافیت. این امر بر خلاف سیاست خارجی است که تکوین آن از ضرورت، فوریت، شفافیت و ضمانت چندانی برخوردار نیست. به عبارت دیگر، وجود قدرت مرکزی و فائق در سیاست داخلی و نیز ضمانت اجرایی تصمیمات، مشابهی در سیاست خارجی و بین المللی ندارد.
2-7- نوآوری های روش شناختی نورئالیسم:
همانگونه که گفته شد، در مکتب رئالیسم، روابط بین الملل همان روابط بین الدول بود. دولت ها در شرایطی هرج و مرج آمیز فعالیت کردند، جنگ اجتناب ناپذیر بود، درگیری و کشمکش بیش از همکاری و صلح متداول بود و بالاخره اینکه، تحولات روابط بین الملل، به صورت چرخهای1 و ادواری انجام پذیرفت.براساس فهم نورئالیستی،این باورها دگرگون نمیشوند؛اما اصلاحاتی را می پذیرند.
انتقاد نورئالیستی بر رئالیسم این بود که اولاً، دولت ها همه روابط موجود در جهان را پوشش
نمی دهند؛ چون برخی از روابطی که دولت متصدی آن است، در واقع توسط جوامع برقرار
می شود. درست مانند این مَثَل که وقعی می گوییم «دیگ می جوشد»،در واقع، آب است که می جوشد و استفاده از دیگ، صرفاً اشتباه کلامی یا اصطلاح متداول است و دیگ (دولت) خبر قالبی برای آب (افراد جامعه) نیست. دومین ایراد رئالیسم از نظر نورئالیست ها، این بود که طبع بشر، آنگونه که رئالیست ها می گویند، شرارت بار و ستیزه جو نیست. از نظر روش شناختی، تشخیص شرارت در فطرت بشر، ناشی از مفروضات دیگری است که هنوز اثبات نشده اند. بنابراین طمع کار و محتاج نامیدن انسان توسط انسان و تعمیم آن به گستره بین المللی، حداقل همه رفتارهای انسان ها را پوشش نمی دهد؛ یعنی هستند رفتارهای اخلاقی و انسانی که نمی توان آنها را نتیجه گرایانه نامید. مهمترین واقعه تاریخی که سبب بی اعتباری تحلیل های رئالیستی شد، پایان جنگ سرد بود که بر پایه مفروضات رئالیست ها، نباید اتفاق می افتاد (نصری، 1383، 35). برای اینکه شوروی، هم از قدرت سخت افزاری چشم گیری برخوردار بود، هم دولتی بسیار مقتدر و قوی داشت و هم اینکه توازن قدرت در عرصه بین المللی حاکم بود. فروپاشی شوروی نشان داد که اولاً قدرت نظامی ضامن امنیت پایدار نیست، ثانیاً آنگونه که گفته می شد انسان ها، آنقدر شریر و حقیر نیستند که همیشه محتاج لویاتان پرقدرت باشند و بالاخره اینکه، قانون عام را نمی توان به همه زمان ها و مکان ها تعمیم داد (نصری، همان، 36).
2-8- انواع نوواقع گرایی
همه نو واقع گرایان یا واقع گرایان ساختاری اتفاق نظر دارند که منبع اصلی ارجحیت کشورها مبنی بر تامین امنیت ملی، ساختار آنارشیک نظام بین الملل است که آنان را به کسب قدرت برمی انگیزد به گونه ای که کشورها عمیقاً به موازنه قوا و قدرت خود در مقایسه با سایر کشورها توجه و حساسیت دارند. از این رو، رقابت شدیدی بین کشورها برای کسب قدرت به قیمت از دست دادن آن توسط رقبا یا دست کم اطمینان از حفظ قدرت موجود وجود دارد. این رقابت تنگاتنگ بر سر قدرت ناشی از آن است که ساختار آنارشیک نظام بین الملل گزینه های بدیل کشورهای خواهان بقا و امنیت طلب را بسیار محدود می سازد.
با این حال، واقع گرایان ساختاری در مورد میزان قدرت لازم و کافی برای تأمین امنیت ملی و چگونگی آن اختلاف نظر داشته و به دو دسته تدافعی و تهاجمی تقسیم می شوند همچنین آنان در خصوص رفتار عقلانی کشورها و نسبت بینو نظریه سیاست بین الملل و سیاست خارجی، اتفاق نظر ندارند.
نوواقع گرایی تدافعی: دیدگاههای مختلفی در مورد مصادیق واقع گرایان و واقع گرایی ساختاری تدافعی وجود دارد. بر پایه دیدگاه مشهور، بارزترین نمونه واقع گرایی ساختاری تدافعی نظریه سیاست بین الملل کنت والتز است. نمونه های دیگر واقع گرایی ساختاری تدافعی، نظریه هایی است که نظریه پردازانی چون رابرت جرویس1 جک اسنایدر2، استتفن والت3 ، بری یوزن4 و استفنون اور5، ارائه داده اند. بیشتر این نظر یه ها در چارچوب نوواقع گرایی برای تکمیل نظریه والتز ساخته و پرداخته شده اند. از این رو، واقع گرایان ساختاری تهاجمی چون میر شایمر نظریه خود را در مقابل و مقایسه با نظریه والتز ارائه داده اند.
با وجود این، افرادی مانند کلین المان1 واقع گرایی ساختاری تدافعی را از نو واقع گرایی والتز متمایز و متفاوت می دانند. به نظر المان آنچه که وی واقع گرایی ساختاری تدافعی می نامد سه تفاوت عمده کشورها استوار است، واقع گرایی ساختاری تدافعی بر انتخاب عقلانی و عقلانیت صرف تکیه و تاکید می کند. دوم، این نوعت از واقع گرایی ساختاری، موازنه تهاجم تدافع را به عنوان یک متغیر مهم در سیاست بین الملل و سیاست خارجی کشورها مورد توجه قرار می دهد؛ به طوری که ترکیبی از عوامل و عناصر مختلفی چون نزدیکی جغرافیایی، ماهیت قدرت و سطح فناوری کشورها نقش تعیین کننده ای در رفتار تهاجمی یا تدافعی آنها ایفا می کند. سوم، ترکیبی از عقلانیت و توازن تهاجم تدافع انگیزه های تدافعی را ایجاب و ایجاد می کند که کشورها را بر آن می دارد تا از حفظ وضع و توزیع قدرت موجود حمایت نمایند. (المان، 2007، 18)
با این حال، درست تر آن است که والتز و نظریه وی را به عنوان مصداق اولیه واقع گرایی تدافعی تلقی و تعریف کرد که نظریه پردازانی مانند والت در جهت تکمیل و افزایش قدرت تبیین آن تلاش کرده اند. از این رو، این اختلافات سه گانه انواع مختلف نوواقع گرایی تدافعی را از هم متمایز می سازد که در مقابل نوواقع گرایی تهاجمی از اصول و مفروضه های مشترکی برخوردارند.
نوواقع گرایی تدافعی والتز، همان گونه که میرشایمر تصریح می کند، بر دو مفروض ساده و روشن استوار است اول، کشورها بازرگران و کنش گران کلیدی و اصلی در سیاست بین الملل هستند که در نظام آنارشیک فاقد هر گونه اقتدار عالیه مرکزی عمل می کنند. دوم انگیزه اصلی و اولیه کشورها بقا به معنای حفظ حاکمیت ملی (استقلال سیاسی و تمامیت ارضی) است.
بر اساس این دو مفروض، والتز استنباط و استدلال می کند که به کشورها به شدت به جایگاه خود در موازنه قوا اهمیت می دهند. به ویژه آنان درصددند تا به نوعی از رقبای بالقوه خود قدرتمندتر باشند، چون این برتری و مزیت قدرت چشم انداز بقا و امنیت آنان را بیشینه می سازد. از این رو، کشورها تلاش و تقلا می کنند تا قدرت را به قیمت از دست دادن آن از سوی رقبا به دست آورند؛ ولی تأمین این هدف از راه جنگ و تهاجم عاقلانه و هوشمندانه نیست. آغاز جنگ و توسعه طلبی اشتباه و غیر عقلانی استد جنگ و نیروی نظامی برای حفظ وضع موجود سودمند است نه برای تغییر و بر هنم زدن آن (والتز 1979، 190)
بنابراین، اگرچه کشورها در پی افزایش قدرت خود هستند ولی مهم ترین هدف آنها جلوگیری از افزایش قدرت دیگران و بر هم خوردن موازنه قدرت به ضررشان است. اولین دغدغه کشورها بیشینه ساختن قدرت نیست بلکه حفظ جایگاهشان در نظام است. راهبرد کشورها برای مقابله با تلاش و اقدام رقبا برای افزایش قدرتشان موازنه سازی است. کشورهایی که احساس تهدید می کنند از طریق موازنه سازی درون گرا، یعنی تقویت و افزایش توانایی های خود، یا موازنه سازی برون گرا، در چارچوب اتحادها و ائتلاف های نظامی به مقابله با کشور بر هم زننده موازنه قوا برمی خیزند در نتیجه کشورهای توسعه طلب به شدت از سوی سایر کشورها نظارت و کنترل می شوند (همان، 128)
بر این اساس، کشورها و قدرت های بزرگ نباید در جهت دستیابی به هژمونی جهانی و منطقه ای تقلا نمایند. کشورها نباید تلاش کنند تا سهم خود از قدرت جهانی را بیشینه سازند؛ چون سایر کشورها از طریق افزایش قدرت خود با تشکیل ائتلاف دسته جمعی به

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع هوش هیجانی، استرس شغلی، روانشناسی، سلامت روان Next Entries منابع مقاله با موضوع ديگران، of، and، كنم.