پایان نامه با کلید واژه های واسطه گری

دانلود پایان نامه ارشد

گیرنده انسولین (IRS1) می‌شود. این عمل به فعال‌سازی PI3K می‌شود که PI3K خود افزایش جمع عضلانی را واسطه گری می کند. شواهد اولیه اشاره به این داشتند که فعال شدن مسیر PI3K برای تعدیل رشد عضلانی توسط عمل I- IGF در عضلات اسکلتی کفایت می کند (7،36).
مسیر PI3K/ Akt/ GSK3B : گلیکوژن سنتتازکیناز 3 بتا (GSK3B) یک زیرماده دیگر از  Akt است که عامل مهمی در واسطه گری و تعدیل حجم عضلات اسکلتی می باشد. فسفریله شدن Akt منجر به غیر فعال‌سازی GSK3B می‌شود.
مسیر PI3K/ Akt/mTOR : فعال شدن مسير mTOR –Pl3k از طريق آمينواسيد : mTOR براي فعال شدن احتياج به اسيد آمينه دارد تا بتواند s6k125  و26 SEBP1 را فسفوريله كند . اسيد آمينه نمي تواند (مانند انسولين)Pl3k يا PKB  را فعال نمايد. تحقيقات اخير بيانگر اين مطلب هستند كه اسيد آمينه احتمالاً به صورت غير مستقيم با سيگنالينگTsc ، GBL-raptor و يا 27Rheb مي تواند mTOR را تنظيم كند. از طرف ديگر اسيد آمينه ارتباط mTOR و Raptor را افزايش مي دهد كه به بدين صورت فسفوريلاسيون SEBP1 و S6k1 را تقويت مي كند(36).

2-1-5-2. سایتوکاین ها و هایپرتروفی عضلانی:
سایتوکاین ها در مورد هورمون های پلی پپتیدی به کار می رود که توسط سلول های دستگاه ایمنی، عضلات و بافت های دیگر در پاسخ به محرک های ویژه به صورت اتوکرین، اندوکرین وپاراکرین تولید شده و بر سلول هدف اثر می گذارند. از مهمترین سایتوکاین ها یی که باعث هایپرتروفی می شوند، می توان اینتر لوکین -6 (IL-6) و اینترلوکین -15 ((IL-15 را نام برد. IL-6 سایتوکاینی پلیوتروپیک است که در همکاری وکنترل پاسخ های ایمنی ،رشد وهایپرتروفی عضلانی با واسطه ی سلول های ماهواره ای نقش دارد. ورزش مقاومتی همراه با اضافه بار، با افزایش بیان IL-6 ، موجب شروع فرایندهای رشدی در سلول های ماهواره ای می شود. از دیگر سایتوکاین های اثر گذار بر هایپرتروفی IL-15 است که سایتوکاینی آنابولیکی است که از عضله تولید می شود وبه طور مستقیم بر متابولیسم عضله اثر می گذارد. IL-15 با مهار مسیر های پروتئلیتیک (تجزیه پروتئین) وابسته به ATP، سرعت تجزیه پروتئین را کاهش می دهد (7،36).
2-1-5- 3. فاکتور رشدی TGF-β
TGF- β يكى از اعضاء خانواده اى بزرگ از سايتوكا ن هاى ترشحى پلئوتروپ است كه از نظر تكاملى حفظ شد ه اند. اعضاء اين ابر خانواده اعمال فيزيولوژيكى مختلف از قبيل: تكامل جنين، هومئوستازى،ترميم زخم ها، كموتاكسى و كنترل چرخه ى سلولى را برعهده دارند. درنتيجه، جاى تعجب نيست كه در بسيارى از بيمار ى هاى انسانى از قبيل: انواع سرطا ن ها، فيبروز، بيمار ى هاى خود ايمن و بيمار ى هاى درگير كننده رگ هاى خونى دخيل باشند (24،31). سه ايزوفرم 3, β2 , β1 TGF β از TGF-β در پستانداران شناخته شده است كه از لحاظ ساختارى يكسانند و از همه معمو ل ترند (24،87). ساير اعضاء اين خانواده شامل: پروتئين مورفوژن استخوان (BMPs) و activin می باشد (31). همه ی اعضاء اين خانواده، هومودايمرند و بصورت يك پروتئين پيشساز بزرگ اوليه ساخته می شوند. ايزوفرم هاى TGF-β بصورت غيرفعال يا فعال سنتز می شوند. فعال شدن با دايمريزاسيون و برش پروتئوليك پپتيد پيشساز صورت می گيرد (44). 3, β2 , β1 TGF βتكثير اغلب سلو لها را مهار كرده و آپوپتوزيس را در سلو لهاى اندوتليالى القاء می نمايند. از طرف ديگر 3, β2 , β1 TGF βسبب تحريك تكثير سلو لهاى مزانشيمى و توليد ماتريكس خارج سلولى می گردند (67) (شکل 2-2) .

شکل2-2 تعدادی از اعضای خانواده TGF-β از جمله 2 , β 1 activin ,TGF β و Myostatin می باشند که 1 TGF β با اتصال ليگاند فعال به TGF-β RII سبب فعال شدن آن اتصالش به سرين فسفريلاسيون و فعال شدن TGF-β RI می گردد.
همچنين پاسخ هاى فيبروتيك را در بافت هاى مختلف القاء می نمايند (24،52). TGF-β نقش محورى در وقوع فيبروز دارد (شکل 2-3). زيرا از يك طرف سبب افزايش بيان ژن كلاژن می گردد و ازطرف ديگر با نقش مهارى خود بر بيان 28 MMP ها و نقش القاء كننده بر بيان 29TIMPها سبب مهار تجزيه ی كلاژن می گردد. افزايش بيان ژن كلاژن و كاهش تجزيه ی آن در صورتيكه بصورت افزايشى رخ دهند می توانند سبب وقوع فیبروز گردند ( 24،39،87 ) .

شکل 2-3
نقش TGF-β بر وقوع فیبروز و افزايش بيان ژن كلاژن
ليگاندهاى TGF-β اعمال بيولوژيكى خود را ازطريق برهمكنش با دوگيرنده ى سرين/ ترئونين كينازى عبور كننده از غشاء ( نوع II وI ) که دراغلب سلو لها از ( قبيل: سلو لهاى اندوتليالى و مزانشيمى ) با هم بيان می شوند، اعمال می نمايند (31). درغياب ليگاند اين دو گيرنده بصورت كمپلكس هومودايمر در غشاء پلاسمايى قرار دارند (86). اتصال ليگاند فعال به TGF-β RII سبب فعال شدن آن اتصالش به TGF-β RI و به دنبال آن سرين فسفريلاسيون و فعال شدن TGF-β RI می گردد. درنتيجه كمپلكس هتروتترامر فعال از گيرنده كه از دايمر گیرنده نوع I و دايمر گیرنده ی نوع IIتشكيل شده ايجاد می شود (52). TGF-β RI فسفريله و فعال Smad2/3 (R-Smad) را فسفريله و فعال می نمايد. Smad2/3 فسفريله تمايلش را براى اتصال به TGF-β RI از دست داده، از طرف ديگر تمايلش براى اتصال به Smad4 (co-Smad) درون سيتوزول افزايش می يابد. كمپلكس ايجاد شده می تواند وارد هسته شده، به كواكتيواتورهاى P300و CBP متصل گردد و بيان ژن هاى هدف را تحت تاثير قرار دهد (24،31).
2-1-5-3-1 . گیرنده های TGF-β :
TGF-β فقط به دو گیرنده30TβR II و TβRI (ALK-5) 31 یا 32ALK-1 متصل میشود (59،89 ). TGF-β از طریق کمپلکس گیرنده های هتروترامیک سیگنال هایی ایجاد می کند که این گیرنده ها شامل TβR-IS و TβR-IIS می باشند در ابتدا TGF-β به گیرنده نوع TβR-IIS متصل شده و بدنبال این گیرنده نوع TβR-IS در گیر می شود(12) و در نهایت موجب تحریک سیگنال می شود (شکل 2-4). علاوه بر گیرنده های اصلی، چندین گیرنده کمکی شناخته شده اند که بازدارنده یا تسهیل کننده سیگنال ها می باشند از جمله این گیرنده های کمکی بتاگلیکان و اندوگلین می باشند. حدس زده اند هر دوی اینها به TGF-β متصل شده اما هیچ سیگنالی تحریک نمی کند، با این حال، اتصالات گیرنده های کمکی، اتصال به TβRS را تسهیل می کند.گیرنده های کمکی سیگنالهای به صورت غیر مستقیم فراهم می کند (6،49).

شکل2-4 گیرنده های TGF-β که شامل TβRI و TβR IIمی شوند و با فعال شدن آن ها مسیر Smad ها فعال می شود.

با اتصال TGF-β به II TβR که با فعایت کیناز سرین- ترئونین همراه می باشد، I TβR به کار گرفته می شود و TβR II را فسفریله می کند. در زمانیکه TβR II فسفریله نشده است با فعل و انفعالاتی دیگری که از طریق FKBP12 همراه می شود که دیگر سیگنالها را در غیاب لیگاند شدن بلوکه می کند (59).علاوه بر این، I TβR یک ترکیب غیرفعال باقی می ماند و در حالیکه منطقه ای بنام G-S، منطقه کیناز را می پوشاند(49). با فسفریله شدن منطقهG-S، منطقه پنهان کیناز را آشکار می کند در نتیجه سیگنال های دیگری را امکان پذیر می شود(89). با فسفریله شدن I TβR، FKBP12 ترشح می شود و TβR1می تواند متقابلا اثر کند و سیگنال های پروتئینی درون سلولی فسفریله کند. برای واکنش بین TβR I و R-Smad ، حلقه l-4p در منطقه کیناز از گیرنده ها مهم هست (6). و زنجیره l3 در منطقهMH2 از R-Smad مهم است. به طور کلی Smad2/3 با تحریکات TGF-β همراه می باشد (59،89). اما Smad1 به وسیلهALK-1 توسط تحریکاتی از TGF-β در سلول های اندوتلیال فعالیت می کند. وقتیکه R- Smad فسفریله می شوند آنها از گیرنده ها جدا می شوند و به شکل کمپلکس با smad4 به هسته انتقال پیدا می کند که بیان ژن را تسهیل می کند یا مهار می کند. گزارش شده که AMPK توسط TGF-βفسفریله می شود و متعاقبا MAPK فعالیت تیروزین هیدروکسیلاز را در محیط Vivo inافزایش می دهد به طوریکه ساخت NA به وسیله تیروزین هیدروکسیلاز تنظیم می شود که یک آنزیم محدود کننده در این فرایند می باشد (49،59،89) .
2-1-5-3-2. انتقال دهنده های TGF-β، پروتئین اسمد (SMAD Proteins):
سیگنال های پروتئینی درون سلولی که با خانواده TGF-β در ارتباط هستند Smadها می باشند. چندین Smad متفاوت وجود دارد که به سه دسته تقسیم می شود (23،49،63). که شامل گیرنده های تنظیمی Smad (R-smad) و اسمد مشترک(co smad) مانند 4 Smad که با تمام اعضای خانواده TGF-β سهیم می باشد و گروه آخر Smad بازدارنده هستند(I-Smad) که شامل6 Smad و 7 Smad می باشد. R smad وCo smad از پروتئین با همولوژی یکسانی برخوردار هستند که از سه قلمرو تشکیل شده اند. که شامل MH1 و MH2و آمینوکربوکسی ترمینال در انتها به ترتیب قرار گرفته اند. و منطقه MH1 به MH2 متصل می کند. پروتئین Smad غیر فسفریله با حداکثر توانایی بین سیتوپلاسم و هسته جابه جا می شوند (89،23). منطقه MH2 درRsmad، واکنش smad_receptor را تنظیم می کند وشامل مکان هایی برای فسفریله شدن گیرنده ها می شوند. فسفریله شدن گیرنده ها در آمینوکربوکسی ترمینال انجام می گیرد. وکوفاکتوردرهسته متصل می شوند (23،82،6). منطقه MH1 برای هر دوی R smad وCo smad برای تمرکز در نقطه هسته و همچنین برای اتصالات DNA و اتصال کوفاکتور در هسته مهم می باشد. منطقه اتصال می تواند به وسیله کینازهای مختلف فسفریله می شوند (شکل2- 5 ).

شکل 2- 5 انتقال دهنده های TGF-β که شامل گیرنده های تنظیمی Smad (R-smad) و اسمد مشترک (co smad)

2-1-5-4. فعالیت سلول های ماهواره ای :
سلول هاي ماهواره اي، سلول هاي تك هسته اي كوچكي در بين غشا ي پايه و غشاءسيتوپلاسمي هستند كه در پاسخ به فشار حاصل از تمرينات سنگين يا ضربه در عضله فعال شده و ميوبلاست ها را تشكيل مي دهند و در نهايت به فيبرهاي عضلاني تبديل مي شوند. در واقع اين سلول ها، سلول هاي بنیادي خاص هستند كه تقريبا درهر بافتي يافت مي شوند و در رشد طبيعي، جا يگزيني و ترميم بافت بعد از آسيب شيميايي و مكانيكي نقش دارند و تعداد آنها به گونه هاي حيواني، سن، نوع فيبر عضلاني و محل سلول در راستاي فيبر بستگي دارد. در عضلة اسكلتي بعد از تولد، سلول هاي بنیادي سلول هاي ماهواره اي ناميده مي شوند و 3 تا 9 درصد هسته هاي زيرغشايي مربوط به فيبرهاي عضلاني طبيعي بالغ را تشكيل مي دهند. براساس نتايج تحقيقات انجام گرفته براي درك چگونگي عملكرد سلول هاي ماهواره اي در عضلة بالغ اولين گام براي رشد مجدد عضله بعد از آسيب، فعال سازي اين سلول ها است كه به طور طبيعي غير فعال اند، بنابراين وارد چرخة سلولي می شوند و شروع به تكثير وترميم مي كنند (82). سلول هاي ماهواره اي در واكنش به محر ك هاي فيزيولوژيكي مثل ورزش و شرايط پاتولوژيكي مانند جراحت يا بيماری، فعال مي شوند تا ميوبلاست ها را كه قادر به تركيب و تشخيص هستند، توليد كنند. اين سلول ها قادر به تركيب شدن با الياف ماهيچه اي موجود، ترميم الياف ماهيچه اي آسيب ديده يا تركيب متناوب با يكديگر براي تشكيل

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های تمرین مقاومتی، تمرین استقامتی، تغییرات ساختاری، تمرینات مقاومتی Next Entries پایان نامه با کلید واژه های تمرین مقاومتی، گروه کنترل، جامعه آماری، اکسیژن مصرفی