پایان نامه با کلید واژه های نزول قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

تاكيد قرار گرفته است.‏
2-2-16- نحوه اتصال خط نبوت و خط مخالفان حق با خط توحيد وخط قوانين تكويني
در شان نزول آيات 105 الي 115،كه در تفاسير مختلف از جمله مجمع البيان185 آمده، داستاني ذكر شده كه خلاصه آن اين است كه فردي از منافقان مرتكب دزدي شد ولي خويشان او براي اينكه او به دست قانون نيفتد و مجازات نشود، به گونه اي صحنه سازي كردند و اين عمل را به گردن فردي بيگناه انداختند كه حتي رسول6را به اشتباه انداختند و اسباب آزردگي مومني بي گناه را فراهم كردند. زماني كه با نزول اين آيات، شخص گناهكار رسوا شد به جاي توبه و بازگشت از خطا، راه كفر در پيش گرفت و مرتد شد.
در آيات 105 و 106 و 107 (إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً* وَ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً *وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ خَوَّاناً أَثِيماً ) به ادامه توصيف منافقان، كه درواقع كافران حقيقي هستند مي پردازد و وظيفه رسول 6را در برابر آنها مشخص مي كند.
در اين آيات خداوند تاكيد مي كند كه ما قرآن را به حق بر رسول6نازل كرده‏ايم تا در ميان مردم به آنچه خداوند به او نشان داده است حكم كند و براى مردم خائن، مدافع و طرفدار نباشد. سپس دستور مي دهد كه از خداوند طلب آمرزش كند زيرا كه خدا آمرزگار و رحيم است.
اين آيات اگر چه خطاب به پيامبر6است، لكن مقصود، امت ايشان است. اين طرز بيان به منظور تاديب و تنبيه است تا مبادا از خصمى دفاع و جانبدارى كنيم، مگر اينكه حق براى ما آشكار گردد و الا پيامبر از همه معاصى و زشتيها منزه است. اين آيه در واقع تكميل كننده وظايف پيامبر در برابر منافقان است كه در آيه 63 ( أُولئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ ما فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِي أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغاً) به آن اشاره شد.
آيه 113 ( وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَ ما يُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً) در ادامه كار زشت منافقان در صحنه سازي و دروغ گفتن به رسول(ص)، ايشان را خطاب كرده و اين نكته را ياد آور مي شود كه اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نبود طايفه‏اى از آنان تصميم داشتند تو را گمراه كنند اما جز خودشان را گمراه نمى‏كنند. آنها مى‏خواستند با متهم ساختن يك فرد بى‏گناه و سپس كشيدن پيامبر6به اين ماجرا، هم ضربه‏اى به شخصيت اجتماعى و معنوى پيامبر6بزنند و هم اغراض سوء خود را در باره يك مسلمان بى‏گناه عملى سازند، ولى خداوندى كه حافظ پيامبر خويش است، نقشه‏هاى آنها را نقش بر آب كرد.
عبارات (إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ)(105) و (وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ‏)(113)، علت مصونيت پيامبر6را از هرگونه گمراهى ، خطا و گناه، بيان مي كند. پس اگر خداوند سفارش كرده كه از رسول6اطاعت كنيد ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم…)(59) و آن را آن قدر حياتي و مهم مي داند كه همرديف اطاعت از خدا دانسته است ( مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ ) (80)، به خاطر معصوم بودن ايشان و بر حق بودن تمام دستوراتي است كه ايشان صادر كرده است.
خداوند براى اينكه پيامبر6بتواند در هر چيز سرمشقى براى امت باشد و الگويى براى نيكيها و خيرات گردد، و از عواقب دردناك لغزشهايى كه ممكن است دامن يك رهبر بزرگ را بگيرد بركنار باشد، پيامبر خود را در برابر خطا و گناه بيمه مى‏كند تا اعتماد كامل مردم را كه از نخستين شرطهاى رهبرى الهى است به خود جلب نمايد.
يكي از مصاديق روشن فضل خداوند بر پيامبر اسلام6نزول قرآن است كه سراسر آن پر از خير و بركت است براي اهل ايمان اگر در آن تفكر و تدبر كنند (أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً)(82).
هنگامى كه انسان مرتكب خلافى مى‏شود، پس از آگاهى دو راه در پيش دارد، يكي راه بازگشت و توبه كه اثر آن در شستشوى گناه در آيات 16 و 17 و 110، بيان گرديده است و راه ديگر، راه لجاجت و عناد است كه منافقان دروغگو آن را انتخاب كرده و به نتيجه شوم آن آيه 115(وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى‏ وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيراً) اشاره شده است.
در شان نزول آيات سابق گفتيم كه آن شخص منافق، پس از سرقت از مسلمانى، شخص بى‏گناهى را متهم ساخت و با صحنه‏سازى در حضور پيغمبر ص خود را تبرئه كرد ولى با نزول آيات گذشته رسوا شد، و به دنبال اين رسوايى به جاى اينكه توبه كند و به راه باز گردد، راه كفر را پيش گرفت و رسما از زمره مسلمانان خارج گرديد، آيه115، ضمن اشاره به اين موضوع، يك حكم كلى و عمومى اسلامى را بيان مي كند. كسى كه بعد از آشكار شدن حق از در مخالفت و عناد در برابر پيامبر 6در آيد و راهى جز راه مؤمنان انتخاب نمايد، خداوند او را به همان راه كه مى‏رود مى‏كشاند و در قيامت به دوزخ مى‏فرستد و چه جايگاه بدى در انتظار او است.
روگردانندگان از حق، پس از روشن شدن هدايت و راه راست، سرنوشتى بهتر از اين نمى‏توانند داشته باشند، پيامد اعمالي كه هم دامن آنها در اين جهان و هم در آن جهان خواهد گرفت. پيامد لجبازي بعد از مشخص شدن حق در اين جهان اين است كه روز به روز در مسير غلط خود راسختر مى‏شوند و زاويه انحراف آنها از جاده حق، با پيشروى در بيراهه بيشتر مى‏شود و اين همان سلب توفيق معنوى، عدم تشخيص حق و پيشروى در بيراهه است (نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى).
2-2-17- نحوه اتصال خط مومنان وخط مخالفان حق و خط توحيد با خط قيامت و خط قوانين تكويني
در مورد شان نزولي كه در مورد آيات 105 الي 115، بيان كرديم گويا عده اي از مومنان هم فريب دروغ و ظاهر نمايي منافقان خلافكار را خورده و در صدد شفاعت و وساطت براي ايشان برآمدند. در آيه 109 (ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ جادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا فَمَنْ يُجادِلُ اللَّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَمْ مَنْ يَكُونُ عَلَيْهِمْ وَكِيلاً) خداوند مومنان را خطاب كرده و متذكر مي شود كه از خلافكاران حمايت نكنيد زيرا دفاع از اين خائنين فائده ندارد، و خائنين از اين دفاع بهره‏اى نمى‏گيرند. چيزى كه هست اين بيان را به صورت استفهام آورده، فرموده ” گيرم در زندگى دنيا از آنان دفاع كرديد، در روز قيامت چه كسى از آنها دفاع مى‏كند؟” و منظور آيه شريفه اين است كه بفهماند به فرض كه دفاع از آنها در زندگى دنيايشان كه نزد خدا پشيزى ارزش ندارد، سودى برايشان داشته باشد در زندگى آخرتيشان كه قدر و منزلتى عظيم نزد خدا دارد و يا به عبارتى روز قيامت كه ظرف دفاع است هيچ مدافعى نخواهند داشت و كسى نيست كه از قبل آنها بگو مگو كند و در كار آنان وكالت كند و متكفل امور گردد.
آيات 107 (الَّذِينَ يَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ خَوَّاناً أَثِيما) و 108 ( يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى‏ مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطاً ) و 114 ( لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً) گوشه هايي از چهره حقيقي منافقان را به مومنان نشان مي دهد تا آنها را بهتر شناخته و فريب نخورند.
گناهكار و خيانت پيشه بودن، مخفي كردن خلاف و گناهان از مردم براي حفظ آبرو در حالي كه از خداوند كه عالم بر همه چيز است حيا نكردن، تشكيل جلسات مخفيانه عليه مومنان و خلاف رضاي الهي سخن گفتن (وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى‏ مِنَ الْقَوْلِ) و در گوشي صحبت كردن از ويژگيهاي بارز آنان در برخورد با اهل ايمان است. عبارت (وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ)(115) روش كلي منافقان و مخالفان حق از هر گروهي كه باشند را، مخالفت با راه و روش مومنان و رفتن در غير مسير حق بيان مي كند.
پس باتوجه به اين ويژگيها و درون فاسد و آلوده منافقان و قانون تكويني مهمي كه در آيه 85 (مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْها وَ مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها) بيان شد، وساطت و ميانجيگري براي اهل باطل ممنوع مي باشد.
آيات 110و 111و 112، (وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً * وَ مَنْ يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما يَكْسِبُهُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً * وَ مَنْ يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِيناً) به عنوان تذكر به كساني كه گناه مي كنند، پيامد اين گناهان را با علم به گناه بودنشان در سه جهت بيان مي كند و قوانين تكويني مهمي را متذكر مي شود.
آيه 110، روشن مى‏سازد كه هر معصيت كه انسان مرتكب آن شود، با تبعاتى كه دارد، در نفس او اثر سوء باقى مى‏گذارد و در نامه اعمالش نوشته مى‏شود، و بنده خدا مى‏تواند به وسيله توبه و استغفار، آن اثر سوء را از بين ببرد و اگر بنده خدا توبه و استغفار بكند، خدا را غفور و رحيم خواهد يافت.
شرايط قبولي و عدم قبولي توبه، قبلا در آيات 17 و 18 (إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ فَأُولئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً * وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً) توضيح داده شد و اين آيه انگيزه توبه كردن با شرايط آن را در دل گناهكاران قوي تر مي كند.186
آيه 111، اين قانون را ذكر مي كند كه هر گناهى كه انسان ها مرتكب شوند، تنها و تنها به ضرر خود كرده و ممكن نيست كه اثر آن گناه خطا برود، يعنى دامن او را نگيرد و به جاى او دامنگير غير شود. پس گنه كار بى‏خود تلاش نكند، و براى تبرئه خود گناه خود را به گردن بى گناهى نيندازد و دست به افتراء و تهمت نزند.
در آيات (لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ: به نفع انسان است آنچه كسب كرده و به ضرر انسان است آنچه كسب كرده)187 و ( وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى: و هيچ متعهدى نمى‏تواند گناه ديگرى را تعهد كند و به گردن بگيرد)188و ( وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِيلَنا وَ لْنَحْمِلْ خَطاياكُمْ وَ ما هُمْ بِحامِلِينَ مِنْ خَطاياهُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ: كفار به مؤمنين گفتند بيائيد طريقه ما را قبول كنيد، اگر ضررى در اين كار ديديد ما گردن مى‏گيريم، ولى آنها نمى‏توانند خطاهاى اينان را گردن بگيرند كه مردمى دروغگويند)189 نيز دقيقا همين قانون بيان و تاكيد شده است.
آيه 123 (لَيْسَ بِأَمانِيِّكُمْ وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَ لا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً )، همين قانون مهم را كه در قيامت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های عَلَيْكُمْ، الْأَرْضِ، وخط، كنند، Next Entries پایان نامه با کلید واژه های كند.، ، مهمترين، نافرماني