پایان نامه با کلید واژه های نزول قرآن، سوره بقره

دانلود پایان نامه ارشد

از گناه خود توبه كرديم توبه آنان پذيرفته نخواهد شد. دليل آن هم روشن است، زيرا در حال احتضار و در آستانه مرگ، پرده‏ها از برابر چشم انسان كنار مى‏رود، و ديد ديگرى براى او پيدا مى‏شود، و قسمتى از حقايق مربوط به جهان ديگر و نتيجه اعمالى را كه در اين زندگى انجام داده با چشم خود مى‏بيند و مسائل جنبه حسى پيدا مى‏كند، واضح است كه در اين صورت هر گناهكارى از اعمال بد خود پشيمان مى‏گردد، و همانند كسى كه شعله آتشى را نزديك خود ببيند از آن فرار مى‏كند.
مسلم است كه اساس تكليف و آزمايش پروردگار بر اين گونه مشاهده‏ها نيست، بلكه بر ايمان به غيب و مشاهده با چشم عقل و خرد است. به همين دليل در آيات ديگر قرآن نيز آمده، هنگامى كه نخستين نشانه‏هاى عذاب دنيا بر بعضى از اقوام پيشين آشكار مى‏گشت باب توبه به روى آنها بسته مى‏شد. در سرگذشت فرعون مي خوانيم ( حَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ؛ تا آن زمان كه غرقاب دامن او را گرفت، صدا زد الان ايمان آوردم كه معبودى جز معبود بنى اسرائيل نيست و من از تسليم شدگانم، اما به او گفته مى‏شود الان اين سخن را مى‏گويى؟ و پيش از اين نافرمانى كرده و از مفسدان بودى!؟ بهمين دليل توبه تو پذيرفته نخواهد شد).94
عبارت آيه 18 (وَ لَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ) مصداق كسي است كه عمرى به كفر خود ادامه داده، و در حال كفر مرده، و بعد از مشاهده آخرت اظهار ايمان مى‏كند خداى تعالى توبه او را نمى‏پذيرد، براى اينكه ايمان آوردنش كه همان توبه او است در آن روز، سودى به حالش ندارد، و اين معنا در قرآن كريم مكررا آمده كه پس از مردن با وجود كفر هيچ راه نجاتى وجود ندارد، و اگر در خواستى بكنند اجابت نمى‏شود، ( إِلَّا الَّذِينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَيَّنُوا فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ،) ( إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ) ( خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُون ؛ مگر آنها كه توبه و بازگشت كردند و (اعمال بد خود را با اعمال نيك) اصلاح نمودند و آنچه را كتمان كرده بودند آشكار ساختند كه من توبه آنها را مى‏پذيرم كه من تواب و رحيمم. كسانى كه كافر شدند و در حال كفر از دنيا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود.هميشه در آن لعن و دورى از رحمت پروردگار باقى مى‏مانند، نه در عذاب آنان تخفيف داده مى‏شود و نه مهلتى خواهند داشت)95.
دراين آيه نيز اين نكته تاكيد شده است. (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْ‏ءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدى‏ بِهِ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ؛ كسانى كه كافر شدند و در حال كفر از دنيا رفتند، اگر چه در روى زمين پر از طلا باشد، و آن را به عنوان فديه و كفاره اعمال بد خويش بپردازند، هرگز از هيچ يك آنها قبول نخواهد شد، و براى آنان، مجازات دردناك است، و ياورانى ندارند).96
عبارت (أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً) در آيه 18 به پيامد اخروي عدم قبولي توبه اشاره كرده است كه عذاب هاي دردناك الهي مي باشد.
درپايان آيه (17) ( وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً )، دو نام”عليم و حكيم” آمده، با اينكه به ذهن مى‏رسد خوب بود ” غفور و رحيم” بيايد، چون دراين آيه سخن از گناه و توبه و آمرزش بود، ليكن عليم و حكيم آورد تا بفهماند اگر خداى تعالى باب توبه را فتح كرد، براى اين بود كه او به حال بندگانش، عالم است، مى‏داند چقدر ضعيف و نادانند، و حكمتش هم اين را اقتضا مى‏كرد، چون محكم بودن نظام و اصلاح امور بشر احتياج به باز بودن باب توبه دارد، و نيز از آنجايى كه حكيم است فريب توبه‏هاى قلابى را نمى‏خورد، و ظواهر احوال بندگان را معيار قرار نمى‏دهد، بلكه دلهاى آنان را مى‏آزمايد، پس بر بندگان او لازم است، از علم و حكمت او غافل نمانند، و اگر توبه مى‏كنند توبه حقيقى كنند، تا خدا هم حقيقتا جوابشان را بدهد، و دعايشان را مستجاب كند.
در آيه 19(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَيْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ يَأْتِينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً ) به مسائل و احكام مربوط به زنان كه در آيات قبل هم در موردآن سخن داشت برگشته بعضى ديگر از آن مسائل را بيان مى‏كند.
اينكه بر اهل ايمان حلال نيست كه به زور از شوهر رفتن زن ميت جلوگيرى كنند، تا بميرد، و ارث او را بخورند، و مهريه را به زور از زن بگيرند .
دانستن بعضي از آداب و سنن زمان جاهليت در فهم معني دقيق تر آيات به ما كمك زيادي مي كند. در دوران جاهليت به طورى كه در تاريخ آمده رسم چنين بوده كه همسر مردى كه مى‏مرده اگر مادر وراث نبود، جزء ارث به حسابش مى‏آوردند، ورثه، او را نيز مانند اموال ميت به ارث مى‏بردند، و در اينكه كداميك از ورثه، همسر ميت را ارث ببرد رسم چنين بود كه هر كس مى‏خواست، جامه‏اى بر سر او مى‏انداخت، و زن از آن او مى‏شد، اگر دلش مى‏خواست با او ازدواج مى‏كرد، آنهم بدون مهريه، چون او را ارث برده بود، و اگر علاقه‏اى به اين كار نمى‏داشت نزد خود نگه مى‏داشت تا به نحوى از او استفاده مادى كند، يا شوهرش دهد، و مهريه‏اش را بگيرد و خرج كند، و يا اگر خواستگارى نمى‏داشت در خانه‏اش بماند و بميرد تا اموالش را اگر مالى داشت به ارث ببرد.
آيه19 هر چند ظاهرش اين است كه مى‏خواهد از سنت جارى دربين مردم جاهليت نهى كند، همان سنت به ارث بردن زنان، و بعضى از تفاسير مثل، جوامع الجامع همين ظاهر را گرفته و گفته كه ” آيه مى‏خواهد از آن سنت بسيار زشت جلوگيرى نمايد”97. تفسير التحرير و التنوير نيز بر همين عقيده است.98 اما اين نظر درست نيست زيرا كلمه “كَرهاً” در آيه 19، با آن سازگارى ندارد. فرقي هم نمي كند كه ما اين قيد را توضيحى بگيريم، و بگوئيم هميشه به ارث بردن زنان به كراهت آنان است، هيچ زنى دوست نمى‏دارد بعد از مرگ شوهرش مانند اثاث خانه او به ارث برود، و يا احترازى بگيريم و بگوئيم آيه مى‏خواهد بفرمايد در صورتى كه زن كراهت دارد او را ارث نبريد.
اگر آن را توضيحى بگيريم معنايش اين مى‏شود كه به ارث رفتن زنان هميشه‏ به كراهت خود زنان است، و حال آنكه اينطور نيست و غير اين صورت نيز فرض دارد، و ممكن است زنى يا به خاطر علاقه به ورثه شوهر و يا به جهاتى ديگر بخواهد دائما در آن خانه بماند، و اگر قيد را احترازى بگيريم معناى آيه چنين مى‏شود كه اگر زن راضى باشد، به ارث برده مى‏شود، و نهى مخصوص مواردى است كه ارث رفتن زن به دلخواه خود زن نباشد، اين را هم مى‏دانيم كه باطل است و حكم خدا غير آن است.
نظر دقيق تر و كامل تر كه الميزان نيز به آن اشاره كرده اين است كه آيه شريفه نهى مى‏كند از تنگ گرفتن بر زنان، حال اين تنگ گرفتن به هر نحوى كه باشد، بله آن چيزى كه هميشه و يا غالبا مورد كراهت زنان شوهر مرده بوده است محروميت از ازدواج و به ارث رفتن اموال آنان است، و ظاهرا آيه شريفه مى‏خواهد از اين معنا نهى كند، و بفرمايد اين ارث چون با كراهت صاحب مال است درست نيست، و اما ازدواج كردن با آنان به ملاك ارث مطلبى است كه در آيه22 مى‏آيد و ( وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ) متعرض آن است، و هم چنين شوهر دادن آنان و خوردن ارثشان مطلبى است كه آيه ( وَ لِلنِّساءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ )99 متعرض آن است‏. حتي اگر شوهران بخواهند به وسيله سخت‏گيريها او را ناچار كنند به اينكه چيزى از مهريه خود را ببخشد، تا عقد نكاحش را فسخ كنند، و از تنگى معيشت نجاتش دهند، تنگ گرفتن به اين منظور بر شوهر حرام است، مگر آنكه زن، فاحشه مبينة و زنايى آشكار مرتكب شود، كه در اين صورت شوهر مى‏تواند بر او تنگ بگيرد، تا به وسيله پول گرفتن طلاقش دهد.
عبارت ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَيْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ يَأْتِينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ ) درآيه 19 سوره نساء ، آيه سوره بقره ( وَ لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً إِلَّا أَنْ يَخافا أَلَّا يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ، فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ)100 را تخصيص مى‏زند، و يك مورد از موارد اجبار و اكراه را استثنا مى‏كند، و آن صورتى است كه زن مرتكب فاحشه شده باشد.
عبارت (وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً) در آيه 19 ضمني كه دستور به خوش رفتاري با زنان را مي دهد كه اصلي قرآنى مي باشد براى زندگى اجتماعى زن، به قانون تكويني مهمي نيز اشاره كرده است، اينكه بسيار اموري كه انسان خوش ندارد ولي خير زيادي در آن برايش نهفته است.
عبارت آيه 19 ( وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ ) در كنار عبارت ( يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثِيراً وَ نِساءً ) در آيه 1، به زيبايي نشان مي دهد كه فلسفه اين حكم اين است كه مردم همگى و بدون استثنا چه مردان و چه زنان شاخه‏هايى از يك تنه درختند، و اجزايي هستند براى طبيعت واحده بشريت، و اجتماع در تشكيل يافتن، محتاج به همه اين اجزا است، همان مقدار كه محتاج جنس مردان است، محتاج جنس زنان خواهد بود.
و اين حكم عمومى منافات با اين معنا ندارد، كه هر يك از دو طايفه زن و مرد خصلتى مختص به خود داشته باشد. روى اين حساب دو طايفه مرد و زن از نظر و زن و از نظر اثر وجودى با هم متعادلند، هم چنان كه افراد طايفه مردان با همه اختلافى كه در شؤون طبيعى و اجتماعى دارند، بعضى قوى و عالم و زيرك و بزرگ و رئيس و مخدوم و شريف، و بعضى ديگر ضعيف و جاهل و كودن و مرءوس و خادم و پست‏اند، و همچنين تفاوتهايى ديگر از اين قبيل دارند، در عين حال از نظر وزن و تاثيرى كه در ساختمان اين مجتمع بشرى دارند متعادلند.
تعبير لطيف و آرام آيه 19 (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَيْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ يَأْتِينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً ) نشان مي دهد كه خداوند در بيان اين احكام مهم، نمي خواهد رسوم و تعصبات مخاطبان را تحريك كند زيرا اجتماع آن روز يعنى در عصر نزول قرآن، زن را در جايگاه و موقعيتى كه دين اسلام مد نظر دارد، جاى نمى‏داد و از اينكه زن را جزء اجتماع بشرى بداند كراهت داشت، و حاضر نبود او را مانند طبقه مردان جزء موثر بشمارد.
جوامعي زن را موجودى طفيلى و خارج از جامعه انسانى و ملحق به آن مى‏دانست، ملحق دانستنش از باب ناچارى بود، چون مى‏خواست از وجودش استفاده كند، و جوامعي هم بود كه او را انسان مى‏دانست، ولى انسانى ناقص در انسانيت، نظير كودكان و ديوانگان، با اين تفاوت كه كودكان بالآخره روزى بالغ مى‏شوند، و داخل انسانهاى تمام عيار مى‏شوند، و ديوانگان نيز احتمالا روزى بهبودى مى‏يافتند، ولى زنان براى هميشه به انسانيت كامل نمى‏رسيدند، در نتيجه بايد براى هميشه در تحت استيلاى مردان زندگى كنند و شايد اين كه در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های حقوق زنان Next Entries پایان نامه با کلید واژه های انتخاب همسر، رفتار انسان، ازدواج مجدد، عقد ازدواج