پایان نامه با کلید واژه های ناخودآگاه، عادت واره

دانلود پایان نامه ارشد

کانت سليقه زبان، کام و گلو مينامد و آدرنو آن را خشونتي مي داند، که تماشاگر عامي را راضي مي کند؛ به عبارتي نفي تسليم شدن به احساس زودگذري که آن را نابخردي مي داند. چرا که، رمز آن به سهولت گشوده می‌شود و هر کسي از پس اين کار بر ميآ يد. بورديو، ريشة اين امتناع و تنفر را در اخلاق و زيبايي شناسي بورژوايي مي جويد؛ )همان: ۴۸۶ ( . بورديو، شکايت هگل را از موضع گيري کانت، در مقابل لذت آسان يادآوري مي کند که يک تحليل سادة گفتار کانت نشان مي دهد، ديدگاه او بيش از اين که يک توصيف باشد، مملو ازباید هاست. بورديو، در بيان ديدگاه خود مي گويد دلايل تجربي فراواني حاکي از وجود رابطة شباهت ميان ذائقة فرد در غذا، آرايش مو، لباس و خلاصه آنچه کانت سليقة احساس مينامد، با سليقة فرد در ادبيات و هنر )يا به قول او ميان مصرف معمول و مصرف زيبايي شناختي( است. لازمة فهم اين پيوندهاي واضح، کنار گذاشتن توهم تضاد ميان آنهاست ) همان: ۶. ( بورديو، با نقل اين گفتة ارسطو که هر کجا تفاوتي وجود دارد، بايد به دنبال شباهت هايي هم گشت، مي خواهد نشان دهد با وجود شباهت هايي ميان جلوه هاي مختلف سليقه، بايد ايدة وجود تضاد ميان سليقه ها را در انسان کنار گذاشت )تضاد ميان احساس و شهود؛ لذت آسان و ناب.( از نظر بورديو، وجود تفاوت ها )و البته شباهت ها( ناشي از مبنايي است که سليقه را شکل مي دهد. او اين مبنا را فضاهاي اجتماعي و موقعيت افراد در آن‌ها مي داند که سليقه را به امري کاملاً اکتسابي بدل مي کند ) همان: ۹۹ . (مثلاً بورديو نشان مي دهد که چگونه قانون توزيع و کميابي – انگل در مورد سليقه ها نيز رواست: آنچه کمياب است، تجملي می‌شود و باب سليقة از ما بهتران می‌شود و برعکس هر آنچه فراوان است، مبتذل و باب سليقه عامه پسند قرار مي گيرد(همان: ۲۴۲ .( بنابراين، وقتي بورديو در مقدمة کتاب، شکسته شدن اصولي را طلب مي کند که به هيچ وجه آن‌ها را جزء مقوله هاي زيبايي شناختي نمي داند ) همان: ۶( ومبناي زيبايي شناسي کانتي را هدف قرار مي دهد. ديدگاهي که منشأ و عامل پيدايش نوعي از سليقه را حواس يا اضطرارها و عامل نوع ديگر را زيبايي شناسي، شهود و آزادي قلمداد مي کند. زيبايي شناسياي که بر تضاد ميان سليقه ضرورت يا احساس و سليقة آزادي يا شهود ) به عبارت کانتي سليقة بربرها و سليقة وارستگان( بنا شده است. از نظر بورديو، وقتي کانت از ضرورت يا اختيار بحث مي کند، عوامل پديدآورندة آن در زندگي انسان ها را فراموش مي کند و آن را به طبيعت ايشان باز مي گرداند. علت تفسير دوگانه براي يک عمل چيست؟ چرا خوردن سبزيجات براي طبقات بالا، اختيار رژيم غذايياي مناسب براي زيبا سازي بدن محسوب می‌شود و براي طبقات پايين، رژيمي از سر ناچاري و ناشي از دسترسي نداشتن به پروتئين؟
هر دو که يک کار را انجام دادها ند؛ پس، تفاوت در چيست؟ از نظر بورديو تفاوت در )سختي و خشونت يا لطافت و ظرافت( طبايع نيست؛ تفاوت در شرايط اجتماعي است که به يکي قدرت انتخاب داده و ديگري را به اضطرار کشانده است.
۱. بورديو، در راستاي ديدگاه هاي وبر، بر انتساب سليقه به شرايط و فضاي اجتماعي بسنده نکرده و با افزايش دقت بحث خود، سليقه را ناشي از دروني کردن نظام طبقهبندي موجود در فضاي اجتماعي مي داند که محدوديت ها و مقدورات اقتصادي، به آن اشکال مختلف ميبخشد ) همان: ۱۷۵ ( . اين دروني کردن، مانند هر فرآيند دروني سازي ميتواندجنبة خود آگاه داشته باشد، اما بيشتر ناخودآگاه است. شايد به همين دليل هم از نظر بورديو، آگاهي ناشي از فرآيند دروني سازي، آگاهي به معناي علم و دانش مصطلح نيست؛ بلکه آگاهي محدودي است که تنها، ترجيحي را براي يک گزينه نسبت به ساير گزينه ها ايجاد مي کند )مثلاً کسي که رنگ تيره را ميپسندد، شايد نداند که او را به کدام گروه و دسته وابسته مي کند يا چرا چنين وابستگيا ي ايجاد می‌شود، اما مي داند که اين انتخاب را ترجيح مي دهد(.
به اين ترتيب از نظر بورديو، سليقه بر مبناي نظام قشربندي اجتماعي پديد ميآيد و ظاهر انتخاب‌هایی را در قالب سبک هاي زندگي ارائه مي کند؛ اما در واقع، چندراهه هاي جبري است که فضاي اجتماعي، پيش روي افراد در هر موقعيت به مثابة راهبرد زندگي قرار مي دهد (همان: ۱۷۵ ( به بيان ديگر، سبک زندگي، نماد نظام قشربندي اجتماعي است و سليقه، همين ظرفيت درک و آگاهي بر اين نظام است و البته تغيير شرايط، موقعيت هايي را به افراد مستعد مي دهد که نمادهاي مناسبي براي شرايط جديد خلق کنند و چند راهه هاي جديدي را براي ديگران بيافرينند. پس بورديو، آزادي خواهي کانتي را در مورد انسان رد مي کند و اين نگاه را با دستآ وردهاي جامعه شناسي و روان شناسي در تعارض ميبيند. او به نوعي جبر اجتماعي تن مي دهد؛ اما نه جبري که مارکس و مارکسيست ها به شرايط اقتصادي زندگي انسان ها نسبت مي دهند. بلکه جبري که اول، ابعاد مختلف فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي داشته و دوم، گزينه هاي معين اما در عين حال متعدد را پيش روي انسان قرار مي دهد. بورديو تضاد احساس و شهودِ کانتي را در بحث سليقه نميپذيرد و چيزي را به عنوان مبناي سليقه ميپذيرد که شايد بهترين تعبير از آن، نوعي شعور متعارف باشد.
در نتيجه، براساس مطالعات بورديو ما با دو مبنا براي سليقه روبرو هستيم:
زيبايي شناسي که کانت، چهرة شاخص در ميان مطرح کنندگان آن است و نظام قشربندي اجتماعي که بسياري از جامعه شناسان از جمله بورديو بر آن تأکيد مي کنند.
۲. بورديو، در مورد محدودة موضوعاتي که ميبايست آن را به سليقه نسبت داد در يک سخنراني در دانشگاه نيوشاتل ) ۱۹۸۰ /م( مي گويد: اگرچه احتمال دارد براي بعضي از افراد تکان دهنده باشد، بايد همة موارد انتخاب و قرابت انتخابي را }در تعريف سليقه{ داخل کرد؛ مواردي مثل: موضوع هاي همدردي، دوستي يا عشق . (بوريو، 1973:108 ( البته اصول کلياي را که محور تعريف سليقه از ديدگاه بورديو است )و در بالا ذکر شد( نبايد فراموش کرد. او، سليقه را ناشي از دروني کردن نظام قشربندي اجتماعي مي داند.
از جمع اين گفته ميتوان برداشت کرد: محدودة سليقه، هر انتخابي در زندگي انسان است که قابل طبقهبندي باشد و در نتيجه، منجر به طبقهبندي رفتارهاي انسان شود يا به عبارت ديگر او را از ديگران تمايز بخشد. اما، مطالعات ميداني بورديو که بيشتر بر نمادهاي عيني تر سليقه متمرکز بود و پاره ا ي از گفته هاي او که سليقه را با کالاها و دارايي ها مرتبط مي كرد و همچنين، چارچوب بحث او در حوزه نظريه مصرف، نبايد اين تصور را ايجاد کند که او سليقه را به انتخاب ها در اشياء و کالاها محدود مي کند. منظور او از مصرف، مصرف فرهنگي است که شامل حوزة روابط، رفتارها و البته اعيان خارجي مي شد. او حتي از گرايش هاي ذهنياي ياد مي کند که ممکن است، هنوز مابها زاي خارجي )دارايي مطلوب خود ( را نيافته باشد. اين همان زمين هايي است، که فرصت شناسان اجتماعي آن را درک مي کنند و با خلق موضوع مناسبي، سليقه هاي بيپاسخ مانده را پاسخ گو مي شوند.
۳. همان طور که گفته شد، سليقه از نگاه کانتي ها جنبة فطري و وراثتي دارد و از نگاه جامعه شناسي جنبة اکتسابي؛ اما بر هر دو مبنا، سليقه، نظامي را در جامعه پديد ميآورد که در آن افراد و گروه ها قشربندي مي شوند. به عبارت ديگر سليقه خاص، موجب انجام مجموعها ي از گزينش هايي می‌شود که نماد دسته، گروه، طبقه يا قشر خاصي از جامعه است و فرد يا گروه با اين نمادها از ديگر افراد يا گروه ها تمايز مييابند.
۴. بنابراين هم ميتوان سليقه را به فرد نسبت داد و هم به جمع. به اين دليل که در هر حال اين فرد است که برمي گزيند. پس سليقه فردي است، ولي بنا به عقيدة بورديو و بسياري از جامعه شناسان، اين يک انتخاب فرديِ صرف نيست، بلکه ناشي از دروني کردن گزينه هاي اجتماعي است که هويت قشرهاي مختلف اجتماعي را از هم متمايز مي کند. پس، اين يک سليقه جمعي است که حکايت از وابستگي فرد به گروه و جماعتي خاص مي کند.
پس از جمعبندي مجدّد به اين نتيجه مي رسيم که سليقه عبارت است از: ظرفيت اکتسابي توليد فعاليت ها و محصولات قابل طبقهبندي و ظرفيت اکتسابي فرق گذاري و درک اهميت )ترجيح( و انتخاب اين فعاليت ها و محصولات در اشغال کنندگان جايگاه معيني در فضاي اجتماعي است که ايشان را به سوي موقعيت هاي اجتماعي که با دارايي هايشان( اعم از مادي و معنوي( تطابق دارد و فعاليت ها و کالاهايي که با اشغال کنندگان آن موقعيت تناسب دارد، هدايت مي کند. يا به عبارت سادهتر، توانايي اکتسابي فرد يا جمع است که او را به جايگاه مناسب با دارايي هايش در نظام قشربندي اجتماعي و نمادها و تجسم هاي مادي آن رهنمون می‌شود.
در اينجا بايد به مواردي توجه کرد:
۱. با پذيرش سليقها ي بودن سبک زندگي انتخابی بودن آن را پذيرفتها يم. اگر اين انتخاب ، هشيارانه بوده يا در تحليل يک نظريهپرداز به سلطه، هژموني يا عادت واره و ميدان منتسب شود، به تحقق مفهوم انتخاب صدمه نمي زند. چرا که معناي انتخاب در اينجا، ربط دادن رفتارها، وضع ها و دارايي ها به ترجيح ها و تمايلات از سوي عاملان است. اينکه مبناي گزينش، سليقه ا ي چيست: ذاتي يا وراثتي )فطري و يا غريزي( است و يا اکتسابي )حاصل از فرآيند جامعه پذيري، تربيت و يا(… ؛ عقلاني است و يا احساسي )عاطفي( ؛تجربي ا ست و يا شهودي؟،
۲. در اين بحث، بايد يک تفکيک منطقي را ايجاد کرد، که ظاهراً مورد غفلت قرار گرفته است. سبک زندگي، الگو و يا مجموعها ي از رفتارها، وضع ها و دارايي ها است. آيا انتخاب سليقها ي قيد است براي الگو و مجموعه، يا قيد است براي تک تک رفتارها، وضع ها و دارايي هاي مرتبط با اين الگو يا مجموعه، به عبارتي، آيا الگو و مجموعها ي که بر مبناي سليقه انتخاب می‌شود، سبک زندگي به حساب ميآيد يا الگو و مجموعه حاصل از رفتارها، وضع ها و دارايي هاي بر مبناي سليقه گزيده شده است. در حالت اول، ميتوان فرض کرد که فرد يا جمعي الگوي رفتارياي را بر مبناي سليقه انتخاب کنند که در آن پارهاي از رفتارها ديگر گزينشي و انتخابي نبوده، بلکه تنها بر مبناي تقليد انجام پذيرد (کسي که سبک زندگي يوگا يا مديتيشن را ميپذيرد، بسياري از رفتارها را حسب دستورات موجود در اين مکتب انجام مي دهد و اي بسا بعضي از جزئيات آن با سليقه او همراهي نداشته باشد ولي او کليت اين مکتب را پسنديده است( .البته در حالت دوم، شکي نيست که الگو و مجموعة برآمده از اجزاي انتخاب شده بر مبناي سليقه، خود با سليقة فرد منطبق است.
۳. مسألة ديگري که با مبنا قراردادن گزينش سليقها ي در تعريف سبک زندگي پديد ميآ يد، اين است که وحدت مورد نظر هر سبکي و از جمله سبک زندگي، چگونه حاصل می‌شود؟
بلي، اگر کلية تمايلات و ترجيح هاي فرد را در يک راستا و در تحقق يک هدف بدانيم آن چنان که پارها ي از انديشمندان مانند زيمل و آدلر قائل بودها ند، اين وحدت حاصل می‌شود و به عبارتي، سبک زندگي، راه دستيابي فرد به هدف غايي خود تلقي می‌شود. اما ديدگاه غالب چنين نيست و حداکثر به چنين وحدتي، به منزلة يکي از آرمان هاي فرد مينگرد. در بيشتر موارد، اعتقاد بر اين است که تمايلات و ترجيح هاي انسان از نگرش ها و نيازهاي مختلف و غيرمنسجمي ناشي می‌شود. پس اين سؤال، همچنان پابرجاست که با پذيرش مبناي سليقه، چه چيزي وحدت را در يک سبک زندگي پديد ميآورد؟ جواب اين است كه هر سبک زندگي، بر مبناي يک تمايل و ترجيح يا يک مجموعة همگرا از ترجيح ها و تمايلات شکل مي گيرد (همان چيزي که بورديو آن را عادت وارة )معين( ناميده است و در مدل خود سبک زندگي يک را ناشي از عادت وارة يک و… مي داند .( اين که چه کسي اين وحدت تمايل را شناسايي مي کند: محقق يا مورد تحقيق؟، بحثي است روش شناختي، که بايد درجاي خود به آن پرداخت.
۴. در بسياري از ديدگاه ها بر کارکرد تمايز بخشي » به مثابة يکي از ويژگي هاي سبک « زندگي، تکيه شده است. تمايز بخشي، به اين معنا است که سبک زندگي افزون بر ايجادوحدت دروني و جداسازي الگوها از هم و جنبة نمادين آن )براي فرد يا گروهي که از يک سبک پيروي مي کنند براي اثبات هويت شان( اين الگو و پيروان آن را در ميان الگوها و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های مصرف کنندگان، روابط اجتماعی، گروه اجتماعی، طبقات اجتماعی Next Entries پایان نامه با کلید واژه های هویت ایرانی، نظام ارزشی، هویت دینی، آداب و رسوم