پایان نامه با کلید واژه های مى‏كند، ايمان، ﴿وَ، مؤمنين

دانلود پایان نامه ارشد

كردند ولي به جاى اين كه به راه حق هدايت شده و ضراء و سراء را از ناحيه خداى تعالى بدانند گفتند: ﴿قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ﴾ يعنى انسان از آن جايى كه در عالم طبيعت قرار گرفته و اين عالم همواره در تحول و دگرگونى است بنابر اين خواه ناخواه محكوم به تحول و ناكامى و كامروايى است، پس نه كامروائيش امتحان خدا است و نه ناكاميش عذاب و نقمت او است. اگر كلمه “ضراء” مقدم بر “سراء” ذكر شده شايد براى اين است كه در جمله قبلى سيئه مقدم بر حسنه ذكر شده بود.
﴿فَأَخَذْناهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ﴾ اين جمله اشاره است به اين‌كه انسان به جريان امر الهى جاهل است، زيرا مى‏فرمايد: گرفتار شدنشان به عذاب، ناگهانى بود و خود آنان اطلاعى‏ نداشتند. 359
3ـ‌7ـ 2ـ 3ـ‌1 نتيجه گيري
حسنه از جانب خداست. سراء و شادي هم حسنه‌اي است از جانب خدا. البته در اين آيه «سراء» اخص از «حسنه» است و مي‌توان گفت، حسنه از شمول معنايي برخوردار است.
3ـ 7ـ 2ـ 4 جانشيني تحسنوا با تصلحوا، تصبروا و تؤمنوا
﴿وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً﴾360
اگر زنى علم يا گمان پيدا كند كه شوهرش به واسطه زشتى يا بالا بودن سن يا جهتى ديگر، خود را از او بالاتر مى‏داند و به زنى ديگر توجه دارد ، يا اين كه از او يا پاره‏اى از منافع و حقوقى كه بايد نسبت به او ادا كند، اعراض و انصراف دارد. برخى گفته‏اند: منظور از اعراض، ترك زن و ظلم در باره او و ميل به سوى زن ديگرى است. بر هيچ يك از آن دو، گناهى نيست كه ميان خود آشتى بر قرار كند، گو اين كه زن، روز خود را يا پاره‏اى از حقوق خود را از قبيل نفقه و كسوت و … به شوهر ببخشد و از اين راه عواطف او را به خويش جلب نمايد تا رشته زناشويى و پيوند خانواده گسسته نشود.
اگر از اين راه ميان زن و شوهر، آشتى برقرار شود، بهتر از اين است كه پس از مدتى الفت و همبستگى، حالا كار به جدايى بكشد. بديهى است كه اين چنين صلحى بستگى به رضا و ميل زن دارد. اگر زن به چنين گذشت ها و چشم‌پوشى‏ها مايل نباشد، وظيفه مرد است كه نفقه و كسوت و قس به طور كامل بدهد و گرنه طلاقش دهد.361
﴿وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا﴾ خطاب به مردان است. يعنى اگر شما در برابر زنانى كه به آن ها علاقه نداريد، نيكى و صبر پيشه كنيد و از ظلم كردن بر ايشان نسبت به نفقه و كسوت و معاشرت پسنديده، خوددارى كنيد. به قولى يعنى: اگر در گفتار و كردارتان نيكى كنيد و از معصيت خدا بپرهيزيد ،خداوند به كردار و رفتار شما نسبت به ايشان آگاه است و آن كردارها را حفظ مى‏كند و پاداش آن را به شما مى‏دهد.362
﴿وَ لَنْ تَسْتَطيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَميلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوها كَالْمُعَلَّقَةِ وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحيماً﴾363
اين جمله حكم عدالت در بين زنان كه خداى عز و جل در اول سوره تشريع كرده و به مردان حكم كرده بود كه اگر مى‏ترسيد نتوانيد عدالت بر قرار كنيد به يك زن اكتفاء كنيد را بيان مى‏كند و نيز جمله: ﴿وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا …﴾ كه در آيه قبلى بود، به اين معنا اشاره دارد، چون آن جمله خالى از بويى از تهديد نيست و اين تهديد باعث مى‏شود كه شنونده در تشخيص حقيقت عدل در بين زنان دچار حيرت شود و كلمه: “عدل” به معناى حد وسط در بين افراط و تفريط است و تشخيص اين حد وسط از امور صعب و بسيار دشوار است و مخصوصا از اين جهت كه ارتباط با دل ها دارد، چون رعايت دوستى عادلانه در بين زنان و اين ‌كه يك مرد به اندازه مساوى زنان خود را دوست بدارد، امرى ناشدنى است، چون به طور دائم از حيطه اختيار آدمى بيرون است.
پس، از عدالت در بين زنان آن مقدارى كه بر مردان واجب است اين است كه در عمل و سلوك بين آنان مساوات و برابرى را حفظ كند، اگر حق يكى را مى‏دهد حق ديگرى را نيز بدهد و دوستى و علاقمندى به يكى از آنان وادارش نكند كه حقوق ديگران را ضايع بگذارد، اين آن مقدار واجب از عدالت است و اما مستحب از عدالت اين است كه به همه آنان احسان و نيكى كند و از معاشرت با هيچ يك از آنان اظهار كراهت و بى ميلى نكند و به هيچ يك بد اخلاقى روا ندارد، هم چنان كه سيره و رفتار رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم با همسرانش اين طور بود.364
﴿إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطٌ﴾365
يعنى اى مؤمنان اگر نعمتى مثل الفت و دوستى با اجتماع و يگانگى و پيروزى بر دشمن از طرف خداى منان نصيب شما شد كفار را محزون مى‏سازد. اگر محنت و رنجى به واسطه دشمن مثل اختلاف و تفرقه به شما برسد خوشحال مى‏شوند . اگر بر اذيت كفار و اطاعت خدا و پيغمبر و جهاد در راه خدا پايدارى كنيد. با امتناع از گناهان و انجام طاعات از خدا بترسيد. ضررشان به شما نرسد (اى موحدان) يعنى مكر ايشان (منافقان) نه كم و نه زياد، زيرا خداوند شما را يارى مي‌كند و شرشان را از سر شما مى‏گرداند. خداوند بر اين مطالب از جميع جهات آگاه و داناست و بر همه آن ها تواناست.366
﴿إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ وَ لا يَسْئَلْكُمْ أَمْوالَكُمْ﴾ 367
در آيه شريفه، مؤمنين را به غلبه و پيروزى وعده مى‏دهد، البته به شرطى كه مؤمنين خدا و رسول را اطاعت كنند، پس آيه شريفه از نظر معنا نظير آيه ﴿وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾368 است.
در اين آيه با بيان حقيقت زندگى دنيا و آخرت، مؤمنين را ترغيب مى‏كند به زندگى آخرت، و نسبت به زندگى دنيا بى رغبت و بى ميلى مى‏كند به اين كه مى‏فرمايد: «زندگى دنيا بازيچه و لهو است .»
اگر ايمان آوريد، و با اطاعت خدا و رسول تقوى گزينيد، خدا پاداش هايتان را مى‏دهد، و به ازاى آن چه به شما مى‏دهد مالى از شما نمى‏خواهد. و ظاهر سياق اين است كه مراد از اموال همه اموال باشد. مى‏فرمايد: مال هايتان را از شما نمى‏خواهد، چون اگر همه اموال شما را طلب كند مشقت بزرگى به شما تحميل كرده، و آن وقت ديگر حاضر نمى‏شويد چيزى بدهيد چون اموالتان را دوست داريد، و اين باعث مى‏شود كه كينه‏هاى درونيتان بيرون بريزد و گمراه شويد.369
3ـ‌7ـ‌2ـ‌4ـ‌1 نتيجه گيري
در تحليلي كه با بررسي روابط جانشيني، ميان مفاهيم «حسنه، اصلاح، صبر و ايمان» مي‌توان ارائه داد اين است كه؛ درآيه 128 سوره مباركه نساء، چون در حوزه رفتار است و به رفتار و معاشرت پسنديده مردان با همسري كه به آن علاقه اي ندارند سخن گفته، از مفهوم «احسان و تقوا» استفاده كرده است. درآيه 129 سوره مباركه نساء از عبارت ﴿تصلحوا و تتقوا﴾ استفاده شده، چون اگر مردي بين زنان خود عدالت را مراعات نموده و حقوق ايشان را ادا كند، در واقع با ايشان سازش داشته و در راه صلح و سازش ايشان عمل كرده است، و اين عمل از تقواي مرد ناشي شده است. در آيه 120 سوره آل عمران، به وصف دو گروه مؤمنين و منافقين و كفار پرداخته است. مؤمنين را بر اذيت كفار و اطاعت خدا و پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم و جهاد در راه خدا، به پايدارى دعوت كرده و راه مقابله با كيد ايشان را صبر و تقوا پيشه ساختن، مطرح كرده است. پس، از عبارت ﴿تصبروا و تتقوا﴾ استفاده كرده است. درآيه 36 سوره مباركه محمد، به مؤمنين بشارت داده كه اگر ايمان آوريد، و با اطاعت خدا و رسول تقوى گزينيد، خدا پاداش هايتان را مى‏دهد و اين ايمان و اطاعت خدا و رسول را از ويژگي هاي مومنين بر شمرده است و چون اطاعت از ايشان، نشانه ايمان آوردن فرد مي‌شود، از عبارت ﴿تؤمنوا و تتقوا﴾ استفاده كرده است.
3ـ‌7ـ 2ـ‌5 جانشيني حسنه با طيب، بصير، نور و اصحاب الجنه
در اين بخش چهار آيه با ترتب معنا داري آورده مي‌شود.
﴿ وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ ﴾370
نزديك‏ترين راه دعوت به سوى خدا، و مؤثرترين آن عبارت از طرز دعوتى است كه بيشتر در دلها اثر بگذارد، و به اين منظور روى سخن به آن جناب نموده، فرمود: ﴿لا تستوى …﴾
پس جمله ﴿لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَة﴾ معنايش اين است كه: دعوت به سوى خدا با داشتن خصلت نيك، و با نداشتن آن، و داشتن خصلت بد يكسان و تاثيرش در نفوذ برابر با هم نيست. بدى را با خصلتى كه مقابل آن است دفع نما، مثلا باطل آنان را با حقى كه نزد تو است دفع كن، نه به باطلى ديگر، و جهل آنان را با حلم و بدي‌هايشان را با عفو، و همچنين هر بدى ديگرشان را با خوبى مناسب آن دفع كند.
وقتى تو همه بدي ها و باطل‏ها را به بهترين وجه دفع كردى، ناگهان خواهى ديد همان دشمنت آن چنان دوست مى‏شود كه گويى علاوه بر دوستى شفقت هم دارد. آن گاه خداى سبحان دفع به أحسن را تعظيم و مدح كرده، به بهترين نقطه و بليغ ترين مدح، و فرموده: ﴿وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ﴾ يعنى «كسى اين سفارش را نمى‏پذيرد، مگر تنها آن هايى كه داراى صفت صبرند، و آن هايى كه بهره‏اى عظيم از كمال انسانيت و خصال نيك دارند.»371

﴿قُلْ لا يَسْتَوِي الْخَبيثُ وَ الطَّيِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبيثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾372
در آيه مورد بحث گر چه تقوا، يا عبارت است از انجام كارهاى نيك و طيب يا ترك كارهاى زشت و خبيث، ليكن اين كه جمله ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ﴾ را متفرع كرده است بر جمله ﴿لا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَ الطَّيِّبُ﴾ و اين كه مساله يكسان نبودن خبيث و طيب را از مسلمات گرفته، شاهد قوى و زنده‏اي است بر اين كه مراد از طيب و خبيث پاك و پليدهاى خارجى و حقيقى مى‏باشد، بنا بر اين، دليل خيلى روشن است و كسى نمى‏تواند در آن خدشه كند،
مطلب اين است كه دين از احكام فطرت و نواميس خلقت است، و چيزى را كه دين دعوت به آن مى‏كند همان زندگى طيب و پاكيزه است، و چيزى را كه از آن نهى مى‏كند همان زندگى آلوده و ناپاك است، خدا جز طيبات را حلال نكرده، و جز خبائث را تحريم ننموده است .373
﴿قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ﴾ 374
بعد از آن كه در آيات قبل حجت را بر مشركين اتمام نمود در اين آيه به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم دستور مى‏دهد كه اين دو مثال را براى ايشان بزند، با يكى حال مؤمن و كافر را بر ايشان مجسم سازد و بفرمايد: كافر كه با وجود تماميت حجت حق و با وجود آيات بينات، تسليم حق نمى‏شود، با همان حجت ها كور مى‏شود، و مؤمن با همان آيات بينات بينا مى‏شود،375 رفتار مؤمن از روى بصيرت است، او خدايى را پرستش مى‏كند كه مالك هر سود و زيانى است و كافر رفتارش از روى بى بصيرتى است و كسى را مى‏پرستد كه مالك سود و زيانش نيست376 و هيچ عاقلى اين دو را يكسان نمى‏داند، و با دومى وضع ايمان و كفر را بيان مي‌كند و مي‌فرمايد: كفر به حق، ظلمات است، و ايمان به حق، نور است، و هيچ عاقلى كافر را كه در آن ظلمات، و مؤمن را كه در آن نور قرار دارد مساوى نمى‏داند.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های كريم، چنين، ايمان، نتيجه Next Entries پایان نامه با کلید واژه های مي‌شود، نيكي، مي‌شود.، برّ