پایان نامه با کلید واژه های منبع کنترل، عزت نفس، منبع کنترل درونی

دانلود پایان نامه ارشد

انگيزشی اوليه حل مساله يعنی « جهت يابی مشکل » متمايز می کند. نزو دزوريلا جهت يابی مشکل را اينگونه تعريف می کنند :
مجموعه ای از پاسخ های جهت يافته ای که عبارت از واکنشهای ساختی – هيجانی – رفتاری به هنگام اولين مواجه فرد با موقعيت مسأله زا است . [ منجمله ] نوع ويژه ای از آمايه توجه 137 ( مثلاٌ حساس بودن به مشکلات ) و مجموعه ای از عقايد, فرضيات , ارزيابی ها و انتظارات کلی ونسبتاٌ ثابت در خصوص مشکلات زندگي و توانايی حل مساله کلی خود فرد.
ارتباط کلی تمايز جهت يابی مشکل از مهارتهای حل مساله در مطالعه ای که در مورد حل مساله درمانی برای افسردگی صورت گرفت نشان داده شده است . رهايی از سيستم افسردگی برای آزمودني هايی که هم در جهت يابی و هم در مهارتهای حل مساله آموزش می بينند بيشتر است تا آنهايی که فقط آموزش بين فردی می بينند .
جهت يابی مثبت مشکل 138 1) هيجانات منفی ( مانند افسردگی , اضطراب , خشم ) که می توانند مانع حل مساله شوند را دور می سازد . 2) هيجانات مثبت و صلاحيت ادراک شده ای که حل مساله سودمند را تسهيل می کند افزايش می دهد. 3) مانع پاسخهای تکانشی 139 می شود. 4) فرد را نسبت به حل مساله برمی انگيزد. از اين ديدگاه افرادی با جهت يابی مثبت مشکل به راحتی مشکلات روزمره را حل می کنند و قبل از اينکه اين جريانات تشديد شوند از آنها پيشگيری می کنند. مفهوم صلاحيت دلالت بر اين دارد که مشکلات روزمره حل می شوند و در نتيجه هنگامی که فرد با مشکلات جدی تری مواجه می شود از اين تجربيات موفقيت آميز استفاده می کند.
جهت يابی منفی مشکل 140 در مقابله غير سودمند و پيامدهای تاسف آور 141 نقش دارد، که آن هم بنوبه خود جهت يابی منفی مشکل را تقويت می کند .
نتايج تحقيق کانت , دزوريلا , ميدو – اليورز (1997) نيز حاکی از اين است که جهت يابی منفی مشکل بيشترين سهم را در تاثير ميانجيگرانه 142 دارد. جهت يابی منفی مشکل بعنوان يک مجموعه شناختی – هيجانی ناکارآمد تعريف شده است که شامل تمايلات کلی به 1) ارزيابی مشکل به عنوان تهديد 2) ترديد نسبت به توانايی حل مساله 3) انتظار پيامدهای منفی حل مساله و 4) تحمل پايين برای ناکامی بهنگام مواجهه با مشکل است .
کانت , دزوريلا و ميدو – اليورز(1997) اظهار می دارند بعلت اينکه جهت يابی منفی مشکل به معنی اين است ، که مشکلات روزانه از نظر روانی معنی تهديد کننده و بدبينانه برای فرد دارندانتظار می رود ، که اين بُعد علاوه بر تاثير غير مستقيمی که از طريق حل مناسب مساله ( مانند استفاده از تکنيک های حل مساله ) بر سلامت فرد دارد ، تاثير مستقيم بلاواسطه بر سلامت روان شناختي داشته باشد.
نتايج مطالعه پريستر و کلام (1993) اهميت ارزيابی حل مساله بويژه عامل اعتماد 143 را بعنوان تعديلگر ارتباطات استرس – افسردگی و استرس – نااميدی تاييد می کند.
مطالعه ديکسون و همکاران ( 1991) نيز نشان داد که عامل اعتماد نسبت به عامل کنترل يا عامل گرايش – اجتناب به طور قابل اطمينانی با افسردگی و نا اميدی ارتباط دارد ( پريستر و کلام , 1993).
هم چنين نتايج تحقيق کسيدی و لانگ ( 1996) نيز حاکی از اين است که افراد مبتلا به اختلالات خلقی در حل مساله فاقد اعتماد هستند.
ديکسون , هپنر و آندرسون ( 1991) دريافتند، که از عوامل ارزيابی حل مساله ( اعتماد حل مساله , شيوه گرايش – اجتناب و کنترل شخصی144 ) عامل اعتماد در حل مساله قويترين ارتباط را با فکر خودکشی و نا اميدی داشت. بنابراين ارزيابی اعتماد که سطح کلی خودکارآمدی فرد را می نماياند ممکن است انعطاف پذيری کلی که منبع مهمی درمقابله با نااميدی و فکر خودکشی است را منعکس کند.
بررسی کوين 145 و همکارانش ( 1981) نشان داد که افراد افسرده تمايل به ارزيابی موقعيت های مساله زا دارند. به گونه ای که در مرحله ارزيابانه مقابله نياز به اطلاعات بيشتری دارند , در تلاش بيشتری برای جستجوی توصيه های ديگران و حمايت عاطفی هستند و از مقابله اجتنابی بيشتری استفاده می کنند.
بيلينگز و موس ( 1981) دريافتند اشخاصی با افسردگی بالا تمايل به استفاده بيشتر از مقابله اجتنابی و هيجان مدار دارند. در حاليکه مقابله مساله مدار با ميزان پايين تر نشانه های افسردگی ارتباط دارد.
همچنين بيلينگز و همکارانش ( 19839) دريافتند که کمتر احتمال دارد اشخاص افسرده از مقابله مساله مدار استفاده کنند. آنها به احتمال بيشتر درگير جستجوی اطلاعات ومقابله هيجان مدار می شوند .
فولکمن و لازاروس ( 1986) نيز دريافته اند ، که مقابله فرار – اجتناب با نشانه های افسرده سازتر ارتباط دارد.
بررسی کويکن و بروين ( 1994) نيز حاکی از اين است که افراد افسرده در مقايسه با افراد غير افسرده به هنگام مواجهه با رخدادهای استرس زا بيشتر از روش فرار – اجتناب 146 استفاده کردند 147 . فولکمن و لازاروس ( 1986) استدلال کرده اند، که اشخاصی با افسردگی بالا در موقعيت های استرس زا نسبت به تهديد آسيب پذيرترند و باندورا (1997) عنوان می کند، که ممکن است ارزيابی تهديد منجر به مقابله اجتنابی تر شود. بنابراين اگر بيماران افسرده موقعيت بين فردی استرس زا را تهديد کننده تر درک کنند ( ارزيابی اوليه ) و از توانايی شان برای مقابله نامطمئن تر باشند ( ارزيابی ثانويه ) اين ممکن است افزايش مقابله اجتنابی و کاهش رويکرد گرايش را در اين مطالعه توضيح دهد ( کويکن و بروين , 1994).
بررسی کسيدی و لانگ ( 1996) نيز نشان داد ، که افراد مبتلا به اختلالات خلقی کمتر احتمال دارد که از شيوه گرايش به حل مساله استفاده کنند.
نتايج پژوهشی هيلی 148 و همکاران ( 1996) نيز حاکی از اين است ، که گرايش به حل مسئله با ميزان بالاتر رضايت از زندگی و ميزان پايين تر افسردگی در آينده ارتباط دارد؛ بر عکس , استفاده از مقابله اجتنابی با ميزان بالاتر افسردگی و ميزان پايين تر رضايت از زندگی 149 در آينده ارتباط دارد. در تحقيقات اوليه شيوه های حل مساله از چارچوب های مشخص رفتاری تبعيت می نمود ولی در حال حاضر تاکيد از نگاه رفتاری به سوی فرايند شناختی با عوامل سبک های حل مساله تغيير جهت داده است هر چند در ادبيات روان شناسی در مورد مفهوم مهارت حل مساله و سبک های حل مساله تفاوت وجود دارد . در همين راستا يکی از جنبه های ارزيابی شناختی کاربرد آن در سبک حل مساله است ؛ که بعنوان فرايند شناختی – رفتاری که در آن افراد راهبردهای مؤثری برای مقابله و کنارآمدن در موقعتيت های استرس زا شناسايی و کشف می کنند پيشنهاد شده است. در مطالعات متعدد سبک حل مساله متغير بسيار مهمی در تفسير بيماری روانی , فهم و درک فرايند استرس شناخته شده است .
حل مسأله / عزت نفس / منبع کنترل
در تحقيقی که توسط « ريدلورن 150 » ( 1995) انجام شد, رابطه مثبت و قوی بين عزت نفس بالا و منبع کنترل درونی در افراد مشاهده شد . همچنين بين منبع کنترل درونی , عزت نفس , انگيزش و حل مسئله نيز رابطه معنی دار و مثبت وجود دارد. ( تيلر , کندی 151 و ديگران 1995 به نقل از ميرهاشميان , 1377) . بيابانگرد (1370) طی تحقيقی , رابطه بين عزت نفس , منبع کنترل و پيشرفت تحصيلی را مورد بررسی قرار دادو بين سه متغير مذکور رابطه مثبت و قوی پيدا کرد.
تحقيقات متعدد انجام شده بيانگر تاثير بسيار زياد توانايی حل مسائل افراد در جلوگيری از بروز ناهنجاری های رفتاری بوده است. در تحقيقی توسط ترزا ( 1995) 152 , اين توانايی در پيشگيری از خودکشی مؤثر نشان داده شد.
مطالعات بور153 ( 1978) نشان داده است، که ميزان خودکشی با سطح متوسط بيرونی بودن154 همبستگی مثبت دارد .
نتايج بررسی نزو ( 1985) نيز حاکی از اين است ، که افرای که مهارتهای حل مساله شان را سودمند ارزيابی کردند در مقايسه با گروهی که مهارتهای حل مساله شان را غير سودمند ارزيابی کردند جهت يابی کنترل درونی بيشتری گزارش نمودند.
سيگل 155 و گريفين 156 ( 1984) در مطالعات خود نيز دريافته اند که ميزان بالاتر افسردگی با کانون کنترل بيرونی بيشتر ارتباط دارد.
نتايج بررسی سولومون 157 , ميکولينسر158 و آويتروز 159 (1987) نيز حاکی از اين است ، که بين سبک های سازشی و کانون کنترل درونی – بيرونی رابطه وجود دارد و افراد بيرونی در مقايسه با افراد درونی بيشتر به سازگاری هيجان مدار متوسل می شوند .
در تحقيقات متعددی که توسط سيلور 160 و آيورباخ 161 (1986) , ويشنيارسکی 162 و کاپلوويتز 163 ( 1986) و استريکلند164 (1987) انجام گرفت شواهد مهمی به دست آمد مبنی بر اينکه افراد درونی به فرآيندهای سازگاری مساله مدار و افراد بيرونی بيشتر به فرآيندهای هيجان مدار متوسل می شوند ( لفکورت و ديويدسون 165 , ( 1991).
پارکيز 166 ( 1984) اظهار می دارد يکی از دلايل اينکه بيرونی بودن همراه با سازگاری ضعيف است می تواند اين باشد، که افراد هنگامی که معتقدند سرنوشتشان تحت کنترل شخصی است تمايل دارند که به نحو مؤثرتری کار کنند. اين به نوبه خود منجر به سازگاری بهتر درونی ها می شود . به طور خلاصه به نظر می رسد که درونی ها نسبت به بيرونی ها اعتماد بيشتری در توانايی حل مشکلاتشان داشته باشند و از اين رو تمايل دارند که مستقل از خواسته های ديگران قضاوت کنند ( جلی و زيگلر , 1992).
برنامه ارتقای تواناييهای اجتماعی ( يل – نيوهون )167 , از جمله کنترل استرس , حل مسئله , تصميم گيری و مهارت های ارتباطی آموزش داده شده حاکی از پيشرفت چشمگير دانش آموزان گروه آزمايشی بود. توانايی برنامه ريزی و انتخاب راه حل های مناسب برای زندگی , ارتباط و سازگاری با همسالان , کنترل خود و اجتماعی شدن آنان به طور معناداری افزايش يافت ( کاپلان و همکاران 1992).
تلادو 168 و همکاران ( 1974) دريافتند که توانايی بيشتر در حل مسئله با افزايش عزت نفس و پايگاه کنترل درونی رابطه دارد. « شور169 » (1991) در پژوهش خود به اين نتيجه رسيد، که مهارت حل مسئله بين فردی با روابط اجتماعی مثبت , همسالان , اميدواری و همدلی رابطه مثبت دارد.
« کلی » (1982) پيشنهاد کرد : سازگاری روانی بايد در ارتباط با عملکرد ماهرانه اجتماعی در نظر گرفته شود. به طور مشابه گينترو « بونی170 » ( 1993) پيشنهاد کردند، که رشد رفتارهای بين فردی يک رابطه مستقيم با کاهش اختلالات رفتاری و افزايش اعتماد به نفس دارد.
در تحقيقی که توسط ميلر 171 , لفکورت , هولمز 172 , وير 173 و صالح 174 ( 1980) بر روی 88 زوج صورت گرفت مشخص شد، که افراد درونی در مقايسه با افراد بيرونی از هشياری بيشتری برخوردار بوده و به هنگام گرفتاری و درگيری به نحو بهتری مشکلات خود را حل می نمايند , از سوی ديگر افراد درونی به علت سازگاری متمرکز بر مشکل نسبت به افراد بيرونی از آمادگی بيشتری برای فهم و درک همسر و رفع مشکلات اساسی او برخوردار می باشند

استرس / عزت نفس / منبع کنترل
بعضی صفات شخصيتی مانند برونگرايی / درونگرايی 175, وبعضی ويژگی های شناختی مانند بدبينی / خوش بينی درکاهش يا تعديل اثرات استرس تأثير دارد.
صفات فوق پاسخ به استرس زاهای بالقوه و در نتيجه آسيب پذير را تحت تأثير قرارمی دهد. از آنجا که سطح فعاليت کورتيکال176 در افراد درونگرا , بالاست , حالت برانگيختگی بيشتری در موقعيت های استرس زا را نشان می دهند. همچنين آنها در مقايسه با افراد برون گرا نسبت به تحريک حساس تر می باشند. از طرف ديگر , درون گراها تحمل کمی نسبت به تنش يا محرک های دردآور دارند. آزمايشات نشان می دهد برون گراها سطح بالاتری از نور و صدا را تحمل می کنند تا درونگراها و توانايی بيشتری جهت تحمل محرک های درد آور و آزارنده دارند .
افراد با منبع کنترل 177 درونی , بهتر با موقعيت استرس زا مدارا می کنند و در نتيجه تهديد و تنش کمتری را تحمل می کنند. افراد با منبع کنترل بيرونی , در موقعتيت های ناکامی , سازگاری و توان مقابله کمتری دارند.
از آنجا که افراد با منبع کنترل درونی , به دنبال اطلاعات و شناخت بيشتری درباره محيط و سلامتی خود می باشند, نتايج اکثر پژوهش ها نشان می دهد که اين افراد احتمال بيشتری دارد , به رفتارهای پيشگيرانه و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های روان شناختی، مساله اجتماعی، اجتماعی و فرهنگی Next Entries پایان نامه با کلید واژه های آموزش مهارت، عزت نفس، منبع کنترل