پایان نامه با کلید واژه های معناشناسی، نظام اجتماعی، عدالت اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

خَلَقْتَ هَذا بَاطِلًا؛ خدايا، اين جهان را باطل نيافريده‏اى.» 70
3. اعتقادى كه مطابق حق است؛ مثل اين‏كه مى‏گوييم اعتقاد فلان شخص در مورد بهشت، دوزخ، ثواب، عقاب، قيامت و حساب، حق است.
4. فعل و قولى كه به مقتضاى وجوب و به اندازهی وجوب و در وقت وجوب، انجام شده؛ مانند: « حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ؛ سخن من حق است كه جهنم را (از گنهكاران) انباشته مى‏كنم.» 71 و نيز مى‏فرمايد: « كَذَلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ فَسَقُوا؛ همين‏طور سخن پروردگارت، در مورد فاسقان حق‏است.» 72
در حقيقت، راغب معانى مزبور را به لحاظ اين‏كه همگى از لوازم ثبوتاند، مطرح مى‏كند؛ چرا كه فاعلى كه كارش موافق حكمت است، تكيه بر جايگاه ثابتى دارد و در كار خود لغزان و لرزان و متزلزل نيست. فعل حكيمانهی او نيز اين چنين است. چنين فعلى بر بستر نظام هستى از جايگاه و پايگاهى ثابت‏ برخوردار است. چنين فعلى همواره مطلوب عقلاى عالم است و تا جهان بوده و هست و خواهد بود، الگو است. اعتقادى كه مطابق با واقع است، همواره ثابت میباشد. عقل و دين با هماهنگى كامل، مردم را به سوى آنها سوق مى‏دهند و هيچ‏كس بر اعتقاد حق ملامت نمى‏شود. همچنين فعل و قولى كه مطابق مقتضاى وجوب و به اندازهی وجوب و در وقت وجوب هستند، همگى از ثبوت برخوردارند.
[شاید] الزام‌‌آوری از مهم‌‌ترین شاخصه‌‌های حقوق است؛ بنابراین اعطای هر حقی به فرد مستلزم قراردادن وظایفی بر عهده دیگران در برابر صاحب حق است. چگونگی این الزام تابع نوع اعتبار حق خواهد بود. لزومی که در معنای حق اعتبار شده، زمینهی ارتباط با بحث عدالت را فراهم می‌‌کند؛ چراکه وظایف برخاسته از حقوق از مصادیق عدالت خواهند بود. در واقع می‌‌توان گفت عدالت لازمه‌‌ی قهریِ اعتبار و رعایت حقوق است.73
بنابراین به طور مختصر می‌‌توان گفت حق، یعنی انجــام تکلیف در مقابل کسی که باید حق او را ایفاء کنیم. برخی از معاصرین74 پیرامون رابطه‌‌ی حق و عدالت به صورت مستقل و مبسوط بحث کرده‌‌اند؛ از این روی در این جــا از تفصیل بیشتر خودداری می‌‌شود و تنها به یک نکته اشاره می‌‌گردد: رابطه‌‌ی حق و عدالت به لحاظ منطقی از نوع حمل شایع صناعی است که به لحاظ مفهومی دوتا هستند ولی از نظر مصداق یکی می‌‌باشند. عدالت مقتضی آن است که حق ادا شود و بروز و ظهور آن عمدتا در حوزهی عدالت اجتماعی است.

1-4. مفاهیم ناهمسو
1-4-1. ظـلم و جور
نخستین واژههایی که به عنوان مفاهیم ناهمسو و مقابل عدل مورد بررسی قرار میگیرند، ظلم و جور میباشند. ظــلم یا جور، تعبیری است که همواره در تعریف عدالت، از آن سخن به میان می‌‌آید؛ به این شکل که جور معنای مقابل و ضد عدل تلقی می‌‌شد. ظلم، در تعبیر لغویان، یعنی عدم رعایت حدود طبیعی یا دینی اشــیاء و تجاوز به حقوق ایشان.75 همچنین با توجه به معنای عدل و اینکه عدل عبارت است از قراردادن اشیاء و امور در جایگاه‌‌های خویش، ظلم را می‌‌توان قرار ندادن اشیاء در جایگاه خود تلقی کرد.76 در این‌‌باره ابن‌‌فارس می‌گوید: الفاظی با مادهی جور ریشهی معنایی یکسانی دارد که همان کج شدن از راه است.77
فیومی در المصباح المنیر، جور در حکم را به صدور حکم ظالمانه معنا کرده است.78 ارتباط بین زاویه پیدا کردن با راه و ظلم در حکم این است که، حکم عادلانه در طریق درست و واقعی آن صادر می‌‌شود و به نتیجهی مطلوب که احقاق حق است می‌رسد؛ ولی حکم ظالمانه، خروج از راه درست بوده و به نتیجهی مطلوب منجر نمی‌شود. راغب اصفهانی معتقد است که جور با معنای کج شدن از راه، به عنوان اصلی معنایی برای هرگونه عدول از حقی استفاده می‌شود.79
همچنین اهل لغت در تعریف ظلم آورده‌‌اند: ظلم عبارت است از قرار دادن چیزی در غیر از جایگاه مخصوص و مناسب آن. ظلم به این معنی، گاهی با زیادی از آن جایگاه و منزلت و گاهی با کمبود نسبت به آن و در مواردی با عدول از وقت و مکان مناسب صورت می‌گیرد.80 در زبان عربی به زمینی که برای حفاری مناسب نبوده ولی در آن حفر صورت گرفته باشد، زمین مظلوم گفته می‌شود.81
در همین‌‌باره مرحوم علامه مصطفوی در تبیین معنای ظلم آورده است:
الأصل الواحد في المادّة: هو إضاعة الحقّ و عدم تأدية ما هو الحقّ، سواء كان في مورد نفسه أو غيره أو في حقوق اللّه المتعال، و بالنسبة الى ذوى العقلاء أو غيرهم، و في حقوق مادّيّة و معنويّة أو روحانيّة): اصل مادهی ظلم، ضایع نمودن حق و ادا نکردن آن است؛ چه در مورد خویشتن، چه دیگران و چه حقوق خداوند متعال و چه در مورد عاقلان و چه غیر عقلا (مانند حیوانات و گیاهان) و نیز در مورد حقوق مادی و معنوی یا روحانی…82

1-4-2. فساد
فساد یکی دیگر از واژگانی است که در مقابل و در تضاد با حوزهی معنایی عدالت قرار می گیرد. محققان لغوی، فساد را به خروج از اعتدال معنا کرده اند؛ از جمله راغب اصفهانی که گفته است:
«الفساد خروج الشي‏ء عن الاعتدال قليلا كان الخروج عنه أو كثيرا… ؛ فساد، خارج شدن از وضعیت اعتدال است چه کم باشد و چه زیاد.» 83
همچنین مرحوم مصطفوی می گوید:
«يحصل الفساد بحصول الاختلال في نظم الشي‏ء و اعتداله… ؛ فساد با به وجود آمدن اختلال در نظم و اعتدال چیزی به وجود می آید.» 84
بنابراین می توان گفت فساد، وضعیتی است که در اثر خروج از عدالت ایجاد می شود. فساد یا خروج از وضعیت اعتدال، حوزه های تکوین عالم و اعمال انسان را در بر می گیرد؛ به این معنی که هم اعمال انسان و هم تکوین نظام هستی و نیز روابط بین انسانها، می تواند دچار آفت خروج از اعتدال شود. در قرآن کریم، آیات متعددی به این حوزه ها اشاره کرده که برخی از آنها عبارتاند از:
«وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ‏ لَفَسَدَتِ‏ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ…»85
این آیهی شریفه به حصول فساد در تکوین، در صورت تبعیت حقیقت از هوسهای انسان دلالت دارد.
«قالُوا أتَجْعَلُ فِيها مَنْ‏ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماء»َ86
آیه به اعتراض ملائکه نسبت به خلقت انسان اشاره دارد و اینکه انسانها در زمین فساد و خونریزی می کنند.
«يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ‏ الْمُفْسِدِين»َ87
این آیه شریفه، فرعون را از این رو که با کشتن پسران و باقی گذاشتن زنان، اعتدال طبیعی جنسیتی در جامعه را بر هم زده، مفسد معرفی می کند.
طبق نقل زمخشری در اساسالبلاغه، واژهی فساد، در مورد رابطهی نادرست حاکمیت و مردم نیز به کار می رود.88
بنا به آنچه در بیان مفاهیم همسو و ناهمسو از معناشناسی واژه های مورد بررسی آمد، می‌‌توان گفت که با بررسی واژگان مذکور، می‌‌توان نظریه‌‌ی عدل را در اندیشه و سیره‌‌ی امام امیرالمؤمنین( پیگیری نمود. نکته‌‌ی جالب توجه در این بخش آن است که اگر چه تکیه‌‌ی اصلی در این فصل، معناشناسی در نظر لغویان و گاه اندیشمندان دیگر بوده است؛ ولی حضرت امــیر( نیز در معناشناسی عدل، گاه عیناً و گاه به صورت ملازمه و ضمنی، از تعابیر دیگر استفاده نموده‌‌اند. در ادامه‌‌ی این فصل و فصل‌‌های آینده با معنای عدل از منظر امیر مؤمنان( بیشتر آشنا می‌‌شویم.

1-5. عدالت در علوم اسلامی
در این جا مفهوم عدالت را در اندیشهی امام علی( با توجه به حوزه های کارکردی متفاوت عدالت بررسی می کنیم. عدالت در هر یک از حوزه‌‌های علوم اسلامی معنای خاصی دارد و اصطلاحی تخصصی می‌‌باشد.

1-5-1. عدالت در فلسفه و کلام
عدالت در فلسفه و کلام عبارت است از مهم‌‌ترینِ صفات و ویژگی‌‌های منتسب به خداوند متعال؛ و از جمله صفات، فعل است. این صفت گاهی به معنی نظم و تعادل حاکم بر جهان مخلوقات و هستی است و گاه به معنی تناسب پاداش و عقوبت الهی در بررسی اعمال بندگان در معاد و روز واپسین. در این‌‌باره نیز استاد شهید مطهری ذیل معنای “عدل الهی” چهار تعریف برای عدالت ذکر می‌‌کنند که دو مورد از آن در حوزهی فلسفه و کلام مورد توجه بیشتری قرار گرفته است.
الف)‌ مــوزون بودن
جهان هستی موزون و متعادل و هماهنگ است و هر چیز در محل و جایگاه خودش قرار دارد؛ به طوری که کمترین تغییر و تحول در جایگاه آن‌‌ها نظم و برنامه منطقی حاکم بر ایشان را دچار اختلال می‌‌کند.
ب) رعایت استحقاق در جود و بخشش و افــاضــه
با توجه به تنوع و تفاوت ظرفیت و قابلیت موجودات جهان، فیض الهی نیز در تناسب با آنها دارای تفاوت و تنوع خواهد بود.89

1-5-2. عدالت در علم اخلاق
اخلاق و عدالت، دو مفهوم تامل برانگیزند که دربارهی آنها مباحث دامنه داری مطرح شده است. گاه هر دو از یک مقوله به شمار آمده اند و گاهی نیز یکی داخل در محدودهی دیگری معنا شده است؛ برای نمونه عدالت امری اخلاقی به شمار آمده است. به طوری که متفکر شهید مرتضی مطهری تفاوت این دو مفهوم را چنین بیان می کند: به طور کلی اخلاق مربوط به حالت درونی فرد و نظام دادن به غرایز شخصی انسان و عدالت به گونه ای مربوط به نظام اجتماعی است.90 اخلاق با خود انسان، یعنی غرایزش در ارتباط است؛ از این رو به کنترل غرایز، اخلاق گفته می شود؛91 اما عدالت مفهومی وسیع تر از اخلاق یافته و در کنار معنای فردی و اخلاقی اش، شامل حقوق اجتماعی نیز می شود و همین موضوع آن را برتر از اخلاق قرار داده است. عدالت به منزلهی بنیان و اساس اجتماع محسوب می شود. همانطور که حضرت امیر( درباره برتری عدل و جود چنین می فرمایند: «عدل هرچیزی را در جای خود قرار می دهد و هر حقی را به ذی حق واقعی خود می رساند؛ اما جود و بخشش امور را از محل خودشان خارج می کند.»92
روشن است که پاسخ امام( مبتنی بر تمایز اخلاق و عدالت بیان شده است. زیرا جود عبارت است از این است که فرد از حق مسلم خویش بگذرد و بدون هیچ چشمداشت و توقعی آن را تقدیم دیگری کند. این امر سبب می شود که بخشش، امری استثنایی و غیر معمول باشد که به موارد خاص محدود می شود؛ اما عدالت، اداره کنندهای عمومی و نوعی پایه و مبنای زندگی و اساس قواعد و مقررات حیات است.
عدالت در اجتماع به منزلهی پایه های ساختمان است و جود سایر خصایص اخلاقی از نظر اجتماعی به منزلهی نقش و نگارهای آن دانسته شده است. نخست باید پایه درست باشد تا نوبت به زینت برسد. بنابراین عدالت اولویت و برتری خواهد داشت.93
بعضی اندیشمندان اخلاق نیز، عدالت را از ویژگی‌‌های نفسانی انسان شمرده‌‌اند که به روح انسانی و بعد روانشناختی آدمی مربوط می‌‌شود و منظور از آن، اعتدال قوای نفسانی و پرهیز از هرگونه افراط و تفریط است. حضرت امیر( ضمن روایتی عدالت را یکی از فضایل چهارگانهی انسان می‌‌شمارند و چنین می‌‌فرمایند:
«الفضائل اربعه اجناس…، و الرابع : العدل و قوامه فی اعتدال قوی النفس؛ فضایل چهارگونه‌‌اند و چهارمین آنها عدالت است؛ که جانمایهی آن، اعتدال قوای نفسانی است.» 94
در این معنا مراد و هدف از عدالت، ایجاد تعادل میان قوای نفسانی و جلوگیری از بروز افراط و تفریط به واسطهی ملکه‌‌ی عدل است.
لذا همان گونه که روشن است مبنای پاسخ حضرت امیر( در روایت عدل و جود این است که به عدالت از بعد اجتماعی آن می نگرند و قضاوت خود را بر اساس آن انجام می دهند. بنابراین حوزهی عملکرد و اهداف عدالت و اخلاق یکسان نبوده و این که گاه عدالت در محدودهی اخلاق مطرح می شود به برداشت خاص از این مفهوم باز می گردد.
بیان حضرت( در روایت عدل و جود جنبه های دیگر تمایز این دو مفهوم و حوزه های متفاوت اخلاق و عدالت را نیز شامل شده و نشان می دهد. علت دیگر برتری عدالت ب رجود و بخشش این است که جود امری اخلاقی بوده و تابع قوانین و مقررات قرار نمی گیرد. اخلاق بر علو نفس و پاکی و طهارت روح استوار است و زبان پند و اندرزگونه دارد؛ ملاک اصلی یک امر اخلاقی، نیت و ارادهی آزاد فردی است. در غیر این صورت و با وارد شدن عنصر اجبار و تحکم، از اخلاقی بودن خارج می شود، زیرا قانون بر خلاف اخلاق، با زبان امر و نهی سخن می گوید. در مقابل عدالت تحت قانون و قاعده درآمده و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های وظیفه گرایی، عدالت اجتماعی، امیرالمومنین Next Entries پایان نامه با کلید واژه های عدالت اجتماعی، گناهان کبیره، عدالت توزیعی