پایان نامه با کلید واژه های معرفت خداوند، معرفت خدا

دانلود پایان نامه ارشد

وحي ميفرستند و سرّ او را نگاه دارند تا وي را هيچ در خاطر نيايد، مگر خاطر حق».341 ابوسعيد خراز درباره شرط تحقق معرفتِدرست ميگويد: «هر كه را معرفتي در دل قرار گرفت، درست آن است كه در هر دو سراي نبيند جز او و نشنود جز او و مشغول نبود جز بدو».342 و صاحب مفاتيح الاعجاز شرط تحصيل معرفت حقيقي را تصفيه قلب ميداند كه آن نيز با نفي ماسوي الله محقق خواهد شد.343همچنانكه گفته شد معرفت داراي مراتب است و حال عارف در هر مرتبهاي متفاوت است. از ويژگيهاي كسي كه مراحل اوليه را طي ميكند، تطهير باطن از انديشههاي نفساني و خاطرات شيطاني، بريدن از هر آنچه كه بازدارنده‏اش از خداست و به طور كلي پرهيز از خواطر و امور غير الهي است، اما بتدريج كه پلههاي كمال معرفت را طي ميكند، به جايي ميرسد كه درونش از هرگونه انديشۀ حق و باطلي تهي مي‎گردد، همه حجابها از او برداشته شده و دوئيت بين عارف و معروف از ميان برميخيزد.
مصداق اين حال، سخن ابوحفص حداد است كه گفته است: «تا بشناختهام خداوند را، اندر نيامده است به دل من انديشۀ حق و باطل».344 بنابراين سالك زماني معرفت حقيقي را درك خواهد كرد كه هر گونه دانسته و انديشه‏اي را ازذهن خويش نفي و انكار نمايد و به تجربه جهل بزرگي دست يابد كه همان نفي هر گونه خواطر و انباشته هاي درون است.
ِنفَّري (م قرن چهارم ق) در تحليل اين نكته تعبير لطيفي دارد. وي با اشاره به آيه «ليس كمثله شئ»345اينگونه نتيجه ميگيرد كه وقتي هيچ چيزي مانند خداوند نيست، پس اولاً شناخت خداي تعالي نيز با شناخت ساير چيزها متفاوت خواهد بود و ثانياً چيزي هم نمي‏تواند انسان را به شناخت او رهنمون باشد. بنابراين تنها راه شناخت و معرفت خداوند سبحان آن است كه سالك با تهي ساختن خود از هر علم و دانستهاي و راندن همه دارايي و دانايي لوح ضمير به غايت جهلي برسد كه همان جهل وي را نهايتاً به خدا خواهد رساند346 و اين انكار دانستهها و به عبارتي هيچ ندانستن، بالاترين مراتب نفي خواطر است كه حصول معرفت را در پي خواهد داشت.

4-2-توحيد
از ديگر دستاوردهاي نفي خواطر، وصول به مقام «توحيد» است. «توحيد آموزه مشترك اساسي اديان است و شايد بتوان گفت حتي در اديان شرق نيز كه به ظاهر ردپايي از خداوند و بحث توحيد به معناي خاص ديده نميشود، اگر با تأمل نگريسته شود و به سير تطورات آنها توجه شود، تأكيد بر وجود «تنها» يك حقيقت در هستي و لزوم هماهنگ شدن انسانها با آن حقيقت به عنوان راه رهايي و رسيدن به كمال غايي، به چشم ميخورد. يكي از نمونههاي بارز اين نكته، آموزههاي كتاب دائودجينگ مكتب تائوئيسم است.
در عرفان اسلامي، توحيد از مقاماتي است كه رسيدن به حقيقت آن، به يك معنا بالاترين آمال عارف و غايه القصوي اوست.در تعريف توحيد آمده است كه: «توحيد، يكي شدنِ دو چيز يا تبديل دو وجود به وجود واحد است، كه اين دو شيء يا دو وجود، همان خدا و خلقاند».347
توحيد در معناي كلي اقرار به يگانگي خداوند در ذات و صفات و افعال است، يعني بين ذات خداوند و صفاتش جدايي نيست و هر آنچه در عالم واقع ميشود، در نهايت فعل خداوند است؛ اما در معنايي دقيقتر، «توحيد» ترك دوبيني و احوليت و نديدن هيچ وجودي غير از حق در هستي است، يعني اذعان به اينكه: «ليس في الدار غيره الديار»348 و «لا مؤثر في الوجود الا الله»349 و هستي با همه كثرات و تعيّناتش چونان آينه، جلوهگاه آن وجود مطلق است.

هر دو عالــم يك فــروغ روي اوست گفتــمت پـيدا و پــــــنهان نيز هـم350

مولوي اين حقيقت را اينگونه بيان ميكند:

همــچو آن يــك نــور خورشيد سما صـــد بــود نسبت به صحن خانــهها
ليك يك بـاشـد هــمــه انــوارشــان چون كه برگيري تو ديــــوار از ميان351
بحر وحدان است، جفت و زوج نيست گوهـــر و ماهيش غــير مـوج نيست
اي مــحـال و اي مــحـال اشــراك او دور از آن دريـــا و مــوج پـــاك او
نيست انـدر بـحـر، شــرك و پيچ پيچ ليك با احول چه گـــويم؟ هيچ هيچ352

از آنجا كه ميزان بهره وجودي و سطوح معرفتي افراد متفاوت است، عناصر و مقامات سلوك و از جمله «توحيد» نيز با توجه به كيفيت برخورداري اشخاص از آنها مختلف خواهد بود. بزرگان عرفان ردهبنديهاي متنوعي از اقسام توحيد ارائه دادهاند. خواجه عبدالله انصاري، توحيد را دهمين باب از نهايات و به عبارتي صدمين منزل از منازل سلوك ذكر كرده است و براي آن سه مرتبه قائل شده است كه عبارت است از:
1- توحيد عامه، كه همان شهادت به لا اله الا الله است، با مشاهده شواهد و آثار خلقت، تفكر و اقامه برهان به دست ميآيد.
براساس اين قسم از توحيد، شريعت شكل گرفته و قبله بنا شده، شرك نفي ميشود و مرز بين اسلام و كفر روشن ميگردد.
2- توحيد خاصه، در اين مرتبه شخص از آثار و مشاهدات ظاهري بهره‏مند ميشود. و نيز از استدلالات عقلي فراتر ميرود و حقيقت توحيد به دور از دلايل و اسباب بر سالك محقق ميشود.
3- توحيد مختصّ خدا، كه حق تعالي اين مرتبه از توحيد را شايسته خود دانسته و عدهاي از خواص را بر اسرار آن آگاه ميسازد؛ اما زبانشان را از شرح و بسط آن حقايق ناتوان ميكند. زيرا توصيف و بيان اين قسم توحيد، فهم آن را دشوارتر ميكند. مراد سالكان حقيقت، درك اين مرتبه از توحيد است.353

واصلان، چون غرق ذاتاند اي پسر! كــي كنند انـدر صفـــات او نظر؟354

درباره مراتب توحيد، برخي براساس مقامات دهگانه سلوك كه خواجه عبدالله انصاري در منازل‎السايرين آورده است، (بدايات، ابواب، معاملات، اخلاق، اصول، اوديه، احوال، ولايات، حقايق و نهايات) براي هر يك از اين مقامات مرتبهاي از توحيد قايل شدند.355 امام محمد غزالي در كتاب احياء‏علومالدين مراتب چهارگانهاي از توحيد آورده است كه عبارت است از:
1- اقرار زباني لا اله الا الله بدون توجه قلبي
2- تصديق قلبيِ معناي عبارت لا اله الا الله، كه عموم مسلمين بر اين حالاند.
3- مشاهده احديت خدا از طريق كشف و نور حق، اما همچنان كثرات را ميبيند كه از خداوند صادر شده است. اين مرحله، مقام مقربان است.
4- جز يكي نديدن در هستي، كه مرتبه صديقان است و سالك چنان در توحيد فاني است كه نفس خود را هم نميبيند. اين مقام، بالاترين مرتبه توحيد است.356

اين همه هست و بيا اي امرِ كُن! اي منــزه از بيـــــــا و از سخن357

در وصف حقيقت توحيد، مشايخ عرفان سخنان نغزي دارند و در رأس آنان مولاي عارفان امام علي(ع) در تعريف توحيد ميفرمايد: «التوحيد اَلاّ تتوهمه»، «توحيد آن است كه خدا را در وهم نياوري»358 چه خداوند آن بينشان محضي است كه نه در وهم آيد، نه در تصور و نه حتي در قالب حروف و خداي به وهم و تصور آمده، خدايي مخلوق ذهن بشر خواهد بود.

هر چه انديشي، پذيراي فـناست آنكه در انديشه نايد، آن خداست359

هجويري (م قرن پنجم ق ) توحيد را سرّي ميداند كه از سوي حق به بنده عطا ميشود و قابل بيان نيست؛ زيرا «عبارت و معبّر غير باشد و اثبات غير اندر توحيد، اثبات شريك باشد».360
جنيد گويد: توحيد آن است كه «بشناسي كه حركات خلق و سكون ايشان فعل خداي است تنها، كس را با او شركت نيست».361 همو در جاي ديگر ميگويد: «غايت توحيد انكار توحيد است».362یعنی سالک با ورود به مرحله بالاتر و شهود حقایق والاتر، یافته‏های قبلی خود از توحید را کنار می‏زند و تا آنجا پیش می‏رود که با فنا در حق و تهی شدن از هر دانستنی، به فراموشی از توحید می‏رسد.
خواجه عبدالله انصاري در وصف توحيد صوفيان ميگويد: «ديده جز يك نبيند، دل جز يك نداند، جز يك در علم نايد، توحيد صوفيان كه به غايت رسد، زبان گنگ گردد».363
شبلي درباره حقيقت توحيد و بيان ناپذيري آن ميگويد: «هر كه از توحيد تعبير كند، ملحد است و هر كه بدان اشاره كند، ثنوي و آنكه رمزي از او آورد، بتپرست است. كسي كه درباره آن صحبت كند، غافل و كسي كه دربارهاش سكوت كند، جاهل است. آنكه گمان كند به توحيد رسيده است، چيزي به دست نياورده و هر كه اشاره كند كه نزديك است، از آن دور است. كسي كه پندارد آن را يافته، گم كرده است و هر آنچه كه به واسطه اوهام خود آن را ميشناسيد يا با دقيقترين معاني با عقل ادراكش ميكنيد، به شما برميگردد و چون شما مخلوق و مصنوع است».364 این کلام شبلی اشاره به حدیث از امام باقر (ع) اشاره دارد که می‏فرماید:«کلّ ما میّزتموه باوهامکم فی ادقّ معانیه فهو مخلوق مصنوع مثلکم مردود الیکم»365«هر آنچه به نیروی خرد به دقیق‏ترین معانی آن تمییز می‏دهید، همچون خودتان ساخته و مخلوق است و به سوی خودتان بر می‏گردد.»

در وجــود از ســرّ حــق و ذات او دورتــر از فــهــم و استـبـصـار كـو؟366
آنكه در ذاتش تفكر كردنـي اســـت در حقـيـقت آن نـظـر در ذات نيـست
هــست آن پــندارِ او زيــرا بـه راه صـــد هـزاران پـــرده آمــد تـا الــه
هر يكي در پردهيي موصول خوست وهم او آن است كان خود عين هوست367

از آنچه درباره اسرار و حقيقت توحيد به اختصار بيان شد اين نكته به دست ميآيد كه درك اين حقيقت فراتر از فهم و تعقل ظاهري است و بايد آن را به جان دريافت نمود و شهود كرد. به عبارتي بايد كثرت از ميان برخيزد و سالك يكي بودن را تجربه كند و در خداوند گم شود.
جنيد موحد را مانند شبحي در تصرف تقدير حق ميداند كه هيچ اراده و اختياري از خود ندارد و در درياي توحيد از خود فاني گشته و حس و حركتش از بين رفته است.368

تا توي برجاست در شركست يافت چون دوي برخاست توحـيدت بتافت
تــو درو گـم گرد، تـوحيد اين بود گم شدن كــم كن تو، تفريد اين بود369

بديهي است دست يافتن به چنين مرتبهاي علاوه بر عنايت خاصه حق، مجاهدات فراواني را ميطلبد و سالك الي الله تا ترك خويش و تطهير باطن از غير نكند، حقيقت توحيد در او محقق نخواهد شد.
اولين گام در پرداختن دل از شواغل، نفي خواطر و زدودن ذهن از هرگونه انديشه غير است.«حُصري» (م قرن چهارم ق ) پنج اصل را در توحيد برميشمرد و از جملۀ آنها مفارقت برادران را ذكر ميكند. صاحب كشف المحجوب، مراد از این اصل را «اعراض از صحبت خلق و اقبال به صحبت حق» ميداند زيرا «هر خاطر كه انديشه غير بر او گذرد، حجابي باشد و آفتي و بدان مقدار كه خاطر را با سرّ موحد گذر بود، وي از توحيد محجوب ماند».370 در همين زمينه ابوسعيد خراز، از بين رفتن تمامي يادها را نخستين مقام موحد ميداند.371 به عبارتي ميتوان گفتاز آنجا كه منشأ هر نوع عمل جوارحي و جوانحي تصور و انديشيدن به آن است، اگر نفي خواطر و پاك‏سازي ذهن از انديشهها به درستي وبه غايت صورت گيرد، سالك موفق خواهد شد هرگونه تعلقات و خوديت را از سر راه بردارد و وارد ساحت توحيد شود و به يگانگي با خدا نايل آيد.

4-3- كشف

كشف چيست؟ از خاك در خون جستنست وز درون پــرده بــيرون جستنست372

«كشف» در لغت به معني پرده برداشتن از روي چيزي و برهنه كردن است و در اصطلاح به معناي اطلاع بر معاني غيبي و امور حقيقي، از ماوراء حجاب است و اين آگاهي اعم از آگاهي وجودي و شهودي است.373 در بيان اين معنا، نجمالدين رازي درباره حقيقت كشف ميگويد: مراد از حجاب برآمدن چيز و درك آن توسط شخص است، به گونهاي كه قبل از آن چنين ادراكي از آن نداشته است.374 آيه 22 سوره ق نيز بر اين امر دلالت دارد: «فكشفنا عنك غطائك فبصرك اليوم حديد». «ما پردهات را[ از جلوي چشمانت] برداشتيم و ديدهات امروز تيز است».
صاحب اللمع «كشف» را روشن شدن و دريافت چيزي ميداند كه فراتر از عقل است و عقل به آن دسترسي ندارد. اين دريافت به گونهاي است كه گويا چشم آن را ميبيند.375 شايد اين گونه تعبير ناظر به اين باشد كه وي مكاشفه و مشاهده را به يك معنا ميداند.376عزالدين كاشاني مكاشفه را ذيل واقعات

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های علامه طباطبایی، معرفت خداوند، معرفت نفس، معرفت خدا Next Entries پایان نامه با کلید واژه های صفات خداوند، کشف معنوی، عالم مثال