پایان نامه با کلید واژه های معرفت خداوند، معرفت خدا

دانلود پایان نامه ارشد

كاملا از شرع خارج شده و گناهكار فاسق است كه به نسبت گناه از شرع و حق كنار رفته است.465
4ـ 2ـ 9 اثم
گناه. آثم‏ يعنى: گناهكار- به ضرر افتاده. ﴿وَ مَنْ يَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ﴾466 هر كه كتمان شهادت كند قلبش گناهكار است. اثيم صيغه مبالغه است ﴿وَيْلٌ لِكُلّ ِأَفَّاكٍ أَثِيمٍ﴾467 به نظر برخی از مفسرین در آیه ﴿إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعامُ الْأَثيمِ ﴾468 به معنی کافر است.469
تأثيم‏: نسبت دادن گناه به ديگرى است ﴿لايَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لاتَأْثِيماً﴾470 يعنى در بهشت بيهوده و نسبت دادن گناه به يكديگر نمي‌شنوند كلمه اثم با سائر مشتقات آن 48 بار در قرآن به كار رفته است.471
4ـ 2ـ 10 نتیجه گیری
از تعابیر قرآن که همگی به صورت عام امر و نهی می کنند این نتیجه به دست می آید که یکی از روش های قرآن برای اصلاح انسان ها دعوت به عموم خوبی ها و نهی از همه بدی هاست. البته در همه این موارد ، در کنار خوبی ها به نعمت های بهشت نوید داده و در مقابل، در قبال بدی ها از عذاب آخرت ترسانده است.
در يك تقسيم بندي مي‌توان حسنه را به عنوان هسته معنايي نيكي ها به حساب آورد. پيرامون اين واژه مفاهيمي هم‌چون «خير» و «بر» به عنوان هم‌‌معنا شكل مي‌گيرند كه به طور مطلق بر نيكي كردن اطلاق مي‌شوند. مفاهيم «معروف» و «احسان» نوعي از حسنه برشمرده مي‌شوند و در عرض يكديگر قرار مي‌گيرند. در واقع هر كاري كه به نيكي شناخته شده باشد به شايستگي هم انجام مي‌شود. مفهوم «طيب» وصفي از حسنه را در دل خود دارد. «عمل صالح» را مي‌توان مصداقي از حسنه برشمرد.

ميدان معنا‌شناسي مترادف هاي حسنه(4ـ2)
در مقابل اين تقسيم بندي، حوزه معنايي متضادها با هسته كانوني «سيئه» شكل مي‌گيرد. مفاهيم «سوء» و «شر» غير هم معناهاي سيئه برشمرده مي‌شوند كه بر مطلق بدي ها گفته مي‌شوند. مفهوم «فسق» ‌به عنوان بستري براي بروز سيئه مطرح مي‌گردد. مفاهيم «منكر» و «فحشا» در عرض يكديگر و نوع آن محسوب شده، كه در اجتماع بروز و ظهور پيدا مي‌كنند. مفهوم «خطيئه» از روي جهل فاعل صادر شده، و«ذنب» از آثار سيئه برشمرده مي‌شود. «اثم» به عنوان خود عمل (گناه) در حوزه معنايي سيئه مطرح مي‌شود.

ميدان معنا‌شناسي متضادهاي حسنه(4ـ3)

4ـ 3 قانونمندي‌هاي حسنه
با بررسي آيات حسنه اين نتيجه بدست مي‌آيد كه مفهوم حسنه ظرفي براي تحقق مي‌خواهد و خداوند قانونمندي‌هاي حاكم بر آن را ذكر كرده، كه در 8 مورد باز‌خواني مي‌شود:
4ـ 3ـ 1 از جانب خدا بودن حسنه
﴿ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً﴾472
به بيان حقيقت حسنات و سيئاتى كه به آن جناب مى‏رسد از لحاظ مبدأ و منشا آن‌ها پرداخته، خاطر نشان ساخت كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فى نفسه و مستقلا خصوصيتى در اين حقيقت كه خود يكى از احكام وجودى و دائر بين همه و يا حداقل دائر در بين انسان‌ها است ندارد و حسنات و سيئات در بين همه انسان‌ها جريان دارد، چه مؤمن و چه كافر، چه صالح و چه طالح، چه پيغمبر و چه غير آن.
پس حسنات كه عبارت شد از امورى كه انسان به حسب طبع خود آن را حسن و محبوب مى‏داند، از قبيل: عافيت و نعمت و امنيت و آسايش همه از ناحيه خداى سبحان است، و سيئات كه عبارت شد از امورى كه انسان از آن تنفر دارد از قبيل: مرض و ذلت و فقر و مسكنت و فتنه و ناامنى، همه و همه منشاش خود انسان‏ها هستند نه خداى سبحان، و بنا‌بر‌اين آيه شريفه نزديك به معناي آيه زير است كه مى‏فرمايد: ﴿ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾473 و اين معنا كه حسنات مستند به خداى تعالى و سيئات مستند به خلق باشد، منافات ندارد كه از يك نظر كلى هر دو قسم مستند به خداى تعالى باشد.474
اين آيه مي‌خواهد به مبدا و منشا حسنات بپردازد، و مي‌توان از اين جهت آيه را عام دانست و شايد به همين دليل از عبارت ﴿للناس﴾ استفاده شده است. ولي در قانونمندي بعدي (آيه 10سوره زمر)، حسنه مخصوص مومنين نيكوكار دانسته شده كه از اين جهت حسنه خاص، و براي اين افراد در نظر گرفته شده است.
4ـ 3ـ 2 بهره مند شدن نيكي كنندگان از حسنه در دنيا
﴿قُلْ يا عِبادِ الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذينَ أَحْسَنُوا في‏ هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةٌ إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ﴾475
در اين آيه حسنه را مطلق آورده و معين نكرده كه مراد از آن پاداش‌هاى دنيوى و يا اخروى است، و ظاهر اين اطلاق آن است كه مراد از آن اعم از حسنه آخرت و حسنه دنيا است كه نصيب مؤمنين نيكوكار مى‏شود، از قبيل طيب نفس، سلامت روح، و محفوظ بودن جان‌ها از آن‌چه دل‌هاى كفار بدان مبتلا است، مانند تشويش خاطر، پريشانى قلب، تنگى سينه، خضوع، در برابر اسباب ظاهرى، و نداشتن كسى كه در همه گرفتارى‏هاى روزگار به او پناهنده شود و از او يارى بگيرد، و در هنگام پيش آمدن حوادث ناگوار به او تكيه داشته باشد. هم‌چنين براى مؤمنين نيكوكار در آخرت سعادت جاودان و نعيم مقيم است.
جمله ﴿وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةٌ﴾ تحريك و تشويق ايشان است به مهاجرت كردن از مكه، به خاطر اين كه توقف در مكه براى مؤمنين به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم دشوار بود، و مشركين هر روز بيشتر از روز قبل سخت‏گيرى مى‏كردند و ايشان را دچار فتنه و گرفتارى مى‏نمودند. البته آيه شريفه از نظر لفظ عام است و اختصاص به مهاجرت از مكه ندارد.
” توفيه” اجر به معناى آن است كه آن را به طور تام و كامل بدهند. و معنايش اين است كه: صابران اجرشان داده نمى‏شود، مگر اعطايى بى‏حساب. صابران بر خلاف ساير مردم به حساب اعمال شان رسيدگى نمى‏شود و اصلا نامه اعمال شان باز نمى‏گردد، و اجرشان همسنگ اعمال شان نيست.476
آيه ديگر در اين باب:
﴿وَقيلَ لِلَّذينَ اتَّقَوْا ما‌‌ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا خَيْراً لِلَّذينَ أَحْسَنُوا في‏ هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقينَ﴾477
مراد از “حسنه” پاداش نيكو است، آرى مردم با تقوا به خاطر احسانى كه مى‏كنند، به دستورات قرآن عمل مى‏نمايند، مجتمع صالحى تشكيل مى‏دهند، كه حاكم در آن عدل و احسان و زندگى طيب است، زندگى‏اى كه بر اساس رشد و سعادت استوار است، در نتيجه خودشان هم از دنياى خوشى برخوردار مى‏شوند، به دليل اين‌كه فرمود: ﴿فِي هذِهِ الدُّنْيا﴾، و معلوم است كه زندگى آخرت براى چنين مردمى از دنيايشان بهتر است، چون خوشى آن زوال ناپذير است و نعمتش آميخته با نقمت و كامش متعقب به ناكامى نيست.478
4ـ 3ـ 3 دريافت پاداش ده برابر، براي بجا آورندگان حسنه
﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ﴾479
هر كه حسنه آرد و نيكوئى كند از خيرات و طاعات واجبات و مندوبات او را ده حسنه باشد مانند آن يعنى هر كه كارى نيكو كند او را ده چندان جزا دهند و مذهب اهل عدل آن ‌است كه يكى از آن ده به استحقاق باشد و نه به تفضّل و اين وعده‏اي‌ است كه خداى تعالى داده است بر سبيل مقاربت چنان‌كه به خاطر ما نزديك باشد براى آن‌كه ما را اطّلاعى نيست به كمّيّت اجزاى ثواب و عقاب، گفته‏اند كه مراد به حسنه‏ كلمه اخلاص است يعنى گفتن ﴿لا إله الّا اللّه﴾، و هر كه سيّئتى آرد يعنى هر كه گناهى كند وى را جزاى آن ندهند الّا مانند آن چه اگر بيشتر از آن كه كرده بود مكافات كنند ظلم باشد و ظلم روا نبود بعضى گفته‏اند كه: مراد به سيّئه‏ شرك است و حمل كردن سيّئه و حسنه بر عموم اولي‌تر‌ است.
بر ايشان ستم نكنند و از حقّ ايشان هيچ باز نگيرند و آن چه بالاى استحقاق باشد از عقاب بر ايشان ننهند آن حق بنده بود بر خداى تعالى از ثواب يكى را ده بدهد يكى به استحقاق و نه به تفضيل و آن‌چه حقّ خداى بود بر بنده ذرّه بيش نستاند كه ظلم باشد و ظلم بر وى روا نيست، سخت‏ترين چيزى كه از خداى بر بندگان آيد روز قيامت عدل باشد و آن چه از وى اميد دارند فضل باشد.480
در اين آيه خوبي‌ها در تزايد و تضاعفي ده برابر به آنان بازگردانده مي‌شود. پس اين بهشت داراي محدوديت است.481
4ـ 3ـ‌4 دريافت پاداشي بهتر براي بجا آورندگان حسنه
﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزَى الَّذينَ عَمِلُوا السَّيِّئاتِ إِلاَّ ما كانُوا يَعْمَلُونَ﴾482
هر كه حسنه آرد و نيكوئى كند وى را باشد بهتر از آن يعنى ثواب و نعيم بهشت با تعظيم، و چگونه بهتر از آن نباشد كه آن رنج و مشقّت او منقطع شد و بهشت با تعظيم و تبجيل ابدي وى را حاصل گشت، و هر كه سيّئه و كار بد آرد جزاى او به مقدار آن كنند كه او كرده باشد. مقادير ثواب و عقاب و جهت استحقاق جز خداى نداند براى آن‌كه وجوهى كه اعمال واقع بود بر آن از تقرّب و اخلاص و خضوع و خشوع متفاوت است در حقّ مكلّفان براى آن درجات ايشان متفاوت است.483
ديگر مثال:
﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ﴾484
اين آيه و آيه بعدي تشويق به خوبي‌ها وپرهيز از بدي‌ها مي‌كند. اين آيه از احوال كسي مي‌گويد كه چيزي جز حسنه نياورده است.485
در تفسير آن مي‌توان گفت: هر كه بيايد به نيكويى يعنى بجا آرد كارهاى نيك را و با اين كارها به عرصه‏گاه قيامت قدم گذارد پس مر او راست نيكويى و ثوابى كه ناشي است از آن كارهاى نيك، بنا براين خير به معنى اصل فعل است نه به معنى تفضيل و لفظ «منها» مفضل عليه نيست و بعضى كه لفظ خير را مفضل عليه دانسته‏اند بر ايشان چنين اعتراض كرده‏اند كه از جمله حسنه معرفت خداوند است و هر گاه ﴿فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها﴾ اين معنى داشته باشد كه مر او را بهتر از آن معرفت است كه مراد از آن تنعمات بهشت است لازم مى‏آيد كه لذات بهشت از معرفت خداوند بهتر باشد و در واقع چنين نيست و در دفع اين اعتراض محتاج به توجيهات شده‏اند از جمله اين كه حسنه فعل عبد است و ثواب فعل خداى تعالى و فعل خداى تعالى بهتر است از فعل عبد از اين جهت كه فعل عبد است و غير از اين توجيهات ديگر نيز كرده‏اند و ايشان كه افعال نيك از ايشان صادر شده از ترس و خوف در روز قيامت ايمن‌اند.486
آيه ديگري در اين مورد:
﴿ذلِكَ الَّذي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ﴾487
تفسیر آن گذشت.
پس در اين آيه خداوند با اسامي “غفور” و “شكور” خود برخورد مي‌كند. غفوري كه بدي‌ها را محو مي‌كند. شكوري كه خوبي‌ هاي بنده‌اش را زياد مي‌كند و به ظهور مي‌رساند.
4ـ 3ـ‌5 تبديل و محو سيئات به حسنات
در اين بخش 4 آيه مورد برسي قرار مي‌گيرد. دو آيه در مورد «تبديل سيئات به حسنات» است. دو آيه در مورد «محو سيئات به حسنات». براي دو مفهوم «تبديل» و «محو» اندك تفاوتي وجود دارد. براي تبديل از فعل «يبدل» و «بدل» استفاده شده، كه طبق قانون «انجام توبه، عمل صالح و كار نيك» اين تبديل صورت مي‌پذيرد. در دو آيه بعدي، يعني آيه 22 رعد وآيه 114 هود، براي محو سيئات از افعال«يدرون» و «يذهبن» استفاده شده و دفع و اذهاب گناهان را متذكر شده است، كه شايد قوت آن فعل حسنه را نشان مي‌دهد كه بر اثر آن نيكي، بدي به طور كامل نابود شده و در هر دو آيه از اقامه نماز گفته كه شايد بهترين فعل حسنه براي دفع و اذهاب سيئه باشد.
4ـ‌3ـ‌5ـ‌1 قانون تبديل
الف: ﴿إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های عدل و انصاف، قرآن کریم Next Entries پایان نامه با کلید واژه های فخر رازى