پایان نامه با کلید واژه های محبت خداوند، ظاهر و باطن، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

در محسوسات».253
در بياني ديگر ميتوان گفت، خلوت دو مرتبه دارد، خلوت ظاهر كه همان دوري از مردم است و خلوت باطن كه خالي كردن دل از هر آنچه غير خداست. براي خلوت باطن، سالك مبتدي بايد با گوشهگيري از مردم و محيط اطراف، حواس پنجگانه خود را بربندد تا آن دسته از خواطر و وساوسي كه ناشي از عملكرد اين حواس است، به ساحت درونش راه نيابد و «چون حواس پنجگانه ظاهر از كار فروبسته شد، حواس پنجگانه باطن در كار آيد و درهاي غيب بر مرد گشاده شود».254به اين ترتيب خلوت باطن كه از آن به عزلت هم تعبير شده است، در سايه خلوت ظاهر محقق خواهد شد. از جمله كساني كه عزلت را موجب نفي خواطر ميداند، نجمالدين كبري است و از جمله فوايد سيزده‏گانه عزلت كه برميشمرد، حاصل شدن جمعيت دل است.255 نيز روزبهان بقلي يكي از
روشهاي مقابله با وسوسههاي شيطاني و نفساني را دوري از خلق ميداند.256

قـعر چَـه بـگزيد هر كه عاقل است زآنـكـه در خـلوت، صفاهاي دل است
ظلمت چَـه بِـهْ كه ظلمتهاي خلق سر نَبُرد آن كس كه گيرد پاي خــــلق257
آدمــي خـوارنـد اغـلـب مـردمـان از سـلام عليـكشـان، كـم جـو امـــان
خـانــه ديـو اسـت دلهـاي هـمـه كم پـذيـر از ديـو مـردم، دمـدمـــــه258

البته نكته شايان ذكر اين است كه در خلوت گزيدن، نيت سالك ميتواند دو وجه داشته باشد:
اولدر امان بودن مردم از شرّ او و دومرهايي او از شرّ مصاحبت با خلق؛ اما قصد سالك بايد رهايي مردم از شرّ او باشد، زيرا كه «اول قسمت، نتيجه خُرد داشتن نفس او بود و دوم، مزيت خويش ديدن بر خلق و هر كه خويشتن حقير دارد، متواضع بود و هر كه فضل خويش بيند بر ديگران، متكبر بود»259و اين نگاه با اساس عرفان و سلوك مغايرت دارد، بلكه سالك كسي است كه همه را از خود بهتر بداند و خود را چيزي به شمار نياورد.

عـلتـي بــرتـــر ز پـنـدار كـمـال نيـســت انــدر جـان تـــو اي ذو دلال!
از دل و از ديـدهات بس خون رود تـا ز تــو ايـن مـعـجَبـي بـيـــرون رود
عـلت ابليـس انـا خيـري بُـدهست وين مرض در نفس هر مـــخلوق هست260

چنانكه پيشتر گفته شد كاركرد عزلت، حبس حواس ظاهر است و سالك از روي صدق و خلوص با ايجاد شرايط خاصِ261 خلوت و بريدن از اغيار و پيرامون به تطهير و تصفيه درون مشغول ميشود و به تدريج و در اثر مداومت خلوت، پس از دفع خواطرِ ناشي از حواس و كنارهگيري از دلبستگيهاي دنيايي، ساير خطابات و شواغل ذهني نيز كه درون سالك در تردّدند، به مدد دستورات سلوكي ديگر، از ساحت دل وي رخت برميبندد و انقطاع كامل و حقيقت خلوت برايش رخ خواهد داد. در اينجا ذكر اين نكته ضروري است كه خلوت و عزلت محدود به وقت و شرايط خاصي چون اربعين نيست و رهرو بايد بعد از توفيق در اربعينات و كنترل و نگاهداشت دل خويش از غير، در ميان خلق نيز خلوت درون خود را حفظ نمايد و پيوسته در خالي نگه داشتن دل بكوشد. از اين كيفيت، «عبدالخالق غجدواني» (م 575 ق)، از مشايخ بزرگ نقشبنديه به «خلوت در انجمن» ياد ميكند و آن را از شروط هشتگانه262 سلوك ميداند، به اين معنا كه سالك به ظاهر با خلق ولي در باطن خود با خداوند باشد و ذرهاي غفلت به خويش راه ندهد و در همه حال و خلوت و آشكار، از ياد خدا غافل نباشد.263

هر جان كه اللهي شود، در خلوت شاهي شود مـاري بـود مـاهي شود، از خـاك بر كوثـــر زند
از جا سوي بيجا شود، در لامــكان پيدا شود هر سو كه افتد بعد از این، بر مشك و بر عنبر زند
در فـقر درويشي كند، بر اختــران پيشي كند خاك درش خاقان بود،حلقۀ درش سنـــجر زند264

3-1-6-مراقبه
روش ديگري كه براي نفي خواطر ذكر شده است، «مراقبه» است. مراقبهاز اركان مهم سلوك است و سالك در هيچ مرحلهاي گريزي از آن ندارد. «مراقبه» در لغت به معناي «نگهباني كردن و مواظبت كردن»265است و در تعريف آن گفتهاند، مراقبه آن است كه با ملاحظه غيب در تمام الفاظ و نگاهها و خطورات و اقدامات، به مراعات و پاسداري سرّ خود بپردازد».266عبدالرزاق كاشاني (م 736 ق) نيز مراقبه را «محافظت جوارح از ماسوي الله و توجه به حق» معنا كرده است.267
در قرآن نيز از مراقبه ياد شده است؛ آنجا كه مي‏فرمايد:«انّ الله كان عليكم رقيباً».268از این رو شايد يكي از وجوه معاني مراقبه، درك و فهميدن توجه خداوند بر امور بنده باشد؛چنانكه امام قشيري در توصيف مراقبه مي‏گويد:«مراقبت دانش بنده بود به اطلاع از وي».269عزالدين كاشاني نيز در باره لزوم مراقبه گفته است، سالك بايد «در جميع حركات و سكنات ظاهر و خطرات و نيات باطن، حق سبحانه را بر خود رقيب و مطلع بيند تا همچنان كه در ظاهر از افعال معاصي بر حذر بود و شرم دارد، در باطن از خطرات مذموم محترز بود».270به اين ترتيب سالك توجه خواهد داشت در محضر خداوند خطايي از او سر نزند و انديشه‏ها و خواطر غير الهي را از خود دور كند. مولوي مي گويد:

گــر مـراقب باشي و بيدار، تــو بــيني هر دم پــاسخ كردار، تـو
چون مراقب باشي و گيري رسن حاجتت نـايـد قـيـامت آمـــدن
هين مـراقب باش گر دل بايدت كز پي هر فعل چيزي زايـــدت271

خواجه عبدالله انصاري مراقبه را پنجاه و سومين ميدان سلوك دانسته است و آن را نتيجه ميدان طمأنينه ميداند. از نظر وي مراقبت به واسطه كوشش به دست ميآيد و در سه حيطه بايد اين تلاش صورت گيرد:
1- مراقبت خدمت، كه در اثر بزرگ داشتن فرمان خداوند، آگاهي از سنت پيامبر و توجه داشتن به خدمت كه از روي ريا نباشد، حاصل ميشود.
2- مراقبت وقت، كه به شرط دوري از شهوت، زدودن خواطر و اهتمام به مهرورزي و محبت محقق خواهد شد.
3- مراقبت سرّ كه با فنا شدن از هستي، رهايي از خود و بازگشت از انس و تعلقات به دست ميآيد.272
در مرآه الحق «مراقبه» از مشتقات «ترقب» ذكر شده كه به معناي انتظار است. با اين تعبير مراقبه، تمركز حواس ظاهر و باطن براي رسيدن به مطلوب است.273بر اساس اين تعريف مراد از مراقبه به كمين نشستن و متمركز شدن براي شكار فرصتها و بهره جستن از مواهبي است كه خداي سبحان عطا ميكند؛ چنانچه پيامبر اكرم(ص) در حديثي به اين نكته توجه ميدهند:
«انّ لربّكم في ايام دهركم نفحات اَلا فتعرّضوا لها»؛ «براي پروردگارتان در دوران زندگيتان نسيمهاي رحمتي است، به هوش باشيد خود را در معرض آنها قرار دهيد».274
درباره مراقبه مشايخ عرفان زياد سخن گفتهاند، از جمله ذوالنون مصري درباره ثمره مراقبه و تأثير آن در رفتار سالك ميگويد: «هر كه مراقبت كند خدا را در خطرات دل خويش، بزرگ گرداند خداي او را در حركات ظاهر او».275مراقبه در واقع پايش و نگهباني دل است و سالك با كنترل ورود انديشهها و افكار به ساحت دل، هم درون خود را از خواطر غير الهي دور ميسازد و هم چون مقدمه اقدام به هر عملي انديشيدن به آن فعل است، از هر كاري كه مورد رضاي خداوند نباشد، سر باز زند.

پاسبان حرم دل شده‏ام شب همه شب تا درين پرده جز انديشه او نگذارم276

از ديگر بزرگان طريقت كه مراقبه را براي نفي خواطر توصيه ميكردند، ملا حسينقلي همداني است. ايشان براي مراقبه دستورات سلوكي داشتند و سالك را به عمل بدان توصيه ميكردند؛ ازجمله مواردي كه وي بر آنها تأكيد ورزيده عناصر زير است:
1- پرهيز از محرمات و سعي در اداي واجبات بدون تسامح
2- اجتناب از لهو و لعب و توجه و اهتمام در انجام امور با نيت خالص براي خدا به نحوي كه اين حالت برايش ملكه شود.
3- پيوسته ناظر دانستن خدا در امور و مراعات اين توجه در همه حال
4- حاضر ديدن خدا و مشاهده جمال الهي به اجمال277
با توضيحاتي كه از مراقبه به دست آمد، ميتوان اينگونه نتيجه گرفت كه گرچه مراقبه به عنوان يك دستور سلوكي مستقل مطرح است، اما به دليل كاركردي كه دارد، براي برخي از عناصر سلوكي مانند نفي خواطر به عنوان مقدمه و شرط لازمِ تحقق، قابل توجه است و براي «ذكر» جزو لوازم انجام آن محسوب مي‏شود.نظر به اهميت ثمرات مراقبه در وادي سلوك است كه علامه طباطبايي در آخرين روزهاي عمر شريف خود در پاسخ به درخواست توصيه سلوكي شاگردانشان، موكداً و مكرراً آنها را به مراقبه توجه ميدادند.

3-1-7- محبت

بُدم بيعشق گمراهي، درآمد عشق ناگاهي بُدم كوهي،شدم كاهي،براي اسب سلطان را278

محبت اكسير اعظمي است كه هستي براي آن آفريده شد و كوتاهترين راه لقاء محبوب است. دلي كه عشق خداوند در آن خانه كند، هر آنچه غير حق است را بيرون ميكند و ديگر هيچگونه خاطر، وسوسه و تعلقي غير از دوست در آن باقي نميماند. مولوي ميگويد:

پوزبند وسـوسـه، عشـق اسـت و بس ورنـه كـي وسـواس را بـستـهست كس؟279
هست عـشقش آتـشي اشـكـال سـوز هــر خـيـالــي را بـروبــد نــــور روز280

از اين رو يكي از راه‏هايي كه براي نفي خواطر توصيه شده است، تلاش براي تحصيل محبت خداوند است. گرچه محبت و جذبه خداوند از موهوبات خداوندي است، ولي به هرحال تلاش و مجاهده نيز در كسب آن بيتأثير نخواهد بود. در مصباح الشريعه از قول امام صادق(ع) آمده است كه:
«نجوي العارفين تدور علي ثلاثه اصول: الخوف و الرجاء و الحب. فالخوف فرع العلم، و الرجاءُ فرع اليقين، و الحب فرع المعرفه … و اذا تجلّي ضياء المعرفه في الفؤاد، هاج ريح المحبّه، و اذا هاج ريحُ المحبّه و اسْتأنس في ظلال المحبوب ءاثَر المحبوب علي ما سواهُ و با شر اوامرَه واجتنب نواهيهُ و اذا استقام علي بساط الانس بالمحبوب مع اداء اوامره و اجتناب نواهيه، وصل الي روح المناجاه و القربو مثال هذه الاصول الثلاثه كالحَرم والمسجد والكعبه، فمن دخل الحرم امِنَ من الخلق، و من دخل المسجدَ امنَت جوارحُهُ ان يستعملها في المعصيه، و من دخل الكعبه امن قلبُهُ من أن يشغَلَهُ بغير ذكر الله تعالي».
«سرّ و باطن اهل عرفان بر سه اصل و پايه استوار است: خوف و رجاء و محبت. خوف، فرع علم به جلالت و عظمت پروردگار است و رجاء، فرع يقين به اينكه مصدر همه امور اوست و محبت شاخه معرفت و شناخت حضرت حق است.آن زمان كه خورشيد معرفت در دل سالك تجلي كرد، نسيم معرفت شروع به وزيدن ميكند و آنگاه كه نسيم محبت وزيد و محب در سايه محبوب انس گرفت او را بر ماسوا برميگزيند و در مقام اطاعت از اوامر و اجتناب از نواهي او برميآيد. و هنگامي كه بر بساط انس با محبوب به همراه اداء اوامر و اجتناب از نواهي استقامت ورزيد، به روح و سرّ مناجات و قرب پروردگار ميرسدو مثال اين اصول سهگانه مانند حرم و مسجد و كعبه است؛ هر كس داخل حرم شود، از آزار خلق در امان خواهد بود و كسي كه داخل مسجد شود، اعضاء و جوارحش از اينكه او آنها را در معصيت پروردگار به كار برد، ايمن خواهد بود و هر كس در كعبه داخل شود، قلبش از اينكه به غير ذكر خدا مشغول شود در امان خواهد بود».281
چون آتش عشق محبوب در دل سالك افتاد، چنان شرري ميافكند كه هستي او را ميسوزاند و ديگر خودي از او نخواهد ماند.امير مؤمنان علي(ع) ميفرمايد: «حب الله نارٌ لايمر علي شيءٍ الّا احترق». «محبت خداوند آتشي است كه بر چيزي عبور نميكند مگر آنكه آن را ميسوزاند و از بين
ميبرد».282
عشق، آن شـعلهست كاو چون برفروخت هـر چه جز معشوق، باقي جمله سوخت
تــيــغ لا در قـتـل غـيـرحـــق بـرانــد در نـگـر زان پـس كه بـعدِ لا چه مانـد؟
مـانـد الا الله، بــاقـي جـمـلــه رفـــت شاد باش اي عشق شركت ســوز زفت283

به گفته شبلي، راه خلاصي از خواطر، در كنار صدق ارادت، غلبه محبت خدا در دل سالك است؛ به گونهاي كه عاشق شيدا جز يك خواست و همت نداشته باشد. وي انجام ساير دستورات خلوتنشيني را براي دفع خواطر پس از رسيدن به اين حال توصيه ميكند.284
خواجه عبدالله انصاري مراتب سهگانهاي را براي محبت ذكر ميكند كه اولين مرتبه آن محبتي است كه موجب قطع وسواس ميشود: «الدرجه الاولي محبّه تقطع الوساوس، و تلذّ الخدمه و تسلي عن المصائب؛ و هي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های معرفت خدا، علامه طباطبایی، معرفت نفس، معرفت خداوند Next Entries پایان نامه با کلید واژه های محبت خداوند، عشق و محبت