پایان نامه با کلید واژه های فناوری پیشرفته، پردازش اطلاعات، سازمان خدماتی

دانلود پایان نامه ارشد

نقش آسیب‌زدگی سازمان را به ‌مراتب بالاتر ببرند؛ یا اینکه مصونیت از آسیب را پایین بیاورند (شبگومنصف، 1383).
البته مدیریت عملیات، عنوان کلی است که هم مدیر و سرپرست تولید در یک مؤسسه یا کارگاه تولیدی و هم مدیر و سرپرست خدماتی در یک سازمان خدماتی را دربر می‌‌گیرند، هر دوی این مدیران، عملیاتی را برای وصول به اهداف سازمان‌هایشان که ارایه خدمات و تولیدات است، انجام می‌دهند و هر دو، صرف نظر از نوع خدمت یا محصولشان، مدیر و سرپرست عملیاتی و اجرایی‌اند (سلجوقی، 1385).
در تمامی عناوین سرپرستی، مفاهیم مشترک زیر قابل برداشت است:
سرپرستان دارای چندین کارمند یا کارگرند؛ که به آنها گزارش می‌دهند.
کار، توسط سرپرستان از طریق افراد زیرمجموعه صورت می‌گیرد.
تلاش سرپرستان در جهت تحقق اهداف و دست‌یابی به شاخص‌های عملکردی است؛ که از طریق مدیران عالی و میانی تعیین می‌گردد.
نوع عملیات آن‌ها عینی، عملیاتی و صفی (اجرایی) است (سیدجوادین، 1385).
مدیران عملیاتی سرشان شلوغ است؛ اغلب مجبورند برای نظارت در رفت و آمد باشند، برای پرسنل خود مأموریت‌های کاری خاص تعیین کنند و باید برنامه عملیاتی، تفصیلی و کوتاه‌مدت طرح‌ریزی کنند. برخلاف تصور، نتایج مطالعات حکایت از آن دارد که مدیران اجرایی، وقت کمی صرف برنامه‌ریزی، گزارش‌نویسی، خواندن، اظهار نظر و بازبینی می‌کنند. بیشتر وقت این مدیران با کارگران صرف می‌شود و زمان کمی را با مدیران بالاتر یا افراد خارج از سازمان می‌گذرانند. این مدیران با محیط کاری خود، کاملاً در ارتباط هستند و مسائل آنها را حل می‌نمایند. در حقیقت آنان در خط آتش کار می‌کنند؛ جایی که عملیات در آن صورت می‌گیرد (موسوی سریزدی، 1386).
2-1-4 مهارت های مدیریت
مهارت، به توانايي ‌هاي قابل پرورش شخص كه در عملكرد و بقاي وظایف منعكس مي‌شود، اطلاق می شود. بنابراين منظور از مهارت، توانايي به كار بردن مؤثر دانش و تجربه شخصي است. ضابطه اصلي داشتن مهارت، اقدام و عمل مؤثر در شرايط متغير است. مدیران در هر سطحی که باشند و در هر نوع سازمانی که فعالیت کنند باید به مهارت های خاصی مجهز شوند تا بتوانند در نیل به اهداف تعیین شده سازمان را یاری رسانند.
به عبارت دیگر مهارت عبارت است از توانایی تبدیل دانش به کنش، به طوری که به عملکردی مطلوب، منجر شود. مهارت های مدیریتی به مهارت هایی گفته می شود که به وسیله آن، شخص در وجود خود امکان به حرکت درآوردن اجزای یک مجموعه را برای حرکت متناسب همه اجزا، به سوی اهداف تعیین شده فراهم می آورد (علاقه بند،1386: 25). به عبارت دیگر صلاحیت و کیفیت کار مدیران از نظر مهارت های مدیریتی، یکی از عوامل مهم استمرار موفقیت در سازمان است. مدیران برای داشتن کارایی لازم، نیازمند مهارت های اساسی هستند (جاسبی،1379 :214). فهرست مهارت ها و توانایی هایی که مدیران باید از آن ها برخوردار باشند با اهمیت یکسان دائماً در حال تکامل و تحول است. مدیرانی می توانند در دنیای فناوری پیشرفته دوام بیاورند که به دنبال کسب معلومات باشند و به طور مداوم مهارت های جدید را فراگیرند (رابینز10، 1379: 66).
مديران براي انجام وظايف و نقش ‌هاي خود قابليت و ظرفيت‌ هاي ويژه‌اي دارند كه بايستي از اين ظرفيت ‌ها در انجام و ايفاي هر چه بهتر نقش‌هاي خود استفاده كنند. مديران در انجام وظايف خود دست به فعاليت ‌هايي مي‌زنند كه اساساً نيازمند به پشتوانه‌اي قوي به نام مهارت است. آنان براي اينكه بتوانند به تعهدات خود جامه عمل بپوشانند؛ مي‌بايست مجهز به مهارت ‌هاي رهبري، مذاكره، حل تضاد و ساير مهارت ‌هاي خاص مديريتي باشند (ژنگ و همکاران، 2010). اهميت توسعه مهارت ‌هاي مديران بدان سبب است كه مديران ركن اساسي سازمان در دستيابي به اهداف سازماني و جامعه هستند.
آگاهی از این روابط و شناخت اجزا و عناصر مهم در موقعیت های مختلف، مدیر را قادر می سازد که مسائل و مشکلات را تشخیص داده و به طریقی تصمیم گیری یا اقدام کند که موجب اثربخشی سازمان و رضایت کارکنان آن می شود. صلاحيت مديران از نظر مهارت هاي مديريتي نيز يكي از عوامل استمرار موفقيت در هر سازماني است. اثربخشي و كارايي مديران، مستلزم داشتن مهارت هاي مديريتي است كه با به كارگيري آنها در موقعيت ها و جايگاه هاي مختلف سازماني مي توان به اين اهداف نائل شد (میرسپاسی، 1370).
پترسون، معتقد است كه مهارت هاي مديريتي باعث بهبود عملكرد مديريت شده و به كمك آن سازمان به اهداف خود نائل مي گردد (پترسون، 2004). براساس نظر گيلسينگ و گايستر، مديران براي كسب موفقيت هاي متوالي و به دست آوردن فرصت هاي جديد، بايد به دنبال تحقيقات و اطلاعات راهگشا باشند (فرست و کابل، 2008). به نظر كاتز، مهارت، توانايي اي را نشان مي دهد كه قابل توسعه بوده و خود را در عملكرد نشان مي دهد و به ندرت به صورت بالقوه است (رابینز، 1386).
2-1-5 انواع مهارت‌هاي مديريتي
2-1-5-1 دسته ‌بندي رابرت كاتز
دسته ‌بندي رابرت كاتز يكي از معروف ‌ترين دسته‌ بندي ‌ها در ادبيات مديريت است. او مهارت‌هاي لازم براي مديران را به سه دسته مهارت‌هاي ادراكي، مهارت‌هاي انساني و مهارت‌هاي فني تقسيم ‌بندي كرد. به نظر كاتز با حركت به سمت سطوح عالي سازمان بر اهميت مهارت‌ هاي ادراكي افزوده مي‌شود و از اهميت مهارت ‌هاي فني كاسته مي‌شود (هوریتز11 و همکاران، 1996). شکل زیر رابطة بین سطوح مدیریت و مهارتهای مورد نیاز مدیران را نشان می دهد:
شکل 2-1: رابطة سطوح مدیریت و مهارت های مورد نیاز منبع: (سرتو، 1383، 12)

2-1-5-2 دسته بندي هنري مينزبرگ
مينزبرگ مهارت‌ هاي لازم براي مديران را به 8 دسته تقسيم‌بندی می کند:
مهارت‌هاي ارتباطي با همكاران: شامل برقراري ارتباط نزديك و اثربخش با همكاران،‌ ايجاد شبكه‌هاي منسجم تعاملاتي براي كسب اطلاعات، برقراري روابط رسمي و غيررسمي، مذاكره، مشورت و مهارت سياسي.
مهارت‌هاي رهبري: توانايي بر انگيختن رفتار كاركنان در جهتي دلخواه و توانايي حل مشكلات ناشي از اختيارات و وابستگي‌هاي شغلي.
مهارت ‌هاي حل تعارض: مهارت ارتباطي شامل ميانجي‌گري بين افراد و مهارت تصميم‌گيري شامل اداره ناملايمات و فشارها.
مهارت‌هاي پردازش اطلاعات: ايجاد شبكه‌هاي غيررسمي اطلاعات، شناسايي منابع اطلاعات و استخراج نيازهاي اطلاعاتي از آن‌ها، معتبرسازي اطلاعات سيستم و ايجاد مدل‌هاي فكري اثربخش.
مهارت‌هاي تصميم‌گيري در شرايط مبهم: توانايي تصميم‌گيري به موقع، شناخت موقعيت از جهات مختلف و برنامه‌ريزي براي آن، توانايي ارزيابي عواقب سوء ناشي از تصميم‌گيري و توانايي انتخاب بهترين گزينه.
مهارت تخصيص منابع: توانايي انتخاب از ميان انواع تقاضاها براي صرف منابع، توانايي تخصيص درست زمان كاري خود و تعيين فعاليت‌هاي كاركنان در قالب ساز و كارهاي سازماني.
مهارت‌هاي كارآفريني: توانايي كشف مشكلات ناپيدا و نيز فرصت‌هاي محيطي و توانايي انجام تغييرات و تحولات در سازمان.
مهارت خويشتن شناسي: توانايي شناخت درست و عميق شغل، حساسيت نسبت به تأثير شعل بر سازمان و يادگيري فردي از طريق كشف استعدادهاي دروني

2-1-5-3 دسته‌بندي هلديگل و اسكولوم
از ديگر دسته‌بندي‌هايي كه درباره مهارت‌هاي مديريت وجود دارد مربوط به دسته‌بندي هلديگل و اسکولوم است. اين دو در كتابي تحت عنوان «مديريت» كه در سال 1995 منتشر شد مهارت‌هاي لازم براي مديران را به 4 دسته تقسيم‌بندي كردند:
– مهارت فني: توانايي استفاده از تكنيك‌ ها، رويه‌ ها و شيوه‌ هاي خاص در زمينه‌ هاي تخصصي؛
– مهارت ارتباط با ديگران: توانايي هدايت كردن،‌ ايجاد انگيزه، مديريت تعارض و كار با ديگران،
– مهارت زمينه شناسي: توانايي در نظر گرفتن يك مساله، يك مشكل و يا سازمان به عنوان يك كليت همراه با اجزا مرتبط با يكديگر؛
– مهارت تفكر انتقادي: ملاحظات دقيق و موشكافانه بر عناصر و اجزاء يك مسئله.
تشخيص مهارت ‌هاي مورد نياز مديران در هر سازماني مستلزم شناخت نقش‌هايي است كه مديران آن سازمان ايفاد مي‌ كنند. شايد يكي از دلايل ناكارايي آموزش مديريت در برخي جوامع فقدان ارتباط لازم ميان مهارت‌ هاي آموزشي و نقش‌هاي واقعي است كه مديران مجريان آن‌ها هستند (کی هوی، 2013)

2-1-5-4 دسته بندی فایول
فايول در رساله اي كه به نام مديريت عمومي و صنعتي منتشر کرده، فعاليت هاي سازمان تجاري را به شش دسته تقسيم كرد :
1- فعاليت هاي فني (توليد)؛ 2- فعاليت هاي بازرگاني (خريد، فروش و مبادله)؛ 3- فعاليت هاي مالي (استفاده مطلوب از سرمايه)؛ 4- فعاليت هاي امنيتي (حفظ اموال و افراد)؛ 5- فعاليت هاي حسابداري (تدارك اطلاعات آماري) و 6- فعاليت هاي مديريتي ( برنامه ريزي، سازماندهي، فرماندهي، فرمانبرداري، هماهنگي و كنترل).
وی معتقد بود كه اين فعاليت ها در هر نوع سازمان تجاري يافت مي شود و در همه سازمان ها نسبتاً مورد توجه قرار گرفته است؛ ولي فعاليت ششم (مديريت)، مستلزم تحقيق و مطالعه بيشتر است. در نتيجه او بيشتر كار خود را به مديريت اختصاص داد. فايول توانايي هاي لازم براي مديران را بر اساس فعاليت هاي شش گانه به سه دسته تقسيم كرده است:
توانايي هاي عام مديريت كه شامل فعاليت هاي شش گانه مشروح در بالا مي باشد.
توانايي هاي خاص مديريت كه شامل وظايف مديريت يعني برنامه ريزي، سازماندهي، رهبري، هماهنگي و كنترل مي باشد.
توانايي هاي فني و تخصصي مورد نياز كه در ارتباط با فعاليت هاي تخصصي لازم در سازمان است.
فايول معتقد است كه به كليه كاركنان سازمان بايد براي داشتن توانايي هاي سه گانه آموزش لازم داده شود؛ ولي ميزان نياز هر يك از كاركنان به توانايي هاي مذكور در سطح مختلف سازماني متفاوت است زيرا هر چقدر كه در سلسله مراتب سازماني بالا رويم نياز به توانايي مديريت افزايش مي يابد و نياز به توانايي تخصصي كاهش پيدا مي كند و به عكس (سعادت،1386: 330-335).
2-1-5-5 دسته بندی رابینز
رابینز هم بر پایه پژوهش های انجام شده اظهار می کند که مدیران موفق دارای چهار مهارت هستند. این مهارت ها شامل مهارت های فنی، انسانی، ادراکی و سیاسی است (رابینز، 2000: 41).
مهارت های فنی، به توانایی به کار بردن فنون، وسایل و ابزار مورد نیاز برای انجام وظایف خاصی که از راه تجربه و آموزش به دست آمده باشد، اطلاق می شود. چنین دانش هایی ممکن است شامل کارکردن با تجهیزات، نگهداری از ابزار، حسابداری، کار با رایانه، بهره گیری از فنون، بازاریابی و تبلیغات باشد (سیدجوادین،39:1386).
مهارت های انسانی یعنی داشتن توانایی و قدرت تشخیص در زمینه ایجاد محیط تفاهم، همکاری و انجام دادن کار به وسیله دیگران، فعالیت مؤثر به عنوان عضو گروه، درک انگیزه های افراد و تأثیرگذاری بر رفتار آن ها. به عبارت دیگر مهارت انسانی یعنی قابلیت برقراری ارتباط با عقاید و احساسات دیگران تا با دریافت پاسخ مطلوب و ایجاد ارتباط از سوی دیگران، خوی اجتماعی بودن در فرد پرورش یابد(شریعتمداری، 1384 : 49). برخی از اجزای مهارت های انسانی شامل روحیه کار گروهی، انگیزش و اعتمادسازی است.
مهارت های ادراکی، به توانایی ذهنی برای درک، تجزیه و تحلیل پیچیدگی های سازمان و فهم همه عناصر و اجزای تشکیل دهنده کار و فعالیت سازمانی به صورت یک کل واحد (نظام یا سیستم) و به عبارت دیگر، توانایی درک و تشخیص این که کارکردهای گوناگون سازمان به یکدیگر وابسته بوده و تغییر در هر یک از بخش ها، الزاماً بخش های دیگر را تحت تأثیر قرار می دهد، گفته می شود. اکتساب مهارت های ادراکی مستلزم آموزش نظریه های علوم رفتاری به ویژه نظریه های سازمان، مدیریت و تصمیم گیری و کاربرد عملی برخی از آنهاست (علاقه بند، 16:1386). اجزای مهارتهای ادراکی شامل تفکر نظام مند ادراک و تصمیم گیری است. ( وبریج، 1992)
مهارت های سیاسی، مجموعه اقداماتی است که مدیران به منظور توسعه سودمندی و جلوگیری از هرگونه ضرر و زیان در مؤسسه آن ها را به کار می گیرند (دلاور، 1385). منظور از مهارت های سیاسی، راهبردهای سیاسی است که مدیران سازمان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های مدیران عالی، مدیران میانی، توانمندی های مدیریتی Next Entries پایان نامه با کلید واژه های رفتار انسان، مزیت رقابتی، مدیریت آموزش