پایان نامه با کلید واژه های فلوطين، ماهيت، چيزي، بسيط

دانلود پایان نامه ارشد

که وجود و وحدت حقيقتاً متمايزند، باقي نميماند. فلوطين قبلاً قبول کرده است که هر چه موجود است واحد است. در ثاني، فلوطين معتقد است که مبدأ اول همه اشياء، همه چيز را در وجود ابقا ميکند (?????)(VI.7.23.22-4). يعني فرض بر اين است که مبدأ اول آن چيزي است که به امور مرکب چيزي را ميدهد که از خود آنها ناشي نميشود بلکه از بيرون ميآيد، يعني وجودشان. از آنجا که اين مبدأ نخستين کاملاً غير مرکب است و در ميان بقيه اشياء “احد” ناميده ميشود، آشکار ميشود که پيوستگياي که او به اشيائي که واحدند، ميدهد و وجودي که به آنها ميدهد، يک چيز هستند. اگر اين مطلب قرار است مورد ترديد باشد، بگذاريد يادآوري کنيم که “احد”، در معناي دقيق کلمه، بيشتر از هيچ اصطلاح ديگري، صلاحيت توصيف اينکه آرخه همه اشيا چيست، ندارد. انديشيدن در مورد احد فقط به عنوان علت وحدت، در مقابل علت وجود، انديشيدن درباره احد است به عنوان ماهيتي شبيه به يک مثال يا به عنوان چيزي که طبيعتش وحدت است، نه به عنوان چيزي که “فراتر از وجود” است. نهايتاً اسناد اشتباه مدرسيان در استعمال زبان ماهيت و وجود به متافيزيک فلوطين حقيقتاً مسألهاي حاشيهايست اگر آن زبان به درستي آنچه را در استدلال جريان دارد، روشن سازد. من ادعا ميکنم که اين کار را انجام ميدهد.
فلوطين ميگويد که اگر دقيق صحبت کنيم “احد” نامي نامناسب براي مبدأ اول است. (V.5.6.26-30) اين عجيب است که بگوييم آيا يک نام صرفاً به عنوان يک برچسب فهميده ميشود يا يک نام مناسب. در هر حال فلوطين به تبع افلاطون در رساله کراتيلوس فکر ميکند که يک نام درست، طبيعت آنچه نام گرفته است را آشکار ميکند. او “احد” را به عنوان نام درست رد ميکند، احتمالاً به اين دليل که طبيعت او وحدت نيست. بلکه واحد است به اين معنا که بسيط و يگانه است. اين گمان که احد علت وحدت است به نظر ميسد صرفاً اشتباهي است که فلوطين با گفتن اينکه “احد” نام صحيحي براي مبدأ اول نيست، هشدار ميدهد.
به متون زيادي اشاره شد که در آنها فلوطين صراحتاً يا به طور ضمني ميگويد که “احد” علت وحدت در هر شيئي است که واحد است. من معتقدم اين متون نبايد چنين معنا شوند که احد نقش صورت کلي (مثال) وحدت را غصب کرده است. در اين صورت، بايد بپرسيم وقتي گفته ميشود احد علت وحدت است، مقصود اين است که احد علت چه چيزي است. پاسخ من تا حدي بر تحليلي از بساطت و وحدت احد مبتني است. به سبب اين بساطت و وحدت، احد نميتواند علتي مرکب، يعني علتي براي ويژگيهاي متفاوت يک شيء باشد. اما احد به يک معنا علت همه اشياء مرکب است، حتي عقل که داراي حداقل ترکيب است. اگر، همانطور که من استدلال کردهام، بساطت احد نتيجه عينيت ماهيت و وجود در آن باشد، آنگاه ترکيبِ حداقلي از عدم عينيت ماهيت و وجود ناشي ميشود. همانگونه که در فصل سوم نشان خواهم داد عقل، مبدأ و علت ماهيت است. اين مطلب اين نتيجه گيري را معقول ميسازد که احد علت وجود هر چيزي است که موجود است. در واقع، تعدادي از متوني که قبلاً به آن ارجاع داده شد، به اين شکل قابل تفسيرند. بنابراين مهمترين دليل براي رد تفسير آنها، اين گمان اشتباه است که احد ماهيت وحدت است. در ادامه سعي خواهم کرد که نشان دهم اين اصل مفروض که احد علت وجود است با چيزهاي فراوان ديگري که فلوطين بايد در مورد فعاليت علّي احد و ارتباط هر چيز ديگري با آن بگويد، تأييد شده است.
به نظر نميرسد که فلوطين تمايزي بين علت حدوث هر چيزي که چنين علتي دارد و علت ابقاء وجودش قائل شود (رک: VI.7.42.11; VI.7.23.20-4). البته براي عقل ازلي يا حتي براي نفس، که در زمان نيست بلکه زمان يک ويژگي آن است، هيچ حدوثي به معناي آغاز زماني وجود ندارد. اما حتي علت وجود افراد ممکنِ مرکب، در هر لحظه از وجودشان يکسان است. اگر اينگونه نميبود، محدوديتي براي احد ايجاد ميشد که بر اساس بساطت مطلقش جايز نيست. اين گونه درباره احد گمان ميشد که يا از “تنزل” در تمام مسير تا ممکنات، ناتوان است يا اين که نقش علت وجود را به مبدأ ديگري محول ميکند. حالت اول متضمن محدوديتي غير مجاز در قدرت است. حالت دوم اين معنا را خواهد داشت که احد از انجام دادن کاري که ميتواند انجام دهد، خودداري ميکند و اين نيز متضمن محدوديت، اگر چه از جانب خود، بوده و بنابراين متضمن ترکيب است.
بر اساس اين فرضيه که تمايز واقعي بين وجود و وحدت، تمايز واقعي بين ماهيت يا “چيستي” و وجود است، هنوز اين سؤال باقي است که آيا فلوطين واقعاً دليلي جدي براي اعتقاد به اين تمايز واقعي و نيز براي چگونگي استفاده از آن در استدلال بر وجود مبدأ اول همه اشياء، ارائه داده است؟
دليل بر ادعاي اول، استدلال بر يگانگي بسيط مطلق است. از اين مقدمه که حداکثر يک شيء بسيط مطلق که در آن ماهيت و وجود نامتمايزند، ميتواند موجود باشد فلوطين بلافاصله ميتواند نتيجه بگيرد که در يک تکثر مفروض يک شيءحداقل بايد به گونهاي باشد که ماهيت و وجود در آن واقعاً متمايز باشند. بنابراين اگر مبدأ اول به عنوان امري که در آن ماهيت و وجود واقعاً متمايز نيستند تعريف ميشود، هر چه ما فرض کنيم يا چيزي است که در آن ماهيت و وجود واقعاً متمايزند يا آن شيء در حقيقت مبدأ همه اشياست. لذا هر تکثري به اين شکل، مقدمه لازم براي استدلالي بر احد را فراهم ميکند. اين حقيقت ممکن است عموميت مطلق مقدمهاي را که فلوطين از آن استفاده ميکند، توجيه کند. به هر چيزي اشاره کنيم که داراي طبيعت يا صفتي باشد که شيء ديگري بتواند آن را داشته باشد، شيئي است که در آن، ماهيت و وجود واقعاً متمايزند. هر چيزي که به گونهايست که در موردش بتوانيم بگوييم “اينگونه و آنگونه موجود است” قابليت اين را دارد که وجودش شرح داده شود.
فرض ظاهراً صحيح احتمال وحدت در عين کثرت، ولو به هيچ وجه فلوطين را نيازرده باشد بايد ما را به توقف وادارد. چه ميشود اگر ما ديدگاهي به شدت نامگرايانه را اخذ کنيم و عموماً اجازه ندهيم که دو شي بتوانند صفت مشابهي را داشته باشند؟ در اين صورت نميتواند دو مبدأ اول، البته اگر فرض کنيم که اين دو تمايز عددي دارند، موجود باشد. اما مهمتر اينکه (با اتخاذ اين ديدگاه) تا وقتي استدلال براي تمايزي واقعي مبتني است بر احتمال وجود دو شيء متمايز عددي به شرطي که مرکب باشند، اين استدلال مغلوب خواهد بود. فلوطين قصد نداشت که وحدت مطلق همه اشيا را نشان دهد، بلکه تنها وحدت مطلق مبدأ اول مقصودش بود. اگر وحدت مطلق همه اشيا به عنوان پيامد يک موضع نامگرايانه استنباط شود، آنگاه ممکن است يک مبدأ اول وجود داشته باشد، اما اين منجر به تمايز واقعي ماهيت و وجود در هر چيز ديگري نخواهد شد؛ تمايزي مفهومي کافي خواهد بود.
آنچه لازم است فلوطين نشان دهد آن است که دو شيء وقتي که مرکب نيستند؛ يعني آنجا که ماهيت و وجود در آنها فقط مفهوماً متمايزند، نميتوانند تمايز عددي داشته باشند. اين مطلب به نشان دادن اينکه دو مرکب اين چنيني ممکن است متفاوت باشند، منجر ميشود. بنابراين او صرفاً بايد نشان دهد امکان دارد که ميبايست دو الف موجود باشد که از آن جا که آنها الف هستند، عين هم هستند اما در وجود واقعاً متمايزند. آنگاه تمايزي واقعي بين هر الف موجود خواهد بود. پذيرش بي چون و چراي اصل افلاطوني وحدت در عين کثرت توسط فلوطين باعث شد اين امر يک مشکل جدي برايش محسوب نشود. گمان نميکنم که او براي يک لحظه از اين مطلب پشتيباني کرده باشد که ناممکن است دو شيء از هر جهت همان باشند در حالي که عدداً دو هستند. ظاهراً اين به آن علت است که او معتقد بود که عبارت “همان از جهتي” مهمل نيست.
به نظر ميرسد تنها راهي که ميتوان نشان داد ناممکن است که دو شيء بتوانند از هر جهت همان باشند با طرح نظريه اعراض است که بر اساس آن شرايط هماني و فرديت براي اعراض يکي است. بنابراين هيچ دو عرضي نميتوانند همان باشند، زيرا آنچه هر يک را ميسازد اينکه آنها داراي عينيت نميتوانند باشند را تضمين ميکند. از اين مطلب نتيجه ميشود که هيچ مبنايي براي قرار دادن تمايزي واقعي بين ماهيت و وجود در يک فرد وجود نخواهد داشت. چيستي يک شي و اين حقيقت که وجود دارد، صرفاً دو شيوه مختلف ارجاع به يک فرد خواهد بود. و دقيقاً همچنان که تمايز بين ماهيت و وجود در يک فرد صرفاً مفهومي خواهد بود، هماني اعراض در افراد مختلف نيز مفهومي خواهد بود.
من معتقدم فلوطين قطعاً استدلالي دارد که به صورت کلي نشان ميدهد که شرايط هماني و فرديت براي يک شيء نميتوانند يکي باشند. من اين استدلال را در بخش انتقاد او از نظريه مقولات ارسطويي و رواقي قرار ميدهم. در اين جا اجازه دهيد فرض کنيم که استدلال فلوطين بر وحدت يک مبدأ اولِ مشهور، قويتر يا ضعيفتر از ادعايي مبني بر اينکه “هماني از جهتي” ممکن است، نيست. بنابراين تا وقتي استدلال او بر تمايزي واقعي درون يک فرد، مبتني است بر نشان دادن اينکه تنها يک مبدأ اول بسيط ميتواند وجود داشته باشد، آنگاه اين استدلال بر مقدمهاي که هنوز اثبات نشده اتکا دارد. در هر حال توجه کنيد که اگر فلوطين تنها به نشان دادن امکان وحدت در عين کثرت اقدام کند -در مقابل وقوع بالفعلش در هر مورد جزئي- آنگاه انکار او نيازمند وظيفه دشوار نشان دادن عدم امکان وحدت در عين کثرت است. و به نظر ميرسد که اين نياز دارد به اينکه فرد از يک قرارداد صريح در باب معناي “هماني” فراتر رود.
اگر فلوطين بتواند عدم امکان وجود داشتن بيش از يک وجود بسيط را اثبات کند، موجودات مرکب در هر کثرتي موجود خواهند بود، مثلاً در ميان اشياء يک اتاق. البته هنوز اين سؤال محوري باقي ميماند که چرا اين حقيقت بايد به اين تفکر که مبدأ اول مطلقاً بسيط يگانه وجود دارد، رهنمون شود. در اين گزاره که تمايز واقعي بين ماهيت و وجود در يک فرد موجود است، چه چيزي وجود دارد که لازمه آن دلالت به يک مبدأ بسيط است؟ متون کاملاً روشن ميسازد که دقيقاً وجود يک موجود مرکب است که مورد سؤال و مطلوب است و همچنين روشن ميسازد که فلوطين آرزو دارد اثبات کند که 1)اين وجود نيازمند تفسيري علّي است و 2) تنها اگر يک مبدأ اوليه بسيط يگانه وجود داشته باشد، اين تفسير فراهم است. (رک: I.7.1.20-2; I.8.2.2-4; II.3.6.16-17; V.3.12.19-20; V.3.15.11.12, 28; V.3.17.10-14; VI.5.10.2; VI.7.23.22-4)
استدلال جهانشناختي آسان و مختصري بر وجود خدا در انئادها که مبتني بر داده موجودات مرکب باشد، وجود ندارد. هر چند اين که بيشتر عناصر چنين استدلالي را به هم متصل کنيم، ممکن است. در ابتدا فلوطين فکر ميکند که مبدأ اول او بايد يگانه مکتفي به ذات باشد، که معنايش اين است که هر چيز ديگر چه ازلي باشد و چه زمانمند، نميتواند مکتفي به ذات باشد (V.4.1.12-15). اين ادعا متضمن آن است که استدلال علّي بر مبدأ اول متکي بر صفات زمانمند مانند زايش پذيري و فناپذيري نيست. به طور کلي وجود هر چيزي که وجودش واقعاً متمايز از ماهيتش است، نيازمند شرحي علّي است. اگر اين شرح در هر موردي تنها آن چيزي است که بسيط است و تنها يک بسيط وجود دارد، پس براي همه، يک تبيين واحد وجود دارد. به اندازه کافي واضح است که فلوطين فکر ميکند که براي هر چيز ديگري غير از مبدأ اول، وجود نميتواند با ماهيت تبيين شود، زيرا اگر ميتوانست آنگاه چنين اشيائي علت خود و لذا بينياز از هر علت ديگري براي وجودشان ميبودند. اما تنها مبدأ اول است که بنفسه است؛ زيرا فقط آنچه بسيط مطلق است بنفسه است(VI.8.14.41: ?????? ??????).
در اين مرحله سه احتمال وجود دارد: يا وجود يک مرکب متکي به مرکب ديگري است، يا مبتني است بر يک و فقط يک علت بسيط، يا متکي بر چيزي نيست. احتمال اول توسط اصل مرموزي که بارها فلوطين آن را تکرار کرده است، يعني اينکه وحدت مقدم بر کثرت است، حذف ميشود (رک:III.8.9.3; III.8.10.15-16; V.3.12.9, 12-13; V.3.15.12-13; V.3.16.12-13; V.4.1.5; V.6.3.22; V.6.4.6 ). به نظر ميرسد مقصود او از “تقدم”، تقدم علّي است. به اين اصل بايد اين ادعا را اضافه کرد که وحدتي، که کثرت در وجودش بر آن مبتني است، نميتواند وحدت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های اصل موضوع Next Entries پایان نامه با کلید واژه های فلوطين، ماهيت، اينکه، ترکيب