پایان نامه با کلید واژه های فلوطين، فرفريوس، اينکه، انئادها

دانلود پایان نامه ارشد

درجه اصالت احتمالاً بايد بالا بوده باشد. بنابراين بقيه 54 رساله انئادها32 (طبق شمارش فرفريوس) در طول هشت سال آخر عمر فلوطين نوشته شد.
از آنجا که فلوطين عموماً به عنوان شخصيتي ملکوتي شناخته ميشود، دريغ است اگر اندکي درباره شخصيت شگفتانگيز او آنچنانکه فرفريوس بيان کردهاست، صحبت نکنيم. گزارش شده است که افراد بسياري شخصاً به او دلبستگي داشتند تا آنجا که او را قيم فرزندان خود پس از مرگشان ميخواندند. آنگونه که فرفريوس ميگويد، او ثابت کرد که در اين نقش، “مقدس و خداگونه” است. فرفريوس همچنين وقايع افسانهاي جالبي را در مورد فلوطين بازگو ميکند، که به خاطر فقدان تعبيري بهتر، بايد گفت به معنويت والاي او شهادت ميدهد. هرچند فلوطين از امور سياسي دوري نميکرد، طبق گفته فرفريوس هيچ گاه در بين مقامات رومي دشمني نداشت. به نظر ميرسد فروتني، راستي، شفقت و نجابت، در رفتارش با ديگران مشهود بوده است. يادآوري اين امر، وقتي که نوبت به بررسي برخي از نظريات سختگيرانهتر فلوطين در اخلاق برسد، مهم خواهد بود.
فرفريوس با قدري مباهات ميگويد که فلوطين مأموريت تصحيح آثارش را پس از مرگ به او واگذار کرد. ممکن است تصحيح ديگري موجود بوده است که توسط دوست و طبيب مخصوصش، اوستوکيوس33، انجام گرفته، اما اگر هم وجود داشته، اکنون مفقود است. قبل از هر چيز بايد متذکر شويم که احتمالا به علت آيندهنگري فلوطين در انتخاب يک مصحح، مخصوصاً مصححي به توانايي فرفريوس، ما هرچه را فلوطين نوشته است در اختيار داريم. هيچ سندي درباره مکتوبي که موجود نباشد، در دست نيست. در ميان فيلسوفان يونان باستان، تنها فرد ديگري که دربارهاش اين مطلب را ميتوانيم بگوييم افلاطون است. فرفريوس در تصحيحش، آثار را به شيوهاي سليس و تا حدودي گمراه کننده مرتب کرده است. او از ترتيب تاريخي اجتناب کرده است، هرچند خوشبختانه اين امر در زندگينامه نشان داده شده است. در عوض او آثار را بر اساس موضوع، يعني به تعبيري به صورت صعودي از زميني به آسماني، از مطالب فرضاً آسانتر به سختتر مرتب کرده است. انئاد اول شامل رسالههايي در باب چيزي است که فرفريوس آن را “موضوعات اخلاقي” مينامد، انئاد دوم و سوم شامل رسالههايي در باب فلسفه طبيعي يا جهانشناسي است، همراه با برخي توجيهات براي گنجاندن فصلهاي 4، 5، 7 و 8 از انئاد سوم. انئاد چهارم درباره نفس است، انئاد پنجم درباره عقل يا نوس، و ششم درباره وجود، اعداد و احد34. وحدت موضوعي انئادهاي اول، چهارم و پنجم تا حدودي بيشتر از بقيه است، اما حتي در اين بخشها انتظار براي يک تلقي نظاممند ناکام خواهد ماند.
اما درباره تقسيم به شش گروه که هر يک شامل نه رساله است (لذا لغت انئادها از واژه يوناني به معناي عدد نُه است)، فرفريوس فقط ميگويد که اين او را خرسند ميسازد که ببيند اين اثر بر اساس اعداد “کامل” 9 و 6 تقسيم شده است. به هر حال ما ميدانيم آثار متعددي که براي اينکه تعداد به 9 بار 6 برسد به رسالههاي جداگانه تقسيم شدهاند، بيشترشان احتمالاً به عنوان يک اثر واحد به يکديگر مرتبطند. در انئاد ششم رساله 4و 5؛ انئادچهارم رساله 5-3؛ انئاد سوم رساله 8 و انئاد پنجم رساله 5 و 8 و انئاد دوم رساله 9؛ انئاد ششم رساله 1 الي 3؛ و انئاد سوم رساله 2 و 3 اينگونه است. بنابراين تعداد آثار واقعاً مجزا 45 است، نه 54. همانطور که ميتوان ديد، تنها در نمونه چهارم تقسيم جداً آن چنان به واقع مخل است که تنها در اين اواخر بود که دانشمندان به درستي به اين عقيده رسيدند که آنها در واقع اثر واحدي بودهاند.
اين آثار از لحاظ حجم از دو صفحه در زبان يوناني تا بيش از صد صفحه متغيرند. آنها مکرراً به نظر ميرسد حسب وقايع و مربوط به تعاليم عام فلوطين هستند. در حقيقت فرفريوس اين گونه پيشنهاد ميدهد. بنابراين، فلوطين سؤالي را در ابتداي يک رساله مطرح ميکند و جوابهاي مختلف را مورد توجه قرار ميدهد. طبيعي است که اينها را با نتايج مباحث اخير موجود مرتبط سازيم. فلوطين سپس اقدام به ارائه برآورد خاص خود درباره مسأله ميکند. در اين خصوص ممکن بود مقايسهاي سودمندانه با سنت پرسشهاي نکته سنجانه35، از قبيل آنچه در توماس آکويناس يافت ميشود، انجام گيرد. فکر ميکنم گلايهاي که گاه در مورد مشکل بودن تشخيص اينکه فلوطين کجا بر مطلبي صحه ميگذارد مطرح ميشود، بيشتر به ابتداي اين آثار مربوط است تا انتهايشان و با سرشت ديالکتيکي خود آثار پاسخ داده ميشود. هرچند فلوطين مانند ارسطو، به صورت کاملاً مفهوم ، گاهي با نوعي ترديد و حتي تزلزل در يک طرف موضوع مورد دعوي کوتاه ميآيد.
در جلسههاي مدرسه که نوشتهها شايد گزارش ناقصي از آنها باشد، فلوطين آثار مفسرين افلاطوني و مشائي را بازخواني ميکرده است. اين قبل از هر چيز نشان ميدهد که متون اصلي افلاطون و ارسطو از قبل براي شاگردان شناخته شده بوده و اينکه تفاسير نقطه شروعي براي بحث بودهاند. آيا هدف مباحث، تفسيري صحيح از يک متن اصلي بوده است يا حل مسألهاي فلسفي؟ ما ميدانيم که فلوطين خود را صرفاً شاگرد افلاطون محسوب ميکرد. “نوافلاطونيان” اصطلاحي مربوط به هنر است و درجهاي از بازبيني انتقادي را نشان ميدهد که ممکن است در واقع رخ داده باشد، اما فلوطين ظاهراً از آن بيخبر است. اگر فلوطين تفاسيري بر ارسطو را خوانده و بحث کرده باشد، ظاهراً به اين دليل نبوده که او با ديد پژوهشگري بيطرف به ارسطو توجه داشتهاست. فلوطين با اين انديشه که آموزههاي افلاطون تجسم خرد و حکمت است، به درستي تشخيص داد که بزرگترين چالش نسبت به اين موضع از طرف ارسطو است. من اينگونه تصور ميکنم که خواندن تفاسير ارسطويي بخشي از يک استراتژي مشخص بوده است: فهميدن ماهيت انتقادات ارسطو به افلاطون براي فراهم کردن پاسخهاي مناسبي براي آنها.
فرفريوس بيان ميکند که انئادها سرشار از تعاليم پنهان رواقي و مشائي است. به صورت خاص، مابعدالطبيعه ارسطو در آنها محوريت دارد. مقداري از معناي اين جمله را ميتوان از فهرست ارجاعات مسلماً ناکامل چاپ هنري و شوآيتزر36 برداشت کرد. حداقل 150 ارجاع مستقيم به مابعدالطبيعه و شايد هزار ارجاع به ديگر متون ارسطو وجود دارد، همچنين صدها ارجاع به آموزههاي رواقي وجود دارد که تشخيص بيشتر آنها مشکل است؛ زيرا متون اصلي مفقود شدهاند. اين حقايق آنچه را من به عنوان ويژگي بنيادي انئادها در نظر ميگيرم نشان ميدهد: انئادها کمکي به بازسازي و يا دفاع از افلاطونگرايي در برابر مخالفانش ميباشد. ابتکار فلوطين که من کمي قبل به آن اشاره کردم در اين است که اين دفاع چگونه شکل بگيرد. معمولاً دفاع عبارت از تمايزهاي اختصاصي و واژهشناسي است که رواقي يا مشائي هستند. فلوطين در استفاده از اينها براي شکلدهي دفاع، به نتايجي ميرسد که مکرراً از آنچه ميتوانست تفسيري معتبر از افلاطون مبتني بر آثار افلاطون يا حتي مبتني بر سنت شفاهي ناميده شود، فراتر ميرود.
يک جنبه ديگر و گاهي پنهان از افلاطونگرايي فلوطين آن است که فلوطين به شدت در فهم اينکه تعاليم افلاطون حقيقتاً چه بودند، متکي بر ارسطو است؛ زيرا اولاً، افلاطونِ فلوطين از سقراط به دقت متمايز است، که از تمايز کاملاً طبيعي موجود در ارسطو تبعيت ميکند. هيچ چيز در انئادها برگرفته از يا متکي بر آن چيزي نيست که بدين نتيجه رسيدهايم که علي الخصوص سقراطياش تشخص دهيم. مهمتر اينکه فلوطين در اعتقاد به اينکه افلاطون يک نظريه نانوشته در باب مبادي داشت، از ارسطو تبعيت ميکند. در حقيقت، به نظر ميرسد که فلوطين براي فهميدن اينکه آن نظريه چيست بر ارسطو اتکا دارد. تلاشي در انئادها براي نشان دادن اينکه اين نظريه نانوشته حداقل با آنچه در محاورات نمايان است، هماهنگ ميباشد صورت گرفته است. بالاخره، فلوطين بارها تفسيري از افلاطون توسط ارسطو را معتبر ميشناسد، تفسيري که خود ارسطو فکر ميکند نظريه افلاطوني را به شکست خواهد کشاند. با اين همه، فلوطين عموماً تلاش ميکند نشان دهد آنچه ارسطو آن را نتيجهاي ناموفق از موضع افلاطون ميانگارد، در حقيقت درست و حتي ضروري است. موضع جايگزين ارسطويي آن امري است که شايسته انکار است. معذلک آنجا که فلوطين حکم ميکند که ارسطو حقيقتاً با افلاطون اختلاف ندارد، اصطلاحات، تمييزها و حتي نتيجهگيريهاي صريح ارسطو را بيدغدغه ميپذيرد.
در پرتو مطالب فوق، من بارها کارم را در مورد تعاليم فلوطيني با دلايلي مبني بر اينکه چرا فلوطين راه حل ارسطويي را انکار ميکند، آغاز کردهام. من اين رويکرد را بسيار روشن کننده يافتم. فلوطين ابتدائاً يک افلاطونگرا است، نه يک ضد ارسطو. اما اين افلاطونگرايي از بسياري جهات از طريق درگيري او با ارسطو، پالايش شده است.
2- مشکلاتي در مطالعه فلوطين
اينجا چهار مشکل را که به نظرم مانع ارزيابي انتقادي کار فلوطين ميشود، فهرست ميکنم. به اين اميد آنها را بيان ميکنم که از قضاوتهاي شتابزده درباره استدلالهاي فلوطين ممانعت به عمل آيد.
1) به سبب زمانهاش، آسان نيست که فلوطين را در دوره تحصيلي فلسفه باستان و يا قرون وسطي گنجاند. اين به آن معني است که او از افرادي که بالقوه ميتوانستهاند درباره او به روشي فلسفي بنگارند، توجه کمتري را دريافت کردهاست.
2) يک نکته مرتبط اين است که نظام مبنايي فلسفه فلوطين به شدت غامض و گسترده است. هنوز هم ثمره فلسفه او مبهم است و به سختي به دست ميآيد. اينکه فلوطين فيلسوفي بسيار “برگيرنده”37 است، به گونهاي که مثلاً هگل هست و ويتگنشتاين نيست، در مروري ساده بر فهرست ارجاعات چاپ هِنري و شوآيتزر امري واضح است. اين به آن معناست که پيشينه وسيعي براي درک و قضاوت منصفانه درباره بيشتر آنچه او ميگويد، تقريباً ضروري است. و فايدهاي که ما گاه در تفسير فلاسفه ديگر توسط شرح و بسطهاي صريح شاگردانشان داريم، اکثراً در مورد فلوطين وجود ندارد؛ زيرا از فرفريوس تا پروکلوس و سپس تا مدرسيگرايي عربي و مسيحي، معمولاً بسيار سخت است که استفادهاي سر راست از استدلالاتي را ببينيم که فقط متعلق به فلوطين هستند.
3) فلسفه فلوطين به يک معنا نظاممند است، اما آثارش به هيچ روي اينگونه نيستند. هيچ کدام از رسالهها نيست که بتوان براي يافتن هر چيزي نظير عبارتي صريح از آراء او در مورد مسألهاي محوري، به آن رجوع کرد. از آنجا که رسالهها، همانطور که ديدهايم، معمولاً قطعههايي مناسبتي هستند که در پاسخ به پرسشها يا مسألههايي که در مباحث کلاس معمولاً مطرح ميشد نوشتهشدهاند، هيچ طرحي براي عرضه منظم آنها که برطبق آن تأليف شده باشند، وجود ندارد. اين واقعيت بي هيچ شکي مربوط به اين اعتقاد راسخ فلوطين است که نظام صحيح فلسفي قبلاً توسط افلاطون پرورش يافته است. بنابراين جمعآوري همه شواهدي که مربوط به موضع فلوطين در يک مسأله فلسفي است، نيازمند تلاش و بردباري قابل توجهي است. رسيدن به نقطهاي که در آن بتوان اطمينان کرد همه شواهد مرتبط جمعآوري شده است، کاملاً يک چالش است. با وجود اين بايد اينجا بگويم که من در مورد ادعاهايي در باب تحول تفکر فلوطين در انئادها به تبع نظمي تاريخي، ترديد بسياري دارم. فکر ميکنم اين واقعيت که ما يک تاريخ نگاري نسبي داريم، صرفاً وسوسهاي براي جستجوي چنين مسائلي بوده است. قطعاً تغييراتي در مسائل جزئي و تأکيدها وجود دارد، اما من هيچ گونه دگرگوني اساسي در محتواي تعليمي سرتاسر مجموعه آثار نيافتم. از اين رو در اين کتاب در استفاده از متون هر قسمت از انئادها به عنوان شاهد بر يک تفسير، احساس آزادي کردهام. بايد اضافه کنم که موضع ضد تحولگراي من در واقع ديدگاه غالب در ميان فلوطين شناسان امروز است.
4) انئادها به شيوهاي بسيار فشرده و غالباً مبهم نوشته شده است ، که در آن ديالکتيک، تفسير، تمثيل و استدلال فني عموماً به سبکي ملالآور با هم آميختهاند . اين اثر، هم در شکل و هم در محتوا اثري نامتعارف است. من بر اين خصوصيت نامتعارف از دو جهت سرپوش گذاشتهام. اولاً، در مطرح کردن استدلالهاي فلوطين بسيار گزينشي عمل کردهام. فلوطين گاهي، احتمالاً به دلايل مناقشهآميز، بدون محاسبه سيلي تمام عيار از استدلالها را عليه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های of، and، the، by Next Entries پایان نامه با کلید واژه های فلوطين، بسيط، فلسفي، اشياء