پایان نامه با کلید واژه های فلوطين، بسيط، فلسفي، اشياء

دانلود پایان نامه ارشد

يک موضع روان ميسازد. من از ميان آنها استدلالهايي را انتخاب کردهام که آنها را جذابترين استدلالها از لحاظ فلسفي در نظر ميگيرم و آنهايي را که به قضاوت من از لحاظ جذابيت فلسفي ناچيز هستند، کنار گذاشتهام. اطمينان ندارم که قضاوتم هميشه مطابق با قضاوتي باشد که خود فلوطين درباره ارزشهاي نسبي استدلالهايش ميداشته است. دوم اينکه، من در مورد نامتعارفترين موضوعات مانند جادو، اجسام علوي و فرشتگان نگهبان، که بي ترديد جايگاهي در تصويري کامل از فلوطين به عنوان يک متفکر دارند، اکثراً سکوت اختيارکردهام. با وجود اين، فکر نميکنم که آنها در کتابي فلسفي، يا به هر تقدير در يک کتاب فلسفي معاصر جايي داشته باشند. نميخواهم مانند يک مدافع فلوطين در مورد علايقش عمل کنم. او قطعاً فرزند زمانه خودش است، همانطور که نويسنده اين کتاب و همه خوانندگانش هستند. اما اين موضوعات باعث دور شدن از دلمشغوليهاي فيلسوف است.
تا حدودي به سبب طبيعت نوشتههاي فلوطين، به خودم آنچه را اميدوارم ميزان مفرطي از تکرار در ارائه تفکر او توسط من نباشد، اجازه دادهام. من برخي از موضوعات پيچيده را از جنبههايي متفاوت در بخشهاي مختلف کتاب، بحث کردهام. براي نمونه فلوطين معتقداست که ماده و شر، يک چيزند. اما من ماده را در سياق مابعدالطبيعه فلوطين در باب جهان محسوس، و شر را در سياق اخلاقش مورد بحث قرار دادهام. در نتيجه، مانند همين مورد، گاهي متني واحد را بيش از يک بار بررسي و ادعاهاي تفسيري را تکرار کردهام. اميدوارم اين عمل مفيد باشد و صرفاً آزارنده نباشد. همچنين شايسته ديدم که ارجاعات نسبتاً زيادي به متن داشته باشم، حتي وقتي اين ارجاع به معني آوردن همان متون در جاهاي مختلف باشد؛ زيرا دريافتهام که يک فرد نميتواند علامتهاي بسيار زيادي براي هدايت شدن در هزارتوي فلسفه فلوطين داشته باشد.
3- نکتهاي در باب واژه شناسي و ترجمه
واژگان فلوطين سرشار از اصطلاحات مبهم است. مثلاً اصطلاح ???? براي اشاره به اين موارد استفاده ميشود: (1) يک مبدأ يا اصل بنيادين جهان؛ (2) عقلِ نفسِ کيهان؛ (3) يک عقل بشري جزئي در حالت مفارقتش از بدن؛ (4) عاليترين بخش نفس بشري در حالت جسمانياش . نميتوان همواره مطمئن بود که فلوطين به کدام يک از اين موارد در يک موقعيت خاص اشاره ميکند. فکر ميکنم اين براي يک مفسر مطلوب نيست که از اين مسأله هميشه صرفاً با استفاده از ???? اجتناب کند، به جاي اينکه تلاش کند بگويد از نظر او کدام يک از اين چهار معنا در عبارت يا استدلال حضور دارد. ابهامهاي موجود بين (1) و (2)، (1) و (3) و نيز (3) و (4) مخصوصاً مشکل ساز هستند. وقتي که من Intellect را با حرف بزرگ “I” به عنوان ترجمه ???? مينويسم، هميشه به معناي (1) اشاره دارم. وقتي intellect را با حرف کوچک “i” مينويسم مقصودم يکي از معاني (2)، (3) و يا (4) است. اينکه به طور خاص کدام است بايد از محتوا روشن شود. با وجود اين آرزو دارم اطمينان بيشتري ميداشتم تا هميشه توانسته باشم در اين خصوص، فلوطين را درست ترجمه کنم. يک مشکل مشابه اما کمتر حاد در استفاده از لغت ???? يا نفس وجود دارد. من براي مبدأ مينويسم Soul و براي افراد و يا وقتي فلوطين کلاً و به صورت نامشخص به صفات نفساني اشاره دارد، soul مينويسم. One و Good را هم وقتي فلوطين از اين لغات، عموماً به عنوان نام خاص استفاده ميکند، با حرف بزرگ مينويسم.
ترجمه نصوص انئادها عموماً بسيار سخت است. بهترين ترجمه کامل انگليسي که اکنون در دسترس است، ترجمه A.H.Armstrong در هفت جلد با چاپ Loeb است. نقل قولهاي اين کتاب از فلوطين عمدتاً از ترجمه آرمسترانگ اخذ شده است، همراه با اصلاحات خودم در جايي که آن را ضروري يافتهام. اين را که به واژگان آرمسترانگ بيشتر تکيه کنم تا اينکه واژگان خود را ارائه کنم، براي خواننده آشنا با ترجمه او کمتر گيج کننده دانستم.

فصل اول: استدلالي بر وجود يک مبدأ اول براي همه اشياء

تبيينهاي متداول از مابعدالطبيعه فلوطين نوعاً ادعا ميکنند که سيستم فلسفي او شامل سه اقنوم است: احد(?? ??)، عقل(????) و نفس(????). چنين تقسيمي گمراه کننده است. اولاً، طبق توضيح فلوطين، اينها تنها سه امرِ “در جهان معقول” اند، يعني در مقابل عالم حس(II.9.1.15-16 ). او همچنين بيان ميکند که اين سه به همان صورت که در طبيعتند “درون ما” نيزهستند(V.1.10.5-6) . ثانياً، عبارت بالا اين برداشت را ايجاد ميکند که ????????? اصطلاحي فني است که به ذوات ابتدايي در سيستم، اختصاص داده ميشود. اين اشتباه است. فلوطين اغلب از “اقنوم” براي اشياء گوناگوني مثل خِرد، ماده، عشق، اعداد، نِسب، زمان، حرکت و غيره صحبت ميکند. در اکثر عبارات، اين اصطلاح صرفاً به معناي “وجود فراذهني”38يا در صورت جمع به معناي “موجودات فراذهني” است. وقتي فلوطين سؤالي را در مورد اقنوم الف مطرح ميکند، به طور کلي در اينکه الف به نحوي موجود است ترديد ندارد، بلکه قصد دارد استدلال کند که تبيين يک فرد مخالف درباره آن هستي، اشتباه است و تبيين بهتري (که همان تبيين افلاطوني است) لازم است. چنين تبييني از وجود الف را فلوطين معمولاً بر حسب مقولات مرسوم “مادي- غيرمادي”، “مستقل- وابسته”، “حادث- قديم” و “جزئي- کلي” درمييابد. بنابراين يک مخالف، مثلاً يک رواقي، معتقد خواهد بود که “اقنوم” الف مادي و وابسته است، در حاليکه فلوطين ميخواهد ثابت کند که غير مادي و مستقل است.
اين که به احد، عقل (Intellect) و نفس (Soul) به عنوان آرخاي (?????) يا مبادي اشاره کنيم مفيدتر و دقيقتر است، همان طور که فلوطين بارها اين کار را کرده است. (رک: II9.1.12-16; V.1.9.23-4; V.2.1.1; V.3.15.27; V.3.16.7, 13, 38; V.4.1.12; V.8.2.44; VI.8.9.5; VI.8.19.16; VI.9.5.25) احد، عقل و نفس به سه صورت مبدأ هستند.
اولاً، آنها مبادي تبيين يا نقاط عزيمت براي حل فهرست مسائل فلسفياند، که ميراث سنتي هستند که فلوطين به آن وابسته است. بنابراين اگر فلوطين دارد شرحي را مثلاً درباره فعل ارادي يا حافظه يا شر ارائه ميدهد، به سه مبدأ خود، که چهارچوب مفهوميِ شرح او را فراهم ميکنند، متوسل خواهد شد. فرض بر اين است که اين سه مبدأ، او را قادر ميسازند که پديدهها را به درستي تفسير کند. آنها مقولات توضيحي بنيادين هستند.
ثانياً، آنها مبادي به معناي مثالند. مبادي سهگانه فلوطين، مانند صور افلاطوني، به نحو هماني39 هر آن چيزي هستند که بهرهمند از آنها، به نحو اسنادي و حملي40، آن چيز است. با وجود اين، الگوانگاري فلوطين پيچيدهتر از الگوانگاري افلاطون است. براي افلاطون تنها مثل، الگو هستند. اما براي فلوطين هر چند عقل، مَقَرّ مثل است اما احد و نفس نيز کارکردي الگويي دارند. بر اين اساس مفهوم تصوير يا رونوشت از دلالت بنيادي افلاطوني بر نمودهاي مثل، توسعه مييابد.
ثالثاً، آنها علل حقيقي از نوع خاصي هستند. فلوطين هيچ علاقهاي به الگوهاي صرفاً مفهومي و نظري نشان نميدهد. سه آرخه فلوطين با تبيينهاي مختلفي، علل اولي هستند. آنها در استدلالهاي او، که براي تبيين انواع خاصي از اطلاعات اقامه ميشوند، به عنوان ذوات تبيين کننده عمل ميکنند. اين آرخهها بر حسب دامنه مرتب ميشوند. بنابراين نخستين آرخه، يعني احد، در حيطه علّي خود آرخه دوم و سوم، يعني عقل و نفس، را نيز شامل ميشود. همچنين دومي دربردارنده سومي در دامنه علّي مخصوص به خود است. اين علل همپوشاني دارند، اما غير قابل تحويل ميباشند. آنها ميتوانند جداگانه براي شرح ويژگيهاي مختلف شيء واحد استفاده شوند، اما عليت آنها يکي نيست. به همين علت است که عقل و نفس صرفاً جلوه مادون احد نيستند. آرخه احد تنها علتِ اثر مقتضي(خاص) خود است.
استدلال فلوطين براي وجود يک مبدأ مطلقاً نخستين براي همه اشياء به سنتي طولاني از الهيات فلسفي متعلق است. “خدا” (????) ناميدن اين مبدأ در اين سنت، غير متنازع فيه است. از جمله استدلالهايي که براي فلوطين قطعاً شناخته شده بود، براهين نظم افلاطون و رواقيون، استدلال ارسطو بر وجود محرک نامتحرک بر اساس جاودانگي حرکت، و نيز استدلال فراگير از طريق اجماع انسانها41 است. فلوطين هيچ يک از اين استدلالها را به کار نگرفت، به جاي آن رويکردي متفاوت و اصيل را برگزيد. در حقيقت او با اطمينان به تعداد بسيار زيادي براهين بينام بر وجود آرخه نخستين اشاره ميکند. شايد فلوطين معتقد بود که چون حداقل يک استدلال خوب دارد، حتما استدلالهاي ديگري بايد وجود داشته باشند. يا شايد باور داشت که يک راه حل بنيادي منطقي، بسته به نوع خاص مقدماتي که در آن به کار ميرود، به صورتهاي مختلفي قابل بيان است. به هر حال، مستقيمترين مسير به متافيزيک فلوطيني از استدلال بر وجود يک مبدأ اولي عبور ميکند. در اينجا عبارتي که آغاز استدلال را دربردارد ميآيد:
زيرا بايد پيش(???) از همه اشياء شيئي بسيط (??????) وجود (?????) داشته باشد و اين شيء بايد غير از همهي اموري باشد که پس از آن ميآيد، به خود موجود است، ممزوج با اموري که از آن نشأت ميگيرند نيست و با اين وجود ميتواند به طريقي متفاوت با اين اشياء ديگر حاضر باشد، درحاليکه واقعاً يک است و هستي متفاوتي نيست و بنابراين يکي است. حتي اين ناصحيح است که درباره آن گفته شود که يکي است، و “هيچ تصور يا معرفتي” درباره او وجود ندارد و نيز به راستي گفته شده است که “وراي هستي” (???????? ??????) است. زيرا اگر بر فرض، بسيط، يعني وراي هر تقارن و ترکيبي، نبود نميتوانست يک مبدأ باشد. و آن قائم به ذات ترين قيوم است، زيرا بسيط است و مقدم بر همه چيز؛ زيرا چيزي که اول نيست نياز به چيزي پيش از خود دارد، و چيزي که بسيط نيست نيازمند اجزاء بسيط (??? ?????) خود است، به طوري که از آنها ميتواند هستي گيرد.(V.4.1.5-15)
در نگاه نخست، اين عبارت شبيه اظهار يک حقيقت تحليلي پيش پا افتادهاي به نظر ميرسد که به صورت استدلالي فلسفي تغيير شکل داده است. وجود امور مرکب متضمن وجود بسائط است. اين مطلب قطعاً اميدبخش به نظر نميرسد. اما توجه داشته باشيد که اين استدلال به وضوح “بسيط”ي را که “مقدم” بر يک مرکب است از يک جزء بسيط تمييز ميدهد. البته اين فقط جزء بسيط (بسيط دوم) است که لازمه وجود يک مرکب است. لذا ما با اين پرسش ميمانيم که استدلال بر وجود آن بسيط اول کجاست؟
يک راهنما در سطر بعدي متن آمده است، جايي که افلوطين ادعا ميکند: “يک چنين چيزي [يعني”امري بسيط مقدم بر همه اشياء”] تنها بايد يکي باشد: زيرا اگر ديگري از اين نوع موجود بود، هر دو بايد يکي بودند.” تنها دليل ارائه شده بر اين ادعا اين است که اگر آنها دو تا بودند، هر دو يکي ميبودند. احتمالاً مقصود “نوعاً واحد” است، زيرا اين بي معنا بود که ادعا شود عدداً نميتوانند دو تا باشند زيرا در آن صورت عدداً يکي خواهند بود. اما چه اشکالي پيش ميآيد اگر بگوييم دو شيء، نوعاً واحدند درحاليکه عدداً متغايرند؟ ما نبايد انتظار پاسخي لايب نيتزي، مبتني بر اصل وحدت امور تمايزناپذير42، از فلوطين را داشته باشيم. به اين دليل واضح که فلوطين دارد در مورد وحدت مبدأ اول مطلقاً بسيط همه اشياء سخن ميگويد، نه درباره وحدت و عينيت هر فرد، که البته ممکن است مرکب باشد. فرض بر اين است که اين وحدت از شيء خاص بودنِ آن (?? ????????)، يعني واحد يا بسيط بودنش، ناشي ميشود. به وضوح عقيده بر اين است که بساطت بي قيد و شرط، غير قابل تکرار است.
بگذاريد اول بپرسيم بناست بساطت بي قيد و شرط چه معنايي داشته باشد. حداقل، معناي آن اين است که هيچ محمولي ندارد (III.8.10.29-38). فلوطين ادعا ميکند که در مورد بسيط بي قيد و شرط نميتوان گقت که يکي است يا حتي موجود است. چرا چنين چيزي متضمن انکار بساطت خواهد بود؟ گمان ميکنم تنها ترکيبي که در عبارتي مانند “احد موجود است” به صورت ضمني وجود دارد، يک تمايز حقيقي است که در واقع، در بين آنچه موجود است و وجودش ريشه دارد. تمايزي صرفاً مفهومي بين مقصود از “آن” و مقصود از “وجود دارد”، متضمن ترکيب

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های فلوطين، فرفريوس، اينکه، انئادها Next Entries پایان نامه با کلید واژه های اصل موضوع