پایان نامه با کلید واژه های فلسفه ارسطو، عالم ماده

دانلود پایان نامه ارشد

ن صورت تاريخي نميشناختهاند. از جمله فلاسفهاي که متأثر از اين کتب بوده کندي است که خود يک فيلسوف ارسطويي است اما درباره نفس از آراء فلوطين در اثولوجيا استفاده کرده است. ابونصر فارابي و ابن سينا نيز اين اثر را مورد توجه قرار دادند. اثولوجيا با توجه به اينکه داراي محتوايي اشراقي است مورد توجه فلاسفه اشراقي مخصوصاً سهروردي نيز بوده است.25 به صورت خاص ملاصدرا نيز به اين اثر نگاه ويژهاي داشته است. ملاصدرا در بيان اغلب قواعد اساسي حکمت متعاليه به عنوان شاهد و سند از اثولوجيا استفاده ميکند و نويسنده آن را ميستايد.26
در پايان تذکر اين نکته نيز مفيد به نظر ميرسد که مسلمانان در بحث الهيات، به طرح مسائلي همچون اثبات ذات و صفات خدا، علم الهي، فاعليت و اراده الهي، خلقت عالم و معاد توجه داشتند ولي اين مسائل را در مابعدالطبيعه ارسطو نيافتند. بنابراين در آثار ديگر به جست و جوي اين مسائل پرداختند. اثولوجيا که کتابي مشتمل بر مفاهيم توحيد، صدور عالم و بازگشت نفس به سوي مبدأ عالم است، مورد توجه مسلمانان قرار گرفت. بنابراين مسلمانان، الهيات بمعني الاعم را از مابعدالطبيعه ارسطو اخذ کرده و در الهيات بمعني الاخص متأثر از نوافلاطونيان بودند؛ زيرا ساختار فکري نوافلاطونيان که مبتني بر وحدتانگاري بود براي تبيين مباحثي مانند ذات و صفات خدا قابل استفاده بود.27

4- درباره کتاب حاضر
کتاب حاضر که چاپ اول آن در سال 1994 منتشر شده و پس از اصلاحاتي دوباره در سال 1998و 1999 انتشار يافته، پژوهشي حول فلسفه و تفکر فلسفي فلوطين است. اين کتاب هم از لحاظ دامنه و هم عمق، حائز اهميت است. نويسنده پس از مقدمهاي در مورد زندگي و آثار فلوطين و اشاره به مشکلاتي که در مطالعه و ترجمه آثار فلوطين وجود دارد، فلسفه فلوطين را در دو بخش ارائه ميکند. در بخش اول که ترجمه آن مد نظر است، نويسنده نظام فلسفي فلوطين از احد تا عالم ماده و نيز موضوعاتي نظير نظريه مقولات رواقي و ارسطويي و دريافت فلوطين از آنها را مورد بحث قرار ميدهد. بخش دوم مربوط به مسائل روانشناسي، معرفتشناسي، اخلاق و دين است که خود نويسنده آن را “شرح جالب توجه فلوطين از انسانها به عنوان نفوس مجسدي که در جهان فلوطيني زندگي ميکنند”28 معرفي ميکند.
اينجا گزارش کوتاهي از فصول ششگانه بخش اول کتاب که در ادامه، ترجمه آن خواهد آمد، ارائه ميشود:
4-1 فصل اول
در فصل اول با عنوان “استدلال بر وجود يک مبدأ اول براي همه اشياء” نويسنده به سه اقنوم فلوطيني اشاره ميکند و ميگويد اين سه، در واقع، مبادي اند به سه معنا: مبادي تبيين، مثل و علل حقيقي. فلوطين وجود امور مرکب را متضمن وجود بسائط ميداند. البته بين بسيط مقدم بر مرکب و بسيط جزء مرکب تمايز قائل ميشود. بسيطِ مقدم بر مرکب قطعاً بايد واحد باشد، زيرا اگر دو باشد به علت بساطت بي قيد و شرطش آن دو بايد يکي باشند؛ زيرا حتي تصور دو بسيط محض محال است. در افلاطون و ارسطو نيز بر وحدت هر مثال و محرک نامتحرک اول استدلال شده است. با اين تفاوت که وحدت هر مثال وحدت مطلق نيست و مثل در بعضي امور اشتراک دارند درحاليکه وحدت مبدأ اول وحدت مطلق است. وحدت محرک نامتحرک در ارسطو نيز بر فقدان قوه و ماده در آن مبتني است در حاليکه از نظر فلوطين وحدت مبدأ اول بر فقدان ماده متکي نيست و وجود ذوات غير مادي کثير از نوع واحد، ممکن است.
پس از آن نويسنده بحثي درباره ارتباط وحدت و وجود مطرح ميکند و آن دو را دو ويژگي به واقع متمايز يک شيء ميداند و آن را به ارتباط ماهيت و وجود برميگرداند. او معتقد است زبان ماهيت و وجود در فلوطين وجود ندارد ولي چون به فهم استدلال او کمک ميکند استفاده از آن مانعي ندارد. احد علت وجود هر شيئي است که موجود است حتي اشياء مرکب، و عقل علت ماهيت است. علت وجود، در هر لحظه از وجود اشياء يکي است. پس احد هم علت حدوث و هم علت بقا است؛ زيرا در غير اين صورت احد يا ناتوان است و يا بخل ميورزد که در هر دو حالت محدوديتي غير مجاز به او تحميل ميشود، در حالت اول محدوديتي در قدرت و در حالت دوم محدوديتي از جانب خودش.
استدلال بر وجود مبدأ بسيط واحد به اين صورت است که موجود مرکب وجود دارد. اين وجود صرف نظر از حدوث و بقائش چون مکتفي به ذات نيست، نياز مند تفسيري علي است. تنها اگر يک مبدأ يگانه بسيط باشد اين تفسير فراهم ميشود. اين مبدأ اول صرفاً مبدأ فهم نيست بلکه مبدأ فاعلي است. اما به سبب تمايز حقيقي وجود و ماهيت، عليت فاعلي و ذاتي در يک علت جمع نميشوند.
4-2 فصل دوم
در فصل دوم نويسنده “صفات احد” را در دو گفتار “صفات ذاتي” و “صفات فعلي” مورد بررسي قرار ميدهد. اوصاف ذاتي احد يعني آنچه احد در خود، صرف نظر از هر چيز ديگر ملاحظه ميکند. با اينکه احد فوق هر محمولي است اما اوصاف ذاتي براي او بي معنا نيست. اوصاف ذاتي او به اين معنا هستند که هر چيزي متضمن ترکيب ماهيت و وجود باشد در او نيست. او صفتي که واقعاً متمايز از او باشد ندارد. فلوطين درباره احد از زبان ذاتگرايانه استفاده نميکند؛ زيرا استفاده از اين زبان درباره او، ممکن است براي اطلاق بر ماهيتي واقعا متمايز از وجودش فهميده شود. دليل ديگر اين است که وقتي اين زبان مفيد است که در برابر حمل عرضي استفاده شود و در مبدأ اول چنين حملي وجود ندارد.
ما درباره احد با ساختن تمايزات صرفاً مفهومي که ترکيبي حقيقي را بر احد تحميل نکند، صحبت ميکنيم و دو چيز را در مورد او ميدانيم. نخست آنچه از بساطتش ناشي ميشود و دوم آنچه از علت بودنش براي آثارش ناشي ميشود. نويسنده در اينجا فهرستي از صفات ذاتي احد بر اساس سخنان فلوطين ارائه ميدهد که عبارتند از: اکتفاء به ذات، کمال، قدرت، ازليت، عدم تناهي، همه جا حاضر بودن، خير بودن، حيات و اراده. نويسنده مبهم و مشکلترين صفات ذاتي احد را دو مورد اخير ميداند تا آنجا که ممکن است اين صفات را صرفاً براي تجليل و بي هيچ پايه فلسفي بشماريم. در پايان بحثي درباره اسناد شناخت به احد نيز مطرح ميکند.
در گفتار مربوط به “صفات فعلي” سه صفت فعلي احد که عبارت اند از فعل، اراده يا خواست عقلاني و مشيت مورد بحث قرار ميگيرند. صفت فعليِ اصلي احد اين است که او فعل يا داراي فعل است. اگر فعل را به معناي فقدان قوه بگيريم چيزي به کمال مفروض او نميافزايد. تمايز فعل اوليه و ثانويه که ارسطو قائل شده است نيز در مبدأ اولي وجود ندارد، زيرا مستلزم آن است که آنچه احد في نفسه است نسبت به آنچه بيرون از خود انجام ميدهد بالقوه باشد. فعليت کامل از نظر فلوطين مستلزم فعليت بخشي خارجي است. انکار فعل از احد در واقع انکار تأثير فاعلي اوست. فعل علي مناسب احد لبريز شدن يا همان صدور است. اينجا نويسنده بحث سلسله علّي ذاتي و عرضي را مطرح کرده و معتقد است فلوطين موضع ميانه لطيفي را برگزيده است. احد در اعطاي وجود به اشياء نامحدود است اما در اعطاي چيستي به موجودات داراي ابزار است تا ترکيب به او راه پيدا نکند. لذا بايد معلولهايش يک سلسله منظم باشند، يعني ابتدا عقل به عنوان ابزار احد، و سپس نفس به عنوان ابزار عقل. اراده احد نيز همان فعل بسيط و کامل احد است وقتي از يک جنبه فهم شود. مشيت نيز ويژگي موجودات وابسته است، که چون احد وجود همه اشياء را اعطاء ميکند، مشيت را نيز تضمين ميکند.

4-3 فصل سوم
فصل سوم با عنوان “عقل و نفس”، خود دو گفتار دارد. گفتار اول درباره “عقل، قلمرو ذات و حيات” ميباشد. دو نگاه به عقل ميتوان داشت: 1) نگاه معرفت شناختي که در اين نگاه از وجود فعل تعقل، وجود قوه عقل را استنتاج ميکنيم و 2) نگاه جهان شناختي به عقل به اين معنا که در سنت فلسفي معمولاً مبدأ همه اشياء يک ذهن يا عقل بي حرکت شمرده ميشده است. فلوطين براي هماهنگ کردن خود با اين سنت اولاً عقل را با صانع در تيمائوس و نوس الهي در بقيه رسائل يکي ميداند. ثانياً مُثل را با معقولات صانع يکي ميداند و ثالثاً عقل و معقولات را نسبت به آرخه و مبدأ همه اشياء تابع و مادون ميداند. فلوطين عقل محرک نامتحرک ارسطو را با صانع افلاطون يکي و کار آن را همانندسازي معرفتي خود با همه مثل ميداند، به اين معنا که عقل از لحاظ معرفتي با همه معقولات متحد است. احد ذاتاً خلاق است و آنچه ميآفريند ضرورتاً غير خودش است و هر آفريده او ضرورتاً متوجه به سوي اوست. بر اين اساس، عقل که نزديکترين به احد است، ترکيب در او کمتر از هر موجود ديگري راه يافته است. اما معقولات، هرچند عقل به نحو ازلي با آنها متحد است، در او کثرتي را پديد ميآورند. پس عقل واحد-کثير است. تقدم معقولات بر تعقل نشان دهنده واسطهگري عقل در آفرينش خودش است. به اين معنا که عقل به عنوان مقر مثل، ابزار احد در آفرينش عقل به عنوان درک کننده است. عقل، ازلي نيز هست؛ زيرا حقيقت ازلي (مُثل) مستلزم وجود عقل ازلي است. البته استدلال ديگري نيز بر ازليت عقل مطرح ميشود. ارتباط نمودهاي مثل در اين عالم نشان دهنده ارتباط ازلي مثل است. حلقه ارتباطي ذوات مجرد ازلي يا مثل بايد چيزي باشد که همزمان با هر دو مثال متحد شود. اين حلقه ارتباطي همان عقل ازلي است. مثل در حقيقت جنبههاي واقعاً متمايز عقل هستند نه ذوات متمايز. عقل خود في نفسه ذات و حيات و مبدأ اين دو در هر چيز ديگر است.
گفتار دوم درباره “نفس، اصل بيسکون” است. نفس نمود اوليه عقل و ابزاري هم براي عقل و هم براي احد است. نفس، مبدأ جنبه زيستي فعاليتهاي معرفتي و واسطه مثل به جهان محسوس است. طبيعت، فعليت ثانويه نفس است. حرکت در عقل حرکتي غير انتقالي است به اين معنا که عقل فقط فعليتي است که نظر به درون دارد اما حرکت نفس انتقالي و حرکت به سوي چيزي است که بيرون از آن است. و مبدأ هر حرکت انتقالي نيز نفس است. نفس جهان و نفس جزئي در يک معنا نفس هستند البته تفاوتهايي نيز دارند. نفس جهان با عقل مفارقش به نحو مستقيم در ارتباط است اما نفوس جزئي به صورت غير مستقيم با عقل مفارقشان در ارتباطند. نفوس در عين وحدت، به تبع کثرت عقول متکثرند و لذا اين تکثر مقدم بر تجسد آنها است.
4-4 فصل چهارم
فصل چهارم با عنوان “حقيقت و مثل” ، در دو گفتار “حقيقت ازلي چيست و کجاست” و “مثل افراد” آمده است. نويسنده در گفتار اول بررسي ميکند که چرا احد براي تبيين حقيقت ازلي کافي نيست. بدون فعاليت علي احد حقيقت ازلي موجود نيست اما طبيعت حقيقت ازلي قابل اتحاد با طبيعت احد نيست. بساطت احد از اينکه او، هم علت فاعلي و هم علت صوري باشد منع ميکند. اگر احد مقر حقيقت ازلي بود بايد با نمودهاي آن ارتباط واقعي ميداشت و در آن صورت نميتوانست نامتناهي و بنفسه باشد. فلوطين معتقد به تحويلناپذيري دو مبدأ نخست به هم و ضرورت هر دو آنهاست. نويسنده دو گونه فلسفه را در برابر فلسفه فلوطين مطرح و هر کدام را بررسي ميکند. اول فلسفهاي که احد را حذف و فقط عقل را باقي ميگذارد مانند فلسفه ارسطو و دوم فلسفهاي که عقل را حذف کرده و احد را کافي ميداند. او راس29 را به عنوان يکي از افراد شاخص در اين فلسفه مطرح ميکند. فلوطين معتقد است مبدأ اول طبيعتي را ميآفريند و از آن براي آفريدن افراد داراي آن طبيعت استفاده ميکند. در حاليکه راس معتقد است مبدأ اول طبيعت را با آفريدن افرادي که واجد آن هستند خلق ميکند. اين عقيده راس به خوبي بر عليه تئوري جهانهاي ممکن قابل استفاده است؛ زيرا هيچ راهي براي سخن گفتن از خلقت جز بر طبق اراده الهي نخواهد بود. راس هر گونه کارکرد تبييني را براي طبايع نفي و عليت را در اراده يا علم خدا منحصر ميکند.
در گفتار دوم نويسنده در بحثي درباره “مثل افراد” بيان ميکند که ارسطو معتقد است در استدلال از طريق انديشيدن بر وجود مثل، به صورت ضمني براي افراد نيز مثالهايي اثبات ميشود و چون پيروان افلاطون مثل افراد را نميپذيرند، بايد اين استدلال را رها کنند. نويسنده ضمن آن که پاسخ ارسطو را ميدهد و معتقد است آن استدلال براي افراد، مثال اثبات نميکند ولي ميگويد فلوطين اين مفهوم ضمني که ارسطو بيرون کشيده را ميپذيرد. فلوطين معتقد است اگر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های جهان اسلام، سلسله مراتب، نهضت ترجمه، قرن نوزدهم Next Entries پایان نامه با کلید واژه های سلسله مراتب