پایان نامه با کلید واژه های فرهنگ و زبان، زبان فرانسه، کهن الگوها

دانلود پایان نامه ارشد

نظريه‌هاي فريد. مدرنيسم دربرگيرنده يک سلسله مشرب‌ها و جنبش‌هاي کوچکتر هم هست و از امپرسيونيسم و سمبوليسم گرفته تا فوويسم و کوبيسم و سورئاليسم و … همه به نظريه‌هاي خود، در قالب مدرنيسم تأکيد ورزيده‌اند و يکي ديگر از ويژگي‌هاي مدرنيسم آن است که هرگز رشد همسان نداشته است و در هر جا، در يک دوران و زمان خاص به اوج شکوفايي رسيده است.
جنکز مي‌گويد : ما از طريق کارل مارکس، آدلف لوس و تام ولف،سه شخصيت متفاوت به اين نتيجه رسيديم که مدرنيسم سبک طبيعي بورژوازي است و اين امر حاکي از اين معناست که آوانگاردي که مدرنيسم را به جلو مي‌راند مستقيماً پويايي سرمايه‌داري را منعکس مي‌کند و امواج تازه‌ي نابودي و ساختن آن و جنبش‌هاي سالانه و “ايسم‌ها”يي که يکي بعد از ديگري مي‌آيند همچون از پي‌آمدن فصل‌ها پيش‌بيني پذيرند. اما اين واقعيت در ده سال گذشته تغيير يافته است، نه براين دليل که بورژوازي و سرمايه‌داري “دود شده و به هوا رفته” بلکه به اين دليل که هنرمندان، معماران، ناقدان و عامة مردم مبادرت به فهم اين پويايي‌ها کرده‌اند و موضوع تازه‌اي گرفته‌اند که من آن را “پست آوانگارد” مي‌خوانم و اين شايد بيشتر قابل پيش بيني باشد.((Jenks,1991
در فرهنگ علوم اجتماعي واژه پست مدرن به معناي فرامدرن آمده است. واژه مدرن از کلمه لاتين modo‌ و لاتين متأخر modemus ريشه گرفته است. يعني هم اکنون، معاصر هم تعبير مي‌شود. کلمة مدرن به اين شکل لاتين نخستين بار در قرن پنجم ميلادي براي متمايز کردن حال آن دوران که همان دوران مسيحيت بود، از دوران جاهليت و کفر و حتي دوران روميان، استفاده شد. اين واژه از آغاز تاکنون مفهوم گذر از کهنه به نو را افاده کرده است و در هر حال براي نشان دادن کيفيتي است که هم جاري است و هم با گذشته تفاوت دارد از سده شانزدهم به بعد اين واژه براي جدا کردن دوران‌هاي تاريخي استفاده شده است تا تفاوت بين معاصر و سنتي باشد.
واژه پست هم به معني “پسا” يا بعد آمده است. پست مدرن چيزي است که در مدرن، ارايه نشدني را در قالب خود ارايه مي‌کند (جنکز، 1379)
اصول و ويژگي‌هاي کار پست مدرن تعيين شده نيستند، اما چيزي‌اند که اثر هنري به دنبالش است. پست مدرن را بايد براساس پارادوکس آينده “پست” و پيشين “مدا” درک کرد.(جنکز،1379،40)
به گفته ولفگانگ وِلش، نخستين کاربرد بي مقدمه و بي‌استمرار اين واژه به اوايل دهة هفتادِ قرن نوزدهم باز مي‌گردد، توسط هنرمند بريتانيايي، جام وانکينز چَپمَن اما به واقع مفهوم اجتماعيِ “پساصنعتي” بود که نخستين بار آرتور ج.پنتي و سايرين از 1914 تا 1922 آن را به عنوان يک نظريه مطرح ساختند. نخستين کاربرد مکتوب، از سرگمان و غيرقطعي پست – مدرنيسم، از آنِ نويسنده اسپانيايي، فِدِريکودي اُنيس است. در کتابش به نام “گزيده شعر اسپانيولي و هيسپانو آمريکايي”، 1934، اين واژه را به کاربرد و از آن در تشريح واکنشي نسبت به مدرنيسم که برخاسته از خود آن بوده استفاده نمود. سپس آرنولد توينبي در “مطالعه‌اي در تاريخ”،1947، آن را به عنوان ويژگي کلي دورة نويني از تاريخ مطرح کرد که از 1875 با تسلط باختر، زوال فردگرايي، سرمايه‌داري و مسيحيت و به قدرت رسيدن فرهنگ‌هاي غير غربي آغاز شد. به علاوه به نوعي به کثرت گرايي و فرهنگ جهاني نيز اشاره داشت که امروزه نيز از ديدي مثبت در تعريفش اساسي‌اند. (جنکز، 1379) واژة پست مدرنيسم در مجموعه‌اي از پروژه‌هاي زيبايي شناختي و فرهنگي کاربردهاي چندي دارد. ولي غالباً دامنة آن چنان بسط و گسترش مي‌يابد که آثار پساساختگرايي ريچاردرورتي، فلسفة پساپوزيويستي علم (کوهن)، جنبش بيروني در مردم شناسي فرهنگي (کلينوود) و نظاير آن را نيز در بر مي‌گيرد.
يکي از توانمندي‌هاي اساسي اين کلمه و اين انگاره و اين که چرا احتمالاً تا صد سال ديگر هم قدرتش را حفظ مي‌کند اين است که به دقت حاکي از اين قضيه است که ما فراتر از جهان بيني مدرنيسم رفته‌ايم، بي‌آنکه دقيقاً مشخص کند کجا داريم مي‌رويم. به اين دليل است که مردم خود به خود از اين واژه استفاده مي‌کنند. (جنکز، 1379)
علوم نوظهور جهان امروز پيچيدگي کاملاً مستقلانه‌اي پديد آورده‌اند که مي‌توان آن را قلب پست مدرنيسم دانست. در علم زدگي اعتقاد بر آن بود که علم جواب همه چيز است و با افزايش دامنه علم بزودي اين دايره با نادانسته‌هاي ما هم مرزمي شود و علم قادر خواهد بود جواب تمامي سؤال‌ها را بدهد ولي با مطرح شدن علم نوين و ايده‌هاي انديشمنداني نظير پريگوژين و به چالش کشيدن مجدد تئوري‌هاي علمي ايده عدم قطعيت بيان مي‌شود ومسئله ايجاد نظم از درون بي نظمي مطرح مي‌گردد. از دوران انقلاب صنعتي و قرن نوزدهم به بعد ما کم کم با سيانيتزم روبرو مي‌شويم با وجود اينکه حتي پيش از آن در تفکر فيزيوکرات‌ها و شروع انقلاب کبير فرانسه با اين عقيده در جوامع غربي و سرمايه‌داري روبرو هستيم.
ايلياپريگوژين و ايزابل استنگرز در کتاب “نظم از درون آشوب” علم مدرن و علم نوين را با هم مقايسه مي‌کنند و به اين نتيجه مي‌رسند که علم مدرن که با نام نيوتن و لا وازيه شناخته مي‌شود با وجود خلاقيت بسيار در مقابل دو مفهوم تعصب نشان مي‌دهند که مي‌توان آن‌ها را کاملاً با توجه به علم نوين درک نمود و اين دو مفهوم زمان برگشت ناپذير و تصادف مي‌باشند. و علت اين تعصب را مي‌توان در تلاش علم مدرن براي کشف قوانين دروني ماده و تسلط کامل بشر بر قوانين طبيعي دانست که خواهان انکار زمان بازگشت پذير و تصادف مي‌شد. ولي پريگوژين و استنگرز سعي دارند نشان دهند که علم نوين قانون بازگشت پذيري و تصادف را دوباره مورد ارزيابي قرار مي‌دهد و بنابراين نشان مي‌دهند که تئوري‌هاي علمي نياز به مورد بحث و نقد قرار گرفتن مجدد دارند و اين بحران مفهوم قطعي حقيقت، افق‌هاي تازه‌اي را در برابر تفکر علمي گشود. اينکه چگونه نظم از بي نظمي سردر مي‌آورد سؤالي است که علم نوين پاسخگو آن است و پريگوژين و استنگرز نتيجه مي‌گيرند که بازگشت ناپذيري مکانيزمي است و نظم را از درون آشوب بيرون مي‌آورد.(Calinescu,1987)
در زمان ما علم به سرعت پيش مي‌رود و دانشمندان علوم تجربي با پديده جديدي روبرو شده‌اند که آن را جهش به سوي پيچيدگي نام نهاده‌اند. گرايش به سوي پيچيدگي مستخرج از قوانين فيزيکي و براي تکميل تفاوت‌هاي ناکامل در طبيعت است و تشريح کننده برايند مجموعه اعمال قوانين طبيعي(پريگوژين 1996) جنکز معتقد است که همه علوم اصلي پست – مدرن ريشه در اين شناخت دارند. اکولوژي، کردارشناسي، زيست‌شناسي، روان‌شناسي، نشانه‌شناسي، نظريه آشفتگي … تقريباً همه اين علوم با بازخورد، معادلات غيرخطي و پديده‌هايي سرو کار دارند که ناگهان خود را سازماندهي مي‌کنند. حال که علوم مدرن همانطور که قوانين نيوتن نمونه عالي آن را نشان مي‌دهد با مباحث دو يا چند متغيري آماري سرو کار دارند. قوانين نيوتن نمونه مدرن را نشان مي‌دهد و علوم پيچيدگي که ايده‌هاي پريگوژين کهن الگوهايشان بوده معرفت پست مدرن را خلق مي‌کند و بنابراين مدل‌هاي اکتشافي محورشان کثرت‌گرايي و پيچيدگي است در نقاطي با هم تداخل مي‌کنند. (جنکز، 1379)
طي تمام اين وقايع، داستان جهان اين است : افزايش پيچيدگي و نظريه پيچيدگي يکي از بنيان‌ها عمدة شکل دهنده به اين حکايت است و نيز تکامل به سوي احساس قدرت عقلاني و سازمان يافتگي بر گواهي آن، براساس اصول حاکم بر جهان شکل گرفته‌ايم ولي محصول نهايي‌اش نيستيم. آن‌گونه که عنوان کتاب نظريه‌پرداز پيچيدگي، استوارت کافمن، اين است : “در خانه خودمان در جهان بي آن که ارباب جهان باشيم”. (جنکز، 1379،63)
داستان جهان روايتي از قدرت، تصادف، آنتروپي، آشوب، انحلال و همين‌طور داراي سازمان يافتگي روز افزون و در آخر به هيچ اطميناني نمي‌توان رسيد که وضعيتي خوب و ثابت حاکم بماند(Jencks,1989). با اين ديد به داستان جهان امروز راحتتر مي‌توان به مطالعه نقد پست مدرنيسم پرداخت.

1-2) خصوصيات و تعاريف پست مدرنيسم
همان‌طور که در ادامه خواهيد ديد تعابير و برداشت‌هاي متعدد و متنوعي از پست مدرنيسم به عمل آمده است. ليکن در نگاه کلي مي‌توان پست‌مدرنيسم را به مثابه يک جريان قدرتمند فرهنگي، سياسي روشنفکري دانست که از دهة 1970 به اين طرف سربرآورده است و تاکنون انتقادات و چالش‌هاي تندي را در حوزه‌هاي مختلف انديشه و معرفت بشري از جمله در فرآيند صورتبندي و تکوين هويت، خود، فرد و تکوين رخساره‌هاي شناخت، اخلاقيات، تاريخ، فلسلفه، اقتصاد، ادبيات، جامعه‌شناسي، سياست، هنر و معماري در پي‌داشته‌ است.
فرانسه مهد پيدايش و تکامل انديشه‌هاي پست مدرنيته بشمار مي‌رود. شارحان و بنيان‌گذاران اين مکتب عمدتاً فرانسوي بودند؛ فيلسوفان و متفکران چون فوکو، ليوتار، دريدا، بودريار، لاکان، دلوز، گاتاري … عمدتاً اهل فرانسه بودند. بنابراين به اعتقاد بسياري از منتقدان “پست مدرنيته” بيش از هرچيز بيانگر حال و هواي روشنفکري فضاي انديشگي دوگانه و تا حدودي متضاد رمانتيک، ماجراجويانه، لطيف، زنانه، راديکال، انقلابي، ويرانگر و براندازندة فرانسة سال‌هاي دهه 1960 و دهة 1970 است. مجموعه‌اي متضاد و دوگانه، عروج و خروج، لطافت و خشونت، بيم و اميد، گذشته و آينده، طنز و جد، ليکن در همين فرانسه سال‌هاي دهة 1960 و 1970 که مهد ظهور و برآمدن پست مدرنيسم بود، انتقادات و چالش‌هاي جدي و تندي نيز عليه آن از سوي روشنفکران و متفکران فرانسوي صورت گرفته است.
يکي از زير ساخت‌هاي اساسي تفکر پست مدرن، جريان شالوده شکني1 است که ژاک دريدا در ابداع شالوده شکني و پي‌ريزي مباني نظري و فلسفي پست مدرنيسته نقش بسزا داشته است. علاوه بر شالوده شکني، ديدگاهها و نقطه نظرات پراگماتيستي متفکراني چون سيمون کرشيلي، تحليل گفتماني ارنستو لکلاو، و مواضع و آراي فلسفي نئوپراگماتيستي ريچارد رورتي نيز در شکل‌گيري و تکوين مباني نظري و فلسفي صورتبندي پست مدرنيته سهم بسزايي دارند. شنتال مورخ در کتاب “شالوده شکني و پراگماتيسم” ضمن بررسي و تحليل ديدگاههاي کرشيلي، دريدا، رورتي برآن است که پاره‌اي از مواضع پراگماتيستي در تکوين پايه‌هاي پست مدرنيسم سهم دارند.
درک پيچيدگي‌هاي نظام فرهنگي جوامع پساصنعتي و درک نظام‌هاي پيچيده از ديگر دغدغه‌هاي نظريه فرهنگي و مطالعات فرهنگي پست مدرن محسوب مي‌شود. در اين زمينه نيز تحقيقات بسياري صورت گرفته است، که از جمله تازه‌ترين آنها کتابي است، از پل سيليرز تحت عنوان “پيچيدگي و پست مدرنيسم” : درک نظام‌هاي پيچيده که نويسنده در آن ارزيابي و تحليل دقيق و جامعي از “نظريه پيچيدگي” به عمل آورده است و بر همين مبنا به کاربردها و استلزام‌هاي نظرية مذکور براي حوزه‌هاي مختلف به ويژه در فلسفة ذهن، فلسفة علم و همينطور علوم اجتماعي اشاره مي‌‌کند و تبيين جامعي در خصوص جايگاه و نقش “نظريه پيچيدگي” در اين حوزه‌ها ارائه مي‌کند.
مقالات و کتاب‌هاي بسياري نيز در حوزة مطالعات فرهنگي، فلسفي و اجتماعي به بحث و بررسي آثار ليوتار – پدر پست مدرنيسم – در زمينه‌هاي مختلفي چون عدالت، نظريه سياسي سياست تفاوت، فمنيسم، جوانان و يهوديت پرداخته‌اند، که به بررسي نظريات ليوتار نيز در ادامه مي‌پردازيم.
از ديگر شارحان و نظريه‌پردازان برجستة پست مدرنيسم ژاک دريدا است. دريدا که پدر شالوده شکني و نئولوژيسم يا مُبدع واژه‌هاي برساخته در فرهنگ و زبان فرانسه بشمار مي‌رود نخستين بار مفهوم شالوده شکني را باب نمود.
مي‌توان طي يک تعريف کلي از پست مدرن اينگونه مطرح کرد که پست مدرن به مجموعة پيچيده‌اي از واکنش‌ها مربوط مي‌شود که در قبال فلسفة مدرن و پيش فرض‌هاي آن صورت گرفته‌اند، بدون آنکه در اصول عقايد اساسي کمترين توافقي بين آن‌ها وجود داشته باشد. فلسفه پست مدرن اساساً به معارضه با شالوده گرايي2، ماهيت گرايي و رئاليسم برخاسته است. براي مثال بنا به اعتقاد ريچارد رورتي مفروضاتِ شالوده‌گرايي مورد اعتقاد مشترک فلاسفه برجستة قرون شانزده، هفده و هجدهم ميلادي، همان پيش فرض‌هايي هستند که بايد مردود شناخته شده و کنار گذارده شوند. به عقيدة نيچه،‌ هايدگر، فوکو

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های جامعه مدرن، فلسفه هنر Next Entries پایان نامه با کلید واژه های دوران مدرن، کارل پوپر