پایان نامه با کلید واژه های فرهنگ معنوی، روشنفکران، قرن نوزدهم، عینی و ذهنی

دانلود پایان نامه ارشد

برابری خودمان با دیگری می گذاریم اما در بحث روی تفاوت های خودمان با دیگری تاکید می کنیم.
6- اساس یک گفت و گو احترام و توجه به دیگری است اما در بحث پشت همه حرف ها اثبات قدرت ما نسبت به دیگری نهفته است.
7- در گفتگو، ما به دیگری گوش می سپاریم و دیدگاه او را هم مد نظر قرار می دهیم اما در بحث می خواهیم نظر خودمان را اثبات کنیم.
8- در نهایت این که در گفتگو ما می خواهیم امکان ها و چشم اندازهای جدید را کشف کنیم اما هدف بحث دفاع از موقعیت فعلی خودمان است.
تفاوت بحث با گفت و گو
بحث
گفتگو
به رخ کشیدن اطلاعات و دانش
یافتن راه حل
ارائه پاسخ هابه سوال طرف مقابل
جستجو جهت یافتن جواب سوال خود
معیار: برنده شدن و شکست خوردن
(برد، باخت)
صحبت کردن با یکدیگر
(برد، برد)
اصل بر تفاوت با دیگران
اصل بر برابری با دیگران
اساس آن اثبات قدرت نسبت به دیگران
اساس آن بر احترام و توجه به دیگران
تلاش جهت اثبات حرف خود
تلاش جهت بهتر گوش سپردن به دیگری و درک او
هدف: دفاع از موقعیت خودمان
هدف: کشف امکان های جدید و چشم اندازهای جدید

1-2-3- فرهنگ
پيشينة واژه فرهنگ در زبان فارسي:
صورت باستاني فرهنگ در متن بازمانده از اوستا و نوشته هاي فارسي باستان يافت نشده است. صورت پهلوي آن «فرهنگ» (Fra- hang) است كه از پيشوند «فر»، به معني پيش و ريشه باستاني ثنگ (thang) به معني كشيدن مي باشد. هنگ در واژه‌هاي فارسي به معني قصدو آهنگ است و آهختن و آهيختن به معناي كشيدن و برآوردن از همين ريشه است كه با افزودن فر به آن فرهيختن يا فرهختن به معني تربيت كردن و ادب آموختن مي‌باشد.
در بسياري از متن‌هاي كهن شعر و نثر فارسي ، تا سده هفتم هجري اين كلمه ديده مي‌شود . از سده هفتم به بعد ، به ويژه وقتي واژه‌هاي برابر عربي، جاي آن را مي‌گيرند از متون ادبي يا غير ادبي حذف مي‌شود. تا آنكه ميرمجال الدين حسين بن فخرالدين حسن انجوي شيرازي، در سال 1017 هجري قمري درهند كتاب لغتي به نام جهانگير گوركاني پادشاه هند به زبان فارسي مي‌نويسد و آن را فرهنگ جهانگيري مي‌نامند . از اين پس اين كلمه به معناي كتاب لغت يا لغت نامه به كار مي‌رود . مانند فرهنگ برهان قاطع ، فرهنگ رشيدي ، فرهنگ معين و … گشايش فرهنگستان ايران در سال 1314 شمسي، كاربرد تازه اي از واژه فرهنگ بوجود آورد و در مقابل كلمه «آكادمي» در زبان فرانسه جاي گرفت ، به معناي انجمني رسمي از اهل علم و ادب و هنر براي پذيرش واژه‌ها و آرايش و پيرايش زبان.
فرهنگستان نام وزارت معارف را به وزارت فرهنگ تبديل كرد و معناي واژه كهن آن به معني (education) را زنده كرد. و هنگامي كه در دوران مدرن فرهنگ از معني علم و ادب و اخلاق و آموزش به واژه (culture) به معني مدرن آن يعني پيشرفت جوامع بشري تغييري يافت، نام وزارت فرهنگ به آموزش و پرورش تغيير يافت.
ريشه واژه فرهنگ (culrure) :
در قرن نوزدهم، روشنفکران اهل ادب این کلمه را برای سنتی به کار می‌بردند که ویژگی اصلی آن نقادانه نگریستن بود. به عبارت دیگر، برای این روشنفکران مفهوم فرهنگ بیان‌کننده اضطراب آنان در برابر مسائل جامعه خویش بود. از سوی دیگر در قرن بیستم، روشنفکران علوم اجتماعی از آن جهت به فرهنگ اهمیت می‌دادند که آن را ابزار مهم تحلیل تلقی می‌کردند.
 اين واژه از زبان كلاسيك و شايد پيش كلاسيك لاتين ريشه مي گيرد و به معني كشت و كار و آئين (cult, cultus) و كشاورزي(horticulture) به كار مي‌رود. و به معناي جامعه‌هاي بشري اولين بار در حدود سال 1750 ميلادي در زبان آلماني به كار رفته است. زبان‌هاي روميك (زبان‌هايي كه از لاتين جدا شده‌اند مثل پرتقالي، فرانسه، ايتاليايي، اسپانيايي و رومانيايي) و انگليسي از آغاز جنب وجوش خود تا دير زماني تمدن يا شهر آئيني (civilization) را به جاي culture به كار مي‌بردند و مرادشان از آن پرورش، بهسازي ، بهبود بخشي يا پيشرفت اجتماعي است .

ريشه بار معنايي كلمه (culture) :
با دست آوردهاي تازه علوم طبيعي و فيزيك ، جهت فكري تازه‌اي در انسان پديدار مي‌شود و بينش ديني و اساطيري او جاي خودش را به حوزه روابط انساني مي دهد. در بينش جديد انسان را همچون موجودي طبيعي ، كه به اختيار و اراده طبيعت را رها مي كند و پا به قلمرو زندگي مدني و سياسي مي گذارد نشان مي دهد . و انديشه قرون وسطايي را كه انسان را موجودي روحاني مي داند و اسير دام طبيعت ، رها مي كند . انسان در بينش جديد موجودي است طبيعي كه از راه فرهنگ بر طبيعت چيره گشته و با بيرون آمدن از آن گام به گام مرحله تكاملي فرهنگي را پشت سر مي گذارد و ازمرحله وحش و بربريت، سرانجام به جامعه عقلاني متمدن مدرن رسيده است .
از نيمه دوم قرن نوزدهم واژه فرهنگ گاه همراه با واژه تمدن، معناي علمي تازه‌اي به خود گرفت، زيرا پيشرفتهاي جديد در علوم و تكنولوژي آغاز شده بود. اين معنا به دسته‌اي از ويژگيهاي جامعه هاي انساني و دستاوردهاي آن و در نتيجه تمامي بشريت، اشاره دارد كه با ساز و كارهايي جز سازوكارهاي وراثتي زيستي (biglogcal) انتقال مي‌پذيرند. ويژگي نوع بشر، همانا انباشتگي اجتماعي اين ويژگيها است، همچنان كه در موجودات فرو بشري (subhuman) كمتر نشاني از چنين ويژگيهايي مي توان يافت.
تعریف فرهنگ:
میتوان گفت فرهنگ، واژه‌ای است درباره شیوه زندگی مردم؛ به معنی روشی که مردم کارها را انجام می‌دهند. گروه‌های متفاوت مردم ممکن است که فرهنگ‌های متفاوتی داشته باشند. فرهنگ به وسیله آموزش، به نسل بعدی منتقل می‌شود؛ در حالی که ژنتیک به وسیله وراثت منتقل می‌شود . هر منطقه از هر کشوری می‌تواند فرهنگی متفاوتی با دیگر مناطق آن کشور داشته باشد.
فرهنگ(culture) از جمله مفاهیمی است که با وجود بحث‌های بسیار درباره آن، همچنان اجماعی بر سر تعریف آن صورت نگرفته است. تو گویی مفهوم فرهنگ از جمله مفاهیم سهل و ممتنع است. سهل از آن جهت که هر فرد مفهومی از آن را در ذهن خود دارد و در مقام سخن می‌تواند مقصود خود را بیان کند، ولی ممتنع از آن نظر است که در مقام ارائه تعریف جامع و دقیق منطقی، تشتت آراء وجود داشته و در نتیجه حصول تعریفی که همگان بر آن اجماع داشته باشند به نظر امکان‌پذیر نیست. 8
یکی از دلایلی که موجب بروز چنین تشتتی شده است، دیدگاه‌های مختلف کاربران این کلمه است. فرهنگ، مرکب از 2 کلمه فر به عنوان پیشوند و هنگ به معنی کشیدن است. در زبان لاتین این کلمه با کلمات ادوکا(educa) و ادور(edure) که به معنی کشیدن و تعلیم و تربیت است مطابقت می‌کند. در زبان فارسی، فرهنگ دارای معانی مختلفی همچون ادب، تربیت، دانش، مجموعه آداب و رسوم، مجموعه علوم و معارف و هنر‌های یک قوم است9.
چنانچه پیش از این بیان شد، اجماعی بر سر ارائه تعریفی واحد در مورد فرهنگ صورت نگرفته است و ارائه بیش از 400 تعریف درباره این واژه خود گواهی بر این مدعاست. با وجود این در اینجا به برخی از این تعاریف که نسبت به تعاریف دیگر دقیق‌تر به نظر می‌رسند، اشاره میشود:
• برخی فرهنگ را به عنوان مجموعه ارزش‌های مادی و معنوی جامعه بشری تعریف کرده‌اند که در جریان فعالیت اجتماعی تاریخی به وجود آمده است. از سوی دیگر گستره فرهنگ شامل فعالیت خلاق آدمیان در خلق و انتقال این ارزش‌ها است. 
• برخی فرهنگ را دارای 2 جنبه عینی و ذهنی دانسته‌اند. به عبارت دیگر از نگاه آنان، مجموعه عناصر عینی و ذهنی که در نهادهای اجتماعی جریان یافته و از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌یابد، میراث فرهنگی(cultural heritage) یا همان فرهنگ(culture) نامیده می‌شود.
• در نگاه برخی متفکران، دایره تعریف فرهنگ بسیار گسترده است و شامل هنرها، صنایع و حتی تکنیک‌ها نیز می‌شود. چنان که تایلر (۱۹۱۷-۱۸۳۲)، فرهنگ را چنین تعریف می‌کند: «مجموعه پیچیده‌ای است که شامل معارف، معتقدات، هنرها، صنایع، تکنیک‌ها، اخلاق، قوانین، سنن و بالاخره تمام عادات، رفتار و ضوابطی است که انسان به عنوان عضو یک جامعه آن را از جامعه خود فرا می‌گیرد. »این تعریف تشابه بسیاری با تعریف کلاین برگ، روان‌شناس اجتماعی معروف دارد که فرهنگ را مجموعه‌ای از توانایی‌ها و عادت‌ها می‌داند که آدمی به عنوان یک عضو جامعه آن را کسب می‌کند. 
• در کنفرانس جهانی سیاست‌های فرهنگی(مکزیکوسیتی 1982) فرهنگ این‌گونه تعریف شده است: «مجموعه ویژگی‌های مادی و معنوی و فکری و احساسی متمایزی که مختص یک جامعه یا گروه اجتماعی باشد.»10
• یک فرهنگ اشارتی است به راه و روش مشخص یک گروه از آدمیان یا طرح کامل زندگی آنان. (کلاکن، ،1951)11
• فرهنگ کلیتی تام است از ویژگی‌های مادی، فکری و احساسی که یک گروه اجتماعی را مشخص می‌کند. فرهنگ نه تنها هنر و ادبیات را در برمی‌گیرد، بلکه شامل آئین‌های زندگی، حقوق اساسی نوع بشر و نظام‌های ارزشی سنت‌ها و باورها می‌باشد. (یونسکو، ۱۹۹۷)12
• فرهنگ عبارت است از ارزش‌هایی که اعضای یک گروه معین دارند. هنجارهایی که از آن پیروی می‌کنند و کالاهای مادی که تولید می‌کنند. (گیدنز، جامعه شناس انگلیسی، ۱۹۸۹)” (آشوری، 1386)13
• فرهنگ یک ایده ،اندیشه، مفهوم و ساختار نظری است ؛ همچنین یک ویژگی برای بسیاری از موضوعات نظیر تفکر انسان ، اعتقادات ، اعمال و چگونگی انجام آن می باشد . معمولاً اغلب طراحان و محققین بر اهمیت و تأثیر فرهنگ در محیط های ساخته شده همواره تأکید داشته اند ، اما هیچ کدام در مورد چیستی فرهنگ یا چگونگی تأثیر آن اظهار نظری ننموده اند . ( راپاپورت، 2005)14
• تعريف كلي از فرهنگ: «ارتباط بين دو پديده عاقل (انسان) قوانيني بوجود مي آورد كه به آن فرهنگ مي‌گويند.»

ابعاد فرهنگ‌
بسیاری بر این اعتقادند که فرهنگ دارای 2 بعد مهم و به هم پیوسته است: فرهنگ مادی و فرهنگ معنوی. وقتی سخن از فرهنگ مادی به میان می‌آید مقصود مجموعه وسایل تولیدی، تکنیک و دیگر ارزش‌های مادی یک جامعه است. به عبارت دیگر، فرهنگ مادی به آن بخش از میراث اجتماعی گفته می‌شود که دربرگیرنده مباحث اقتصادی یا زیرساخت جامعه است. از سوی دیگر به مجموعه دستاوردهای جامعه در قلمرو علم، هنر، اخلاق و فلسفه، فرهنگ معنوی اطلاق می‌شود. در نتیجه می‌توان چنین گفت که فرهنگ معنوی مربوط به رو ساخت جامعه یعنی علم، هنر، فلسفه و اعتقادات است. نکته قابل تامل این است که با وجود وابستگی فرهنگ معنوی به شالوده‌های مادی آن، تغییر در قلمرو مادی ضرورتا موجب تغییر در قلمرو معنوی نمی‌شود، زیرا قلمرو معنوی دارای استقلال نسبی و تابع قانون‌های خاص خود است. 
انتقال فرهنگ: 
هر جامعه با توجه به محدوده مكاني خاص خودش داراي ويژگي جداگانه‌اي از محدوده متفاوت از آن مي‌شود و سازمايه‌هاي هر جامعه به جامعه ديگر راه مي يابند كه به آن پراكنش فرهنگي (cultural diffusion) مي‌گويند. 
هر جامعه سازمايه‌هاي اصلي بشري را به تمامي در خود دارد، يعني سازمايه هاي فني (تكنولوژيك) ، اجتماعي و انديشه‌اي (ايدئولوژيك). اما از نظر ساخت و سازمان بسيار گوناگون هستند و اين گوناگوني وابسته به عوامل متعددي است : از جمله ناهمساني زيستگاههاي طبيعي، منابعي كه هر گروه بشري در اطراف خود در دستري دارد يا ندارد، 
سلسله امكان هايي را كه در ذات هر يك از سازمايه‌هاي فرهنگي ، مانند زبان و جز آن وجود دارد و همچنين ميزان توسعه يافتگي آنها. براي تحليل سيستم هاي اجتماعي- فرهنگي سازه (factor) زيستي، وجود انسان را بايد ثابت گرفت. اگر چه تفاوت هاي نژادي هر چقدر هم باشد در قياس با نقش سازه‌هاي فرهنگي چندان عامل موثري نيست. بدليل همين تمايز فرهنگي است كه جوامع با فرهنگهاي گوناگون از يكديگر تاثير مي پذيرند. 
قوم مداري (ethnocentrism) :
قوم مداري نامي است براي تفسير فرهنگهاي ديگر بر اساس فرهنگ خود. در قديم مردم يك كشور بزرگ كمتر از ساير ملل خبر داشتند و يا قبيله هاي كوچك تنها محدوده قبايل نزديك خود را مي شناختند ولي وقتي با ملل ديگر آشنا شدند اين تفكر در بين آنها پديدار شد كه ملتهاي ديگر كه داراي عملكرد متفاوت با آنها هستند، كارشان و رفتارشان نادرست است. 
كساني كه سواد نداشتند به نظر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های انسان شناسی، جامعه شناسی، روابط انسانی، ایران باستان Next Entries پایان نامه با کلید واژه های همسان سازی، فرهنگ سازی، اجتماعی و سیاسی، فرهنگ و تمدن