پایان نامه با کلید واژه های فرهنگ عامه، منابع محدود، شبکه روابط

دانلود پایان نامه ارشد

شده است که در آن همه ما داريم به دنياي واقعيت هاي متکثر و متنوع عادت مي کنيم.
بدين ترتيب پست مدرنيته ، عصري است که غيريت يا ديگري بودن بيش از پيش خود را نمايانده است : در جريان هر سفر انسان با واقعيت مختلفي روبرو مي شود، در جريان مهاجرت ، واقعيتهاي متفاوتي در پيش روي انسان ها قرار مي گيرند. عصري که در آن بدون کمترين حرکت فيزيکي، جريان بي وقفه و مدام رو به افزايش اطلاعات، ارتباطات و فرهنگ هاي مختلف در حال رخنه و نفوذ به تمامي عرصه ها و حوزه هاي حيات فردي و اجتماعي هستند. اکنون زندگي در وضعيت ما قبل مدرن در جامعه اي سنتي يا حتي زيستن در وضعيت ما قبل مدرن يک نظام اعتقادي نيرومند و کاملا سازمان يافته روز به روز سخت تر و سخت تر مي شود.(Anderson,1996)
يک بمب اطلاعاتي در ميان ما منفجر شده است و ترکشهايي از تصاوير بر سر و روي ما باريدن گرفته که با ضربات خود ادراک و رفتارمان را در زندگي خصوصي از بنياد دگرگون ساخته است.
هر يک از ما در خود يک انگاره ذهني از واقعيت ساخته است يعني انباري از تصاوير که برخي از آن ها بصري و برخي سمعي و حتي لامسه اي هستند. همه اين تصاوير ذهني تصوير کلي ما را از جهان تشکيل مي دهند، يعني در واقع ما را در زمان و مکان و شبکه روابط شخصي اطرافمان قرار مي دهند. اين تصاوير از هيچ بوجود نمي آيند آن ها به شيوه هايي که بر ما روشن نيست از ترکيب علائم يا اطلاعاتي که از محيط اطراف به ما مي رسد ، شکل مي گيرند و وقتي محيط ما دستخوش تغيير ميشود مثل خانه، کليسا، مدرسه و نظام سياسي مان که تحت تاثير عصر امروز است درياي اطلاعات اطراف ما نيز دچار تحول مي گردد، قبل از هجوم رسانه هاي همگاني، يک کودک در دهکده اي که به طور بطئي تغيير مي کرد بزرگ مي شد و انگاره خود را از واقعيت در ميان تصاويري که منابع محدود وانگشت شماري مانند معلم، رئيس يا مقام اداري و از همه مهمتر خانواده در اختيارش ميگذاشتند، مي ساخت. در آن زمان راديو و تلويزيون نبود که به کودک امکان دهد اين همه افراد بيگانه وجورواجور را با خصوصيات مختلف يا از مليت هاي متفاوت ببيند اکثريت مردم حتي جايي غير از محل زندگي خود را نديده بودند. در نتيجه افرادي که ميتوانستند از آن ها تقليد کنند و آنان را الگو قرار دهند بسيار کم بودند. علاوه بر اين پيامهايي که اين فرد دريافت مي کردند از دو نظر يکنواخت بود يکي اينکه پيامها بيشتر به صورت گفتار عاميانه بود دوم اينکه اين پيام ها به شکل افکار بهم پيوسته اي ارائه مي شد که در آن غالبا گويندگان يکديگر را تأييد مي کردند. هم رايي در جامعه و فشارهاي زياد در جهت هم شکل کردن فرد با جامعه، از بدو توليد وي را وادار مي ساخت تا باز هم محدوده تصورات و رفتار قابل قبول خود را تنگ تر کند. بعد از آن با آمدن روزنامه، راديو و تلويزيون تعداد مجراهايي که فرد از طريق آن تصاوير ادراکي خود را از واقعيت بدست مي‌آورد چند برابر شد و اکنون رسانه هاي همگاني به صورت بلند گوي غول پيکري هستند که از قدرتشان براي يکسان کردن تصاويري که از مناطق، اقوام ، قبايل و زبان هاي گوناگون سرچشمه مي گيرد و در بستر ذهنيت جامعه جريان مي يابد استفاده مي کنند. براي مثال برخي از تصاوير بصري آنچنان بين توده مردم منتشر شده و در ميليون ها حافظه فردي جاي گرفته اند که ديگر به شمايل قديسين تبديل شده اند. اين تصاوير که به صورت متمرکز توليد ميشوند، بوسيله رسانههاي همگاني به داخل (ذهن تودهاي) تزريق ميشوند و به همسان کردن رفتار که مورد نياز نظام توليد صنعتي است کمک ميکنند.
امروز پست مدرن با شدت تمام درحال دگرگون کردن همه اينهاست. تغيير و تحول سريع جامعه، درون ما را هم به سرعت تغيير مي دهند. اطلاعات تازه به ما مي رسد و ما مجبوريم بايگاني ادراکي خود را دائما با سرعت بيشتري اصلاح کنيم. تصاوير قبلي ما از واقعيت بايد جاي خود را به تصاوير تازه بدهند زيرا اگر اين کار انجام نشود اعمال ما از واقعيت فاصله مي گيرد و روز به روز توانايي خود را براي پاسخ دادن به مسائل روزمره بيشتر از دست مي دهيم تا آنجا که احساس مي کنيم ديگر از عهده هيچ کاري بر نمي آييم.
اين تسريع فراگرد تصويرسازي دروني بدين معناست که تصاوير بيش از پيش گذرا و موقتي ميشوند. آثار هنري دور ريختني، عکس هاي فوري پولارويد و عکس هاي فوري يک دقيقهاي، فتوکپيها و گرافيک ها بسرعت توليد و همه ناپديد مي شوند افکار و باورها و نگرش ها نيز همچون شهاب لحظه اي به فضاي ذهن ما وارد مي شود با افکار و انديشه هاي ديگر برخورد ميکنند. روزي نيست که نظريه هاي علمي و روانشناسي از دور خارج نشود و جاي خود را به نظريه هاي جديد تري ندهد. مشکل بتوان در اين غوغاي خيال انگيز تصاوير در هم بر هم معنايي پيدا کرد و دريافت که اين فراگرد تصوير سازي دقيقا چگونه تغيير مي يابد. زيرا در اين عصر تنها جريان اطلاعاتي سرعت پيدا نکرده اند بلکه ساختار عميق اطلاعاتي را که اعمال روزانه ما بر آن استوار است دگرگون شده است.
غيرانبوه کردن رسانه ها، اذهان ما را نيز غير انبوه کرده است. در دوران مدرن تصاوير همساني که از رسانه ها بر سر و روي ما مي ريخت چيزي خلق مي کرد که منتقدين آن را ( ذهن توده ) ناميدند. امروزه به جاي اينکه توده هاي مردم پيام هاي يکسان و مشابهي دريافت دارند. گروههاي کوچک غيرانبوه به ميزان وسيع تصاوير ذهني خود را براي يکديگر ارسال و متقابلا تصاويري از آنها دريافت مي دارند. با انتقال کل جامعه به فرهنگ پر تنوع عصر پست مدرن رسانه هاي جديد اين فرايند را منعکس ميسازند و آن را تسريع مي کنند. اين امر تا حدودي مبيّن اين مسئله است که چرا عقايد درباره موضوعات مختلف از موسيقي پاپ گرفته تا سياست ديگر به يک شکل نيستند. همرايي عمومي در هم شکسته است. در حوزه فردي همگي ما مورد حمله و تحت سيطره پاره هايي از تصاوير متناقض و نامربوط واقع شده ايم که افکار قديمي ما را متلاشي مي کنند و به صورت تصاوير شکسته و تجزيه شده به سوي ما مي فرستند.
در اکثر تحليلهاي مربوط به جوامع پسا صنعتي، پست مدرن و جوامع اساسا مدرن نوعي نگرش درباره تحول اجتماعي وجود دارد، تحولي که در چارچوب نظام جهاني مرتبط به هم رخ مي دهد. گيدنز در اين نظر بسيار صريح است و خاطر نشان مي سازد که چگونه پيچيدگي ، انتزاع و سرشت انعطافي مدرنيته فراتر از مرزهاي دولت ملي رفته و به صورت پديده اي در مقياس جهاني در مي آيد. اين مسئله به صريح ترين وجه در تکامل نظام سرمايه داري جهاني، نظام دولت ملي، نظم نظامي جهاني و تقسيم بين المللي کار تجلي يافته است. بر اساس مطالعاتي که در آثار و ادبيات پسا صنعتي و پست مدرن صورت گرفته است اکثر تحليل ها نقش نظام جهاني را بر حسب مبادلات اقتصادي، تکنولوژي جديد و شيوه هاي جديد سازمان اقتصادي مورد لحاظ قرار داده اند. (Giddens,1984)
تحليل گران توجه فزاينده اي به ابعاد فرهنگي نظام جهاني نشان داده اند و خاطر نشان مي سازند که چگونه مضامين همراه با جامعه مدرن، پست مدرن و پسا صنعتي به صورت عناصر يک فرهنگ جهاني در حال ظهور در آمده اند.

1-7) خرده فرهنگ ها و بومي گرايي
امروزه ديگر اطميناني نيست که آن چه فرهنگ برتر و فرهنگ پيشرو ناميده مي شود، ارزش بيشتري از فرهنگ هاي فرودست تر و فرهنگ عامه و خرده فرهنگ ها ، حتي فرهنگ بومي اقليمي داشته باشد، آن چه حائز اهميت است و مي بايد مورد ارزيابي قرار گيرد کيفيت هاست. فرهنگ مجموعه ارزش ها و هنجارها و مصنوعات يک گروه از انسان ها است که با توجه به مناطق جغرافيايي که باعث تغييرات در زبان، فکر و هنجارها و مصنوعات مي شود و همين طور قوميت و نژاد،خرده فرهنگ ها به وجود مي آيندو در خرده فرهنگ هابرخي ارزش ها و هنجار ها متفاوت با ارزش ها و هنجارهاي اکثريت است که يک گروه درون جامعه اي بزرگتر داراست.
در همه ي فرهنگها مسئله قوم مداري وجود دارد.برتر دانستن فرهنگ خودي گرايش به نگريستن به ديگر از ديد فرهنگ خويشتن و در نتيجه بد جلوه دادن آن ها.هر فرهنگي الگوي رفتار منحصر به خود را که براي مردمي که از زمينه ي فرهنگي ديگري هستند بيگانه مي نما يد که از آن به هويت فرهنگي ياد مي کنند. کار کرد قوم مداري در جامعه ثابت ماندن فرهنگ است که مي تواند باعث روابط قدرت و سلطه نيز بشود وگاه مي شود در مدرنيسم ماشاهد آن باشيم مانند نخبه‌گرايي ولي پست مدرنيسم با پلورايسم سعي به از بين بردن آن دارد. يکي از مضامين اصلي مدرنيته قطب بندي دوگانه جهاني و فردي، بين جامعه و شخص يگانه و منحصر به فرد است که در آن ريشه هاي عميق فعاليت انسان و زبان وي در بستر اجتماعي و تاريخي معين مورد بررسي قرار مي گيرد. در مدرنيته ، شخص موضوع يا متعلق يک اراده جهاني و کلي يا موضوع قوانين عمومي تاريخ يا طبيعت بشمار مي رود، به عبارت ديگر شخص تحت فشار تکليف قرار دارد . انسان محور جهان قرار گرفته است احساس خود يا خود احساسي فرد به صورت رکن اصلي تفکر مدرن در آمده است (خود) که بين آنچه هست و آنچه که بايد باشد در کش و قوس است. اگر انسان را از بستر خود جدا سازيم، در آن صورت اسير قطب هاي متضاد جهاني و فردي مي شويم . راه خروج از اين بن بست مطالعه و بررسي انسان ها در بستر فرهنگي و اجتماعي آنهاست. با سقوط وفروپاشي فراروايت‌هاي کلي و جهاني ، روايت هاي بومي يا محلي اهميت مي يابند. بازي هاي زباني خاص ، ناهمگن ، نامتجانس و دائما در حال تغيير جايگزين افق جهاني معني مي شوند. در پي تمرکز زدايي نافذ و همه جانبه ، کنش متقابل جمعي و شناخت محلي به نوبه خود واجد اهميت مي گردند. در عصر پست مدرن حتي مفاهيم ملت و سنت نيز احياء و اعاده گشته و سامان تازه اي پيدا مي کنند.(Kvale,1996) گوناگوني فرهنگ انساني بسيار چشمگير است. ارزش ها و هنجارهاي رفتار از فرهنگي به فرهنگ ديگر بسيار فرق مي کنند و اغلب به شيوه اي اساسي با آنچه عموم مردم طبيعي مي پندارند تفاوت آشکار دارند. جوامع کوچک معمولا از نظر فرهنگي يکسان هستند اما جوامع صنعتي از نظر فرهنگي متنوع بوده ، خرده فرهنگ هاي گوناگون بسياري را در بر مي گيرند. به عنوان مثال، در شهرهاي امروزي اجتماعات خرده فرهنگي زيادي درکنار يکديگر زندگي مي کنند. به طور مثال جرالد ساتلز طي پژوهشي ميداني که در يکي از محلات فقير نشين غرب شيکاگو انجام داده است او تنها در يک محله گروهبندي هاي خرده فرهنگي متعدد گوناگوني را يافت: پورتوريکوييها، سياهان، يونانيها ، يهوديان، کوليها، ايتاليايي ها، مکزيکي ها و سفيد پوست هاي جنوبي که همه اين گروه ها قلمروها و شيوه هاي زندگي خاص خود را داشتند.(Suttles,1968)
هر فرهنگي الگوهاي رفتار منحصر به خود را دارد که براي مردمي که از زمينه هاي فرهنگي ديگري هستند بيگانه مي نمايند. تقريبا هر فعاليت آشنايي اگر به جاي اينکه به عنوان جزئي از کل شيوه زندگي يک قوم در نظر گرفته شود خارج از زمينه خاص خودش توصيف شود عجيب به نظر ميرسد. فرهنگ مي بايست بر حسب مفاهيم و ارزش هاي خاص خودش بررسي شود. هنر پست مدرن به‌همين تفاوت ها بها مي دهد و هنر را به سوي بومي شدن ترغيب مي نمايد و استفاده از فرهنگ بومي و سنتي در آثار هنري پست مدرن به کرات به چشم مي خورد. به طور مثال هنرمند ايتاليايي سندروکيا که ريشه هاي اسطوره اي خويش را به تصوير مي کشد احتمالا به طور نيمه وقت در نيويورک کار مي کند و بقيه مدت را به مناطق روستايي ايتاليا باز ميگردد تا هويت قومي خويش را دوباره جا بيندازد.

1-8) فراروايـت هـا
فرا روايت در واقع قصه يا داستان روابط و مناسبات اسطوره اي است ، قصه اي آنچنان عظيم، فراگير و با معني که قرار است فلسفه، تحقيق، سياست، الهيات، فرهنگ، هنر، ادبيات ، نظريه اجتماعي و فرهنگي، نظريه و نقد ادبي و ديگر شاخه هاي مختلف علوم انساني و اجتماعي را کنار هم قرار داده، همه را با هم مرتبط ساخته و ميان آن ها پيوندي منطقي و رابطه اي ضروري و اجتناب ناپذير بر قرار سازد و تاثير و تاثرات متقابل آن ها بر همديگر، ميزان نفوذ و حوزه تداخل آن ها در يکديگر، دامنه و حيطه عملکرد و کارآيي آن ها را نشان مي دهد و از همه مهمتر سمت و سوي معنادار واحدي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های روابط قدرت Next Entries پایان نامه با کلید واژه های جامعه مدرن، دوران باستان، دوران مدرن