پایان نامه با کلید واژه های عقل مستفاد

دانلود پایان نامه ارشد

كه جبرانپذير نيست – و يا مربوط به آينده است كه از اختيار انسان بيرون است.»23
در همين كتاب، خواطر در يك تقسيمبندي كلي به دو گونه ذكر شدهاند:
1- گونهاي كه در ذهن به طور اضطراري، جنبش و خلجان ميكند ولي علت فعلي نميگردد. اين خواطر، مشتمل بر آرزوهاي كاذب و انديشههاي فاسد است.
2- گونهاي كه محرك اراده و عزم بر فعل است. زيرا هر فعلي مسبوق به خاطر و تصوري است كه به ذهن خطور ميكند.لذا منشأ افعال، خواطرند كه ميل و رغبت را برميانگيزند. [بدين ترتيب] ميل و رغبت، عزم را و عزم و نيت، اندامهاي بدن را به فعل واميدارند.24
در عرفان اسلامي تقسيمبنديهاي گوناگوني از اقسام خواطر شده است كه مهمترين آنها اقسام چهارگانه ذيل است و مورد قبول اكثريت بزرگان عرفاست:
«1- [خاطر] ربّاني، و آن نخستين خواطر است كه آن را سهل تستري (م قرن سوم ق) ، سبب اولتنبّه خاطر مينامد و هرگز خطا نميكند.
2- ملكي، و آن انگيزه و باعث عمل مستحب يا واجب است… كه آن را «الهام» مينامند.
3- نفساني، كه در آن حظّ و لذت نفس است. [و «هواجس» نيز ناميده شده است.]
4- شيطاني كه به مخالفت با حق دعوت ميكند و آن را «وسواس» مينامند.»25

1-2-4-3-سایر اصطلاحات دارای تشابه معنایی با خواطر
مفاهيم ديگري نيز وجود دارند كه به نوعی با خواطر هم معنا هستند؛ در اينجا به اختصار، تعريفي از آنها ارائه ميشود:

بادي: چيزهايي است كه گهگاه بر دل بنده آشكار ميشوند. اگر آشكارگر خدا باشد هر چيز جز خود را تباه ميسازد و ميبرد.

واقع: جنبش دل به صورت هميشگي است و واقع ديگر آن را از ميان نميبرد.
وارد: «آنچه پس از بادي بر دل درآيد و دل را از خويش پر سازد. وارد «فعل» است؛ حال آنكه بادي در قلمرو كردهها جا نميگيرد.»26 نيز گفتهاند: «وارد عبارت از خاطرهاي پسنديده است كه بر دل وارد گردد بيكلفت عمل و مقامات امل.»27

قادح: «تقريباً هم معناي خاطر است. جز اين كه خاطر براي دلهاي آگاه و اهل يقظه است و قادح براي دل ناآگاهان يا اهل غفلت.»28

عارض: «هر چيزي است كه خود را بر دل و درون از القائات شيطان و نفس و هوس عرضه دارد (در برابر القائات رحماني).»29

حديث نفس: «و معني حديث نفس آن است كه نفس انساني به سبب ارتباط با روح ناطقه كه ترجمان الهي است و قبول اَمداد فيض از او، بر صفت ناطقيت مجبول و مفطور است و پيوسته مترصد فرصت محادثت و مكالمت بود با قلب كه محبوب و معشوق اوست و هرگاه قلب را متوجه خود بيند و مسامع او را از غير خالي يابد، حالي با وي به حديث درآيد… پس هرگاه كه صاحب خلوت بر نفي خواطر و اثبات معني توحيد در دل مواظبت نمايد، ماده حديث نفس به تدريج سوخته و فاني گردد و نفس ساكت شود.»30

طوارق: نداهايي است كه از راه گوش به دل اهل معرفت درآيد و حقيقت را بر ايشان تازهتر نمايد. «طوارق» در لغت بانگي است كه شبانه برآيد.31

خطرات: «دواعي كه سالك را به سوي حق خواند به قوّت چنانكه دفع آن نتواند كرد.»32
اشارت: «خطابي باشد با ذوق و شعور و ليكن به رمز، نه صريح.»33

هجوم: «آن بود كه بر دل آيد به قوّت وقت بيكسب تو، و مختلف بود اندر انواع به حسب قوه وارد و ضعف او.»34

بواده: «آن بود كه ناگاه اندر دلت افتد از غيب بر سبيل وهلت35، اندوهي واجب كند يا شادي.»36

فصل دوم

چيستي نفي خواطر

مقدمه
نفي خواطر از جمله فرآيندهاي سلوك عرفاني است كه با توجه به كاركرد و نتايجي كه در پي خواهد داشت، جايگاه بس مهمي در طريقت عرفاني دارد؛ شايد بتوان گفت سالك در تمام مراحل سلوك و از آغاز حركت در مسير عبور از كثرت (سير من الخلق) تا فاني شدن در تنها حقيقت موجود (سير في الحق)، براي نيل به مقصود، گزير و گريزي از توجه به عنصر نفي خواطر ندارد كه البته وادي بس سخت و دشواري است و بيعنايت خاصه حق حاصل نخواهد شد.بديهي است جايگاه و مراتب نفي خواطر در مراحل و مقامات مختلف سلوكي متفاوت است.
قبل از ورود به بحث، به منظور تبيين دقيقتر كاركرد خواطر در ضمير انسان، شايسته است به اختصار درباره ويژگيهاي روحي و نفساني انسان – اين اسرارآميزترين پديده خلقت – و لايههاي باطنياش توضيحاتي ارايه شود؛ زيرا اساساً وقوع خواطر با توجه به اين خصوصيات در دل و ذهن آدمي رخ مينمايد.
از آنجا كه شرط مهم براي مبارزه با هر چيز، آشنايي دقيق و جامع با آن است، در ادامه اين فصل، به شناخت نسبتاً مبسوط خواطر و اقسام آن ميپردازيم و سپس راههاي تشخيص انواع آنها از يكديگر را بيان ميكنيم.در بخش بعد، ضرورت و كاركرد نفي خواطر در سلوك عرفاني مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

2-1-نفس و جايگاه آن در بروز خواطر
درباره نفس در حوزههاي مختلف چون فلسفه، كلام، روانشناسي و عرفان فراوان سخن گفته شده است و با توجه به قابليت معناپذيري اين واژه، تعابير متفاوتي از آن به دست دادهاند و معادلهاي مفهومي، قوا و ويژگيهاي گوناگون براي آن قائل شدهاند.
«نفس» در لغت مترادف با جان، روح، روان، تن و شخص آمده است37و به معني عين يك چيز يا حقيقت آن چيز و عبارت از نيرويي است كه اگر انسان يا حيوان فاقد آن گردد، زنده نخواهد ماند.38
عزالدين محمود كاشاني (م735 ق) از واژه نفس دو گونه تعبير نموده است:
1- گاهي مراد از نفس، ذات و حقيقت آن چيز است (نفس الشيء)
2- در معناي دوم، مراد، نفس ناطقه انساني است كه «عبارت است از مجموعه خلاصه لطايف اجزاي تركيب بدن كه آن را روح حيواني و طبيعي خوانند و نوري كه بر او فايض شود از روح علوي و انساني و بدان نور مورد فجور و تقوا گردد» و البته مراد از نفس، اين معناست.39
امام محمد غزالي (م قرن پنجم ق) واژههاي قلب، روح و عقل را معادل نفس ميگيرد كه هر كدام از آنها با تفاوت در معنا به نوعي بر نفس اطلاق ميشوند.40
همانگونه كه گفته شد در حوزههاي مختلف معاني و تعابير متفاوتي از نفس مطرح شده است، اما دو بُعد كلي در اين بيانات ميتوان از نفس به دست داد و غزالي آن را تحت عنوان معاني خاص و عام از نفس ارايه كرده است. وي ميگويد: نفس به معناي عام، جوهر قائم بالذات (حقيقت انسان) است كه فلاسفه آن را «نفس ناطقه»، قرآن كريم «نفس مطمئنه» و«روح» و عارف «قلب» مينامند. نفس به مفهوم خاص، اصل و اساس صفات مذمومه و خويهاي ناپسند انسان است كه آدمی موظف به مجاهدت با آن است.41 در همين ارتباط و درباره تعابير عرفا از اطلاق اسامي بر روان آدمي، شهيد مطهري ميگويد كه روان انسان تا زماني كه در بند شهوات است، نفس و آنگاه كه كانون معارف الهي ميشود، «قلب» و زمان درخشش محبت الهي در آن، «روح» و وقتي به شهود ميرسد، «سرّ» ناميده ميشود كه البته مراتب بالاتر از سرّ، نزد عرفا «خفي» و «اخفي» است.42
در قرآن نيز «نفس» به معاني مختلفي آمده است از جمله:
1- به معناي خود انسان: «لاتكلّف نفس الا وُسعها».43
2- به معني اصل و بن انسان: «يا ايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحده».44
3- به معناي ابعاد مختلف رواني انسان؛ قرآن با توجه به كنشها و حالات روحي متفاوت انسان، نفس را به سه قسم امّاره، لوّامه و مطمئنّه نامگذاري ميكند:45
الف) نفس امّاره: «و ما اُبَرّيءُ نفسي ان النفس لامّاره بالسوء».46

ب) نفس لوّامه: «و لا اقسم بالنفس اللوّامه».47
ج) نفس مطمئنّه: «يا ايتها النفس المطمئنّه…».48
همچنين واژههاي قلب و روح در قرآن بارها و در معاني مختلف به كار رفته است؛ قلب به عنوان كانون فطرت پاك، محل ايمان و جايگاه عواطف گوناگون و روح به عنوان عامل افاضه حيات، وحي، فرشته و قرآن ذكر شدهاند؛ اما كلمه عقل به عنوان كانون تفكر و انديشه در انسان به كار رفته است.49 غزالي براي هر يك از عناوين قلب، روح و عقل مانند نفس دو وجه معنايي ذكر كرده است و به نظر ميرسد آن وجه معنايي كه مفهوم كليتر را در بردارد، آن را با نفس به معناي عام معادل ميسازد. به اين ترتيب كه «قلب» به معناي كشنده بار امانت الهي و تجليگاه و محل فرود معارف الهي، و «روح» به عنوان جوهر مُدرِك فناناپذير و نشأت گرفته از امر الهي و «عقل» به معناي «نيروي مدرِك علوم و معارف» ميتوانند با «نفس» به معناي جوهر و حقيقت انسان مرادف تلقي شوند.50
مطلب ديگر درباره ارتباط نفس و بدن و تعامل آنهاست. اكثر فلاسفه به وجود اين ارتباط قايلند، گرچه توجيه و تبيين اين تعامل با توجه به اينكه به لحاظ جوهري متفاوتند، به راحتي امكانپذير نيست؛ زيرا نفس جوهر روحاني مجرد و بدن موجود جسماني است.
ابنسینا از آنجا که نفس را مبدأ حرکت و کمال جسم آلی و نیز منشأادراکات و احساسات میداند که فرمانروای تن است، طبیعتاً درباره تأثیر نفس تردیدی ندارد؛البته او به تأثیر افعال بدن بر نفس نیز باور دارد و حالاتی چون خواب، بیداری، بیماری، سلامتی، شادی، غم و… را که با همراهی بدن برای انسان رخ میدهد، در نفس وی مؤثر میداند.51
غزالي درك اين مطلب را از طريق مكاشفه و الهام امكانپذير ميداند، اما در اين خصوص توضيحي به اين مضمون داده است كه يكي از عناوين معادل نفس، «قلب» است كه دو جنبه دارد، قلب جسماني كه در سينه آدمي قرار دارد و قلبي كه به عنوان لطيفه روحاني است (كه به معناي نفس است)، ميان اين دو قلب رابطه وجود دارد. ارتباط ميان نفس و ساير اندامهاي بدن نيز از طريق قلب جسماني صورت ميگيرد، در واقع اين قلب به منزله قرارگاه نفس و مركبي براي آن است كه از آنجا تدبير بدن و تصرف در آن را انجام میدهد.52
نفس براي اقدام به عمل نياز به محرك و انگيزه دروني دارد تا وي را به انجام فعلي ترغيب كند؛ حتي اگر محرك بيروني هم موجب تمايل شخص به كاري شود، باز هم اين ميل با ورود به درون شخص از طريق حواس پنجگانه، نفس را تحت تأثير خود قرار داده و به كنش واميدارد. اين محركهاي دروني همان خواطر، انديشهها و خلجانهاست كه برانگيزنده اراده است و تا اين خواطر نباشند، ارادهاي واقع نميشود و در نتيجه فعلي صورت نميگيرد؛ بنابراين ميتوان گفت مبدأ افعال و رفتار آدمي اعم از خوب يا بد همين خواطر و واردات قلبي است.53
ابن سینا قوای مدرکه و دریابنده را دو گونه میداند: ظاهري و باطني؛ قواي ظاهري همان حواس پنجگانه بينايي، شنوايي، چشايي، بويايي و لامسه است و وظيفه ادراك محسوسات را به عهده دارند. وي قواي باطني را نيز پنج مورد شمردهاست:
1-حس مشترك: پذيرنده تمام صورتهاي نقش بسته در حواس پنجگانه است و كار ادراك حسي را انجام ميدهد.
2- قوه خيال يا مصوّره: حافظ صورتهاي موجود در حس مشترك است كه بعد از پنهان شدن محسوسات نيز آن صور باقي ميماند و با تصرف در آن صور يا بدون تصرف، آنها را مجدداً به ذهن ميآورد.
3- قوه متصرفه (متخيله – متفكره): تركيب كننده و منتشر كننده صورتهايي است كه از حس گرفته و معناهايي كه از وهم دريافت كرده است. اگر اين قوه توسط عقل به كار رود، قوه «مفكره» و اگر وهم آن را به كار گيرد، قوه «متخيله» ناميده ميشود.
4- قوه وهم: درك كننده معاني غيرمحسوسِ موجود در محسوسات جزئيه است.
5- قوه حافظه يا ذاكره: حافظ معاني غيرمحسوسِ موجود در محسوسات جزئيه است كه توسط قوه وهميه درك شده است و به جهت توانايي بر حفظ مدركات خويش، «حافظه» ناميده شده است.
علاوه بر قوای مذكور که بين حيوان و انسان مشتركند، وی قوه ديگري را نيز نام میبرد كه خاص نفس انساني است و از آن به عقل يا نفس ناطقه تعبير ميشود.54
در تعريف عقل گفتهاند: «مجموع قواي ذهن كه موجب تمييز و تشخيص و شناخت و يقين مي‏شود».55
ابنسينا عقل را به دو قسم عملي و نظري تقسيم ميكند. عقل عملي، كار تدبير بدن را انجام ميدهد كه البته براي آن از عقل نظري كمك ميگيرد. ميتوان گفت نتيجه و ثمره عقل عملي «اخلاق» است، اعم از اخلاق نيك يا بد.
عقل نظري، درك معقولات ميكند و صور كلي مجرد در آن نقش ميگيرد. اين عقل بالقوه ميتواند به عالم بالا صعود كند و در آنجا از مبادي مجرد بهره گيرد. ابنسينا عقل نظري را به چهار نوع تقسيم ميكند:
1- عقل هيولايي 2- عقل بالملكه 3- عقل بالفعل 4- عقل مستفاد
عقل هيولايي صرف قوه و استعداد و به عبارتي استعداد دريافت معقولات نخستين است، مانند استعداد كودك به نويسندگي. عق

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد تقسیم سود، آزمون فرضیه، کیفیت گزارشگری، انحراف معیار Next Entries پایان نامه با کلید واژه های حقیقت وجود، عقل مستفاد، معرفت حقیقی، معرفت نفس