پایان نامه با کلید واژه های عدل و انصاف، قرآن کریم

دانلود پایان نامه ارشد

است كه مطابق عدل و انصاف باشد پس در نتيجه مفيد و مورد رضاى خداست. ﴿فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ﴾.416 ﴿وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً﴾417 صالح در اين آيات وصف شخص است. مراد از آن در ﴿دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَيْتَنا صالِحاً … فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً … ﴾418 ظاهرا تام الخلقه و بى عيب است. چنان كه در ﴿وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى‏ مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ﴾.419 به معنى لياقت و اهليت است.420
بيش از50 آيه در قرآن، عمل صالح را بدون ذكر مصداق، ولي با بيان نعمت‌هاي بهشتي آن ذكر مي‌كند. مانند آيات آخر سوره بينه، آن‌جا كه مي‌فرمايد421: ﴿إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ﴾
آیات متعددی در قرآن کریم از عمل صالح و حقیقت و طبیعت آن سخن به میان آورده اند. منظور از عمل صالح در این آیات، انطباق و برقراری هماهنگی است بین مبادی و اصول ایمان به خدا، و رسالت پیامبران که همان رسالت اسلام از ابراهیم علیه السلام تا محمدبن عبدالله صل اله علیه و آله و سلم است.422
4ـ 2 متضادهاي حسنه
4ـ 2ـ 1 شر
جمع آن شرور به معناي بدي است. اين واژه ضد (خَيْر) است و شامل همه‏ى بدي‌ها و پستي‌هاست. در زبان متداول به معناى جنگ است «هو شَرُّ الناسِ» و «هُم شِرَارُ و اشْرَارُ و اشِرّاءُ النَّاسِ»: او يا آن‌ها شرّ يا اشرار و اوباش از مردمند. «هَزَمَهُم شَرَّ هَزِيمَةٍ»: آن‌ها را شكست سختى داد.423
4ـ 2ـ 2 سوء
سُّوءُ: به معناي فجور و منكر.424 با تراكم بالاي 164 بار در قرآن به كار رفته است. اين مفهوم بيش از همه در مقابل «حسن» واقع مي‌شود.425راغب گويد: سوء (به ضم سين)، هر چيز اندوه آور است … در اقرب گويد «سائه … سوءا» به او كار ناپسند كرد يا او را محزون نمود. سوء (به فتح سين) در قرآن كريم 9 بار و به ضم آن پنجاه بار آمده است. سوء به فتح سين، به معنى بلاى حزن آور يا حادثه مكروه آور است مثل ﴿عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ﴾.426 سوء به ضمّ سين به همان معناى بد است‌. در جايي كه سوء به واژه عذاب اضافه شده است، شدت آن را مي‌رساند مثل ﴿يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ﴾.427428
به نظر علامه «سوء» به چيزي گفته مي‌شود كه مورد نفرت انسا ن و اجتماع انساني باشد و درجه شديد آن را فحشاء گويند مانند زنا. اين كلمه معصيت يا قصد معصيت را شامل است.429
4ـ 2ـ 3 سيئه
عمل زشتي است كه نقطه مقابل حسنه است430، به معناي گناه يا خطا.431
(سّى‏ء) وصف است به معنى بد و قبيح. (سيّئه) مؤنث سيّى‏ء است و آن پيوسته وصف آيد مثل خصلت سيّئه عادت سيّئه و امثال آن اگر آن را لازم گرفتيم به معنى بد و قبيح است و اگر متعدى دانستيم معناى بد‌ آور و محزون كننده مي‌دهد. جمع آن در قرآن سيّئات است. ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى‏ إِلَّا مِثْلَها﴾.432 سيّئة در آيه كار بد و گناه است ﴿وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّيِّئاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ﴾433 آن در قرآن به معنى آثار گناه و گناه و شفاعت بد و عذاب و غيره آمده است. در تمام آيات قرآن در علاج سيئات تكفير آمده است مثل ﴿وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ﴾.434 و درباره هيچ يك يغفر السيّئات نيامده مگر در آيه ﴿وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَيِّئاتِهِمْ﴾.435 كه به جاى تكفير تجاوز آمده است. اين ظاهرا از آن جهت است كه «كفر» در لغت به معنى پوشاندن است و در علاج بدى‏ها و ناپسندها تعبير پوشاندن آن‌ها مناسب است.436
به نظر علامه طباطبايي رحمت الله عليه، مفهوم “سيئه”، همان گونه كه از لفظش برمي‌آيد به حادثه يا عملي اطلاق مي‌شود كه زشتي‌اي در آن باشد. بنابراين گاهي به مصائب و حوادث بدي كه براي انسان اتفاق مي‌افتد؛ اطلاق مي‌گردد مانند آيه 79 سوره نساء. گاهي به نتايج معاصي و آثار دنيوي و اخروي آن گفته مي‌شود، مانند آيه 51 سوره زمر. گاهي به خود معصيت نيز گفته مي‌شود، مثل آيه 40 سوره شوري. سيئه به معني معصيت و گاهي به مطلق معاصي، چه كبيره و چه صغيره اطلاق مي‌گردد، مانند آيه 21 سوره جاثيه. گاهي نيز فقط به گناهان صغيره گفته مي‌شود، مثل آيه 31 سوره نساء.437
4ـ 2ـ 4 فحشاء
فحش: كار بسيار زشت. دقّت درگفتار بزرگان نشان مي‌دهد كه فحش و فاحشه و فحشاء به معنى بسيار زشت است گرچه بعضى قبح مطلق گفته‏اند. در قاموس گويد: فاحشه هرگناهى است كه قبح آن زياد باشد. هم‌چنين است قول ابن اثير در نهايه. در مفردات گفته: فحش، فاحشه و فحشاء هر قول و فعلى است كه قبح آن بزرگ باشد در مجمع ذيل آيه 169 بقره فرموده: فحشاء، فاحشه، قبيحه و سيئه نظير هم‏ اند و فحشاء مصدر است. فرموده: فحش اقدام به قبح بزرگ است. زمخشرى ذيل آيه 169 بقره، فحشاء را قبيح خارج از حدّ گفته است.
(فحشاء و فاحشه) در قرآن به زنا و لواط و تزويج نا‌مادرى و هر كار بسيار زشت گفته شده است مثل ﴿وَ اللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ… ﴾438 كه درباره زنا است. ﴿وَ يَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ﴾439 ﴿وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ﴾440 در آيه اول شايد مراد از فاحشه زنا يا كار زشتى است كه از منكر و بغى زشت‌تر است. در آيه دوم شايد مراد از فحشاء كار بدى است كه نسبت به ديگرى انجام داده‏اند. فحشاء چنان‌ كه از طبرسى نقل شد مصدر است ولى در آيات به معنى اسم به كار رفته است.441
4ـ 2ـ 5 منكر
منكر يا از ماده «نكر» (قفل) يا از ماده «نكر» (فرس) است. اگر از ماده نكّر باشد، به معناي هر امر منكري است كه نفوس از آن منزجر باشد. بر اين اساس است كه راغب در مفردات تصريح مي‌كند: منكر، هر عملي است كه خرد سالم انسان به قبح آن حكم كرده باشد و اگر عقل نسبت به تقبيح آن ساكت است، شرع به قبح آن حكم كرده باشد. طريحي نيز منكر را به معناي امر قبيح مي‌داند و به اين معني، چنين تصريح مي‌كند: منكر، ضد معروف است و هر چه را كه شارع، تقبيح يا تحريم نمايد، منكر است.
صاحب اقرب الموارد نيز مي‌نويسد: هر نوع فعل رفتاري و گفتاري كه مورد رضا و پسند خداوند عالميان نباشد، قبيح است و به عنوان منكر، تلقي خواهد شد.442 آيات زير نيز به اين معني اشاره دارد:
﴿أَقَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً﴾443. ﴿فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلى‏ شَيْ‏ءٍ نُكُرٍ﴾444. ﴿إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَميرِ﴾.445
اگر منكر از ماده «نكر» باشد، به معناي امر ناشناخته خواهد بود: «نكر الامر اي جهله» انكار و نكره نحوي از اين ماده است. علامه طباطبايي نيز در اشاره به اين معني مي‌نويسد: منكر عملي است كه مورد شناخت مردم نباشد و عدم شناخت مردم به آن، يا بدان سبب است كه زشت و قبيح است و يا بدين خاطر كه جرم و گناه است. برخي از آيات قرآن، به اين معني اشاره دارد كه آيات زير، نمونه‌اي از اين دسته آيات است:
﴿وَ جاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ﴾446. ﴿قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ﴾447. ﴿إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ﴾.448
با توجه به آيات قرآن و ديدگاه اهل لغت و مفسران، تعريف معروف و منكر اين خواهد شد كه هر فعل و عملي كه شايستگي آن، توسط دين و خرد آدمي، احراز و به نيكي شناخته شود، معروف، و هر فعل و عملي كه با عقل و طبع سالم بشر و يا شرع مقدس، به نيكي شناخته نشده باشد، منكر تلقي خواهد شد.449

4ـ 2ـ 6 خطيئه
خطأ: الخَطَأُ و الخَطاءُ: اشتباه450.خطأ، خطاست و ضدّ آن (الصّواب) است، گناه كه معمولًا غير عمدى باشد.451
در اقرب الموارد آمده: خطا بر سه معنى است گناه، ضدّ عمد و ضدّ صواب452 . ﴿بَلى‏ مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُون﴾453. خطا و خطيئه به معناي عمل نابحق، نابجا و هر گونه لغزش عمدي و غيرعمدي است.454 كلمه خطيئه به طور مفرد فقط سه بار در قرآن مجيد آمده است.455
راغب مي‌گويد: «خطيئه» و «سيئه» از نظر معني متقارب‌اند ولي اكثرا، خطيئه در جايي گفته مي‌شود كه عمل انجام شده در مورد قصد شخص، باعث به وجود آمدن آن شده باشد. مثل كسي كه شكار مي‌كند ولي تيرش به انسان مي‌خورد كه درباره اين نوع خطاها قرآن مي‌فرمايد: ﴿وَ مَنْ يَكْسِبْ خَطيئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَريئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبيناً﴾456 در آيه مذكور خطيئه عملي است انجام شده بدون قصد، كه در عين حال گناه است. اما به گمان علامه طباطبايي خطيئه از اوصافي است كه بر اثر كثرت استعمال، از موصوفات خود بي نياز شده‌اند مثل مصيبت، رزيه سليقه و امثال آن. وزن فعيل دلالت دارد كه وصف، به صورت ثابت، متراكم و مستقر آمده است. بنابراين خطيئه عملي است كه «خطا» در آن ثابت، متراكم و مستقر درآمده باشد. خطا عبارت است از فعلي كه واقع شده ولي مقصود انسان نبوده مثل قتل خطا. اين، معناي كلمه خطاست ولي بعدها معناي اين كلمه وسعت يافته، به اعمالي اطلاق مي‌شود كه اگر انسان داراي سلامت فطري باشد، قصد انجام دادن آن‌ها را نمي‌كند. پس با اين معناي وسيع هر معصيت يا اثر معصيتي، مقصود انسان نبوده كه انسان قصد انجام آن را كند. ولي از نظر آن كه خدا در آيه ﴿وَ مَنْ يَكْسِبْ خَطيئَةً﴾ خطيئه را به كسب نسبت داده، مراد از آن، خطيئه‌اي است كه معصيت باشد و با قصد انجام شده، گر چه سزاوار نبوده كه مورد قصد واقع شود. به نتيجه گناه كردن هم در مواردي، قرآن كريم نام خطيئه داده است. از جمله در آيه ﴿بَلى‏ مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ﴾ خطيئه حالتي است كه بر اثر گناه كردن در روح انسان پيدا مي‌شود. بنابراين اهل آتش مخلد در آن خواهد بود. از طرفي اگر شخص مختصر ايماني داشته باشد، ممكن است اهل سعادت گردد.457
از آن جا كه در حديث رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم، خطيئه مقابل حسنه آمده است، يكي از متضادهاي حسنه را مي‌توان خطيئه به شمار آورد. حديث به اين شرح است: «وجدت الحسنه نورا في القلب و زينا في الوجه و قوه في العمل و وجدت الخطيئه سوادا في القلب و وهنا في العمل و شينا في الوجه»458
4ـ 2ـ 7 ذنب
(بر وزن فلس) گناه. ناگفته نماند: ذنب (بر وزن فرس) به معنى دم حيوان و غيره است و ذنب (بر وزن عقل) در اصل به معنى گرفتن دم حيوان و غيره است. هر كاري كه عاقبتش وخيم است آن را ذنب گويند، زيرا كه جزاى آن مانند دم حيوان در آخر است و براي همين است كه به گناه تبعه گويند كه جزايش در آخر و تابع آن است (مفردات) ﴿وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ﴾459براى آن‌ها در عهده من گناهى است مي‌ترسم مرا بكشند. البته ذنب مرادف با معصيت نيست تا هر جا به كار برده شود معناي نافرماني بدهد؛ بلكه معناي آن اعم است.460 جمع ذنب ذنوب بر وزن عقول است461 مثل ﴿إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً﴾462 ﴿وَ كَفى‏ بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِيراً﴾463

4ـ 2ـ 8 فسق
(بر وزن قشر) خروج از حق. اهل لغت گفته‏اند: «فسقت الرّطبه عن قشرها» خرما از غلاف خود خارج شد به تصريح راغب فسق شرعى از همين ريشه است. در مصباح و اقرب گفته به قولى آن به معنى خروج شى‏ء از شى‏ء، در جهت فاسد شدن است. پس فسق و فسوق خروج از حق است چنان كه درباره ابليس فرموده: ﴿كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ﴾464 يعنى او از جنّ بود و از دستور خدايش خارج شد و اطاعت نكرد. كافر فاسق است كه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های مي‌شود، نيكي، مي‌شود.، برّ Next Entries پایان نامه با کلید واژه های عمل صالح.