پایان نامه با کلید واژه های عاطفه منفی، پردازش شناختی، مهارت اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

د گردان چنين فرض شده است ، که افسردگی به دنبال از دست دادن منبع مهم ارزش شخصی و عزت نفس رخ می دهد و اين زمانی است که فرد در« چرخه خودگردان » که در آن هيچ پاسخی برای کاستن از تضاد بين حالت واقعی موجود و حالت مطلوب وجود ندارد , گرفتار می آيد ؛ در نتيجه فرد گرفتار يک الگوی مداوم توجه تمرکز يافته برخود می شود.
تحقيقات و مطالعات بسيار ديگری به تبيين اثرات شناختی زيان آور ناشی از تأثير توجه متمرکز بر خود در افسردگی پرداخته اند.اين مطالعات نشان می دهند ، که توجه متمرکز بر خود, خودانگاره فرد را فعال می کند و بدين ترتيب تاثير آن را روی فرآيندهای شناختی متعدد افزايش می دهد. به اين ترتيب چنين شرايطی قابليت دسترسی و پردازش اطلاعات مربوط به خود را تسهيل می کند. بر حسب اينکه خودانگاره افراد افسرده نسبت به افراد غير افسرده بيشتر منفی است. فعال سازي زياد خودانگاره افسردگی که از تمرکز مداوم بر خود ناشی می شود ميزان منفی بودن افکار، ادراکات و خاطرات اين افراد را افزايش می دهد . از سوی ديگر هماهنگ با اين فرضيه تصور می شود که متمرکز ساختن توجه افراد افسرده به بيرون از خود فعاليت خودانگاره منفی را خنثی می کند و از شدت عاطفه منفی افسردگی می کاهد. مطالعه پيزچنسکی ، هولت 48 و همکاران ( 1987) نشان داده است ، که بيرون آوردن افراد افسرده از حالت تمرکز بر خود ، بدبينی آنها را نسبت به رويدادهای آينده زندگی کاهش می دهد.
نتايج پژوهش مبينی (1372) نيز همسو با فرضيات مورد بحث است . او دريافت بيماران افسرده نسبت به افراد بهنجار غير افسرده در حالت توجه متمرکز برخود رويدادهای منفی بيشتری از زندگی شخصی را به ياد می آورند ، اما زمانی که توجه اين افراد به بيرون از خود متمرکز شد، از شدت اين سوگيری منفی حافظه کاسته شد، به نحوی که تفاوت معناداری در يادآوری رويدادهای زندگی در دو گروه مشاهده نشد.
توجه خود تمرکزی بعد از فقدان شئی که به عنوان منبع هويت و احترام – خود فرد بر آن سرمايه گذاری کرده است , دورنی بودن اسنادها را برای فقدان افزايش می دهد فرد خود را سرزنش می کند و موجب افزايش عاطفه منفی و پيامدهای منفی می شود بنحوی که : پيامدهای منفی ، « تمرکز – خود» را تشديد می کند . تمرکز – خود تشديد شده ، عاطفه منفی را افزايش می دهد. آن باعث خود انتقادی و « خود – سرزنشی » و پيامدهای منفی بيشتر می شود که به يک سبک « تمرکز برخود افسرده ساز» 49 می انجامد، و در آن فرد 1- عاطفه مثبت ناشی از پيامد مثبت را کوچک می کند 2- اسنادهای درونی را برای پيامدهای مثبت کاهش می دهد و برای پيامدهای منفی افزايش می دهد 3- افزايش احترام به خود ناشی از پيامد مثبت را تخريب می کند و کاهش احترام – خود ناشی ازنتايج منفی را تشويق می کند . 4 – افزايش انگيزش ناشی از پيامد منفی را بزرگ می کند. اين فرايند موجب تشکيل خود پنداره منفی می شود، فقدان می تواند ثبات خود پنداره را از بين ببردو چرخه خود سامان بخشی محافظت کننده را به راه اندازد . همانطور که فرد به محافظت از شیء از دست رفته می پردازد، عواطف منفی خود انتقادگر و خود بی ارزش کننده افزايش می يابد. فقط با صرف نظر کردن از شی ء از دست رفته يا تقويت ساير منابع هويت و خود – ارزشمندی می توان اين چرخه را بازداشت . اين چرخه فزاينده رويدادها ، به خود پندارۀ منفی می انجامد و پيامد آن موجب حفظ افسردگی می شود.اولين محصول آن جلوگيری از رفتارهايي می باشد که به خود پندارۀ مثبت کمک می کند. خود پنداره منفی به نوبۀ خود يک تبين محدود از جهان ايجاد می کندو جهان ترجيحاً غير قابل پيش بينی و بد تلقی می شود. خودپندارۀ منفی ممکن است يک رويکرد مقابله ای با دنيا فراهم آورد ، که محافظه کارانه 50 و انعطاف ناپذير 51 است . انگيزش خود پنداره نيز در اثر رنج 52 طاقت فرسای ناشی از فقدان اوليه 53 است , و آن مستقيماً ناشی از دلبستگی 54 به شيئی به عنوان منبع هويت واحترام – خود می باشد . در اثر اين پيوند 55 ميان خوشبينی اوليه , سرمايه گذاری نامحدود بر روی شی ء وتباهی هيجانی ناشی از فقدان فرد از هر گونه توجه خوش بينانه معطوف به خود پرهيز می کند. اميد خوش بينی و خود – پنداره منفی منبع اضطراب
می شوند . به خاطر این ترس از امید56 ، هر چیزی که بر لیاقت ، ارزشمندی با محبوبیت فرد دلالت ، آزارنده می شود .

پيرچسنکی ( 1987) اعتقاد دارد بر اساس چرخه خود سامان بخشی می توان به چند مورد « درمان » به صورت کلی اشاره کرد. مطابق اين سبک لازم است شرايط ذيل فراهم گردد.
• فرد افسرده بايد از چرخه گردان متمرکز بر شی ء از دست رفته رهايی يابد.
• او بايد به ترس خود درباره اميد به يافتن وداشتن منابع ارزش خود فائق آيد.
لازم است بيمار سبک تمرکز بر خود افسرده ساز را کنار بگذارد و به عملکرد خود گردان طبيعی بازگردد .

5 – فرضیه پردازش شناختی مارتین 57
به نظر مارتین ( 1985) بعد شخصیتی نوروز گرایی که آیزنک 58 مطرح کرده زمینه ساز شناختی روز افسردگی را فراهم می نماید . افراد نوروزگرا طبق نظر آیزنک چنین توصیف می شوند « ……..فردی نگران ، مضطرب ، بدخلق و اغلب افسرده ، خواب چنین فردی معمولاً مختل است و مبتلا به اختلالات متعدد روان تنی می باشد». او پیش از حد هیجان زده بوده و به هر نوع محرکی واکنش شدید نشان می دهد و پس از تحریکات هیجان برانگیز آرام می گردد . افرادی که در مقیاس نوروزگرایی آیزنگ نمره بالا کسب می کنند اطلاعات منفی مربوط به خود را بیشتر و اطلاعات مثبت مربوط به خود را کمتر یادآوری می کنند. این ویژگی به نظر مارتین افراد را پس از تجربه وقایع منفی زندگی در معرض ابتلاء به افسردگی مرضی قرار می دهد. فرضیه مارتین در واقع نوعی مدل آسیب پذیری شناختی است که تفاوت افراد را در چگونگی پردازش شناختی به نوروزگرایی شخصیت می داند. . بر این اساس بیماران افسرده در مقایسه با افراد غیر افسرده در مقیاس نوروزگرایی مقیاس شخصیتی آیزنک نمره بیشتری می آورند و اطلاعات منفی مربوط به خود را فعال تر از اطلاعات مثبت مربوط به خود پردازش می کنند.

ب– نظریه های رفتاری در افسردگی
نظریه های رفتاری به شیوه هایی توجه دارد که بدان وسیله مردم رفتار خویش را برای رسیدن به اهداف بلند مدت اداره می کنند( مانند رفتارهای بهداشتی ) مطابق این نظریه افراد افسرده در اداره رفتار خویش به سوی هدف های بلند مدت ناتوان هستند. بیمار افسرده احساس درماندگی وناامیدی می کند و رفتار سازمان یافته به وسیله هدف های بلند مدت به احتمال زیاد به تدرج در او از بین می رود . از نظریه های رفتاری ، نظریه های فرستر ، لونیسون ، کانفر و رهم مورد مطالعه قرار می گیرد.

1- نظریه رفتاری تقویت مثبت فرستر
فرستر59 ( 1973، 1965) اولین روان شناس رفتار گرا بود، که توجه خود را به مطالعه افسردگی مبذول داشت و افسردگی را به صورت « درجه پایین رفتار کارآمد یک فرد» تعریف کرد. بنابراین نظر میزان پایین رفتار کارآمد ناشی از خللی در نظام جاری تقویت مثبت فرد است. به زبان رفتاری ، رفتار این شخص رو به زوال است و در واقع دیگر تقویت نشده است. بدون تقویت ، رفتار کارآمد به میزان کمتری رخ می دهد و بدین ترتیب دور تسلسلی آغاز می شود که در آن فرصت برای تقویت و تجدید چنین رفتاری کاهش می یابد . بدین معنی که تقویت کمتر به رفتار کارآمد کمتر منجر می شود و این خود باعث فرصت کمتری برای تقویت می شود و این دور همچنان ادامه خواهد یافت. اگر میزان تقویت مثبتی که شخص دریافت می کند تا حد معینی کاهش یابد، متعاقب آن افسردگی رخ خواهد داد .
بر اساس الگوی فرستر هر گونه خللی در نظام تقویت مثبت لاجرم منجر به افسردگی می شود ، یعنی هر کس که واقعه ناخوشایندی در زندگی اش رخ می دهد می بایست دچار افسردگی گردد. البته قضیه دقیقاً به این صورت نیست ، چون ارتباط بین افسردگی و رویدادهای سخت زندگی پیچیده است و به راحتی و بطور کامل قابل درک نیست .
فرمول بندی فرستر باعث شد تا مطالعه رفتاری افسردگی آغاز شود.

2- نظریه رفتار بین فردی لونیسون
مهارت اجتماعی هر فرد را می توان بر اساس مشاهده توانایی او در جلب پیامدهای مثبت ( و پرهیز از پیامدهای منفی ) ارزشیابی نمود. مشاهدات مختلف نشان داده اند ؛ که افراد دارای مهارت اجتماعی ، فعال بوده و به سرعت عکس العمل نشان می دهند ، در مقابل جنبه های ناخوش آیند رفتار دیگران زیاد حساس نیستند، هیچ فرصتی را برای عکس العمل نشان دادن از دست نمی دهند، روابط اجتماعی خود را به طور نسبتاً مساوی بین افراد متعدد تقسیم می کنند و با نشان دادن رفتارهای حاکی از تقویت مثبت ،پاسخ های تقویت کننده مشابهی از دیگران دریافت می کنند. افراد افسرده ، بر عکس ، واکنش های اجتماعی کمتری از خود بروز می دهند، با عده معدودی ارتباط دارند و زمان بیشتری لازم دارند تا نسبت به محرکهای خارجی عکس العمی نشان دهند .
لوینسون نظریه فرستر را توسعه داد تا بر نقش فرآیندهای بین فردی تاکید کند . لوینسون و همکاران او بویژه روی کمبودهای مهارتهای اجتماعی 60 در افراد افسرده تاکید کرده اند.
بیماران افسرده مهارتهای اجتماعی ضعیفی دارند ، که موجب می شود میزان دریافت تقویت مثبت مشروط به پاسخ 61 پایین آمده و میزان مواجهه با تجربه آزارنده ( تنبیه ) افزایش یابد. به عبارت دیگر افسردگی پاسخی به فقدان تقویت مثبت مشروط به پاسخ است. تقویت ناکافی در زمینه های مهم زندگی به ملال و دلتنگی ، نافعالی و تقلیل رفتار ( پدیده های اولیه افسردگی ) منجر می شود. سایر علائم افسردگی نظیر ضعف عزت نفس و ناامیدی بدنبال کاهش سطح فعالیت پدید می آیند.

3 – نظريه رفتاری خود نظم بخشی کانفر
کانفر 62 (1970) فرض کرده است : هنگامی که رفتار افراد در ايجاد اثرات مورد دلخواه از هم گسيخته و شکست می خورد ، يک فرايند خود نظم بخشی 63 آغاز می شود. اين فرايند دارای سه مرحله است، که ابتدا يک خود مشاهده گری 64 است. افراد شروع به توجه بر رفتارشان کرده و سعی در سازمان دادن مجدد يا نظارت برآن را دارند. دومين مرحله خود ارزشيابی 65 است ، که در اين مرحله آنها عملکرد واقعی خود را با يک هدف ذهنی يا سطحی مورد تمايلشان مقايسه کرده و سعی در تصحيح اختلاف دارند. مرحله نهايی، خود تقويتی 66 است ، يعنی زمانی که افراد برای دستيابی به معيارهايشان به خودشان پاداش می دهند، به خاطر شکست هاخودشان را تنبيه می کنند. اين مرحله می تواند به عنوان مراحله بررسی نتايج معين با ارزش مثبت يا منفی در نظر گرفته شود. رهم67 (1982) بر اساس ايده کانفر در مورد خود نظم بخشی يک مدل خودکنترلی 68 از افسردگی طرح کرده است. او عنوان می کند که افراد افسرده ممکن است نقص هايی را در يک يا سه جزء فرايندشان نشان دهند. برای مثال ممکن است اين خود نظارتی 69 در حالی که نتايج مثبت را ناديده می گيرد , به مواردی از نتايج منفی که به دقت مورد توجه قرار گرفته سوگيری داشته و گزارش شود. خود ارزشيابی های اين افراد به شکل منظم متاثر از تخمين پايين از عملکرد واقعی يا تعيين معيارهای عملکرد بسيار بالا باشد. افراد افسرده هم چنين ممکن است سطوح پائينی از خود پاداش دهی و يا سطوح بالايی از خود تنبيهی 70 را نشان دهند، که به اعتقاد رهم ( 1993) می تواند علتی برای ترکيب های مشخص رفتاری باشد.
همانند کانفر، بندورا ( 1977) نیز اهمیت خود مشاهده گری یا خود نظارتی صحیح را مورد تاکید قرار می دهد. بندورا عنوان می کند که دو منبع عمده شناختی در مورد انگیزش وجود دارد که رفتار عمدی را تحت تاثیر قرار می دهد. اولین منبع ، توانایی افراد در نگهداری تصوری از اهداف مطلوب است تا این که بتوانند تلاش هایشان را جهت دهند. منبع دوم ، از واکنش های خود ارزشیابی افراد به عملکردهایشان ناشی می شود تعیین اهداف در غیاب این پسخوراند غیر ممکن است که منجر به بهبودهایی در عملکرد گردد .

سبک حل مسأله
افراد اغلب به اين دليل در مشکلی می مانند که سرسختانه تنها يک راه حل را برای مشکل خود به کار می برند, هنگامی که اين راه حل عمل نمی کند آنها با تلاش بيشتر و با

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های سبک اسنادی، افکار خودکار، عزت نفس Next Entries پایان نامه با کلید واژه های عاطفه منفی، سبک اسنادی، روان شناسی