پایان نامه با کلید واژه های ظاهر و باطن، فضای معماری، عالم مثال، معماری ایرانی

دانلود پایان نامه ارشد

تاريخ مي‌گردد در توانائي آن در ايجاد هويت خلاصه مي‌شود. 
5- فرهنگ حلقه واسط است بين هدف (كمال طلبي) و برنامه (هنر، علم، مذهب).
6- شكل معماري با تبعيت از ويژگيهاي محيطي و فلسفي بوجود مي آيد و عامل زمان به علت ماهيت دگرگوني سازي ساختار زندگي انسان به عنوان ركن اصلي، فضاهاي جديد را شكل مي‌بخشد. فرم معماري بارزترين شاخصه تاثيرپذيري معماري از فرهنگ است.
7- باتوجه به اصل پايداري مفاهيم جوهري مستقيم در هر پديده، مي توان اصول انساني مذكور را در سير زمان حفظ نموده و از آنها به عنوان مفاهيم بنيادي اساسي استفاده كرد. 
8- در وفاداري به فرهنگ و هنر يك سرزمين حفظ و تكرار اشكال گذشته مورد نظر نبوده و در طراحي و هنر، نگاه پويا و خلاق از ضرورتهاي اوليه متقدم به شمار مي‌ايد. 
9- معماري انتقال دهنده معني است نه شكل 
10- معماري داراي دو ركن اصلي فرهنگي و علمي است و هر گاه در مسير زمان يكي از اركان سست و ضعيف گردد، نتيجه حاصله ناكافي و نا تمام رشد مي نمايد. 
11- محلوظ داشتن عوامل بنيادي، فرهنگي و هنري در بنا، يك اثر ساختماني معمولي و بي روح را به سوي يك معماري كامل و شاخص سوق مي‌دهد. اثري كه آرمانها، تاريخ و فرهنگ، ذوق و انديشه و هنر يك جامعه در آن نهفته است به موازات اين بينش توجه به واقعيتها و ضرورتهاي ساختمان و عملكرد نيز موجب نوعي تعالي در بيان معمار گرديده و پيام معماري در اين مرحله آشكار خواهد شد.
فصل دوم:
مبانی نظری
شامل:
الف: مبانی فرهنگ ایران و تاثیر آن برمعماری
• مفهوم سير از ظاهر به باطن در معماري اسلامي ايران
ب: نحوه ابراز افکار و اندیشه ها با هندسه
• هندسه
• هندسه مقدس: استعاره نظم جهانی
• هندسه در معماری ایرانی
• تناسب زرّین (طلایی)
• رشد فراگستر و آفرینش مارپیچها
ج: امر قدسی و تجلی آن در تقدس بخشی به فضای معماری
• مفهوم امر قدسی
• الوهیت
• شیوه های تجلی امر قدسی در هنر معماری
د: کاربرد رنگ، اعداد و اسطوره ها در معماری
• رنگ در معماری
• اسطوره و صورتهای سمبولیک
• متافیزیک صورت های سمبولیک
• رنگ و نور
ه: زمان و رابطه آن با پویایی در فضای معماری
• حرکت از نگاه فلسفه
• حرکت از دیدگاه معماری
• عناصر القا کننده حرکت در معماری
و: گفتگوی میان فرهنگها
• شاخص های ارتباطات میان فرهنگی
• ویژگیهای عمومی لازم جهت گفتگومداری
ی: محیط و تاثیر مولفه های آن بر معماری
• ویژگیهای عمومی پاسخدهی محیط جمعی
• استنتاج نتایج پاسخدهی محیط بر حسب ویژگیهای گفتگو مداری

2-1- مباني فرهنگ ايران و تاثير آن بر معماري
فرهنگها مظاهر گوناگوني دارند. به رغم تفاوت‌هاي ظاهري، مظاهر هرفرهنگ داراي شباهتهايي انكارناپذيرند. به طور مثال شباهت ادبيات و معماري و طرز لباس پوشيدن و آداب و رسوم ژاپنيان قرن هفدهم آشكار است. اين شباهتها ناشي از ارتزاق هر يك از مظاهر فرهنگي از اصول و مباني مشترك در فرهنگ است . در فرهنگ ايران در ادبيات فارسي كلمات گنجايش معاني بلند و عميق را ندارد و به همين منظور شعرا و نويسندگان از استعاره، ايهام، كنايه و ساير صنايع ادبي براي رساندن مفهوم كلام و مقصود خود استفاده مي‌كردند. پس الفاظ يك شعر داراي ماهيتي مادي هستند كه براي بيان مفاهيم غير مادي وضع شده‌اند.
پس در ساير مظاهر اين فرهنگ نيز معاني عميقي نهفته است و معماري در اين فرهنگ حاوي معاني باطني است. به خصوص اينكه در ايران خرده فرهنگهاي بسياري وجود دارد و مردم از مواريث تاريخي متكثر و متنوعي برخوردارند. اما اين تنوع و تفاوتهاي آن داراي محتواي دروني مشتركي است كه همه آنها را تحت يك مجموعه كلي ساماندهي مي‌كند
در پشت هر فرم يك مفهوم و محتواي دروني نهفته است . از اين ديدگاه انسان به مثابه ذي حياتي ديده مي‌شود كه براي بيان محتواهاي دروني خويش به اشكال و كالبدهايي بيروني روي مي آورد و از آنها براي به تصوير كشيدن آنچه كه در باطن دارد ، مدد مي جويد. اين مفاهيم دچار تحول‌هاي زودگذر نمي‌گردند اما هر تمدن انساني در هر زمان و مكان جهت اصلاح و تكامل ديدگاهايش، خط مشي تازه‌اي همسو با اهداف و چشم اندازهاي بنيادين جامعه از خويش ارائه مي‌دهد.
به طور مثال دكتر پيرنيا شيوه‌هاي معماري ايراني را به دو دوره قبل از اسلام و چهار دوره بعد از اسلام تقسيم مي‌كند و عليرغم تفاوتهايي كه در فرم و محتواي هر يك از شيوه‌ها با ديگري مشاهده مي‌شود، همگي آنها را تحت پنج عامل مشترك ( خودبسندگي، مردم واري ، پرهيز از بيهودگي ، درونگرايي و نيارش ) قلمداد مي‌كند. به عنوان مثال اگر بناها و فرمهاي عظيم الجثه معماري پارگي را با حجم‌هاي ساده معماري خراساني مقايسه كنيم شباهتي بين آنها ديده نمي‌شود، اما هر دو در پي بيان جايگاه برتر انسان بر زمين بوده‌اند. اما هر كدام روايت خاص خود را داشتند. هر دو در پي آن بودند كه بگويند انسان مقامي فراتر از موجودات و پديده‌هاي اطراف خويش دارد. در معماري پارتي اين تفكر باعظمت گرايي بيروني و در معماري خراساني با عظمت گرايي دروني بيان شده است. حجم هاي سنگين با تناسبات غول آسا نظير ايوان مدائن تبلور عيني و كالبدي از تسلط و سيطره انسان به اطرافش به شمار مي‌آمده و همين ايده در قرون اوليه اسلامي با كاستن از جرم و ماده و افزودن به غنا و فضاي يك معماري بيان گرديده است. خلق فضاهاي سبك ، كم جرم، متنوع، غني و سرشار از جلوه‌هاي فضايي از ويژگيهاي بارز معماري دوران اسلامي ايران به شمار مي آيد .
مي‌توان از اين مطالب چنين نتيجه گرفت كه علاوه بر جلوه‌هاي خارجي، مفاهيم و مضاميني مستتر در پس اين كالبدها وجود دارد. اما دو عامل در انكار اين حقيقت آشكار موثر بوده است: نخست نهضت مدرنيسم كه اصولاً هر چيز فاقد فايده ظاهري براي شان مادي و دنيوي زندگي را زايد مي‌شمرد و به اصطلاح «تزئيني» آن را رد مي كرد، و كساني كه براي علمي جلوه دادن دين به تفسير متكلفانه متون ديني پرداختند و آنها را با يافته‌هاي علوم تجربي تفسير كردند و سعي كردند به همه عناصر، كاربردي مادي بدهند و آن را از شائبه تزئين دور كنند.
عامل دوم فقدان درك صحيح از نسبت و رابطه صورت و معنا يا ظاهر و باطن در معماري است. بسياري ظاهر و باطن را دو ساخت منفك انگاشته‌اند.
آنان كه معماري را برآوردنده احتياجات مادي بشر فرض مي‌كنند، معنا داشتن عناصر معماري را به منزله انكار فوايد مادي آن مي‌دانند و بالعكس. به طور مثال آنان كه مناره را براي راه حل سازه‌اي رانش طاق مي‌دانند، نماد معنوي بودن آن را انكار مي‌كنند. و به نظر آنان اين دو فرض جمع نشدني است كه يك مناره هم مقصود سازه‌اي را بر آورده سازد و هم متضمن معنا باشد . آيا فرهنگي كه اين معماري را پديد آورده نيز چنين رابطه اي را ميان ظاهر وباطن معماري قائل است؟ براي فهم اين مطلب به سراغ جهان شناسي اين فرهنگ از ديدگاه قرآن كريم مي‌رويم.
خداوند در آيه 82 از سوره يس مي‌فرمايد: «انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون» . (همانا امر او همين است كه چون چيزي را اراده كرد بدان مي‌گويد بشو، پس مي‌شود)، گفتن خداوند عين فعل و ايجاد است. پس حقيقت وجود اشياء منتسب به اين «امر » است كه به حق تعالي دارند . هر خلق در حقيقت امر الهي است. پس هر مخلوقي چيزي جز اين نيست كه از جوار مقدس الهي به مراتب پائين نزول مي‌كند، پس پائين ترين مرتبه آن مرتبه مادي است. در آيه 83 سوره يس مي فرمايد: «فسبحان الذي بيده ملكوت كلي شيء» (پس منزه است آنكه ملكوت همه چيز به دست اوست). و از مقايسه اين دو آيه بر مي‌ايد كه مراد از ملكوت هر چيز جنبه انتساب آن به خداوند است. و لذا در آيه 75 سوره انعام مي‌فرمايد: «ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نموديم»، منظور اين است كه چشم دل ابراهيم را به باطن حجابها را بر مي دارند و ديدگان تيز مي‌شود. (اين مراتب كه ذكر شد در وجود انسان هم هست) . هرانسان داراي سه مرحله است: اول بدن كه عالم طبع و ماده است و همه ما آنرا مي بينيم و حس مي‌كنيم، دوم قواي فكر و تخيل است كه از ان به عالم مثال و صورت تعبير مي شود. و اين عالم مجرد بوده وعالم ملكوت پائين انسان است . سوم روح و نفس است كه از آن به عالم نفس تعبير مي‌گردد، تجردش بيشتر است و عالم ملكوت بالاي انسان است. اين سه مرحله از يكديگر جدا نبوده، بلكه داخل يكديگرند. مانند يك دانه بادام كه جسم آن حكم بدن، روغن كه خارج از جسم نيست و در تمام اجزاي آن است حكم جان و عالم مثال و صورت انسان است و عصاره آن كه در تمام ذرات روغن منتشر است و حكم روح را دارد و عالم نفس. در مورد قرآن، در حديث نبوي آمده است كه ظاهر و باطني دارد و در روايت ديگر آمده كه هر بطن آن تا هفت (يا هفتاد) بطن دارد و چنان كه مي دانيم تفسير و تاويل قرآن كريم از نظر عموم مفسران به شرطي صحيح است كه با ظاهر قرآن و معناي ظاهري آن منافات نداشته باشد. بنابراين مفسران ابتدا به معني ظاهري آيات پرداخته و ترجمه مي‌كنند، سپس آن را تفسير كرده و در مرتبه‌اي ديگر آن را تاويل مي‌كنند. بدين ترتيب مي‌توان از ظاهر و باطن آيه معاني و تفاسيري بدست داد كه در عين اختلاف ، در آن واحد صحيح، بلكه مويد هم باشند .
پس از منظر اين فرهنگ هر چيز ظاهر و باطني دارد كه گرچه متفاوتند اما منفك نيستند. ظاهر بدون باطن وجود ندارد و باطن بدون ظاهر ، ظهور ندارد. در نتيجه هر باطن نسبت به مرتبه ما فوق خود ظاهر و نسبت به مرتبه مادون خود باطن است.
مومن وقتي به عالم مي نگرد پيوسته از ظاهر آن به باطن سير مي‌كند و اين سير عبادت است. و بالطبع چنين منشي در كار هنري او هم ديده مي‌شود. اين سير از ظاهر به باطن هم در عمل و هم در اثر هنري او متجلي مي‌شود. هنرمند در حين كار با ماده و تغيير شكل مادي آن سعي مي‌كند، آن را به صورت باطني اش نزديك كند. به همين علت اين كيفيت در مخاطب او هم اثر مي گذارد. چنين سيري در معماري به علت اينكه وجود مادي منحصر به ماده‌اي كه اثر هنري با آن پديد مي آيد نيست دشوارتر است. از بنا انتظار مي‌رود در درجه اول عملكرد مناسبي داشته باشد. اين كاركردد با مواد و مصالح محدوده و معيني با توجه به محدوديتهاي فني و اقتضائات محيطي برآورده مي‌شود. پس اين سير با تعدد قيود مادي مشكل تر مي شود. ولي نتيجه آن رضايت بخش و شيرين تر از ساير هنرهاست .
2-1-1- مفهوم سير از ظاهر به باطن در معماري اسلامي ايران
سير از ظاهر به باطن در معماري به اين معناست كه بنا بايد علاوه بر نيازهايي كه از شان جسماني و دنيوي انسان بر مي‌آورد ، نيازهاي شان اخروي و روحاني او را نيز برآورده سازد . به طور مثال اگر جسم به غذا محتاج است ، روح هم غذاي مناسب خود (علم و حكمت) را مي خواهد. معماري اين سير از ظاهر به باطن را در معماري خود تسري مي داد، حمامي كه مي ساخت هم حمام جسم بود و هم حمام روح. ماده را چنان مي ساخت كه از صورت مادي خود و لوازم و صفات آن فاصله بگيرد و به صورت باطني و مثالي خود نزديك گردد. به طور مثال سنگ را كه داراي كدورت و خشونت است، چنان شفاف و لطيف جلوه مي داد كه كدورت ماديت آن فراموش شود و گاهي اين صيقلي شدن باعث مي‌شد تا نور را از خود عبور دهد، (مانند سنگ مرمر)، در فلزات از طلا استفاده مي كرد تا با صيقل پذيري ، شكل پذيري ، فساد ناپذيري ، درخشندگي و رنگ آفتابيش به اشرف موادتبديل شود . آينه و شيشه هم به علت شفافيت ذاتي خود جسم بنا را سبك و لطيف و شفاف جلوه مي‌دهند. طاق‌ها علاوه بر آنكه نقش پوشش را داشتند ، به مرتبه بالاتر هستي خود، يعني طاق عالم يا سماوات و گنبد فلك تقرب مي‌جستند. به اين منظور با آجر، كاشي و گچ، رسمي و يزدي بندي و مقرنس ايجاد مي‌كردند و آنها را پرچين و شكنج و پرستاره مي كردند . نور را با روزنه هايي كه به ظرافت تعبير كرده بودند به درون بنا مي پاشيدند و به فضا صورتي اثيري مي بخشيدند . حتي گاهي آن را از صافي شيشه‌هاي الوان و منقوش كه يادآور صور خيالي و مثالي است، عبور مي دادند. آب علاوه بر برطرف كردن نياز شستشو ، روح را نيز مطهر مي‌كند چه با تصويري كه از اجسام و انعكاس آنها و آسمان در آن پديد مي آمد و چه با صداي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های سلسله مراتب، ادراکات حسی، معماری ایران، یونان باستان Next Entries پایان نامه با کلید واژه های معماری ایران، هنر و معماری، اسلام و اروپا، معماری ایرانی