پایان نامه با کلید واژه های ظاهر و باطن، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

جراحت دردمندان، مونس مشتاقان، دواي درد دل مسكينان، شربت مجروحان، شراب شوق، همنشين هيچ كسان، يار بينشانان، جاذب عطاها و دافع بلاها».209 وي در وصف ذكر «لا اله الا الله» ابياتي سروده است:

بـاش تـا بر گــل دلــت آيـد شـــــب نـــمِ لا الـــــه الا الله
صد هزاران گلت شـكفته كنـد يــــك نـــــمِ لا الـــــه الا الله
هـر دمـت عيسـي دگـر زايـد مـــــريـــــمِ لاالــــــه الا الله
ملـك روح را شـود مسـجـود آدمِ لا الـــــــــــــــــه الا الله210

علاوه بر ذكر لا اله الا الله، در دستورات سلوكي اذكار ديگري هم سفارش شده است كه براي نفي خواطر به كار گرفته ميشود؛ از جمله، ذكر «الله»، «سبحان الله» و نيز ذكري كه شيخ به اقتضاي حال مريد به او القاء ميكند.211
صاحب كتاب «مجمع البحرين»، ابراهيم ابرقوهي، ذكر «لا اله الا الله» را براي مبتديان، ذكر «لا هو الا هو» را براي متوسطان و ذكر «هو» را براي منتهيان ميداند و دستورات خاصي را براي نحوه اداي اين اذكار بيان ميكند.212
نكته قابل توجه آن است كه جاري كردن چنين اذكاري بر زبان وقتي با توجه انجام شود، علاوه بر مؤثر بودن در نفي خواطر، ثمرات ديگري نيز در پي خواهد داشت، چنانكه در توحيد صدوق به نقل از امام صادق(ع) روايتي از امير مؤمنان(ع) آمده است، با اين مضمون كه حضرت در شب قبل از جنگ بدر در خواب از حضرت خضر ذكري را درخواست ميكنند تا در جنگ با دشمنان از آن ياري بگيرند و خضر اين اذكار را بيان ميكند: «ياهو، يا من لاهو الا هو».213
سيد بحرالعلوم درباره كاربرد و تأثير ذكر بر نفي خواطر ديدگاه متفاوتي دارد و معتقد است «ذكر» نميتواند به عنوان مرحله اول نفي خواطر به كار گرفته شود؛ زيرا واقعيت ذكر، به ديدن مذكور است و تا وقتي دل به ياد و ذكر ديگري مشغول باشد، چگونه ميتواند جايگاه محبوب باشد؟ از این رو ايشان براي نفي خواطر روشهايي را توصيه ميكنند (كه در ادامه به آنها اشاره خواهد شد) و در حين انجام آنها براي توجه و تمركز، اوراد «استعاذه، استغفار و ذكر يا فعّال»214 را دستور ميدادند. بدين ترتيب سيد بحرالعلوم ذكرِ مجاز در نفي خواطر را ذكري ميدانستند كه «غرض از آن نه ذكر باشد، بلكه مطلب ردع شيطان باشد».215اما به نظر ميرسد اين ديدگاه منافاتي با نفس استفاده و تأثير حربه ذكر در نفي خواطر نداشته باشد؛ توضيح آنكه همانگونه كه پيشتر گفته شد، ذكر را مراتبي است و آنچه در نفي خواطر مدنظر است، مرتبه نازله ذكر (ذكر لساني) است تا با تكرار آن به تدريج جمعيت خاطر حاصل شود. آنچه از ذكر كه ايشان بر آن تأكيد دارند، مراتب عاليه ذكر است كه در نتيجه نفي خواطر حاصل خواهد شد و در فصل بعد به آن ميپردازيم. علامه حسيني طهراني و اساتيدشان هم بر اين نظر بودهاند كه: «جايگاه ذكر پس از نفي خواطر نيست، بلكه ذكر مراتبي دارد و برخي از مراتب آن مقدم بر نفي خواطر و وسيله تحصيل آن ميباشد، گرچه حقيقت آن پس از نفي خواطر محقق گردد».216 نكته قابل تأمل در اينجا آن است كه، گرچه در نفي خواطر مرتبه ذكر لساني مورد توجه است و به عنوان ابزار زدودن افكار و خواطر استفاده ميشود، اما نبايد اين مطلب را از نظر دور داشت كه چنان كه اين اذكار زباني بدون توجه و از سر غفلت و به صورت لقلقه زبان ادا شود، تأثيري نخواهد داشت و يا با حداقل نتيجه همراه خواهد بود. امير مؤمنان(ع) در اين خصوص ميفرمايند: «لا تذكر الله سبحانه ساهياً و لا تنسَه لاهياً و اذكره ذكراً كاملاً يوافق فيه قلبك لسانك و يطابق اضمارك اعلانك ولن تذكُرَه حقيقه الذكرِ حتي تسني نفسك في ذكرك و تفقدها في امرك».217«خداوند سبحان را از روي غفلت ياد مكن و با اعراض از حضرت پروردگار او را فراموش مكن بلكه خدا را با ذكر كامل ياد کن آنگونه كه در ذكر، قلب تو با زبانت موافق و همراه و باطن تو با ظاهرت مطابق و هماهنگ باشد و البته خدا را به حقيقت ذكر، ياد نخواهي كرد تا آنكه خود را هنگام ذكر فراموش نموده و گم كني».

چندانبكنتوذكرحق،كز خودفراموشتشود تا نزد حق مدعـو شود بيريب داعي و دعــا218
اي دل! از كـيــن و كـراهــت پـــــاك شـــو وانـگهــــان، الحـمد خـوان، چــالاك شــو
بـر زبــــــان الــحـمــــــد و اكـــراه دروناز زبـــان، تـلـبـيــــس بـاشـد يـا فـســون
وانــــگهان گـفـــتـه خـــــدا كه نـــنــگرم مــن بـه ظـاهـر، مـن بـه باطـن ناظــــــرم219

3-1-2-روش سيد بحرالعلوم براي نفي خواطر
همانگونه كه قبلاً گفته شد، بحرالعلوم قبل از ورود به مرحله ذكر، اعتقاد به نفي خواطر داشتند و روشي را براي آن بيان نمودند؛ بدين ترتيب كه سالك در اولين قدم به يكي از محسوسات مثل سنگ يا چوب متوجه باشد كه اگر يكي از اسماء حسني خداوند به صورت اين سنگ و چوب تراشيده شده باشد (صور رقميه مجسمه اسماء حسني) مؤثرتر است. در حين توجه به اين محسوسات، مدتي و حتيالامكان بدون چشم برهم زدن، بدان بنگرد و با تمام قواي ظاهر و باطن، از روي آگاهي اين كار را انجام دهند. البته مداومت بر اين كار ضروري است و اربعين يا بيشتر از آن مطلوبتر است. وي ورد و ذكر اين مرحله را استعاذه و استغفار و «يا فعّال» ميداند. پس از مداومت در اين مرحله كه كيفيت نفساني بر شخص رخ داد، بايد كاملاً متوجه قلب ظاهري صنوبري خود شود و لحظهاي از آن غافل نگردد. چنانچه در اين شرايط غفلتي از او سر زد، با گرفتن و بيرون دادن نفس، خود را خالي نموده و مراقبت خويش را از سر گيرد. البته در اين مرحله نيز سالك بايد از اوراد استعاذه و استغفار و ذكرهاي «يا فعّال» و «يا باسط» كمك گيرد.اگر سالك توانست بر خواطر خود غالب شود، براي بقاياي خواطر خويش ميتواند از ذكر مدد گيرد و با تطهير قلب از آلودگيها، قدم در وادي ذكر نهد.220
اين روش نفي خواطر– توجه به محسوسات – برگرفته از روشي است كه فرقه نقشبنديه در نفي خواطر به كار ميبستند221 و بزرگاني چون ملاحسينقلي همداني و شاگردانش و نيز آيتالله قاضي به اين طريق توصيه نميكردند؛ بلكه راه صحيح نفي خواطر را استفاده از حربه ذكر ميدانستند و معتقد بودند با وجود ذكر خدا و توجه به اسماء الله، مجالي براي بروز خواطر نخواهد بود. استدلال اين بزرگان در به كارگيري ذكر براي نفي خواطر، توصيه شريعت به ذكر است كه در همه مراحل سلوك، ذكر، حقيقت عبادت محسوب شده است و به اين آيه از قرآن: «ان الّذين اتقوا اذا مَسَّهم طائف من الشيطان تذكروا فاذاهم مبصرون»222براي دفع خواطر شيطانيه از طريق ذكر استناد ميكردند.223
مرحوم ملاحسينقلي همداني(م ق14 هجري) ضمن تأكيد بر ذكر عملي در نفي خواطر، به پايبندي در امر مراتب مراقبه هم توجه خاص داشتند؛ به عبارتي التزام به مراتب مراقبه را مقدمهاي براي نفي خواطر ميدانستند تا سالك با رعايت آنها آمادگي يابد كه با ذكر، بقاياي خواطر و انديشههاي باقيمانده در ذهن و دل را به كلي محو كند. اجمال مراتب مراقبۀ موردنظر ايشان، اجتناب از محرمات و اداي واجبات، پرهيز از لهو و لعب و توجه به رضاي خدا در انجام كارها، ناظر ديدن خداوند در امر خود و ديگران و نهايتاً مشاهده جمال الهي است224

3-1-3-دل سپردن به شيخ
درباره ضرورت پير و استاد براي سالك در سلوك بسيار سخن گفته شده است و در اين مجال قصد پرداختن به آن را نداريم. اجمالاً اينكه وادي طريقت و سير در عوالم روحاني و مجاهدات نفساني بسيار دشوار و پر از گردنههاي مهلك است كه قدم گذاشتن در آن بدون راهنما و همراهي كسي كه اين راه را طي كرده و با پيچ و خمهايش آشناست، تقريباً غيرممكن است و چه بسا آدمي را به سقوط بكشاند. از سوي ديگر طريق هر كس بسته به استعداد، آمادگي و حالاتش متفاوت است و اولياء الهي كه به منزله استادان راه هستند، با در نظر گرفتن وضعيت سالك، به وي برنامه سلوكي مي‏دهند و اين برنامهها كه چون داروي شفابخش است و از درون عارف برميآيد، راهگشا و پاك كننده آلودگيهاي باطني سالك خواهد بود. نكته مهم اين است كه شرط راهبري و تأثير باطن و نَفَس شيخ بر مريد، سرسپردگي و اطاعت محض مريد از پير و پذيرش ولايت وي بر خود است و اينكه در برابر شيخ ارادهاي براي خويش متصور نباشد.
پيامبر اكرم(ص) درباره تأثير همنشيني با اولياء الله به ابيذر غفاري ميفرمايد: «يجلس اليهم قوم مقصرون مُثَقَّلون من الذنوب، فلا يقومون من عندهم حتي ينظر الله اليهم فيرحَمُهُم و يغفرلهم ذنوبَهم لكرامتهم علي الله».
«مردماني كه در طريق عبوديت و بندگي كوتاهي كرده و پشت آنان از بار گناهان سنگين شده، با آنان مجالست و همنشيني ميكنند و از نزد آنان برنميخيزند مگر اينكه خداوند از سر رأفت و مهرباني به آنان نظر انداخته و آنان را از كدورات معاصي پاك نموده و مورد آمرزش قرار ميدهد و همه اينها به خاطر كرامت و علوّ شأني است كه اين اولياء در پيشگاه خدا دارند».225 مولوي نيز درباره ضرورت گزيدن پير در سلوك ميگويد:

پـير را بـگزين كه بيپير اين سفر هـست بس پر آفـت و خـوف و خطر
آن رهـي را كه بـارها تـو رفتهاي بــيقــلاووز انــــدر آن آشـفـتـهاي
پس رهي را كه نديدستي تو هيچ هـين مرو تـنـها ز رهـبـر ســـر مپيچ226
بر سر هر ريش جـمع آمد مگس تا نـبـيـند قـبـح ريش خويش، كــس
آن مگس انـديشهها و آن مالِ تـو ريـش تـو آن ظـلـمـت احـــوال تـو
ور نهد مـرهم بر آن ريش تو پيـر آن زمان سـاكن شـود درد و نـفيــــر227

سيد بحرالعلوم استاد طريق را دو دسته ميداند كه عبارت است از استاد خاص و استاد عام. استاد خاص همان پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) هستند كه بر تمام عالم ولايت دارند و مأمور خاص به
هدايتاند و در هر عصري يكي از آن بزرگان صاحب اين مقاماند. اما استاد عام، اولياء خدا و
انسانهاي كاملي هستند كه در هر عصري ميتوانند متعدد باشند و همگي در تبعيت تام استاد خاص عصر خود هستند و اگر دستگيريي هم از سالكين نمايند، در تحت لواي شريعت و طريقت امام معصوم(ع) است. مريد در هر شرايط ناچار به اطاعت و سرسپردگي به استاد است كه اين مرافقت و توجه دائمي به استاد (براي مبتدي استاد عام و براي سالك در مقامات بالاتر استاد خاص) از لوازم سلوك است.228
ايشان در دستورات سلوكي خود براي نفي خواطر، يكي از روشها را، احضار خيال صورت استاد عام كه مصدر ذكر و مناسب ذاكر است، بيان ميكند و در ادامه پس از آنكه نيرويي برای غلبه بر خواطر به دست آورد، ميتواند براي از بين بردن باقيمانده خواطر، خيال استاد خاص را در قلب خود حاضر كند.229
سعدالدين كاشغري (م860 ق )، در تعليم ذكر، دل دادن مريد به شيخ را شرط ميداند و اينگونه توضيح ميدهد: «اول شيخ به دل گويد: لا اله الا الله محمد رسول الله؛ مريد دل خود را حاضر كند و در مقابله دل شيخ بدارد و چشم فراز كند و دهان را استوار دارد و… با تعظيم و قوت تمام در ذكر شروع كند بر موافقت شيخ و به دل گويد نه به زبان …».230
خواجه حسن عطار از مشايخ نقشبنديه نيز احضار خيال مرشد را از روشهاي رفع خواطر ميداند و با توجه به تشابه و حتي عينيّت برخي از جملات ايشان با سيد بحرالعلوم، به نظر ميرسد بحرالعلوم در ذكر اين روش به وي تأسي كرده باشد.231
از ديگر بزرگان طريقت كه درباره تأثير ياد شيخ بر شناخت خواطر و نفي آنها سخن گفته است، علاءالدوله سمناني (م 736 ق) است. وي ميگويد: «ميبايد كه در همه احوال ياد شيخ كند تا با عالم غيب آشنايي حاصل آيد و اولاً از دل شيخ در غيب استفاده تواند كردن، و بعد از آن از ارواح انبياء و اولياء و ملايكه[…] و در اين مقام هم به تربيت شيخ محتاج باشد تا شيخ از حديث نفس و القاي شيطان نگاهش دارد و ميان مكالمه قلبي و سري و روحي و ملكي تمييز كند تا اين مكالمات را به الهام ممزوج نگرداند».232
يكي از اتفاقاتي كه در تعامل مريد و مراد رخ ميدهد، عرضه احوال و وقايعي كه براي سالك ميافتد، بر مرادش است تا بر مبناي اقتضائات حالش، دستورات سلوكي لازم را از شيخ خود بگيرد؛ همچنان كه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های امام صادق Next Entries پایان نامه با کلید واژه های معرفت خدا، علامه طباطبایی، معرفت نفس، معرفت خداوند